به گزارش سراج24؛ مهرداد بذرپاش : آینده معمولاً با اعلام رسمی آغاز نمی شود. نخست به شکل چند فناوری تازه، چند آزمایش موفق و چند امکان ظاهراً دور از دسترس ظاهر می شود؛ سپس آرام آرام وارد کارخانه، دانشگاه، بانک، بیمارستان، میدان نبرد و نظام تصمیم گیری میشود و سرانجام جامعه درمی یابد آنچه روزی یک ابزار جدید تصور می شد، در واقع قواعد قدرت و تولید را تغییر داده است.
با این حال، این موج یک تفاوت اساسی دارد. فناوری های پیشین عمدتاً توان فیزیکی انسان یا بخشهایی محدود از کار محاسباتی او را تقویت یا جایگزین می کردند؛ هوش مصنوعی به بخشی از فعالیت شناختی انسان وارد شده است. میتواند تحلیل کند، متن و نرم افزار تولید کند، الگوهای پیچیده را تشخیص دهد، در پژوهش علمی مشارکت کند و به ابزار تولید ایده تبدیل شود.
از همین رو، مسئله دیگر صرفاً توسعه یک صنعت فناورانه نیست؛ آنچه در حال شکل گیری است، لایه تازه ای از زیرساخت اقتصاد و قدرت ملی است. اما همین تصویر دیجیتال می تواند ما را دچار خطای دید کند. هوش مصنوعی برای کاربر در صفحه تلفن همراه یا رایانه ظاهر می شود و بنابراین ممکن است پدیده ای کاملاً نرم افزاری به نظر برسد، در حالی که پشت هر مدل قدرتمند شبکه ای بسیار مادی قرار دارد:
برای ایران عزیز، مسئله این نیست که دیگران زودتر حرکت کرده اند و ما ناگزیر از تعقیب آنها هستیم؛ مسئله این است که در نظم نوین جهانی پنجرهای تازه برای بازتعریف بخشی از مزیت ملی گشوده شده است.
ایران برای حفظ و ارتقای جایگاه علمی و فناورانه خود در منطقه، افزایش بهره وری صنایع، هوشمندسازی انرژی و نظام مالی، توسعه پزشکی و آموزش و تقویت توان دفاعی و امنیتی، ناگزیر از حضور جدی در اقتصاد هوش مصنوعی است. نکته امیدوارکننده این است که یکی از مهمترین عناصر این مسیر، یعنی استعداد انسانی، در کشور وجود دارد. موفقیت جوانان و تیم های ایرانی در رقابتهای بین المللی هوش مصنوعی و رباتیک در سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶، از المپیاد جهانی هوش مصنوعی تا رقابتهای جهانی ربوکاپ، شاهدی بر این ظرفیت است. اهمیت این موفقیت ها برای سیاستگذار نه در تعداد مدال ها، بلکه در پیامی است که در پس آنها قرار دارد: مسئله اصلی ایران فقدان استعداد نیست؛ مسئله اتصال استعداد به قدرت است.
یک جوان توانمند اگر به داده، آزمایشگاه، سرمایه، پردازنده و محیط مناسب برای تجربه کردن دسترسی نداشته باشد، یا در مقیاسی بسیار کمتر از توان خود فعالیت خواهد کرد یا در جست وجوی زیرساخت مناسب تر مهاجرت می کند. سرمایه انسانی زمانی به مزیت ملی تبدیل می شود که درون یک معماری نهادی و زیرساختی قرار گیرد که بتواند استعداد را به پژوهش، پژوهش را به فناوری و فناوری را به محصول، بهره وری و قدرت ملی متصل کند. از همین منظر، تصمیم به تأسیس “سازمان ملی هوش مصنوعی” در دولت سیزدهم اهمیت پیدا می کند.
فناوری ای که قرار است بر صنعت، انرژی، علم، مالیه، سلامت، دفاع، امنیت و حکمرانی اثر بگذارد، نمی تواند صرفاً در محدوده یک وزارتخانه اداره شود. مسئله هوش مصنوعی ایران از همان ابتدا نیازمند یک نگاه ملی بوده است. صد البته که نهادسازی به خودی خود کافی نیست. اگر یک سازمان ملی صرفاً به حلقه ای دیگر از مجوز، جلسه و مکاتبه تبدیل شود، سرعت دولت همچنان از سرعت فناوری عقب خواهد ماند.
مأموریت اصلی چنین نهادی باید ایجاد هماهنگی میان اجزایی باشد که امروز در دستگاههای مختلف پراکنده اند: سیاست پردازشی، انرژی، داده، سرمایه گذاری، آموزش، امنیت، صنعت و تنظیم گری. اهمیت این هماهنگی زمانی روشنتر می شود که به یکی از مفاهیم مهم ادبیات جدید اقتصاد هوش مصنوعی توجه کنیم: “حلقه ضعیف”. اقتصاددانان نشان داده اند که پیشرفت خارق العاده یک جزء از اقتصاد الزاماً به همان اندازه رشد اقتصادی ایجاد نمی کند.
اقتصاد مانند زنجیری از فعالیتها و نهاده های مکمل عمل می کند و ممکن است در نهایت با ضعیف ترین حلقه خود محدود شود. حتی خودکارسازی بسیار گسترده بخشی از فعالیتها، تا زمانی که سایر فعالیتهای ضروری عقب مانده باشند، می تواند اثری بسیار کمتر از انتظار بر تولید داشته باشد. تاریخ فناوری نیز همین درس را می دهد.
اگر پردازنده فراهم شود اما برق پایدار نباشد، انرژی سقف توسعه را تعیین می کند. اگر برق و سخت افزار موجود باشد اما داده، فیبر، امنیت سایبری، سرمایه، استاندارد یا نظام تنظیم گری مناسب شکل نگرفته باشد، محدودیت فقط از نقطه ای به نقطه دیگر منتقل شده است.اشتباه راهبردی آن است که این مسائل را پروژه هایی جدا از یکدیگر بدانیم. مزیت هوش مصنوعی از رشد یک حلقه حاصل نمی شود؛ از هماهنگی سرعت رشد همه حلقه ها به وجود می آید. ابعاد سرمایه گذاری جهانی نشان می دهد این پرسش دیگر متعلق به آینده ای دور نیست. بررسی گزارشات معتبر بین المللی نشان می دهد سرمایه گذاری جهانی در مراکز داده از حدود ۱۰۰ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۵ به بیش از ۵۰۰ میلیارد دلار در ۲۰۲۴ رسیده و می تواند در ۲۰۲۷ از یک تریلیون دلار عبور کند و تا ۲۰۳۰ به حدود ۱٫۶ تریلیون دلار در سال نزدیک شود. این ارقام صرفاً از رونق یک صنعت خبر نمی دهند؛ جهان در حال ساخت کارخانه های عصر هوش مصنوعی است.
ظهور عاملهای هوشمند این روند را تشدید خواهد کرد، زیرا یک عامل برای انجام یک مأموریت پیچیده ممکن است بارها مسئله را تحلیل کند، برنامه بریزد، ابزار فراخوانی کند و نتیجه را دوباره ارزیابی کند. از همین رو، افزایش کارایی تراشه ها الزاماً به کاهش مصرف کل منجر نمی شود؛ ارزانترشدن پردازش، کاربردهای تازه ایجاد میکند و کاربردهای تازه دوباره تقاضای پردازشی می سازند. در زیربنایی ترین بخش از این زنجیره فوق پیشرفته، دوباره به یکی از قدیمی ترین نهاده های اقتصاد صنعتی می رسیم: برق. آژانس بین المللی انرژی در برآورد به روزشده خود پیشبینی می کند مصرف برق مراکز داده جهان از حدود ۴۸۵تراوات ساعت در ۲۰۲۵ به حدود ۹۵۰ تراوات ساعت در ۲۰۳۰ برسد و مصرف مراکز متمرکز بر هوش مصنوعی در همین فاصله تقریباً سه برابر شود.
مشکل فقط حجم مصرف نیست؛ تفاوت سرعت هاست. یک مرکز داده می تواند ظرف دو تا سه سال عملیاتی شود، اما نیروگاه، خطوط انتقال و دیگر اجزای شبکه انرژی معمولاً به زمان بیشتری برای برنامه ریزی و احداث نیاز دارند.اینجاست که ناترازی انرژی ایران، به جای آنکه صرفاً مانعی در برابر هوش مصنوعی تلقی شود، میتواند موضوع یک سیاست توسعه ای تازه قرار گیرد. مانعی در برابر هوش مصنوعی تلقی شود، میتواند موضوع یک سیاست توسعهای تازه قرار گیرد.
برآوردهای آژانس بین المللی انرژی نشان میدهد منابع تجدیدپذیر می توانند سهم بزرگی از رشد تقاضای برق مراکز داده جهان را تأمین کنند. بنابراین هوش مصنوعی الزامًاً رقیب شبکه برق نیست؛ اگر درست سیاستگذاری شود، می تواند یکی از خریداران بلندمدت و سرمایه گذاران توسعه شبکه آینده باشد. البته برق تنها حلقه فیزیکی این زنجیره نیست. کمبود برخی تجهیزات شبکه و طولانی شدن زمان تأمین تجهیزات کلیدزنی و ترانسفورماتورها در بازار جهانی نشان می دهد اقتصاد هوش مصنوعی همچنان به صنایعی وابسته است که ممکن است در نگاه اول متعلق به عصر صنعتی به نظر برسند.
شاید یکی از پارادوکس های مهم این دوران همین باشد: در عصری که درباره مدلهای فوق پیشرفته و عاملهای هوشمند سخن میگوییم، یک ترانسفورماتور میتواند به اندازه تراشه راهبردی شود. برای ایران، از این رو، استقلال پردازشی نباید با خرید پردازنده اشتباه گرفته شود. توان تأمین، تعمیر و نگهداری تجهیزات برق، خنک کاری، ارتباطات و ذخیره سازی نیز بخشی از همان استقلال است. این اهمیت زمانی دوچندان میشود که هوش مصنوعی را از منظر قدرت دفاعی ببینیم.
وزارت دفاع رژیم آمریکا در راهبرد رسمی خود هوش مصنوعی را مستقیماً با “مزیت تصمیم گیری” پیوند داده و در کنار فناوری، بر داده، زیرساخت، حکمرانی و نیروی انسانی تأکید کرده است. ناتو نیز در راهبرد بازنگری شده خود، هوش مصنوعی را یک فناوری همه منظوره برای دفاع و امنیت می داند و صریحاً به الزامات داده، نیروی انسانی، زیرساخت و حتی مصرف انرژی پردازشهای سنگین اشاره می کند. معنای این روند برای ایران روشن است؛ قدرت پردازشی بومی در آینده فقط یک دارایی اقتصادی نخواهد بود و بخشی از تاب آوری فناورانه و استقلال راهبردی کشور خواهد شد. اگر این اجزا را کنار یکدیگر قرار دهیم، جهت سیاستگذاری روشن تر می شود. ایران به جای تکثیر صدها مرکز کوچک و کم بازده در دانشگاهها، وزارتخانه ها، بانک ها و شرکت ها، می تواند به سمت ایجاد چند قطب بزرگ “پردازش- انرژی” حرکت کند.
مکان این قطب ها نباید براساس محل استقرار یک دستگاه اداری انتخاب شود، بلکه باید تابع ترکیبی از برق پایدار، فیبر، آب، امنیت، خطرات طبیعی، ظرفیت توسعه، زمین و امکان تولید انرژی تجدیدپذیر باشد. قدرت پردازشی این مراکز می تواند به صورت خدمت در اختیار دانشگاه، صنعت، دولت و شرکتهای دانش بنیان قرار گیرد؛ به گونه ای که سرمایه گذاری های سنگین سخت افزاری به جای پراکنده شدن و بلااستفاده ماندن، با نرخ بهره برداری بالاتری در خدمت اقتصاد قرار گیرد.
در نهایت، مسئله ایران “داشتن هوش مصنوعی” نیست؛ مسئله جایگاهی است که ایران در نظم اقتصادی و امنیتی در حال شکل گیری خواهد داشت. هنوز اقتصاددانان درباره اندازه و سرعت اثر هوش مصنوعی بر رشد اختلاف نظر دارند. برخی مدلها تأثیر کوتاه مدت را محدودتر می دانند و برخی در افق بلندمدت امکان شتاب بسیار بیشتر رشد را مطرح می کنند. اما این عدم قطعیت نباید به بهانه تعلل تبدیل شود. چه هوش مصنوعی در دهه آینده انقلاب اقتصادی بزرگی ایجاد کند و چه تحول آن تدریجی تر باشد، کشوری که فاقد داده، پردازش، انرژی، سرمایه انسانی و زیرساخت مناسب باشد، در هر دو سناریو در موقعیت ضعیف تری قرار خواهد گرفت. در آینده پژوهی، مشکل اصلی تغییر نیست؛ مشکل تفاوت سرعت هاست. فناوری می تواند در چند ماه جهش کند، اما ساخت نیروگاه، تربیت متخصص، اصلاح نهاد و ایجاد زیرساخت سال ها زمان می برد.
اگر فناوری با سرعت فردا حرکت کند و سیاست گذاری با سرعت دیروز، فاصله ابتدا کوچک به نظر می رسد اما به تدریج به شکافی ساختاری تبدیل می شود.ایران امروز هنوز یک امتیاز مهم دارد: امکان انتخاب. سرمایه انسانی وجود دارد؛ موفقیت های جوانان ایرانی آن را نشان داده است. نخستین گام مهم نهادسازی ملی نیز با تصمیم به تأسیس سازمان ملی هوش مصنوعی برداشته شده است. اکنون مسئله اساسی این است که زیرساخت، سرمایه و انرژی با همان افق زمانی وارد راهبرد شوند. هوش مصنوعی شاید برای کاربر در “ابر” زندگی کند، اما ابر بر زمین ساخته میشود؛ با برق، تراشه، فیبر، آب، سرمایه و انسان ماهر. آینده ایران در این حوزه انتخاب میان برق و تراشه نیست؛ مزیت واقعی از پیوند برق، تراشه، داده، سرمایه و استعداد ایرانی ساخته می شود.
اگر این اجزا از امروز در قالب یک راهبرد واحد دیده شوند، هوش مصنوعی می تواند برای ایران بسیار بیش از یک فناوری تازه باشد: محرکی برای نوسازی زیرساخت انرژی، افزایش بهره وری، رشد صنایع دانش بنیان، تقویت توان دفاعی و ایجاد مزیتی تازه در اقتصاد منطقه. آینده منتظر آماده شدن ما نمی ماند؛ وظیفه سیاستگذاری این است که پیش از آنکه آینده به شکل یک ضرورت پرهزینه بر کشور تحمیل شود، زیرساخت آن را به فرصت توسعه تبدیل کند.



