قیمت سکه و ارز
۱۳۹۲/۱۱/۱۹ - ۱۵:۳۳
روایت معلم مریوانی از معجزه مهربانی

معلم «ماهان» حالا میلیون‌ها شاگرد دارد

در دنیای پوشالی بعضی از ما آدم‌ها، خیلی‌هایمان تازه وقتی خیلی دیر شده یادمان می‌آید، باید باشیم و نقش‌آفرینی کنیم.

معلم «ماهان» حالا میلیون‌ها شاگرد دارد

به گزارش « سراج24» ‌یادمان می‌رود‌ هم اکنون چشم‌هایی چشم انتظار لبخند و دستانی محتاج گرمی دست‌های ما هستند و فردایی که شاید خیلی دیر باشد حسرت دیروز و دیروزهایی را می‌خوریم که بی‌تفاوت از کنار آدم‌ها عبور کرده‌ایم؛ انگار نه انگار که برای چه به این دنیا آمده‌ایم و معنای آدمیت چیست. در این میان اما آدم‌هایی هم هستند که نه فقط خودشان معنای واقعی انسان بودن را به جا می‌آورند بلکه انگار رسالتی دارند تا این معنا را به دیگران نیز انتقال بدهند. باور کنید می‌شود یک کلاس کوچک 24 نفره، به رسانه‌ای جهانی تبدیل شود و معلمی که 24 دانش‌آموز کلاس دومی دارد، تمام آدم‌های دنیا را مخاطب درس انسانیت و زندگی قرار دهد. محمدعلی محمدیان، معلم کلاس دوم دبستان شیخ شلتوت شهر مریوان بی‌شک یکی از این آدم‌هایی که رسالتش انسانی‌اش را خیلی خوب به جا آورده است. این ‌معلم حالا کلاسش 24 شاگرد ندارد؛ ‌میلیون‌ها نفر انسان در سراسر دنیا شاگرد کلاس درس آقای محمدیان هستند. شاید امروز دیگر کمتر کسی باشد که از این حرکت انسانی آقای معلم خبر نداشته باشد و بی‌تردید هیچ کس نیست که چنین ماجرایی را بشنود و حرکت نمادین وی را تجلیل نکند؛ ‌حرکتی که تلنگری به انسانیت ما بود. با وجود این شنیدن ماجرا از زبان خود این معلم خوب مریوانی، حال و هوای دیگری دارد. انگیزه‌های این رفتار انسانی، واکنش‌های اطرافیان و بسیاری حرف‌های خواندنی را در گفت‌وگوی «جوان» با آقای محمدیان روایت می‌کنیم.

آقای محمدیان! تصاویر منتشر شده در فضای مجازی و رسانه‌ها شاید گویاترین شکل روایت رفتار انسانی شما در برابر شاگردی است که تفاوتش با بقیه بچه‌ها آزارش می‌داد؛‌ اما می‌خواهیم با بیان خود شما بشنویم چه شد تصمیم گرفتید برای همراهی با ماهان موهای سرتان را بتراشید؟

من در اول سال تحصیلی جدید با دانش‌آموزی مواجه شدم که چهره متفاوتی با بقیه بچه‌ها داشت و شاید به خاطر این ظاهر متفاوت گوشه‌گیر و کم حرف بود. به همین خاطر هم خیلی تحت تأثیر قرار گرفتم. ماهان کلاه سر می‌کرد و کلاهش را تا زیر ابروهایش پایین می‌کشید تا نبودن موهایش جلب توجه نکند.

رفتار بقیه بچه‌های کلاس با ماهان چگونه بود؟ آیا ظاهر متفاوت ماهان سبب می‌شد تا از سوی همکلاسی‌هایش پذیرفته نشود؟

بله بچه‌ها گاهی وقت‌ها اذیتش می‌کردند. کلاهش را از روی سرش بر می‌داشتند و پرت می‌کردند.

شما در برابر این رفتار بچه‌ها چه واکنشی داشتید؟

من غیرمستقیم به بچه‌ها می‌گفتم این کار درستی نیست. دوستتان مشکل دارد و بیمار شده اما خب بچه‌های کلاس دومی شیطنت دارند و دوباره رفتارهایشان را شروع می‌کردند. چند ماهی با بچه‌ها صحبت می‌کردم و به گونه‌ای به آنها تذکر می‌دادم، ولی گوش نمی‌کردند.

و همین رفتارهای همکلاسی‌های ماهان و مشکلات خودش باعث شد تا شما تصمیم بگیرید به گونه‌ای به او کمک کنید؟

بله در نهایت تصمیم گرفتم یک کاری بکنم که بچه‌ها اذیت نشوند. به همین خاطر هم رفتم خانه و ماشین موزنی را برداشتم تا موهایم را بزنم. اول که می‌خواستم موهایم را بزنم تردید داشتم که این کار درستی است یا نه؟ من 24 دانش‌آموز دارم که 23 نفر از آنان دوست داشتند آموزگارشان ظاهر آراسته‌ای داشته باشد اما ماهان هم هست و گناه دارد که اذیت شود و رنج بکشد. در همین گیر و دار بودم که یک لحظه چهره ماهان را در آینه دیدم که به من می‌گفت «آموزگار موهای سرت را بزن». در نهایت هم ماهان پیروز شد و من موهای سرم را زدم.

واکنش خانواده شما به این کار چه بود؟آیا همسر یا فرزندانتان با اینکه شما سرتان را بتراشید مخالفتی نداشتند ؟

چرا در ابتدا هم همسرم و هم فرزندانم با این موضوع مخالف بودند اما وقتی اثر این کار را دیدند نظرشان تغییر کرد و از من حمایت کردند.

از روز و لحظه‌ای بگویید که شما با سر بدون مو، ‌درست شبیه ماهان وارد کلاس شدید. آن روز در کلاس دوم مدرسه شیخ شلتوت چه اتفاقی افتاد؟

آن روز وقتی رفتم سر کلاس همه بچه‌ها شروع کردند به خندیدن به من.

از این رفتار بچه‌ها ناراحت یا عصبانی نشدید ؟

نه در کلاس من مسئله معلم و شاگرد وجود ندارد. من با بچه‌ها راحتم به همین خاطر هم اصلاً به روی خودم نیاوردم. البته از قبل هم انتظارش را داشتم با چنین برخوردی مواجه شوم. بعد از سپری شدن چند روز کم‌کم به بچه‌ها گفتم اگر موی سر نباشد آدم زیاد زشت نمی‌شود. اگر سرت مو نداشته باشد، زندگی تعطیل نمی‌شود. ما دانشمندان و افراد زیادی را داریم که سرشان مو نداشته اما آدم‌های بزرگی هستند و در همه دنیا هم می‌شناسندشان. بچه‌ها کم‌کم به حرف‌هایم گوش می‌کردند و اذیت‌هایشان کمتر شده بود. احساس می‌کردم دیدشان نسبت به ماهان و نسبت به من فرق کرده است.

ماهان چطور؟ ‌واکنش او نسبت به کار شما چگونه بود؟

اولین روزی که با سر بدون مو به کلاس رفتم برق خاصی را در چشمان ماهان دیدم. بعد از کلاس ماهان پیش من آمد و گفت تو به خاطر من موهای سرت را زدی؟ اما من به او اطمینان خاطر دادم.

چه شد که همه بچه‌های کلاس با شما و ماهان همراه شدند؟

بعد از مدتی که من موهایم را زدم چند نفر از بچه‌ها پیش من آمدند و گفتند ما هم می‌خواهیم موهایمان را بزنیم اما من گفتم هوا سرد است و سرما می‌خورید و قبول نکردم. تا هفته گذشته که وقتی رفتم سر کلاس دیدم همه بچه‌ها موهایشان را زده‌اند. خیلی تعجب کردم وقتی دیدم همین بچه‌هایی که ماهان را اذیت می‌کردند خودشان را شبیه او کرده‌اند. ماژیک را برداشتم و روی تخته نوشتم «ماهان دیگر تنها نیست»‌. همه بچه‌ها با هم این جمله را تکرار کردند.

آن لحظه چه احساسی داشتید؟

خوشحال بودم که توانستم در کلاس تأثیر بگذارم. خیلی وقت‌ها ما می‌توانیم با یک حرکت ساده مثلاً با زدن موهایمان در بچه‌ها تغییر و تحول ایجاد کنیم و یک رفتار خوب را جانشین یک رفتار بد کنیم تا بچه خودش متوجه کارش بشود. در این صورت دیگر نیازی به توصیه و یادآوری نیست.

آیا والدین بچه‌ها اعتراضی به این حرکت نداشتند؟

خانواده‌ها نه فقط مشکل خاصی نداشتند بلکه خودشان هم با من تماس می‌گرفتند و اصرار می‌کردند تا بچه‌هایشان برای همراهی با من و ماهان موهایشان را بزنند.

آیا تا به حال شده بچه‌ها را به خاطر شیطنت‌ها یا درس نخواندن تنبیه کنید؟

نه اصلاً بچه‌ها را تنبیه نکردم. عصبانی شدم اما خیلی سریع خودم را کنترل کردم و سعی کردم خشمم را به بچه‌ها بروز ندهم. گاهی بچه‌ها شلوغ می‌کنند، ‌شیطنت می‌کنند یا درس نمی‌خوانند اما تلاش می‌کنم عصبانی نشوم چون شاید بچه مشکلی داشته یا درس را نفهمیده است. در مجموع من با بچه‌ها خیلی راحتم و سعی می‌کنم تا آنها هم این راحتی را احساس کنند.

گاهی وقت‌ها اخبار مبنی بر تنبیهات سخت و حتی کودک‌آزاری از سوی برخی از معلم‌ها رسانه‌ای می‌شود. شما در برابر چنین اخباری چه احساسی پیدا می‌کنید و چه توصیه‌ای به همکارانتان دارید؟

من دست همه همکارانم را می‌بوسم اما یک یادآوری اول برای خودم و بعد برای سایر همکارانم دارم و آن این است که با بچه‌ها مهربان باشید و به تفاوت‌های فردی آنها توجه کنید. گاهی وقت‌ها بچه‌هایی در کلاس حضور دارند که مشکل دارند و باید بین بچه‌ها تفاوت‌های فردی قائل شد. باید به بچه‌ها احترام بگذاریم و به حرف دلشان گوش کنیم. گاهی بچه‌ها سؤالاتی دارند. اگر با دقت به سؤال بچه گوش کنیم پاسخ دادن به این سؤالات می‌تواند راهگشای خیلی از مشکلات باشد. بچه‌ها را تنبیه نکنیم، ‌تنبیه بدنی زشت است. باید خودمان را جای بچه بگذاریم. او هم یک آدم است شاید متوجه نشده است.

به باور شما معلمی یعنی چه ؟

شغل معلمی یعنی با بچه‌ها دوست شدن، ‌بچه‌ها را درک‌کردن، ‌تأثیر گذاشتن روی بچه‌ها. یک معلم باید بچه را از نظر روحی و جسمی تقویت کند.

چند سال است شما در این شغل شریف فعالیت می‌کنید؟

23 سال.

آقای محمدیان! شما پدر چند فرزند هستید؟

من 2 دختر و یک پسر دارم؛‌دختر بزرگم دانشجوی رشته معماری است. پسرم به رغم آنکه در رشته مهندسی قبول شد، ‌تربیت معلم را انتخاب کرد و دختر کوچکم دانش‌آموز دوم دبیرستان است.

رابطه شما با فرزندان خودتان چطور است ؟

مسلماً رابطه من با بچه‌های خودم هم بسیار خوب و صمیمی است و این صمیمت تأثیری زیادی در سلامت روحی و جسمی بچه‌ها داشته است.

روزی که با این ظاهر جدید وارد دفتر مدرسه شدید، واکنش همکارانتان به این عمل چه بود؟

بعضی‌ها از علت کارم اطلاعی نداشتند و ساکت بودند اما وقتی عکس‌های منتشر شده از کلاس را دیدند خوشحال شدند.

ماجرای رسانه‌ای شدن این کار شما از چه قرار بود؟

من در فضای مجازی فعالیت دارم هم از طریق وبلاگ و هم عضویت در شبکه‌های اجتماعی. در یکی از شبکه‌های اجتماعی صفحه‌ای دارم که گاهی وقت‌ها تصاویری از کلاس و بچه‌ها را در آن می‌گذارم و فعالیت‌های بچه‌ها را از این طریق منتشر می‌کنم. بر همین اساس این عکس‌ها را هم خودم در همان صفحه منتشر کردم اما اصلاً انتظارش را نداشتم این عکس‌ها این قدر بازتاب داشته باشد و این قدر سریع در فضای مجازی منعکس شود.

وقتی عکس‌ها را روی صفحه گذاشتم به مدرسه رفتم اما هنگامی که برگشتم و صفحه‌ام را چک کردم، دیدم حدود دو هزار نفر این تصاویر را like کردند. کامنت‌ها لحظه به لحظه بیشتر می‌شد و عکس‌ها share می‌شد. من هشت سال در اردوگاه آوارگان عراقی درس می‌دادم و حتی سایت آموزش و پرورش عراق هم این عکس‌ها را گذاشته بود.

رسانه‌ها هم زیاد به سراغ شما آمدند، درست است؟

بله این مدت مصاحبه‌های زیادی داشتم. همین چند روز پیش با روزنامه گاردین مصاحبه داشتم. رسانه‌هایی از بلژیک، ایتالیا، اسپانیا و آلمان نیز به سراغم آمدند. در مجموع خوشحالم از اینکه یک پیام اخلاقی و انسانی، ‌یک همدردی با همنوع از ایران به جهان منعکس می‌شود. علاوه بر این بعضی‌ها نگاه خاصی به معلم دارند اما در این مدت برایم روشن شد معلم هنوز در جامعه ما جایگاه خودش را دارد و مردم ما فرهنگ‌دوست هستند. در این مدت خیلی‌ها برای کمک به ماهان اعلام آمادگی کردند و تماس‌های زیادی داشتیم؛ از ‌دفتر رهبری، ‌از طرف رئیس‌جمهور، ‌وزیر آموزش و پرورش و ‌وزیر بهداشت. در مجموع خوشحالم از اینکه عضو کوچکی از جامعه فرهنگی هستم.

آیا با انگیزه رسانه‌ای کردن این رفتار عکس‌های خود را در فضای مجازی منتشر کردید؟

نه همیشه تصاویری از کلاس و بچه‌ها را منتشر می‌کنم اصلاً نمی‌دانستم این عکس اینقدر بازتاب دارد و انگیزه من فقط خوشحال کردن این بچه بود. وقتی بازتاب‌های این عکس‌ها را دیدم پیش خودم گفتم کاش این کار را نمی‌کردم اما دوباره فکر کردم و دیدم شاید مصلحت در این بوده و این مسئله عنایتی الهی بوده است.

خدا نسبت به من لطف داشت. ماهان سال قبل هم در همین مدرسه درس می‌خواند اما مسئولیت این کار انگار به دوش من گذاشته شده بود و خداوند زمینه‌اش را فراهم کرد تا این تأثیر جانانه را داشته باشد.

و کلام آخر...

در دنیا بچه‌ها اذیت می‌شوند، از بچه‌ها سوءاستفاده می‌شود، در سوریه، عراق، افغانستان و سودان و خیلی از کشورهای جنگ زده بچه‌ها نابود می‌شوند و پدر و مادرشان را جلوی چشمشان می‌کشند. اما در کشور ما از بچه‌ها حمایت می‌شود و کودکان بیمار مداوا می‌شوند و این مایه خوشحالی است./جوان آنلاین

اشتراک گذاری
نظرات کاربران
capcha
هفته نامه الکترونیکی
هفته‌نامه الکترونیکی سراج۲۴ - شماره ۳۱۶
آخرین مطالب
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••