به گزارش سراج24 سردار عبدالکریم کریمی پور از مبارزان دوران انقلاب اسلامی که مدتی را در زندانهای رژیم ستمشاهی گذرانده، او در تشکیل کمیته انقلاب اسلامی و سپاه پاسداران شهرستان مسجدسلیمان، نقش ارزندهای ایفا کرده است. وی همچنین در سالهای پر التهاب دفاع مقدس و حتی قبل از شروع رسمی جنگ به همراه بچههای مسجدسلیمان در مرزبانی کیان اسلام نقش موثری داشت و از اولین فرماندهان گردانهای سپاه انقلاب اسلامی است. او همچنین فرمانده گردان سپاه در عملیات نصر بود که فرماندهی یکی از گروهانهای تحت فرمانش بر عهده شهید سرافراز سید حسین علم الهدی بود. کریمی پور مفتخربه همرزمی شهید حسین علم الهدی، شهید دکتر چمران، فرماندهی تیپ امام سجاد(ع)، قدس، کمیل، گردان صف شکن سلمان فارسی از لشکر 7 حضرت ولیعصر(عج) و فرماندهی محورهای مختلف میباشد. بسیاری از بزرگان از شهید محمد حسین علم الهدی خاطره دارند. خاطرات شهید سید حسین علم الهدی از زبان هم بند،همرزم و فرمانده این شهید در عملیات 16 دی59؛عملیات نصر هویزه نیز شنیدنیست. گفتگوی تسنیم با این دلاور جبهههای 8 سال جنگ تحمیلی در مورد شهید علم الهدی و دیگر شهدای حماسه هویزه در ادامه میآید:
* تسنیم: چطور شد که در زندان همبند شهید علم الهدی شدید؟
در مهرماه سال1357 و زمان اوج گیری انقلاب مرا در مسجد سلیمان دستگیر کرده بودند که ابتدا به نیروی شهربانی و از آنجا به ساواک بردند حدود یک ماه و چند روز در ساواک اسیر شدم و پس از آن ما را به اهواز و به کمیته به اصطلاح ضد خرابکاری انتقال دادند و حکم پانزده سال زندان برایمان صادر کردند ما وارد زندان کارون بند6 شدیم و مدتی آنجا بودیم که شهید سید حسین علم الهدی را آنجا آودند. بندهای 4 و 5 کنار بند ما بود در بند 4 نوجوان 16 تا 20 ساله نگهداری میشدند که به آن بند تادیبیها میگفتند القصه ما قصد داشتیم با بند تادیبیها ارتباط برقرار و از جهت اخلاقی سیاسی و فرهنگی با آنها کار کنیم و وارد مبارزات انقلابیشان کنیم. بیشتر زندانیان آن بند به گمانم فاسد و بزهکار بودند. در بند 4 کسی جز شهید علم الهدی اهل مبارزه نبود یا حداقل بنده یادم نیست البته من هم هنوز آقای علم الهدی را به آن صورت نمیشناختم چون بنده اهل مسجد سلیمان و ایشان اهل اهواز بود. اگرچه هر دو خوزستانی بودیم، اما آقای علم الهدی را بیشتر آنجا شناختم. چون نه تنها توجه بنده بلکه بقیه هفتاد و هشت نفری را که در بند 6 باهم بودیم جلب کرد.
شهید علم الهدی در میان زندانیان تحول ایجاد کرده بود
در بند 5 کمونیستها و نیروهای سازمان مجاهدین زندانی بودند و کسانی که سابقه اسلامی و مذهبی داشتند در بند 6 با ما بودند کم کم ما متوجه شدیم در بند 4 تحولاتی به وجود آمده و آنها که پیشتر چندان اهل مسائل مذهبی و نماز نبودند نماز میخواندند و کلاسهایی برگزار میکنند. پرس و جو کردیم و کم کم در بطن قضایا قرار گرفتیم. متوجه شدیم یک نوجوان اهوازی و سید به نام محمد حسین علم الهدی را که در مسجد آیت الله جزایری فعالیت میکرده و شاگرد علمای اهواز مثل آقایان شفیعی و جزایری بود دستگیر کردند و به آن بند آوردهاند. در واقع ایشان بود که در میان زندانیان تحول ایجاد کرده بود چند روز بیشتر طول نکشید که دستگاه و زندانیها متوجه این ماجرا شدند. ایشان حتی در زندان هم فعالیت فرهنگی و نیروسازی کرد. این سید جوان در آن فضا و شرایط خفقان به این بچهها فهماند که به شما ظلم شده و الان باید در دانشگاهها درس بخوانید نه این که در این بند اسیر باشید. پس از این ماجرا بعضی از این زندانیان، نماز خوان و انقلابی شدند.
* تسنیم: جلوی فعالیتهای ایشان در زندان گرفته شد؟
هم ما و هم آقای علم الهدی در زندان اسیر بودیم ولی ایشان توانست در کسانی که در آن جو و فضای آلوده به آنجا کشیده شده بودند تحولی ایجاد کند البته این ماجرا زیاد طول نکشید و دستگاه ساواک ایشان را از بند 4 به جایی دیگر منتقل کرد جالب این که آنها برای این که آقای علم الهدی را اذیت کنند، ایشان را به بند 7 که در آن افراد فاسد و فاجر زندانی بودند برده بودند ولی حقیقتا سید اولاد پیامبر حتی توانست روی اشخاصی که در آن بند اسیر بودند هم تاثیر بگذارد و متحولشان کند.
یادم است که در آن شرایط ما همیشه امام زمان(عج) را سوار بر اسب و شمشیر به دست تصور میکنیم و در باورمان نمیگنجد که ایشان چگونه می خواهند در زمان تکنولوژی، دانش انفورماتیک ماهوارهها صنعت موشک هواپیما و بمب اتم مبارزه کنند تا این که انقلاب شد و ما نمونه کوچکی از قدرت خداوند متعال را در سال 1356 و 1357 به چشممان دیدیم. و در واقع با دست خالی جلو رفتیم.
چون به خوبی میدیدیم که ابتدا حضرت امام رضوان الله تعالی علیه قیام کردند به آن صورت نیرویی نداشتند ضمن این که معمولا گاهی وقت ها می بینیم بعضیها در جیبشان یک چاقوی کوچک میگذارند که با آن خیار و پوست بگیرند که ما حتی آن را هم نداشتند اما محمد رضا شاه مخلوع تا بن دندان مسلح و مشهور به ژاندارم منطقه بود در سال 1356 جیمی کارتر رییس جمهور بزرگترین کشور صنعتی و ابر قدرت دنیا بعد از سفری که به ارمنستان داشت به ایران آمد و مهمان شاه بود سر میز شام کارتر به شاه میگوید ما اکنون در ایالت پنجاه و سوم خودمان هستیم و اینجا هم جزیره ثبات خاورمیانه است یک سال بعد در سال 1357 ایالت پنجاه و سوم جیمی کارتر از دستش رفت و ژاندارم منطقه هم ساقط شد و نشان دهنده این بود که حضرت امام (ره) امکاناتش غیر از نیروی انسانی بود که توانست ژاندارم منطقه را با وجود آن همه پشتیبانی از سوی بیگانگان ساقط کند.
* تسنیم: از ویژگیهای اخلاقی شهید علم الهدی و خصوصیات برجسته رفتاریاش بگویید.
حقیقتا نورانیت در وجود و معصومیت در چهره پاک این سلاله پیغمبر(ص) هویدا بود این سید مظلوم و بی گناه نه فقط توانسته بود در بچه های بزهکار تحول ایجاد کند بلکه به هر جا که میرفت منشا اثر بود. ایشان بسیاری از نهج البلاغه را حفظ بود. به هر حال منبع و ملجا این بزرگوار قرآن و در مرحله بعد سیره و کلام مولا علی(ع) بود و طبیعی است هر حرفی که از درون و ضمیر پاک برخیزد لاجرم بر دل مینشیند چون ایشان خودش به حرفهایی که میزد عمل میکرد به همین دلیل تاثیر دوچندانی بر بقیه میگذاشت.
ماجرای زندانی شروری که به دستگیری علمالهدی اعتراض کرد
آقای علم الهدی در زندان برای بزهکاران صحبت می کرد و اسلام ، خدا و پیغمبر (ص) و شرایط آن زمان که باعث ایجاد فساد شده و جامعه را آلوده کرده بود می گفت ایشان توانست در زندان تحولاتی ایجاد کند تا جایی که بعضی از زندانیها ناراحت و نگران ایشان شدند و اعتراض کردند که این سید بیگناه را برای چه به چنین جایی آوردهاند. در نهایت یک روز این زندانیان فضایی را ایجاد کردند که باید ایشان را آزاد کنیم البته ما از برنامه آنها اطلاعی نداشتیم. یکی از زندانیها که که سردمدار بند 7 زندان(افراد فاسد و فاجر) بود و بدنش خالکوبی داشت برهنه شد و با قاشقی که تیز کرده بود و شبیه چاقو شده بود خود زنی کرد و فریاد زد چرا این سید بی گناه را دستگیر کردهاید و مقابل مامورها ایستاد و شروع به داد و فریاد کرد یک دفعه دیدیم چیزی با او برخورد کرد و تمام سینه اش پر از خون شد ما متوجه شدیم که میخواهد جو را برهم بزند تا زندانیان بتوانند فرار کنند مامورها هم امدند واز بالا شروع به تیراندازی کردند. البته به کسی آسیبی نرسید و فقط پتوها را آتش زدند. در همان ایام از بیرون هم خبر میرسید که تنور انقلاب از همیشه گرمتر شده است. یادم است دولت بختیار که سر کار آمد دستور ازادی تمام زندانیان سیاسی را صادر کرد ما و شهید علم الهدی هم همان موقع از زندان ازاد شدیم.
* تسنیم: اغلب مشکلاتی که به عنوان گروههای انقلابی در زندان رژیم طاغوت داشتید چه بود؟
آشنایی ما با آقای شهید سید محمد حسین علم الهدی از آن زندان اغاز شد البته ما در زندان یک سری مشکلات هم با کمونیست ها داشتیم آنها از نظر سیاسی و فرهنگی میخواستند راه خودشان را بروند و بر دیگران هم تسلط پیدا کنند کمونیستها بیشتر مواقع به دنبال جذب نیرو بودند ولی گروه ما خدا اسلام و پیغمبر(ص) را قبول داشتند و تاثیری که روی افراد بند عادی و تادیبیها میگذاشتند آنها را ناراحت میکرد باز یکی دیگر از مشکلات ما در زندان که اقای علم الهدی در رفع آن کمک کرد این بود که چون گوشت مصرفی در زندان را از اسرائیل استرالیا یا زلاندنو وارد میکردند که ذبح اسلامی نبود و ما هم طبعاگوشت نمیخوردیم تمام گوشتها را کمونیستها استفاده میکردند خلاصه، با توجه به اینکه منزل آقای علم الهدی در اهواز بود و از طریقی با حاج آقای جزایری ارتباط داشتند، در ملاقاتها، برخی مواد غذایی از قبیل کنسرو، نان ، پنیر و این جور چیزها رابه ما میرساندند.
* تسنیم: در جنگ تحمیلی شما و شهید علم الهدی چه فعالیتهایی داشتید؟
وقتی از زندان آزاد شدیم چون نزدیک غروب و زمان شروع حکومت نظامی بود احتمال داشت دوباره دستگیر شویم، بنا بر این همه با هم به حسینه اعظم رفتیم. در آن ایام فکر میکنم ماه محرم بود آیت الله خزعلی هر شب آنجا منبر میرفتند و از همین محلی که الان حسینه ثارالله اهواز واقع است تا فلکه شهدا کل خیابانها مملو از جمعیت میشد. خلاصه آن شب را طی کردیم و همراه آقای علم الهدی به مسجد سلیمان رفتیم. یک دفعه دیگر هم پس از پیروزی انقلاب دوباره ایشان را در مسجد سلیمان دیدم. آن زمان ایشان همراه با برادرمان سردار مطیعی به عنوان فرمانده سپاه به مسجد سلیمان آمده بودند. آقای علم الهدی بنده را شناخت و ارتباط مان از آن جا بیشتر شد.
اینها گذشت تا این که جنگ آغاز شد. شهید علم الهدی پس از آزادسازی سوسنگرد وارد نبرد شد و با آقای حاج صادق آهنگران و دوستان دیگر کارهای فرهنگی انجام میدادند. اینها گذشت تا این که آقای علم الهدی فرمانده سپاه هویزه شد. چندی بعد، مسئولیت یک محور بیست و پنج کیلومتری از حمیدیه تا دهانه ورودی شهر به بنده ، همچنین آن طرف هویزه به سمت دهلاویه به شهید علی تجلایی و در نهایت هویزه به شهید علم الهدی سپرده شد البته هویزه مورد هجوم عراق قرار نگرفته بود و محفوظ بود و آقای علم الهدی بیشتر روی مسائل فرهنگی و عقیدتی کار کرد. شهید علم الهدی حتی در رادیو خوزستان درسهای زندگی و جنگهای پیامبر اسلام را تشریح میکرد که صوت این درسها موجود است و در برخی از نرم افزارها که برای ایشان ساختند موجود است و ایشان مباحث عمیقی را در آن سن کم آموزش میدادند.
ماجرای تجدید بیعت عشایر عرب خوزستان با امام توسط شهید علم الهدی/اولین نوحه آهنگران در محضر امام چه بود؟
ایشان از اواخر مهرماه واوایل آبان ماه که در آن منطقه مستقر شد با مردم دیدار کرد، به روستاها سرکشی کرد و برنامه نماز جماعت گذاشت، خلاصه به عنوان فرمانده سپاه، شهر را به تنهایی چرخاند. اگر خاطرتان باشد سالهای اول انقلاب فرماندهان سپاه امور فرهنگی، دادستانی و کارهای دیگر را هم انجام میدادند و خلاصه در شرایط شکل گیری و نو پا بودن نظام به نوعی همه کاره شهرها و مناطق تحت فرماندشان بودند. شرایط شهید علم الهدی هم در هویزه اینگونه بود. ایشان خیلی زود در قلب عشایر عرب منطقه خوزستان جا کردند، این در حالی بود که دشمن سعی میکرد بگوید عشایر عرب خوزستان با انقلاب اسلامی ایران نیستند در حالیکه شهدای فراوان عرب خوزستان سند حمایت همه جانبه اعراب خوزستان بود، ایشان در این شرایط ویژه و حساس کار فرهنگی دندان شکنی برای ضربه به بعث انجام داد و به اندازه ظرفیت یک قطار، عشایر عرب را با همراهی شهید محمد حسن قدوسی فرزند شهید آیت الله قدوسی و نوه آیت الله طباطبائی از شهدای کربلای هویزه، و شهید سید محمد علی حکیم که از شهدای هویزه است وبرادرم آقای صادق آهنگران در سفری ، عشایر عرب را به زیارت امام خمینی (ره) بردند و عشایر عرب بیعتی را خدمت امام تلاوت کردند، در این مراسم که از تلویزیون هم پخش شد آقای آهنگران اولین نوحه را با عنوان" ای شهیدان به خون غلطان خوزستان درود" در خدمت امام خواندند و این حرکت عظیم فرهنگی نقش ارزنده ای در آن زمان داشت که فکر میکنم در آذرماه 59 این کار عظیم شکل گرفت.
واکنش رهبر معظم انقلاب بعد از شنیدن خبر شهادت علم الهدی
* تسنیم: با مقام معظم رهبری هم در آن ایام دیدار داشتید؟
ما چند روز قبل از عملیات همچنین حضرت آقای آیت الله خامنهای را در آن منطقه ملاقات کردیم که ایشان مانند یک رزمنده آنجا آمده بودند و جویای حال ما شدند و ما از ایشان روحیه گرفتیم و به امامت ایشان نماز خواندیم، حتی ایشان در خاطراتشان فرمودند وقتی خبر شهادت سید حسین علم الهدی را به من دادند من به یاد شهادت حافظان قرآن در صدر اسلام افتادم، حضرت آقا حتی در خاطراتشان ذکر کردهاند و درمورد آن دیدار ایشان فرمودند که رزمندگان را با دست خالی ولی با دلی سرشار از عشق ایمان و با قلبی استوار از اتکا و توکل به پروردگار دیدند. ما در جریان عملیات تا زمانی که ایشان به شهادت رسید با هم بودیم.آن زمان از نظر استراتژیک به بنی صدر برای آزادسازی از سوسنگرد تا نشوه فشار وارد آمده بود. که البته طراحی ناقص بود و مرحله به مرحله نبود.
* تسنیم: از حماسه هویزه در 16 دیماه بگویید.
بنده و برادرمان آقای حسین کلاکج به عنوان دو فرمانده گردان سپاه انتخاب شده بودیم. آقای علم الهدی آن زمان فرمانده پاسگاه هویزه بود و ما برای مقاومت یک گروهان دیگر کم داشتیم. آقای احمد غلامپور فرمانده عملیات سپاه و آقای عندلیب جانشین ایشان و آقای صفایی مقدم به ما گفتند که آقا حسین علم الهدی حدود 50 نیروی دانشجو دارد و گفتند اینها را سازماندهی کنید تا گروهان سوم شما باشد.. این ماجرا 12 یا 13 دی ماه 59 رخ داد حدود چند روز پیش از عملیات نصر،ما شبها به همان مدرسه ای که آقای علم الهدی آنجا را پاسگاه کرده بود، میرفتیم و دوره آموزشی تشکیل داده بودیم و ایشان نیروها را اموزش میداد. شب 15 دی ماه عملیات آغاز شد که شاید فقط چند مجروح داشتیم و شهید نداشتیم اما 16 دی شهدا زیاد بودند.
در 16 دی ما قصد پاتک داشتیم در منطقه هویزه به همراه برادران ارتش تیپ لشکر 16زرهی قزوین بودیم و به ما گفتند آماده تک باشید، حین تک به ما پاتک زدند، ما روی زمین باز و بدون مانع بودیم و بعثیها از زمین و آسمان به ما حمله کردند و به جناح راست ما آمدند. رزمندگان گردانهای دیگر از جمله تیپ زنجان و بچههای گردان آقای حسین کلاه کج هم بودند. ساعت سه و نیم بود که یک دفعه متوجه شدیم با بیسیم که آقای علم الهدی به من بیسیم زد و گفت از عقب تیر میآید و بنده گفتم نیروهای دشمن هستند که جناح راست ما پوشش دادند، ایشان و بچههای دانشجو از جمله شهید سید محمدعلی حکیم که دانشجوی پزشکی اهواز بود و دانشجویان دیگر که با وی بود محاصره شدند،گروهان ایشان محاصره شد و عرصه به این عزیزان تنگ شد و ارتباط ما قطع شد با این عزیزان و ساعت 4 یا 5 بعد از ظهر بچه به شهادت رسیدند، ما در زمین باز بدون مانع بود که عراقی ها با تانک و هواپیما ما را هدف قرار دادند و غروب دی ماه معرکه عجیبی به پا شد و بچه ها جنگ دلاورانه ای با دست خالی انجام دادند، تاریکی شب باعث شد برادرانی که با من بودند نجات پیدا کنند اما بچه های شهید علم الهدی در کربلای خونین هویزه به شهادت رسیدند.
در پاسگاه هویزه اسلحه را به همراه نهج البلاغه تحویل رزمندگان میدادند
آن منطقه تحت تصرف رژیم بعث شد تا زمان عملیات بیت المقدس که شهر هویزه در 18 اردیبهشت 1361 آزاد شد. برادران به دنبال شهدا رفتند و آنها را تفحص کردند و تقریبا این اولین تفحصها بود و شهید سید حسن را از روی قرآن جیبیاش شناختند، وقتی تصمیم گرفتند شهید علم الهدی را در همان محل شهادت ایشان به خاک بسپارند، خانوادههای یاران او که دانشجویانی از جای جای ایران اسلامی بودند با دفن فرزندانشان در محل شهادتشان موافقت کردند و مسجد و بارگاهی برای این شهدا ساخته شد همچون شهدای کربلا و امروز گاهی حدود 20 هزار نفر یا بیشتر در روز در ایام راهیان نور این شهدا را زیارت میکنند. این شهید معلم قرآن و نهج البلاغه بود و دانشجوی راه امام و حتی در تسخیر لانه جاسوسی آمریکا در 13 آبان نقش تعیین کننده داشت و اسوه تقوا به تمام معنی بود و خود عمل کننده به آیات و روایات الهی بود تا آنجا که شنیدم در پاسگاه هویزه اسلحه را به همراه نهج البلاغه تحویل برادران میدادند. حتی آقای رضایی فرمانده سپاه در دوران دفاع مقدس خبر شهادت شهید علم الهدی و این عزیزان را خدمت امام بردند و امام گریستند و دستهایشان را بالا بردند و دعا فرمودند. و امروز مزار شهدای هویزه تقدس ویژهای در میان مردم و عشایر دارد و این عزت را خداوند به این شهدا داد ، آنها در گمنامی و با دست خالی شهید شدند و با لشگریان یزید زمان جنگیدند و خداوند نیز به آنها عزت داد.
---------------------------
گفتوگو از: کرامت حافظی
---------------------------



