به گزارش سراج24 محمدرضا تاجیک از تئوریسینهای جریان اصلاحات و مشاور خاتمی در دولت اصلاحات در گفتوگو با روزنامه اصلاحطلب آرمان امروز در مورد دو گروه اصلاح طلبان گفت: امروز دو گروه از اصلاحطلبان که من نام آنان را «اصلاحطلبان سَلفی» و «اصلاحطلبان سِلفی» میگذارم سایه سنگین خود را بر جریان و جنبش اصلاحطلبی انداخته و دامان فراخ خود را بر هر گوشه و کنار آن افکندهاند. این بهاصطلاح اصلاحطلبان سنگینپا و سبکسر - که دیری است در پستوهای تنگ و تاریک خود و قرائت ناثواب و ناصواب خود از اصلاحطلبی خزیدهاند و از هر نور و هوای تازه در هراس شدهاند - درها و پنجرهها و روزنههای نظری و عملی اصلاحطلبی را به روی خود و دیگران بستهاند و نه خود در میگشایند و نه اجازه گشودن به دیگران میدهند. اینان همان حاملان و عاملان واقعی فصل و شقاق و فاصله و شکاف در میان اصلاحطلبان هستند.
وی پوست اندازی در جریان اصلاحات را لازمه تکامل تدریجی دانست و گفت: هر جریانی برای نجات پوسته هویتی خود نیازمند پوستانداختن است. این دقیقا بهمعنای تکامل تدریجی است که لازمه بالندگی هر ارگانیسم و هر جریانی است. مگر میشود جنبش بود و جنبوجوش دائم نداشت و مگر میشود اصلاحطلب بود و به اصلاح مستمر نیندیشید؟
تاجیک در مورد طرح نواصلاح طلبی نیز میگوید: از مصاحبههای متعدد من در این زمینه، تا کنون باید واضح و مبرهن شده باشد که از رهگذر طرح «نواصلاحطلبی» درصدد درانداختن یک طرح گفتمانی بیرون از ساحت و گستره گفتمان اصلاحطلبی نیستم. نواصلاحطلبی عمارتی نو در ویرانههای اصلاحطلبی نیست، بلکه همان عمارت اصلاحطلبی بهروز و مستحکمشده است، همان اصلاحطلبی آگاه و خودآگاهی است که نمیخواهد یکبار دیگر نوعی تاخیر، تعویق و تعلیق تاریخی را تجربه کند.
مشاور خاتمی در دولت اصلاحات اظهار داشت: از منظر نواصلاحطلبی، در حال خواندنِ نانبشتهها و ناخواندهها و کژخواندههای اصلاحطلبی هستم. اما آنانی که در اندیشه بازخوانی هستند، نخست باید مشخص کنند که «چه چیزی را میخواهند بازخوانی کنند»، و آن متن که میباید بازخوانی شود «کجاست»؟ اگر گشتید و نیافتید، شاید با من همصدا و همنوا شوید که «آنچه یافت مینشود، آنم آرزوست»، و شاید از من بپذیرید که نواصلاحطلبی تلاشی است برای همین «یافتن».
تئوریسین جریان اصلاحات با توهین به مردم ایران به تئوری غربیها در بررسی جامعه ایرانی پرداخت و گفت: برخی، عقبماندگی ایرانیان را ناشی از وضعیت ادبی و اخلاقی آنها دانسته، بعضی، مشکلات اخلاقی ایرانیان را عامل توسعهنیافتگی آنها دانسته و عدهای دیگر بر علل و عواملی همچون فرهنگ عمومی و فرهنگی سیاسی، شرایط اقلیمی و بومی، نظام کوچنشینی و عشایری، انحطاط و زوال اندیشه، فقدان نهادهای مدنی و احزاب سیاسی و... تاکید ورزیدهاند. بیتردید بر این سیاهه میتوان موارد و موانع بسیار دیگر را افزود. اما در پاسخ به قسمت آخر پرسش شما میتوانم بگویم، نهادهای مدنی و احزاب سیاسی هم عامل توسعه و هم حاصل آن هستند. جامعه توسعهنایافته جامعهای فاقد مدنیت، یعنی فاقد نهادهای مدنی و احزاب سیاسی است. اما توسعه موزون و تمامساحتی و پایدار نیز جز با مشارکت فعال نهادهای مدنی ممکن نمیگردد. در ایران امروز، چنانچه بخواهیم از چنبره تجربه ناکام و نامیمون «توسعه از بالا» یا «توسعه مقتدرانه» رهایی یابیم، گریز و گزیری جز فراهم کردن بستر لازم برای رویش و پیدایش و بالندگی نهادهای مدنی و احزاب سیاسی نداریم.
انتهای پیام/



