قیمت سکه و ارز
۱۳۹۲/۰۲/۲۸ - ۱۰:۳۹

ضعف تکنیک سریال‌سازی در ترویج ارزش‌های انقلاب

آیا در زمانی که حساس‌ترین برهه از حیات سیاسی اجتماعی کشور است، فقط پر کردن جدول پخش و ارائه‌ی بیلان کاری برای مسئولین کفایت می‌کند. اگر هدف، ترمیم غرور ملی و ترویج اتحاد و همدلی در میان مردم است، چرا نباید این اتفاق توسط افرادی توانمند و آثاری تأثیرگذار در واقعیت رخ بدهد، نه در اذهان مدیران و سیاست‌گذاران رسانه‌‌ی ملی؟

 ضعف تکنیک سریال‌سازی در ترویج ارزش‌های انقلاب

به گزارش گروه وبگردی « سراج24 » وقتی اتفاق مهمی در کشور قرار است رخ بدهد، همه‌ی فعالیت‌های رسانه‌ای فرهنگی، سیاسی و... معطوف به همان هدف می‌شود. به طور مثال، اگر قرار است یک اتفاق اقتصادی بزرگ در کشور رخ بدهد، ترویج فرهنگ تولید یا بسترسازی برای همیاری اقتصادی و... می‌تواند قاطبه‌ی مردم را برای این رخداد آماده کند. در 24 خرداد امسال نیز قرار است دو انتخابات بزرگ سراسری در کشور برگزار گردد، آن هم در سالی که به نام حماسه‌ی سیاسی نام‌گذاری شده است. سریال «بال‌های خیس» در این ماه‌های منتهی به انتخابات از شبکه‌ی یک جمهوری اسلامی ایران، به تهیه‌کنندگی جواد نوروز بیگی و کارگردانی عباس رنجبر، در حال پخش است و ظاهراً هدف‌گذاری آن، ترویج و تقویت وحدت، هم‌گرایی ملی و ارزش‌های انقلاب و دفاع مقدس است.
 
در فیلم‌نامه (چه سینمایی و چه تلویزیونی) نویسنده با تمرکز بر یک سوژه و موضوع خاص، آن را بسط و گسترش می‌دهد؛ اما در بال‌های خیس، حجم عظیمی از سوژه‌ها و موضوع‌های به‌ کار گرفته ‌شده و بیشتر آن‌ها پرداختی نامناسب و ناهمگون داشته است. چنین ویژگی‌هایی این اثر را به اثری متوسط تبدیل کرده است. نویسنده‌ی درام باید بکوشد تا از ابتدا مخاطب را درگیر داستان خود نماید و او را تا پایان به تعقیب آن و همراهی با شخصیت‌ها وادار کند.
 
اما گویا این روزها تمام حرف‌ها در یک فیلم یا مجموعه باید بگنجند؛ بیماری بد است، تولید دارو محدود است، قاچاقچیان دارو در این مرزوبوم تشریف دارند، دکترها یا بی‌مسئولیت‌اند یا تنها هستند و باید پوستشان کنده شود تا موفق شوند، فرار مغزها بیداد می‌کند، اما در اصل آن‌ها که فرار می‌کنند مغز ندارند! دفاع مقدس، آرمان‌های انقلاب، ارزش‌های دینی و هزاران سوژه که خود اقیانوس گسترده‌ای هستند برای پردازش ایده و خلق یک مجموعه‌ی جدا، در یک داستان می‌آیند و می‌خواهند خودشان را به رخ بکشند و تمامی این المان‌ها، نه در باطن، بلکه در سطح اتفاق می‌افتند. به این ترتیب، هر چشمه‌ی نابی در چند سطر شعاری و پیش‌پاافتاده تباه می‌شود و دیگر خلاص!
 
در دیالوگ‌ها، رفتارها و حرکات ظاهری شخصیت‌ها، در متن داستان و در تمام عناصر، بدون اینکه هر یک از این المان‌ها و مفاهیم ذره‌ای نمادینه شده باشند، تنها به صورت یک عنصر می‌آیند و می‌روند. برای مثال مردی هست که باید هر روز بر مزار شهیدان گمنام در دانشگاه بنشیند و دیالوگ‌های ارزشی بگوید! پزشکی هست که برای رفتن دخترش از ایران شرط می‌گذارد که دخترش دوستش (شخصیت محسن که جوانی معقول و دین‌دار است) را دیگر نبیند. در حالی که اگر دختر می‌خواهد از ایران برود، خودبه‌خود دیگر پسر را نمی‌بیند، پس این همه اصرار پدر بی‌دلیل است.
 
قاچاقچی‌ها مانند همیشه توانسته‌اند یکی از اعضای خانواده‌ی دختر مقتول را با پول راضی کنند تا از دکتر پرتو شکایت کند؛ یعنی همیشه در میان یک خانواده‌ی محتاج، کسی هست که دینش را به پول بفروشد! هزاران مصداق دیگر وجود دارد که همگی از سطحی بودن ماجراهای داستان آب می‌خورد و باز در نهایت، به این منجر می‌شود که المان‌های دینی، ارزشی و انقلابی به صورت شعارهای دم‌دستی و کلیشه‌ای گاهی دیده شوند و گاهی نه. به این ترتیب، داستان ترکیبی می‌شود از همه چیز و هیچ چیز برای به دست آوردن آنتن یک شبکه در ساعتی خاص، بدون هیچ هدف خاصی!
 
از دیگر مشکلات فیلم‌نامه، نداشتن یک تم ثابت و از طرفی، تعدد شخصیت‌هاست؛ به صورتی که گاهی حتی یک شخصیت، به صورت ناگهانی، در یک قسمت میانی مجموعه آورده می‌شود و گره داستان زندگی‌اش با یکی از شخصیت‌ها را برای مدت چند دقیقه تعریف می‌کند و سرانجام نسبتی با داستان پیدا کرده یا نکرده، از مجموعه حذف می‌شود یا می‌ماند. حضور ناگهانی شخصیت «آیه» در بیمارستان از این دست است که مخاطب را گیج و بهت‌زده می‌کند. او نویسنده‌ای بود که تنها برای گفتن چند دیالوگ احساسی و گذراندن وقت خانواده در پشت درب اتاق عمل، به یکی از قسمت‌ها آمد و تا به اینجا هنوز تکلیفش با ادامه‌ی داستان مشخص نیست. تعدد در شخصیت‌پردازی برای نویسنده‌ای که بخواهد فیلم‌نامه‌ای متوسط رو به خوب داشته باشد، کاری بسیار دشوار و پیچیده است و همین امر دلیل دیگری برای ضعف فیلم‌نامه‌ی مجموعه‌ی بال‌های خیس است که نتوانسته است این مسئله را به راحتی در جزئیات قسمت‌های مجموعه بگنجاند.
 
آیا در زمانی که حساس‌ترین برهه از حیات سیاسی اجتماعی کشور است، فقط پر کردن جدول پخش و ارائه‌ی بیلان کاری برای مسئولین صداوسیما کفایت می‌کند؟ اگر هدف، ترمیم غرور ملی و ترویج اتحاد و همدلی در میان مردم است، چرا نباید این اتفاق توسط افرادی توانمند و آثاری تأثیرگذار در واقعیت رخ بدهد، نه در اذهان مدیران و سیاست‌گذاران رسانه‌ی ملی؟
 
به راستی چه لزومی برای تولید آثار شعاری وجود دارد؟ آیا سفارش یک ایده‌ی خاص یا تفکری مهم و حیاتی به گروهی که تنها برای گرفتن دستمزدی اندک یا کلان، ایده‌ای را به داستان و سپس فیلم‌نامه و بعد سریال تبدیل می‌کنند کاری درست است؟ آیا نباید در چیدمان گروه عوامل تولید یک سریال بیشتر به این موضوع توجه کرد؟ آیا در زمانی که حساس‌ترین برهه از حیات سیاسی اجتماعی کشور است، فقط پر کردن جدول پخش و ارائه‌ی بیلان کاری برای مسئولین صداوسیما کفایت می‌کند؟ اگر هدف، ترمیم غرور ملی و ترویج اتحاد و همدلی در میان مردم است، چرا نباید این اتفاق توسط افرادی توانمند و آثاری تأثیرگذار در واقعیت رخ بدهد، نه در اذهان مدیران و سیاست‌گذاران رسانه‌ی ملی؟ آیا برهه‌ای حساس‌تر از این هم در چند سال اخیر داشته‌ایم و در چند سال آینده خواهیم داشت؟
 
شاید پاسخ تمام این سؤال‌ها در انتخاب بهتر و چیدمان درست‌تر عوامل از طرفی و از طرف دیگر، صرف زمان بیشتری برای نگارش فیلم‌نامه از سوی فیلم‌نامه‌نویس باشد؛ کما اینکه مشاهده می‌کنیم فیلم‌نامه از عمق، روایت سلیس و روان، گیرایی و نقطه‌عطف مناسب و جلب اعتماد مخاطب نه تنها برخوردار نیست، بلکه از این شاخصه‌ها به دور است. به نظر می‌رسد نویسنده حتی زمانی اندک برای گذاشتن گره‌هایی مناسب‌تر و دور از شعار و کلیشه صرف نکرده است. برای مثال، دکتر پرتو، در حالی که تنها یک قسمت در زندان و مظنون به قتل بوده است، به همراهی و کمک دوستش (علی عمرانی) از زندان بیرون می‌آید و هر دو آن‌ها در خیابان، با گلوله مجروح می‌شوند و به بیمارستان منتقل می‌گردند و...
 
این اتفاق بستر مناسبی برای ماجراهایی نمادین و شعارگونه‌ای را فراهم می‌کند و همچنین نویسنده را به راحتی در مسیر پیشبرد داستان قرار می‌دهد. برای مثال، این موقعیت می‌تواند پیش‌درآمد سلب گناه از دکتر پرتو، شهادت یکی از طرفین، یعنی دکتر یا دوستش (جهت یادآوری فرهنگ شهادت)، تحول یکی از شخصیت‌ها و... قرار بگیرد که باز راهی شعارگونه و ساده و بی‌زحمت برای گره‌گشایی و داستان‌پردازی است!
 
این ماجرا می‌توانست نمادی از شهادت شهیدان جهاد علمی باشد که در چند سال اخیر، به دست عوامل رژیم صهیونیستی شهید شده‌اند و نفس شهادتشان باعث شده است بسیاری از جوانان جامعه در راه جهاد علمی ثابت‌قدم‌تر شوند و حتی اگر نخبه‌ای میل به عزیمت به کشورهای غربی برای زندگی بهتر را داشت، با دیدن شهادت این بزرگ‌مردان، تصمیم به ادامه‌ی راه آن‌ها گرفت؛ ولی ایده‌ی استفاده از ماجرای شهادت این چند نفر که می‌توانست موضوع سریالی ارزشمند و تأثیرگذار باشد، با چند صحنه‌ی شتابزده و سطحی در این سریال، دستمالی و نابود شد.
 
در سریال «بال‌های خیس» این نکته که تعدد سوژه سبب سردرگمی نویسنده و کارگردان و در نهایت مخاطب می‌شود، بیشتر از همه چیز، به چشم می‌آید. شاید سفارش‌دهندگان مجموعه‌های تلویزیونی نیز باید به این مورد توجه لازم را داشته باشند که یک مجموعه تنها باید با یک هدف، یک ایده و یک تفکر خاص ساخته شود. در واقع خلاصه‌ی یک داستان یا مجموعه، در نهایت باید در سه یا چهار خط بگنجد، زیرا مهم این نیست که چقدر می‌گوییم، مهم این است که چه چیزی را با چه تأثیری می‌گوییم. پس سفارش‌دهندگان باید به این نکته بیشتر نظر داشته باشند که یک فیلم یا مجموعه نمی‌تواند ملغمه‌ای از انواع حرف‌ها و ایده‌ها و سرانجام داستان‌ها باشد!
 
به نظر می‌رسد که کارگردانی و دکوپاژ این مجموعه هم از یک خط روایی مشخص و تکنیک ثابت پیروی نمی‌کند؛ کما اینکه می‌بینیم هر بار دوربین در یک موقعیت متفاوت است؛ گاهی روی دست و گاهی روی سه‌پایه و گاهی هم زاویه‌های عجیب‌وغریبی از دوربین می‌بینیم که مثلاً برای ایجاد حس تعلیق یا ترس به کار گرفته شده‌اند. برای نمونه می‌توان به قاب‌های کج‌ومعوجی اشاره کرد که ادامه‌ی تماشای آن‌ها نه تنها جذاب نیست، بلکه سبب تشنج و استرس و در نهایت بلند شدن مخاطب از پای کار می‌شود! میزانسن‌ها نیز شعاری و کلیشه‌ای هستند. دکتر پرتو بعد از مرگ بیمارش، آویزهای تزئینی روی درب و دیوار بیمارستان در بخش کودکان را می‌کند و چند قدم بعد می‌اندازد روی زمین. این بهانه‌ای است برای پایین آمدن دوربین که حالا روی دست است!
 
در سریال «بال‌های خیس» این نکته که تعدد سوژه سبب سردرگمی نویسنده و کارگردان و در نهایت مخاطب می‌شود، بیشتر از همه چیز، به چشم می‌آید. شاید سفارش‌دهندگان مجموعه‌های تلویزیونی نیز باید به این مورد توجه لازم را داشته باشند که یک مجموعه تنها باید با یک هدف، یک ایده و یک تفکر خاص ساخته شود. در واقع خلاصه‌ی یک داستان یا مجموعه، در نهایت باید در سه یا چهار خط بگنجد.
 
 
شعارزدگی سریال به همین جا ختم نمی‌شود و از این نیز فراتر می‌رود. اوج چنین مسائلی در قسمت‌های اخیر سریال و با حضور شخصیت‌های داستان در تفحص شهدا شکل می‌گیرد. این طور مشاهده می‌شود که حذف کردن سکانس‌های کلیشه‌ای و تند شدن ریتم کار و کم کردن چند قسمت در این میان، در تدوین کمک بسیاری به کلیت مجموعه کرده است که البته باز هم کافی نیست. به نظر می‌رسد در این مجموعه، تنها فیلم‌نامه و کارگردانی کلیشه‌ای و شعارگونه نیستند، بلکه عوامل دیگری مانند طراحی لباس و صحنه هم به شدت از این امر پیروی می‌کنند.
 
شعارزدگی در این دست آثار، میزان زیبایی‌شناسی کار را تا حد نسبتاً بالایی کاهش می‌دهد؛ تا جایی که مخاطب از بیان مسائلی که آن‌ها را مقدس و گرامی می‌شمارد، از زبان کسانی که آن‌ها را نمی‌شناسد، مستأصل می‌شود و دیگر حاضر به تماشای ادامه‌ی داستان نخواهد بود! آیا دست‌اندرکاران ساخت این مجموعه نباید هزینه‌‌ی زمانی و عاطفی را هم‌سنگ هزینه‌ی تولید مادی آن در میان می‌گذاشتند تا حاصل کار بهتر از آنچه می‌بینیم باشد؟ در هر صورت، این سؤالی است که همیشه با آن مواجه خواهیم بود و گویا هیچ گاه به جواب آن نخواهیم رسید.
 
به نظر می‌رسد یکی از مهم‌ترین مشکلات این سریال، عدم تبدیل محتوای موجود در آثار، به تولیدات نمایشی باکیفیت است. باید اضافه کرد که این محتوا و موضوع است که فرم کار را تعیین می‌کند. چگونه می‌شود داستان‌هایی با محتوای دینی، اهداف انقلاب و ارزش‌های دفاع مقدس را در فرمی گنجاند که می‌خواهد به نمونه‌های هالیوودی، مانند «لاست» یا «فرار از زندان» پهلو بزند؟ شاید این قیاس جالبی نباشد، زیرا این روزها همه می‌دانند که برای پرداختن به یک محتوا، فرم‌ها و ابزارهایی هم‌جنس آن سوژه باید در نظر گرفته شود.
 
نکته‌ی دیگر این است که ایفای نقش بازیگران این مجموعه هم یک‌دست و روان نیست. حضور متعدد پیشکسوتان تلویزیون و سینما و تئاتر در این سریال، درست کنار بازیگران جوان، تا حد زیادی بازی‌های گه‌گاه نادرست و ناهماهنگ تازه‌کاران را آشکار می‌کند که این خود ناخودآگاه مسبب قطع زنجیره‌ی ذهنی مخاطب در میان مجموعه و به خصوص در صحنه‌های حساس و مؤثر می‌شود.
 
شاید اگر بخواهیم این سریال را با نمونه‌ای نزدیک به ذهن مقایسه کنیم، آن نمونه سریال «پروانه» است که این روزها از شبکه‌ی سه سیما در حال پخش است. سریال مذکور یک هدف و سوژه بیشتر ندارد و آن ماجرای چند جوان مسلمان ایرانی است که عضو گروهک مجاهدین خلق شده‌اند و به واسطه‌ی ایرانی بودن، مسلمان بودن و داشتن احساسات انسانی، دچار تناقضاتی می‌شوند که تفکر این گروهک را به چالش می‌کشد و همچنین زندگی خودشان نیز دچار بحران می‌شود. اگر در این ایام مهم و حساس، برای این سریال فقط یک هدف قائل بشویم و آن نقد اندیشه‌ها و رفتار متناقض گروهک منافقین باشد، این سریال در بستر یک داستان عاشقانه، این هدف را برآورده می‌کند و چقدر بجا و به‌موقع است پخش این سریال در این روزها که به واسطه‌‌ی انتخابات، ایادی گروهک منافقین باز هم دست به کار شده‌اند و قصد دارند بار دیگر در هیبت مدعی قیومیت ملت ایران ظاهر شوند و از آن سوی دنیا، برای انتخابات ایران نسخه بپیچند.

برهان/ نگار رضایی

 

اشتراک گذاری
نظرات کاربران
capcha
هفته نامه الکترونیکی
هفته‌نامه الکترونیکی سراج۲۴ - شماره ۳۲۲
آخرین مطالب
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••