قیمت سکه و ارز
۱۳۹۱/۱۱/۲۱ - ۱۶:۴۸

خاطره مرتضایی فر از ریسک حضرت آقا برای ادامه نماز جمعه سال 63

ایشان بلافاصله تصمیم گرفتند که خطبه را ادامه بدهند، چون قرار دشمن این نبود که بگوید بمب منفجر شد، بلکه می‌خواستند بگویند موشک‌های صدام تا نماز جمعه رسیده است

خاطره مرتضایی فر از ریسک حضرت آقا برای ادامه نماز جمعه سال 63

 به گزارش «سراج24»: ماهنامه پاسدار اسلام در جدیدترین شماره خود گفت‌وگویی با محمود مرتضایی‌فر که او را بیشتر به نام وزیر شعار می‌شناسند، منتشر کرده است که بخش‌هایی از آن در این جا آمده است:

 
همان‌طور که در فیلم سخنرانی حضرت امام در بهشت‌زهرا مشهود است، پس از سخنان حماسی حضرت امام که فرمودند: «من توی دهن این دولت می‌زنم»، مردم شروع کردند به دست زدن و عده‌ای هم «صحیح است، صحیح است» می‌گفتند، ولی شما اولین کسی بودید که برخاستید و با فریاد تکبیر هیجانات مردم را هدایت کردید و از آن به بعد تکبیر گفتن جایگزین «صحیح است، صحیح است» شد. در این باره بیشتر توضیح بفرمایید.
 
وقتی امام خطاب به دولت بختیار فرمودند: «من دولت تعیین می‌کنم، من توی دهن این دولت می‌زنم»، یکی از مهمانان که در کنار جایگاه نشسته بود، شروع کرد به دست زدن و من و همه مردم دست می‌زدیم. بعد دیدیم تا حالا در برنامه‌هایمان دست زدن نبود، بلافاصله گفتم: «الله‌اکبر» و از اینجا بود که تکبیر گفتن باب شد.
 
چون قبلاً اگر گوینده مطلبی را می‌گفت و مورد توجه و تأیید مردم بود، مردم سه بار «صحیح است، صحیح است» می‌گفتند، ولی از آن به بعد مردم هرگاه می‌خواستند سخن ناطق و گویند را تأیید کنند، همان «الله‌اکبر» می‌گفتند. آن روز سر از پا نمی‌شناختم و خیلی خوشحال بودم و با خود فکر می‌کردم این همه مردم مشتاق زیارت امام هستند، اما من جلوی قدم‌های ایشان نشسته‌ام و واقعاً احساس خوشحالی می‌کردم.
 
* هرچندکه قطعا جنابعالی خاطرات فراوانی ازدوران مبارزات وانقلاب اسلامی دارید، اما بخاطر اینکه موضوع گفت‌وگو خاطراتتان از نمازجمعه است، از آن عبور میکنیم. چه شد که مکبر نماز جمعه شدید؟
 
من تا قبل از اعلام رسمی اقامه نماز جمعه توسط حضرت آیت‌الله طالقانی از قضیه خبر نداشتم. صبح روز پنج مرداد به دانشگاه تهران رفتم تا هر کمکی که از دستم برمی‌آید انجام بدهم. بدیهی است که منافقین و لیبرال‌ها علاقه نداشتند که من مکبر باشم، ولی آیت‌الله طالقانی فرموده بودند: «من محمود آقا را سال‌هاست می‌شناسم و می‌دانم که هیچ‌ کس نمی‌تواند این مراسم را مثل او اداره کند».
 
اولین روز برگزاری نماز جمعه، در فاصله نماز جمعه و نماز عصر یادم آمد که پیامبر(ص) و اصحاب ایشان پس از فتح مکه، دعای وحدت خواندند و من هم فکر کردم با پیروزی انقلاب و برگزاری نماز جمعه خوب است که این دعا را بخوانیم. از آن پس این دعا در نماز جمعه‌های سراسر کشور خوانده می‌شد. پس از رحلت آن بزرگوار، در کنار آرامگاه ایشان هم دعای وحدت را خواندم و جمعیت با من تکرار کردند.
 
* بعد از رحلت مرحوم آیت‌الله طالقانی، عده‌ای دغدغه داشتند که شما نماز جمعه بروید یا نروید. از آن ایام بگویید.
 
عده‌ای شیطنت‌هائی کردند که من کنار گذاشته شوم. جالب بود که در بدو تأسیس نماز جمعه، مجاهدین می‌گفتند مرتضائی‌فر از اعضای حزب جمهوری اسلامی است و بعد از انتصاب آقای منتظری به امامت جمعه نیز برخی می‌گفتند فلانی با مجاهدین و اعضای نهضت آزادی مرتبط است و نباید در این سمت قرار گیرد؛ با این همه شهیدان رجائی و باهنر که از سوابق من باخبر بودند پافشاری کردند که کس دیگری نمی‌تواند نمازجمعه را اداره کند. با حمایت این بزرگواران و چهره‌هائی چون حضرت آیت‌الله خامنه‌ای و آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بود که کار من ادامه پیدا کرد.
 
* مبداء آشنایی شما با حضرت آیت‌الله خامنه‌ای از کی و چگونه است؟
 
قبل از انقلاب از محضرشان استفاده می‌کردیم. در فاصله سال‌های 48 تا 50 مدیر برنامه‌های مسجد الجواد بودم که پس از بسته شدن حسینیه ارشاد تبدیل به یکی از پایگاه‌های مبارزه شده بود. انجمن اسلامی پزشکان و مهندسان سه یا پنج شب در هفته در ماه‌های محرم و رمضان در این مسجد مراسم عزاداری را برگزار می‌کردند و دانشجویان مذهبی از همه دانشگاه‌های تهران می‌آمدند.
 
افرادی که به آنجا می‌آمدند عبارت بودند از شهید آیت‌الله بهشتی، حضرت آقا، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، شهید هاشمی‌نژاد، آیت‌الله امامی کاشانی و آیت‌الله خزعلی. حضرت آقا در یک روز تاسوعا در آنجا سخنرانی داشتند. اتفاقاً در همان روز اعلامیه‌ای پخش و اشاره‌ای به حضرت امام شده بود و لذا عده‌ای را در همان روز و مرا هم در شب عاشورا دستگیر کردند که شما که مدیر مسجد بودی، چرا دقت نکردی و گذاشتی اعلامیه‌ها در مسجد پخش شوند.
 
ارتباط ما با حضرت آقا از طریق محافلی که تشکیل می‌شدند و انقلابیون حضور داشتند، ادامه داشت. مرحوم آیت‌الله طالقانی، شهید باهنر، شهید رجایی ،آقای بادامچیان، و... نیز به این جلسات می‌آمدند و برخی از آنها سخنرانی هم داشتند. پس از آن تا مدتی ارتباط بنده با حضرت آقا قطع بود تا پس از پیروزی انقلاب اسلامی که ایشان از سوی امام به امامت نماز جمعه منصوب شدند و این ارتباط مستحکم‌تر و نزدیک‌تر شد.
 
* از خاطرات خطبه‌های نماز جمعه آقا، مواردی را بیان فرمائید. مشهورترین آنها همان روز انفجار بمب است که در ادامه این گفت وگو به آن خواهیم پرداخت، اما چند مورد از خطبه‌های ایشان بسیار ماندگار و خاطره‌انگیز شد، مثلاً روز بعد از 14 اسفند. ازحواشی آن خطبه تاریخی بفرمائید.
 
مقدمتا باید عرض کنم که خطبه‌های آقا فوق‌العاده بودند. به لحاظ مطالعات و کار پژوهشی‌ای که ایشان برای تهیه محتوای این خطبه ها می‌کردند، از هر جهت سازنده وآگاهی بخش بودند. آن روزها هم مردم نیاز به روشنگری داشتند و همه منتظر بودند ببینند آقا در روزهای جمعه چه می‌فرمایند تا براساس همان بیانات و هدایت‌ها حرکت کنند. خطبه‌های ایشان بسیار جالب بودند. اما در پاسخ به سوال شما باید عرض کنم که در روز پنجشنبه 14 اسفند به خاطر حرکاتی که از سوی بنی‌صدر و منافقین شده بود...
 
* در همان زمین چمن دانشگاه یعنی محل اقامه نمازجمعه هم این اتفاق افتاده بود...
 
بله، در همان جا بود. عده‌ای را مورد ضرب و شتم قرار داده بودند و امت حزب‌الله خیلی ملتهب بودند و فردای آن روز یعنی جمعه همه منتظر بودند که حرکت خودجوش و همه‌جانبه‌ای را علیه بنی‌صدر راه بیندازند و نسبت به روز قبل واکنش نشان بدهند و حتی بریزند یک جاهایی را که مربوط به بنی‌صدر و منافقین است اشغال کنند، دفتر هماهنگی رئیس‌جمهور را بگیرند و خلاصه خشمشان را نشان بدهند، ولی آقا آن روز آمدند و با نهایت درایت و با خطبه‌ای غرّا روی این آتش، آب ریختند و اجازه ندادند حرکتی انجام شود، چون درآن روزها حضرت امام هم خیلی روی وحدت تأکید داشتند.
 
خطبه‌های آقا درآن روز، خیلی حماسی بودند. آن روز آقا خشم فروخورده‌ای داشتند، ولی توانستند مردم را آرام کنند، چون نظر حضرت امام هم همین بود . سعه صدر آقا کاملاً بارز بود که با آن‌ که مردم کاملاً آمادگی داشتند و ایشان هم می‌توانستند با یک خطابه پرشور، مردم را تحریک کنند، ولی در عین حال که خطبه حماسی و پرشوری را ایراد کردند، آرامش هم به مردم دادند. الحمدلله درآن دوره دوستانی که وظیفه حفاظت از آقا را داشتند، بسیار دقیق عمل کردند. منافقین خیلی تلاش می‌کردند حرکتی کنند، ولی الحمدلله خنثی شد و مشکلی به وجود نیامد و مردم هم محکم ایستادند، مخصوصاً خانم‌ها که حضورشان بسیار مهم بود و دشمنان شرمنده شدند.
 
* میرسیم به خاطره نمازجمعه ای که درمیانه آن به ناگاه بمب منفجرشد وعده‌ای شهید شدند. البته مدیریت شما در آن نمازجمعه هم بسیار بارز بود...
 
لطف خداوند بود...
 
* اما قهرمان آن نمازتاریخی حضرت آقا بودند، که مانع از به هم خوردن مراسم شدند و خطبه ها را ادامه دادند. از حاشیه‌های آن مراسم به ویژه واکنش حضرت آقا پس از انفجار بمب بفرمائید.
 
آن روز آقا داشتند راجع به دکتر مصدق...
 
* و مرحوم آیت‌الله کاشانی و مظالمی که بر ایشان رفته بود...
 
بله، در این مورد صحبت می‌کردند. درست یادم هست که ایشان تحلیل بسیار جالبی کردند و چون مطالعات با ارزشی در حوزه تاریخ نهضت ملی کرده بودند، دیدگاه‌های بسیار روشنی درباره این مسائل داشتند. ایشان داشتند شرایط و وضعیت زمان مرحوم آیت‌الله کاشانی و دکتر مصدق را تشریح می‌کردند که به ناگاه بمب منفجر شد و آقا فقط از سکو پایین آمدند و من پشت تریبون رفتم و شعار الله‌اکبر دادم.
 
* تصمیم برای این‌ که حضرت آقا خطبه را ادامه بدهند یا ندهند چگونه اتخاذ شد؟ چون مسئله امنیتی بود و احتمال داشت بمب دیگری هم در جای دیگری منفجر شود.
 
ایشان بلافاصله تصمیم گرفتند که خطبه را ادامه بدهند، چون قصد دشمن این بود که نماز جمعه را به هم بزند. قرار دشمن هم این نبود که بگوید بمب منفجر شد، بلکه می‌خواستند بگویند موشک‌های صدام تا نماز جمعه رسیده است که مردم به هم بریزند و در آنها ترس ایجاد شود، اما شاید دو سه دقیقه هم نگذشت که من پشت تریبون رفتم و گفتم: «توجه فرمایید! توجه فرمایید! ریاست محترم جمهور به خطبه‌های عالمانه خود ادامه می‌دهند». مردم در این فاصله کوتاه آرامش خود را به دست آوردند و حضرت آقا هم به خطبه ادامه دادند. بنا نبود ایشان ادامه بدهند و کسی هم به ایشان توصیه ای مبنی براینکه به صحبت ادامه نکرد، اما ایشان ادامه دادند...
 
ریسک بالایی بود، چون همانطورکه عرض کردم احتمال انفجار دیگری هم وجود داشت. همین ‌طور هم شد، یعنی این واقعه به شکل دیگری در آن روز تکرار شد! و مردم شعار «حسین حسین شعار ماست/ شهادت افتخار ماست» را دادند. آقا هم خطبه را ادامه دادند. وقتی ایشان داشتند نماز می‌خواندند، هواپیماهای عراقی در آسمان تهران حضور داشتند و ایشان با نهایت آرامش و با صدای غرّا داشتند قنوت می‌خواندند و ضد هوایی‌ها هم شلیک می‌کردند! مردم هم در اتکا به حضور آقا، انگار نه انگار که اتفاقی افتاده است، در صفوف به هم فشرده، پشت سر ایشان نماز را با شکوه هرچه تمام‌تر برگزار کردند.
 
* از حواشی آن نماز جمعه، چگونگی انتقال شهدا و تأثیری که روی نماز جمعه گذاشت، بفرمایید.
 
نقشه دشمنان این بود که جمعیت نماز جمعه را کم کنند، ولی اتفاقاً از هفته بعد جمعیت بیشتر شد و مخصوصاً حضور خانم‌ها بسیار چشمگیر بود و دشمن در این نقشه هم شکست خورد. حدود 16، 17 هم نفر شهید شدند که بیشترشان از کارمندان بانک ملت بودند. در خاطرات خانواده بعضی از آنها آمده بود که چند تن از اینها حتی غسل شهادت هم کرده بودند. فکر می‌کنم یک هفته قبل از عید بود.
 
مردم هم دائماً شعار می‌دادند که نمازجمعه آمدیم/ بهر شهادت آماده‌ایم و شعار مرگ بر امریکا و مرگ بر اسرائیل می‌دادند. بسیار مراسم جالب و هیجان‌انگیزی بود. حتی یکی از رفقا که بیرون از دانشگاه بود، می‌گفت: وقتی شلوغ شد ما که نمی‌توانستیم ببینیم در داخل دانشگاه چه خبر شده ، فقط می دیدیم صف‌ها به هم ریخته و یک عده ایستاده و یک عده نشسته بودند که پیرمردی نورانی برگشت و به ما گفت: «مگر نمی‌دانید خطبه‌ها هم جزو نماز هستند؟ چرا صف‌ها را به هم زده و ایستاده‌اید؟ حالا یک صدایی آمده و بمبی منفجر شده! ما باید نماز را ادامه بدهیم». مردم واقعاً چنین روحیه‌ای داشتند.
 
* از دیگر سخنرانی‌های تاریخی حضرت آقا که بازتاب زیادی داشتند، چه خاطراتی دارید؟ مراسم هایی که خودتان آن را اداره میکردید.
 
خاطرم هست یکی از روزهای 22 بهمن در میدان آزادی، درخدمت ایشان بودم بود و آقا درخلال سخنرانی خود خبر فتح« فاو» را به مردم دادند. گرفتن فاو پیروزی بسیار بزرگی بود و تحولی در جنگ محسوب می‌شد، چون فاو یک نقطه استراتژیک و نزدیک به کویت بود و بعضی‌ها می‌گفتند محاصره فاو یک پیروزی کلیدی است. واکنش مردم پس ازدریافت این خبرخیلی پرشور و به یادماندنی بود. آقا در آنجا و در ادامه سخنرانی خطاب به امیر کویت گفتند: «نماینده وزارت امور خارجه (آقای لواسانی) به آنجا آمده است و مواضع ما را در بحث فاو تشریح می‌کند».
 
* از گفت‌وگوهای خصوصی‌تان با آقا در مورد کم و کیف اجرای برنامه‌ها ‌اعم از نماز جمعه و غیر از آنها چه خاطراتی دارید؟
 
همانطورکه عرض کردم من تجربه اداره برنامه را از سال‌ها قبل داشتم و حتی یک بار هم نشد که آقا از من ایراد بگیرند. شعارهایی که تهیه می‌کردم، به مناسبت مسائل روز بود و آقا خیلی حمایت می‌کردند و خوششان می‌آمد. حتی گاهی شعارهایی که قبل از ایراد خطبه‌های ایشان می‌دادم، انگیزه‌ای می‌شد که ایشان درخلال خطبه چه مطالب دیگری راهم بفرمایند.
 
این شعارها گاهی بسیار تأثیر داشتند و ایشان روی همان مضمون صحبت می‌کردند. آقا خیلی مورد توجه امام بودند، دوستان از دفتر امام گزارش می‌دادند که امام خطبه‌های آقا را از ابتدا تا انتها گوش می‌دهند و یک بار هم نشد که ایشان انتقادی از این خطبه‌ها آقا داشته باشند.
 
آقا درباره شعارهای نمازجمعه با من صحبت می‌فرمودند، چون اغلب شعارها را خودم می‌ساختم. صحبت‌ها و شعارهایی که در نماز جمعه مطرح می‌شدند حالت رسمی دارد و چه دوستان چه دشمنان پیام‌های لازم را از خلال آنها دریافت می‌کنند، یعنی در واقع نوعی بیانیه رسمی برای نظام، منتهی ازنوع شفاهی آن است. گاهی اوقات شعارهایی می‌ نوشتم که دوستان می‌گفتند ممکن است ایجاد مسئله کند. بعد از این ‌که آقا تشریف می آوردند، شعارها را با ایشان مطرح می‌کردم و ایشان می‌گفتند خوب است و دوستان هم دیگر چیزی نمی‌گفتند.
 
...
 
* از مراسم های مهمی که جنابعالی آن را اداره میکردید، مراسم حج خونین در مکه بودکه طی آن عده زیادی ازحجاج شهید شدند. ازتجمع برائت ازمشرکین درآن سال چه خاطره ای دارید؟
 
خاطرم هست که سربازان جنایتکار سعودی داشتند می‌کشتند و شکنجه می‌دادند و بنده تا آخر ایستادم! قرار بود حجاج تا محدوده‌ای بروند و جلوتر نروند. همین‌طور که بنده شعار می‌دادم، آنها از آن محدوده خارج شدند و سعودی‌ها هم شروع به تیراندازی کردند. بنده هم نمی‌دانستم در آنجا درگیری شده است، چون فاصله از میدان معابده تا جایی که بنده بودم سه چهار کیلومتر بود. سعودی‌ها دنبال بهانه می‌گشتند و البته گروه‌های تندرویی هم بودند که چنین برنامه‌ای را راه بیندازند. سال قبل از آن ظاهراً در کیف‌های زائران کاروانی که از اصفهان رفته مواد منفجره جاسازی کرده بودند که سعودی‌ها اینها را گرفته و فیلمبرداری کرده بودند و آن سال که این اتفاق افتاد، آن فیلم‌ها را نشان می‌دادند و می‌گفتند ببینید اینها برای حج نمی‌آیند برای خرابکاری می‌آیند. 
اشتراک گذاری
نظرات کاربران
capcha
هفته نامه الکترونیکی
هفته‌نامه الکترونیکی سراج۲۴ - شماره ۳۲۲
آخرین مطالب
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••