قیمت سکه و ارز
۱۳۹۱/۱۰/۱۷ - ۱۰:۲۸
بازخوانی درس‌های مرحوم آیت‌الله تهرانی در دهه آخر صفر 1433

علت گریه پیامبر(ص) به همراه دخترش در زمان شهادت چه بود؟

آیت‌الله تهرانی می‌گفت: پیغمبر اکرم(ص) هنگام وفاتش به همراه دخترش زهرا(س) های‌های می‌گریست و می‌فرمود: برای فرزندانم و آنچه که این امت بعد از من نسبت به این‌ها روا می‏‌دارند، گریه می‌کنم.

علت گریه پیامبر(ص) به همراه دخترش در زمان شهادت چه بود؟
به گزارش «سراج24»؛ امروز 23 ماه صفر است؛ استاد فقید اخلاق شهرمان مرحوم آیت‌الله مجتبی تهرانی سال گذشته در چنین روزی درباره خطبه‌ای که حضرت ابی‌عبدالله(ع) دو سال قبل از واقعه عاشورا برای گروهی از صحابه و تابعین در منا ایراد فرمودند، به ارائه سخن پرداختند. متن بیانات ایشان چنین است: عرض کردم که این خطبه سه بخش داشت، بعضی از مسائل بخش اول و دوم خطبه را تا حدودی که مورد نظر بود و استفاده می‌شد عرض کردم؛ و اما بخش سوم: در جلسات گذشته در مورد بخش سوم جملاتی را از امام حسین(علیه‌السلام) مطرح کردم که حضرت در آن جملات بسیاری از وظایف افرادی که خصوصیات عالمان و رهبران دینی را در اجتماع داشتند، تعیین می‌فرماید. جایگاه علما را از شما گرفتند حالا در خطبه به این جملات می‌رسیم که حضرت به آنها خطاب فرمودند: «وَ أَنْتُمْ أَعْظَمُ النَّاسِ مُصِیبَةً لِمَا غُلِبْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ مَنَازِلِ الْعُلَمَاءِ لَوْ کُنْتُمْ تَسْمَعُونَ»، به همان افراد خطاب کردند، اما به اعتبار آن عناوینی بود که داشتند، همه اینها را در جلسه گذشته گفتم. می‌فرماید مصیبت شما از همه مردم سهم‌گین‌تر است «وَ أَنْتُمْ أَعْظَمُ النَّاسِ مُصِیبَةً» چرا؟ «لِمَا غُلِبْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ مَنَازِلِ الْعُلَمَاءِ لَوْ کُنْتُمْ تَسْمَعُونَ» چون منزلت و مقام علمایی را از شما باز گرفتند، در حقیقت می‌بایست این منزلت به دست دانشمندان روحانی باشد که بعداً عرض می‌کنم علمای دین امین حقوق الهی هستند. آن جایگاهی را که مربوط به شما بود، از شما گرفتند. تا اینجا امام حسین(علیه‌السلام) در مورد کسانی که در جامعه به عنوان عالم دینی، مردمان خیرخواه و اندرزگو و دلسوز جامعه معرفی شدند و مردم همینطور آنها را می‌شناسند، می‌فرماید در مقابل این آبرویی که الهی است و خداوند به اینها در سطح اجتماع داده است، وظایفی دارند که باید به این وظایف عمل کنند. امام حسین(علیه‌السلام) می‌فرماید: این جایگاهی را که شما در جامعه داشتید، از شما گرفتند، بعد حضرت این را توضیح می‌دهد. وجوب اداره امور به دست علما «وَ أَنْتُمْ أَعْظَمُ النَّاسِ مُصِیبَةً» مصیبتتان از مصائب همه مردم بیشتر و بالاتر و سهمگین‌تر است، چون مقام و منزلت علمایی را از شما بازگرفتند، «ذَلِکَ بِأَنَّ مَجَارِیَ الْأُمُورِ وَ الْأَحْکَامِ عَلَى أَیْدِی الْعُلَمَاءِ بِاللَّهِ الْأُمَنَاءِ عَلَى حَلَالِهِ وَ حَرَامِهِ» چون در حقیقت مجاری امور و اداره کردن جامعه در این جایگاه و به دست علمای دین است. این جمله از آن جملاتی است که آقایان در مباحث فقهیه مطرح می‌کنند و برای اثبات ولایت فقیه به آن استدلال می‌کنند. «مَجَارِیَ الْأُمُورِ وَ الْأَحْکَامِ»؛ یعنی تمام اموری که با آن امور جامعه اداره می‌شود، حالا صدور احکام قضایی باشد، اجرایی باشد، تقنینی باشد، هرچه باشد اینها باید به دست دانشمندان روحانی باشد که امین حقوق الهی و دانای به حلال و حرام هستند. مجاری امور و احکام به دست اینها است که بر حلال و حرام امین هستند، یعنی هر چه که مربوط به اداره جامعه است، در هر سه رابطه، چه تقنینی، چه اجرایی و چه قضایی باید به دست شما علمای دین باشد، چون شما بر حلال و حرام الهی امین هستید و به حلال و حرام الهی دانا هستید. تفرّق از حق و اختلاف در سنت «فَأَنْتُمْ الْمَسْلُوبُونَ تِلْکَ الْمَنْزِلَةَ وَ مَا سُلِبْتُمْ ذَلِکَ إِلَّا بِتَفَرُّقِکُمْ عَنِ الْحَقِّ» ولی این جایگاه را از شما گرفتند و ربودند. «وَ مَا سُلِبْتُمْ ذَلِکَ إِلَّا بِتَفَرُّقِکُمْ عَنِ الْحَقِّ» این که این جایگاه را از شما گرفتند و شما را از این که امور اداره جامعه را به دست بگیرید خلع ید کردند، علتی جز این نداشت که شما از محور حق، یعنی قوانین اسلام و حکم خدا پراکنده شدید. این یک بُعدش است. بُعد دیگری هم دارد که حالا بحث می‌کنم «وَ اخْتِلَافِکُمْ فِی السُّنَّةِ بَعْدَ الْبَیِّنَةِ الْوَاضِحَه» و همچنین به این دلیل که درباره سنت پس از آن که دلایل روشن بر حقیقت وجود داشت، اختلاف پیدا کردید. این سخن اشاره به آن مسائلی است که امام حسین در بخش اول خطبه در مورد جایگاه خلافت و امامت فرمود. در بخش اول خطبه حضرت تحت عنوان سؤالاتی از آن گروه مطالبی را بیان کرد که برجسته‌ترینش، مسأله امامت بود و آنها در این مورد اختلاف کردند و از محور حق دور شدند. پیغمبر(ص)، علی(ع) را برای شما محور قرار داد، او را ولی شما قرار داد، گفت که او سرپرستی شما مسلمین را بکند ولی شما از دور او متفرق شدید. حالا ده‌ها سال گذشته است، یک مشت چاپلوس دغل از بنی‌امیه آمدند و تمام امور را قبضه کردند و در دست گرفتند، اصحاب پیامبر چه‌کاره هستند؟ برای این که این اصحاب به وظیفه‌شان عمل نکردند، بنی‌امیه توانستند به حکومت برسند. وظیفه اینها چه بود؟ مگر کسی می‌توانست در مقابل این اصحاب مقاومت کند؟ اگر این دویست نفر از صحابه و بیش از هشتصد نفر از تابعین دست در دست هم می‌دادند، سراسر قلمرو مسلمین را زیر و رو می‌کردند. «وَ مَا سُلِبْتُمْ ذَلِکَ إِلَّا بِتَفَرُّقِکُمْ عَنِ الْحَقِّ وَ اخْتِلَافِکُمْ فِی السُّنَّةِ بَعْدَ الْبَیِّنَةِ الْوَاضِحَه» این جایگاه سلب نشد، مگر به خاطر این که شما از دور محور حق پراکنده شدید و در سنت اختلاف کردید. سنت یعنی حرف‌های پیغمبر(ص). پیامبر حتی در آخرین لحظات به مسئله امامت و اهل بیت(ع) اشاره کردند؛ در بخش اول همین خطبه آخرین سؤالی که امام حسین(ع) از اینها کرد، این بود: «أَ تَعْلَمُونَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَالَ فِی آخِرِ خُطْبَةٍ خَطَبَهَا إِنِّی قَدْ تَرَکْتُ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ أَهْلَ بَیْتِی فَتَمَسَّکُوا بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا قَالُوا اللَّهُمَّ نَعَم»[1] پیغمبر این کار را کرد، اما شما بعد از دلایل روشن که اصلاً نقطه تاریکی در آن نبود، در سنت اختلاف کردید. عامل مصیبت؛ پراکندگی از محور حق، یعنی علی(علیه‌السلام) من اشاره می‌کنم و رد می‌شوم؛ اولاً بخشی از این جملات حضرت، بحث فقهی است و اینجا جایش نیست. حضرت صریح می‌گوید: تمام امور اداری جامعه، چه قضایی، چه تقنینی و چه اجرایی همه و همه باید به دست دانشمندان روحانی بیفتد، چون آنها امین بر حلال و حرام الهی هستند. دوم، مسئله مهم این است که حضرت می‌فرمایند این مقام و جایگاه را از شما بازگرفتند، «الْمَسْلُوبُونَ تِلْکَ الْمَنْزِلَةَ» یعنی این جایگاه را از شما گرفتند و کاری هم نمی‌توانید بکنید. سوم؛ چرا این جایگاه را از شما گرفتند؟ علتی هم ندارد مگر این که شما از محور حق، قوانین و احکام اسلامی و الهی و سنت واضحه پراکنده شدید که از نظر تشخص خارجی، محور حق در آن عصر علی(علیه‌السلام) بود. از دور او پراکنده شدید، حالا هم به این روز افتادید که بنی‌امیه آمدند امور را در دست گرفتند و هر غلطی بخواهند می‌کنند که حضرت بعد کارهای بنی امیه را می‌فرمایند. حضرت می‌فرماید که شما عالمان دینی به وظیفه‌تان عمل نکردید و ضمناً اشاره‌ای به این دارد که بسیاری از مصیبت‌هایی که بر جامعه اسلامی وارد می‌شود، بر اثر اختلاف بین افرادی است که در جامعه چهره‌های الهی و مقبولیت الهی دارند. حالا چرا اینها اطراف علی(علیه‌السلام) جمع نشدند؟ امام حسین در همین خطبه از آنها اقرار گرفت که مگر پیغمبر در خطبه آخر نگفت: «إِنِّی قَدْ تَرَکْتُ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ أَهْلَ بَیْتِی»؟ چون حضرت به صحابه و تابعین خطاب می‌کند، باید چیزی را مطرح کند که پیغمبر در میان عموم مطرح کرده باشند، نه در جمع خصوصی. پیغمبر آن موقع که در بستر بیماری بود، فرمود کاغذ بیاورید می‌خواهم وصیت کنم، اما این در یک جمع خصوصی است، حضرت آخرین خطبه را می‌گوید که میان عموم مردم بوده است. «إِنِّی قَدْ تَرَکْتُ فِیکُمُ الثَّقَلَیْنِ کِتَابَ اللَّهِ وَ أَهْلَ بَیْتِی» امام حسین(ع) دقیق با اینها بحث می‌کند. سخنان پیامبر را پیش می‌کشد، دیگر هیچ جای تردید نبود. راجع به غدیر هم از آنها سؤال کرد، چون من در جلسه اول سؤالات را بحث کردم، دیگر تکرار نمی‌کنم. اینجا به اینها می‌گوید برای این که از محور حق پراکنده شدید، این وضع پیش آمد. حضرت می‌گوید این وضع به خاطر پراکندگی شما و اختلافتان در سنت است. کوتاهی عالمان دینی در مقابل ظلم حکام، منشأ مصائب حالا چرا اینها اختلاف کردند و از اطراف علی دور شدند؟ امام حسین دقیق می‌گوید که چه شد اینها دست از علی برداشتند. می‌فرماید: «وَ لَوْ صَبَرْتُمْ عَلَى الْأَذَى وَ تَحَمَّلْتُمُ الْمَؤُونَةَ فِی ذَاتِ اللَّهِ کَانَتْ أُمُورُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ تَرِدُ وَ عَنْکُمْ تَصْدُرُ وَ إِلَیْکُمْ تُرْجَعُ الْخَبَرَ» اگر شما بر ناراحتی‌ها، رنج‌ها، اذیت‌ها و شکنجه‌های بنی‌امیه شکیبایی می‌کردید و حاضر به تحمل بودید، تمام این مقرراتی که در جامعه می‌بینید، تصویبش به دست شما بود، بازگشتش هم به دست شما بود، در مورد قوانین از شما سؤال می‌کردند نه آنها. معاویه هر روز، یک بخشنامه صادر می‌کند، شما هم جرأت نمی‌کنید حرف بزنید. یک روز بخشنامه می‏کند حقوق دوستداران علی(علیه‌السلام) را از بیت‌المال قطع کنید، خانه‌اش را روی سرش خراب کنید، «وَ لَکِنَّکُمْ مَکَّنْتُمُ الظَّلَمَةَ مِنْ مَنْزِلَتِکُمْ» اما شما به ستمکاران مجال دادید تا این مقام را از شما بستانند «وَ أَسْلَمْتُمْ أُمُورَ اللَّهِ فِی أَیْدِیهِمْ» و گذاشتید حکومتی که قانوناً به شرع مقید بود، به دست آنها بیفتد. منشأ این مصیبت شما هستید. مطالب عجیبی در این خطبه است، حالا من در جمع‌بندی می‌گویم که امام حسین(ع) خیلی از مسائل را در عملکرد گروه خاص جامعه متمرکز می‌کند. «وَ أَسْلَمْتُمْ أُمُورَ اللَّهِ فِی أَیْدِیهِمْ» شما باعث شدید که مجاری امور مردم به دست اینها بیفتد. «یَعْمَلُونَ بِالشُّبُهَاتِ وَ یَسِیرُونَ فِی الشَّهَوَاتِ»، خیال می‌کنید اینها بر طبق موازین الهی کار می‌کنند؟ نه، اینها بر اساس حدس و گمان و این چیزها کار می‌کنند و طریقه خودکامگی و اقنای شهوات را پیشه می‌گیرند و هر طوری که هوای نفسشان بخواهد عمل می‌کنند. ترس بزرگان دین از مرگ و سلطه بنی‌امیه چه کسی اینها را بر این کار مسلط کرد؟ شما به خاطر اینکه از مرگ ترسیدید و فرار کردید که نکند شما را بکشند، باعث سلطه آنها شدید.«سَلَّطَهُمْ عَلَى ذَلِکَ فِرَارُکُمْ مِنَ الْمَوْتِ وَ إِعْجَابُکُمْ بِالْحَیَاةِ الَّتِی هِیَ مُفَارَقَتُکُمْ» فرار شما از کشته شدن و دل بسته شدن شما به زندگی دنیایی که تمام می‌شود و می‌رود، باعث سلطه آنها شد. «فَأَسْلَمْتُمُ الضُّعَفَاءَ فِی أَیْدِیهِمْ فَمِنْ بَیْنِ مُسْتَعْبَدٍ مَقْهُورٍ» شما با این روشتان توده ناتوان مردم را به چنگال این ستمگران گرفتار کردید تا اینها هر ظلمی می‌خواهند بکنند و صدای کسی هم نمی‌تواند در بیاید. خفقان اینها را بیچاره کرده است. توی سرتان می‌زنند، اما هیچی نمی‌گویید. یک عده بدبخت و بیچاره هم سرگرم تأمین آب و نان هستند. «وَ بَیْنِ مُسْتَضْعَفٍ عَلَى مَعِیشَتِهِ مَغْلُوبٍ» ضعفا را به دست اینها دادید و این ضعفا هم دو دسته شدند، یک دسته برده‌وار زیر نظر آنها بودند، یک دسته هم دنبال نان و آب خودشان هستند و کاری به این کارها ندارند، «یَتَقَلَّبُونَ فِی الْمُلْکِ بِآرَائِهِمْ»، از این طرف حکام خودسرانه با هوسبازی در منجلاب سلطنت غوطه‌ور هستند. «وَ یَسْتَشْعِرُونَ الْخِزْیَ بِأَهْوَائِهِمْ اقْتِدَاءً بِالْأَشْرَارِ وَ جُرْأَةً عَلَى الْجَبَّار»[2] اینها پیرو افراد شرور هستند و در برابر خدا دارند گستاخی می‌کنند. کأنه امام حسین(ع) تا اینجا تمام مفاسد و بدبختی‌های مردم را به گردن آن گروه خاص انداخت، چون آنها به وظیفه‌شان عمل نکردند و وظیفه‌شان را به خاطر ترس از مرگ و ایمنی از از ایذاء و اذیت رها کردند، بنی‌امیه جایگاه آنها را سلب کردند و آنها را از آن منصب‌های الهی‌شان خلع ید کردند و هرکاری هم بخواهند می کنند، مردم را هم به اسارت گرفتند و می‌تازند. این سخنان برای آن عصر نیست، بحث، بحث شخص نیست؛ بحث شخصیت است. امام حسین(ع) بیان می‌کند کسانی که دارای این منزلت هستند چه وظیفه‌ای دارند و وقتی به وظیفه عمل نکردند چه چیزهایی برای جامعه در پی دارد. در آن زمان چه کسی می‌توانست حرف بزند؟ حضرت دو سال قبل از مردن معاویه دارد این خطبه را می‌خواند، یعنی زمانی که قدرت معاویه به حد اعلی رسیده است، به یک معنا بیست و پنج سال و به یک معنا چهل سال است که دارد حکومت می‌کند. احدی هم جرأت نفس کشیدن ندارد، چون آنهایی که وظیفه داشتند مقابله کنند، این کار را نکردند. آنها از دور علی(علیه‌السلام) که پیغمبر اکرم(ص) معرفی‌اش کرده بود و محور حق بود، پراکنده شدند. آغاز همه مصیبت‏‌ها... سراغ توسلم بروم. مصیبت‌ها از همین امروز شروع شد، پیغمبر اکرم(ص) آنچه را که وظیفه الهی‌اش بود و آنچه را که موجب انسجام و رشد و صلاح جامعه اسلامی بود، انجام داد و حتی در آخرین لحظاتش چیزی کم نگذاشت، آن وقت آن‌طور با او برخورد کردند، اینها از همان زمان پیغمبر(ص) طرح براندازی اسلام را داشتند. در تاریخ روایت داریم که پیغمبر اکرم در بستر بیماری بود، دخترش زهرا(سلام‌الله علیها) پرستاری پدر را می‎کرد، یک وقت دختر متوجه شد یک اعرابی درب خانه را می‎کوبد، اعرابی یعنی روستاییِ بیابانی. می‌گوید: «السلام علیکم یا اهل بیت النبوه و موضع الرساله و مختلف الملائکه و معدن العلم» به من رخصت دهید که می‌خواهم وارد خانه شوم. زهرا(سلام‌الله علیها) صدایش را بلند کرد و فرمود: پیغمبر را یارای ملاقات با کسی نیست. بار دوم اجازه خواست و رخصت طلبید، باز حضرت زهرا(س) همان جواب را داد. بار سوم چنان نهیبی زد که تمام اهل خانه به خودشان لرزیدند. پیغمبر(ص) چشمانش را باز کرد، رو به دخترش کرد و سؤال کرد چه شده است؟ جریان را نقل کرد، گفت: چنین کسی آمده است و اجازه ورود می‌خواهد؟ پیامبر(ص) رو به دخترش کرد و گفت: زهرا جان می‌دانی او کیست؟ عرض کرد: «الله و رسوله اعلم»، خدا و پیغمبرش آگاه هستند که او کیست. گفت زهرا جان، او کسی است که وارد هر خانه‌ای شود قاطع لذات است، او زن‌ها را بیوه می‌کند، فرزندان را یتیم می‌کند، هر کجا وارد شود، جماعات را متفرق می‌کند. زهرا جان! او ملک الموت است. اجازه بده وارد شود. دارد که دختر صدایش را بلند کرد: «وا مدینتا خربت المدینه»، دارد که پیغمبر دست دخترش را گرفت و روی سینه خودش گذاشت، لختی بیهوش شد، دختر دارد های‌های گریه می‌کند. پیغمبر چشم باز کرد دید دخترش دارد گریه می‌کند، به او گفت: زهرا جان، گریه نکن. ملائکه دارند از گریه تو گریه می‌کنند. پیغمبر دست برد اشک‌های زهرا را پاک کرد و گفت: دخترم هر وقت من از این دنیا رفتم تو بگو «انا لله و انا الیه راجعون». عجیب است من در روایت دیده‌ام که هم دختر گریه می‌کرد و هم پدر گریه می‌کرد. در روایتی که ابن‌عباس نقل می‌کند، می‌گوید: هنگام وفات پیغمبر اکرم(ص) دیدیم پیغمبر شروع کرد های‌های گریه کردن، اشک‌هایش روی محاسن شریفش سرازیر شد، عرض کردند یا رسول الله سبب گریه شما چیست؟ حالا دختر گریه می‌کند چون دارد پدر را از دست می‌دهد، اما پدر چرا گریه می‌کند؟ سؤال کردند سبب گریه شما چیست؟ پیغمبر فرمود: برای فرزندانم و آنچه که این امت بعد از من نسبت به اینها روا می‏دارند گریه می‌کنم. پیغمبر(ص) هنگام مرگ نسبت به فرزندانش، نسبت به زهرا(س)، نسبت به حسن(ع)، نسبت به حسین(ع) صحنه‌ها می‌دید. بعد این جمله را گفت: «کَأَنِّی بِفَاطِمَه» گویا دارم دخترم فاطمه را می‌بینم که به او ظلم شده است، منِ پدر را صدا می‌کند، احدی از این امت او را یاری نمی‌کند؛ چه موقعی بود که زهرا(س) گفت: «یا أبَتاه»؟[3] موقعی که حضرت بین در و دیوار بود.
اشتراک گذاری
نظرات کاربران
capcha
هفته نامه الکترونیکی
هفته‌نامه الکترونیکی سراج۲۴ - شماره ۳۲۲
آخرین مطالب
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••