به گزارش سراج24،در پی انتشار خبر برخورد فرمانده نیروی انتظامی با سه تن از مأموران نیروی انتظامی پایتخت بهدنبال درگیری آنها با یکی از هموطنان ارمنی کشور، خبرگزاری تسنیم گفتوگویی خواندنی را با این هموطن ارمنی انجام داده است؛ گفتوگویی که شاید جزئیات درگیری در این حادثه، کماهمیتترین بخش آن است و نگاه وی به برخورد قاطع فرمانده ناجا، پیگیریهای احمد توکلی و نوع تلقی وی از مجازات عاملان این حادثه، حکایتی باشد خواندنیتر از اصل ماجرا... .
رافیک تِرُسیان که جمله «نمیخواستم و نمیخواهم در این حادثه هیچ کسی آسیب ببیند» ترجیعبند کلامش بود، با تأکید بر اینکه «هنوز نمیداند چرا آن حادثه رخ داده و به این سمت و سو پیش رفته است»، میان تقدیر و تشکرش از سردار اشتری و بازرسی ناجا و احمد توکلی از ماجرای شنیدنی رفاقتش با پسر جوانی گفت که از قضای روزگار یک روحانی مسلمان ششدانگ است؛ رفاقتی که باعث شده «رافیک» 53ساله، وی را از معدود دوستانش بداند که گپ زدن با او میان مشغله روزانهاش، وی را آنقدر سر ذوق میآورد تا در خلال گپ و گفتشان، چای و بستنی هم یکدیگر را میهمان کنند.
پس از مطرح شدن موضوع برخورد چند تن از مأموران پلیس با وی، خبرسازیهایی در برخی شبکههای اجتماعی انجام شد که برای روشن شدن اصل موضوع، سراغ رافیک رفتیم تا اصل ماجرا را از زبان خودش جویا شویم.
تسنیم: آقای رافیک، چند سال سن دارید؟
ترسیان: 53ساله و مالک یک کارواش هستم.
تسنیم: شما ساکن کجا هستید؟
ترسیان: من در مجیدیه به دنیا آمدم و همانجا ساکن هستم و پدرم «طاهر میرزا ترسیان» هم از پیمانکاران فعالیتهای ساختمانی و راهسازی در این منطقه و سایر شهرهای ایران بود و بخش زیادی از شهرت ما در آن منطقه بهواسطه نقش پدرم در ساخت مدارس، کلیسا و حتی مساجد در آنجاست.
تسنیم: مسجد؟!
ترسیان: بله. من حتی امروز هم فاکتورهای خرید آجر مساجد منطقه را که پدرم در ساخت آنها مشارکت داشت، دارم. البته من اسناد و مدارک ساخت مدارس و عکسهایی از اولین کودکان و معلمانی را که در این مدارس وارد شدند به تعدادی از مورخان دادهام که در تاریخ این منطقه ثبت شود.
تسنیم: برگردیم به اصل ماجرا. چرا دوست نداشتید این اتفاق مطرح شود؟
ترسیان: دوست نداشتم در این ماجرا کسی اذیت شود. من اگر پا جلو گذاشتم فقط برای این بود که یک مسیر اشتباه را درست کنم نه اینکه مردم فقط یک ماجرا را شنیده باشند.
تسنیم: زندگی در ایران برای شما چگونه است؟
ترسیان: از روزی که برای اقامت و زندگی به ایران آمدم سالها میگذرد و خیلی راحت در ایران زندگی میکنم. من از بچگی در انگلیس بزرگ شدم. حدود 10سالگی و قبل از انقلاب بود که به انگلیس رفتم. چندین بار رفتم و برگشتم تا اینکه حدوداً سال 79 برگشتم ایران. برای تحصیل در رشته هواپیمایی به این کشور رفته بودم اما در میانه تحصیل برای کمک به تحصیل برادرم، رشته خود را رها کردم. در مدرسهای که برادرم درس میخواند بهعنوان ناظم مدرسه مشغول به کار شدم و این اشتغال در مدرسه حدود 7 سال طول کشید.
چند سال بعد، پدرم برای جراحی به انگلیس آمد، دکتر ماندگار گفت عملش موفقیتآمیز نیست و در نهایت هم حین عمل فوت کرد و جسدش را برای تدفین به ایران آوردم. از روزی که آمدم تعدادی از دوستانم را ترغیب کردم که برای زندگی به ایران برگردند.
مردم معمولاً طوری حرف میزنند که دقیقاً بهعکس آن چیزی است که واقعیت دارد. آن زمان درباره ایران حرفهای غیرواقعی میزدند اما واقعاً ایران اینگونه نبود و مردم ایران در آرامش زندگی میکردند و مشکلات هم برای همه آدمها در همهجای دنیا وجود دارد. بعضی اوقات جوانهایی به کارواش من میآیند گله میکنند: "آی، آزادی نداریم و خارج از کشور آزادی وجود دارد". از آنها میپرسم: "تا حالا خارج رفتید؟ آزادی را با چهچیزی معنا میکنید؟" بیشتر اوقات هم آزادی را با خوشگذرانی و موزیک و این مسائل تعریف میکنند اما نمیدانند که در خیلی کشورها حتی اجازه نمیدهند شما با صدای بلند موسیقی برای سایر شهروندان مزاحمت ایجاد کنید و بهراحتی گواهینامه شما را باطل میکنند. این قوانین همهجای دنیا وجود دارد. بیشتر این جوانان هم معمولاً از این نظر من ناراحت میشوند اما واقعاً این حرفها را از ته قلب و با اعتقاد میزنم. الآن بعضی افراد میگویند کار اشتباه در این کشور رخ میدهد؛ درست است ولی ناخواسته رخ میدهد، مانند اتفاقی که برای من افتاد.
تسنیم: بعد از این اتفاق شما برای اعلام شکایت اقدام کردید؟
ترسیان: بههمراه برادرزادهام و بدون اینکه به کسی حرفی بزنم، به بازرسی نیروی انتظامی رفتیم. مرا پیش یک «امیر» راهنمایی کردند که واقعاً «جنتلمن» بود. خیلی خوب پیگیر این اتفاقات و شکایت من شد و دستور داد برای پیگیری. مأمور پیگیری اول به کلانتری رفت و بعد از انجام بازرسیهای لازم به کارواش آمد. همه این اتفاقات قبل از ورود دکتر توکلی به ماجرا بود. تا اینکه دوست صمیمی من که یک روحانی است، وارد ماجرا شد.
تسنیم: این دوست شما، روحانی است؟
ترسیان: بله. روحانی است و معمولاً لباس روحانیت به تن دارد، علاقهای ندارم زیاد وارد این ماجرا بشوم. سن و سال ما خیلی هم نزدیک به هم نیست اما سالهای زیادی است که با هم ارتباط داریم. دوستان زیادی دارم اما با این دوستم خیلی بیشتر صمیمیت دارم و حتی برای خوردن یک لیوان آبمیوه هم که شده با هم بیرون میرویم یا با هم غذا میخوریم.
تسنیم: واقعاً برای خوردن آبمیوه و غذا با هم بیرون میروید؟
ترسیان: خوب، چه اشکالی دارد این ارتباط؟ این نوع نگاه شما، واقعاً مرا آزار میدهد، مگر چه اشکالی دارد یک مسیحی و یک مسلمان با هم دوست باشند؟
تسنیم: ارتباط دوستانه بین یک مسیحی و روحانی شیعه جالب است؛ زیرا انسانها بعضاً فکر میکنند که مذهب آدمها را از هم جدا میکند و میگویند یک مسیحی حتماً باید با مسیحی و یک مسلمان با مسلمان، یا حتی در حالت ریزتر، یک شیعه باید با یک شیعه ارتباط داشته باشد.
ترسیان: خیلی راحت بگویم، من مسیحی هستم و به دین خودم افتخار میکنم و برای دینم هرجور و هرجا شده، ایستادگی میکنم اما بعضی از مسائل را باید رعایت کنم و اساساً باید رعایت هر دینی را بکنیم و برایش احترام قائل باشیم. من زمانی هم که در انگلیس ناظم مدرسه بودم، والدینی بودند که شاگردانی را به من میسپردند و زمان نمازشان را به من میگفتند و امکان نداشت من بالای سر این دانش آموزان نباشم، تا نمازشان را فراموش نکنند.
هادی (روحانی شیعه و دوست صمیمی من) الآن در عراق در حال مبارزه با دشمنان است و اگر به من هم بگویند همین الآن به این کشور برو، میروم و کنار او میجنگم.
تسنیم: برگردیم به اصل قضیه...
ترسیان: بله. متأسفانه این موضوع اتفاق افتاد. حتی در مواجههای که با همین افسر ناجا داشتم متوجه شدم که او انسان فوقالعاده باشخصیتی است و من خجالت کشیدم از اینکه این موضوع به چنین سرانجامی رسید، لذا من از این ماجرا رضایت دادم.
تسنیم: بازرسی ناجا پس از شکایت شما، موضوع را پیگیری کرد؟
ترسیان: بله کاملاً، حتی برخورد آنها بهقدری دوستانه بود که من واقعاً دوست دارم از آنها و نحوه پیگیری این موضوع، تشکر کنم؛ آنها در خلال تحقیقاتشان چندین مرتبه همه ما را جمع کردند و در نهایت اختیار کامل را به من دادند.
تسنیم: اختیار کامل؟! یعنی چی؟
ترسیان: آنها به من این اجازه را دادند تا فکر کنم و بارها به من تأکید کردند که اگر من رضایت ندهم، آنها تا انتهای موضوع، پیگیر میشوند و این اطمینان را به من دادند که هر مجازاتی را که قانون برای متخلفان در نظر گرفته، اجرا کنند و این کار را هم کردند.
تسنیم: مطلع هستید که چه برخوردی صورت گرفت؟
ترسیان: من در روزنامهها مطالبی را خواندم ولی در کل، وقتی به این موضوع نگاه میکنم، با شناختی که از رئیس کلانتری و مأموران حاضر در آن روز داشتم، نمیتوانم باور کنم که چرا این اتفاق رخ داد و من امروز این تصور را دارم که این حادثه، دقیقاً مثل یک تصادف رخ داد و این موضوع در بسیاری از اتفاقات زندگی رخ میدهد؛ اتفاقاتی که ما هیچ دخالتی در آن نداشتهایم.
تسنیم: زمانی که تصمیم به پیگیری موضوع گرفتید، این تصور را داشتید که به این سرعت پیگیری شما نتیجه بدهد و واکنش اطرافیانتان به این موضوع چه بود؟
ترسیان: واقعیت امر این بود که نتیجه پیگیریهای من چندان برایم مهم نبود و من تنها به این فکر میکردم که باید تا انتها این موضوع را پیگیری کنم؛ حتی اگر لازم بود که یک سال، این موضوع ادامه یابد. البته من هیچوقت نمیخواستم این موضوع رسانهای شود و تا امروز هم من در هیچ رسانهای، کلامی نگفتهام.
حتی من که هیچگاه چندان پیگیر اخبار در سایتها و فضای مجازی نبودم، پس از این ماجرا با مواردی برخورد کردم که مجبور شدم در این فضا اخبار را پیگیر شوم و در میان این اخبار به نظراتی برخوردم که برای خودم جالب بود؛ برخیها گفته بودند: «اگر آشنایی نداشت چگونه حقش را میگرفت؟» و خیلی چیزهای دیگر... .
تسنیم: جوابی برای این سؤال دارید؟
ترسیان: واقعیت امر آن است که من هیچ آشنایی نداشتم و حتی اگر کسی هم به پشتیبانی از من نمیآمد، من باز هم پیگیر این موضوع میشدم ولی من معتقدم که در این کشور یک حساب و کتابی وجود دارد و اگر این اعتقاد را نداشتم هیچوقت به دوستان و رفقایم در آن سوی دنیا پیغام نمیدادم که به کشورشان ایران برگردند.
البته من نمیخواهم بگویم که در ایران هیچ مشکلی وجود ندارد. نه؛ ولی مشکلات در همهجای دنیا هست؛ من یادم هست چند سال پیش برای دیدن خواهرم به سوئد رفتم؛ زمانی که با خواهرم برای گردش به خیابان رفته بودیم با چشمهای خودم دیدم که چند مأمور پلیس این کشور در حال کتک زدن یک مرد بودند؛ این موضوع بهقدری برای من شوکآور بود که خواهرم با دیدن حالت من سعی داشت با جملاتی از قبیل «بیسابقه بودن این موضوع» من را آرام کند؛ این در حالی بود که من در کشور انگلستان نیز بارها و بارها موارد مشابه آن را دیده بودم.
اگر امروز من اینجا نشستهام و با شما درباره این موضوع صحبت میکنم تنها به این دلیل است که نمیخواهم مردم با شنیدن مبهم این موضوع برای خودشان داستان بسازند و بهقول معروف از کاه، کوه بسازند. البته واقعاً برخیها دوست دارند هر موضوعی را آنطوری که خودشان دوست دارند بشنوند. از طرف دیگر پیگیری من هم با این بهانه بود که بهنظرم گاهی اوقات لازم است برای درس گرفتن از یک اشتباه، از آن چشم نپوشید و پیگیر موضوع شد.
تسنیم: در طول این مدت خبرنگارها و روزنامهنگارها بهسراغ شما نیامدند؟
ترسیان: چرا نیامدند؛ آمدند ولی من با هیچکدامشان صحبت نکردم.
تسنیم: چرا؟
ترسیان: بگذارید من موضوعی را برای شما روشن کنم؛ همانطور که گفتم من سالها در خارج از کشور بودم؛ از این رو برخی از جوانترها برای مشورت پیش من میآیند و تعدادی از آنها در صحبتهایشان دوست دارند آن چیزی را از من بشنوند که دوست دارند؛ یعنی دوست دارند که من به آنها بگویم که خارج از کشور بهشتی از دنیای دیگر است در حالی که واقعیت چیز دیگری است و باید بپذیریم در همهجای دنیا باید تلاش کرد و سختی کشید تا به خواستههای خود رسید. این در حالی است که از سوی دیگر باید تلاش کنیم تا شرایط خودمان و کشورمان را هم بهتر کنیم و این مسئله نیازمند تلاش و زمان است. لذا من نمیخواستم تا با رسانهای شدن موضوع، به این تفکرات برخی از جوانان دامن بزنم و مردم کشورم بهخاطر این موضوع به کشور خود بدگمان شوند.
تسنیم: اما حرف آخر...
ترسیان: من دوست دارم از سردار اشتری برای پیگیری این موضوع تشکر کنم ولی نکته بسیار مهم اینجا است که بهنظر من خاطیان این ماجرا، متنبه شدهاند و من هم نمیخواهم در این ماجرا کسی آسیب ببیند؛ لذا من میخواهم این رضایت من با رضایت فرماندهان نیروی انتظامی نیز همراه شود.



