قیمت سکه و ارز
۱۴۰۵/۰۶/۰۷ - ۱۶:۵۰
یادداشت تحلیلی کارشناس ارشد مسائل آمریکا؛

جنگ ایران و قدرت جدیدِ دسترسی دیپلماتیک

جنگ ایران نشان می‌دهد که چرا توانایی حفظ و فعال‌سازی روابط دیپلماتیک در جهانی که به‌طور فزاینده‌ای پرآشوب می‌شود، به یک دارایی راهبردی تبدیل شده است.

جنگ ایران و قدرت جدیدِ دسترسی دیپلماتیک

به گزارش سراج24؛ پوریا هامونی، کارشناس ارشد مسائل آمریکا : جنگ ایران هنوز به پایان نرسیده است، اما از هم‌اکنون حقیقتی مهم درباره نظم جهانیِ در حال تغییر را آشکار ساخته است؛ روابط قابل‌استفاده میان دولت‌ها دیگر صرفاً ابزارهایی در جعبه‌ابزار سیاست خارجی نیستند، بلکه به منبع مهمی از قدرت تبدیل شده‌اند. اهمیت این جنگ فقط به این دلیل نیست که ایران در برابر ایالات متحده و اسرائیل قرار گرفته، یا اینکه پیامدهای آن هم‌اکنون در اقتصاد جهانی احساس می‌شود. اهمیت آن همچنین از این جهت است که طیف گسترده‌ای از بازیگران، که هر یک از ظرفیت‌های اقتصادی، توانمندی‌های نظامی و اهرم‌های دیپلماتیک متفاوتی برخوردارند، در پیامدهای این جنگ درگیر شده‌اند. از این رو، جنگ ایران چیزی فراتر از یک درگیری مسلحانه است؛ این جنگ به آزمونی برای فهم این موضوع تبدیل شده که دولت‌ها چگونه می‌توانند از روابط خود برای بهره‌گیری از فرصت‌ها در شرایط بحرانی، محدود کردن خسارت‌ها و مدیریت هزینه‌ها استفاده کنند.

عمان و کشورهای عربی خلیج فارس

تحریم‌های متعدد ایران و کاهش سهم آن در اقتصاد جهانی پس از انقلاب اسلامی، به سود کشورهای عربی خلیج فارس تمام شد. این وضعیت سهم آنها را در بازارهای انرژی افزایش داد و در عین حال آنها را به واسطه‌های اقتصادی و مالی تبدیل کرد که ایران برای دور زدن تحریم‌های غرب و مقاومت در برابر فشارها به آنها وابسته بود. تا آغاز جنگ ایران، منزوی ماندن همسایه شمالی آنها از غرب همچنان یکی از پایه‌های سیاست‌های منطقه‌ای این کشورها بود. این سیاست در مخالفت عربستان سعودی و امارات متحده عربی با برجام و نیز در لابی‌گری آنها برای خروج ایالات متحده از این توافق منعکس شد.

با این حال، هیچ‌یک از این کشورها خواهان جنگ ایران نبودند. هزینه‌های سنگین جنگ ایران و عراق همچنان در حافظه راهبردی آنها باقی مانده بود. برخلاف انتظارات آنها، حمایتشان از خروج آمریکا از برجام صرفاً به انزوای ایران منجر نشد. در نبود سازوکاری برای مدیریت اختلافات میان ایران و غرب، انباشت تنش‌ها سرانجام موجب شد پیامدهای سرریز بحران به کشورهای عربی همسایه ایران منتقل شود. جنگ برای همه کشورهای خلیج فارس یک فاجعه راهبردی بود و آنها نتوانستند از وقوع آن جلوگیری کنند؛ نه از طریق لابی‌های قدرتمند خود و نه از طریق روابط ویژه‌ای که با رئیس‌جمهور آمریکا داشتند. پس از آغاز جنگ، ایران تنگه هرمز را مسدود کرد و پایگاه‌های نظامی آمریکا در خاک این کشورها را مورد حمله قرار داد.

دردناک‌ترین خسارت برای کشورهای عربی خلیج فارس صرفاً خسارت مادی نیست، بلکه عدم اطمینان درباره چشم‌انداز آینده آن‌هاست. عربستان سعودی، امارات متحده عربی و قطر الگوی توسعه اقتصادی خود را بر ادغام در اقتصاد جهانی بنا کرده و خود را به‌عنوان پناهگاه‌هایی برای سرمایه‌گذاری خارجی، گردشگری و تجارت معرفی کرده‌اند. حملات ایران این چشم‌انداز را تضعیف کرده است. افزایش تنش‌ها میان عربستان سعودی و امارات متحده عربی نیز شبه‌جزیره عربستان را بیش از پیش امنیتی خواهد کرد. از زمان آغاز جنگ، قدرت‌هایی غیر از ایالات متحده نیز در تأمین امنیت منطقه وارد شده‌اند. عربستان سعودی با پاکستان یک پیمان دفاعی منعقد کرده و امارات متحده عربی نیز برای مشارکت راهبردی دفاعی با هند «نامه اعلام قصد» امضا کرده است؛ تحولاتی که چشم‌انداز امنیتی منطقه را پیچیده‌تر می‌کند. مشارکت دو قدرت هسته‌ای رقیب در جنوب آسیا در معماری امنیتی خلیج فارس می‌تواند پیوند میان تنش‌های غرب آسیا و جنوب آسیا را تقویت کند.

در میان این کشورها، عمان کشوری است که کمترین آسیب را از جنگ ایران دیده است. یکی از دلایل اصلی این امر، روابط عمیق این کشور با ایران است. عمان چه پیش از انقلاب اسلامی و چه پس از آن، روابط نزدیکی با ایران حفظ کرده و هرگاه مذاکراتی با ایالات متحده مورد نیاز بوده، به‌عنوان واسطه مورد اعتماد ایران عمل کرده است. پیش از جنگ نیز عمان تلاش‌های قابل‌توجهی برای میانجیگری و دستیابی به توافق میان ایالات متحده و ایران انجام داد.

با گسترش جنگ پس از آتش‌بس، ایران یک بار به خاک عمان حمله کرد و دلیل آن را استفاده ایالات متحده از خاک عمان برای حمله به ایران اعلام کرد. با این حال، وزارت امور خارجه ایران این حمله را به‌عنوان تغییری در ماهیت روابط دو کشور توصیف نکرد، بلکه طرف آمریکایی را به دلیل «تحمیل اراده خود بر عمان» مقصر دانست. پیش از حمله ایران، دو کشور درباره شرایط عبور دریایی از تنگه هرمز به توافق رسیده بودند. بنابراین، روابط دیپلماتیک ایران و عمان همچنان در میان روابط ایران با همسایگانش در خلیج فارس، وضعیتی منحصربه‌فرد دارد.

اختلافات محدود عمان با همسایگان عرب خود نیز ممکن است این کشور را در برابر تهدیدات امنیتی آینده مقاوم‌تر کند. عمان از لابی‌های قدرتمند همسایگانی مانند عربستان سعودی و امارات برخوردار نیست و ظرفیت اقتصادی آنها را نیز ندارد. اما به دلیل روابط عمیقش با ایران و دیگر همسایگان، توانست شوک ناشی از جنگ را جذب کند، بدون آنکه اجازه دهد جنگ کانال‌های دیپلماتیک آن را از بین ببرد. تجربه عمان نشان نمی‌دهد که روابط متوازن خطر را از میان می‌برند؛ بلکه نشان می‌دهد چنین روابطی می‌توانند از تشدید تنش جلوگیری کنند، ارتباطات را حفظ کنند و مانع تبدیل یک حادثه نظامی به گسست کامل دیپلماتیک شوند. حفظ روابط متوازن با همسایگان، احتمال مواجهه عمان با تهدیدات امنیتی آینده را کاهش می‌دهد.

پاکستان و هند

پاکستان تلاش کرد آتش‌بس سال ۲۰۲۵ میان هند و پاکستان را به فرصتی دیپلماتیک برای نزدیک شدن به دولت ترامپ تبدیل کند. دهلی‌نو نقش واشنگتن در پایان دادن به درگیری را رد کرد، اما اسلام‌آباد از ترامپ به‌عنوان میانجی آتش‌بس تمجید کرد و از این رویداد برای ایجاد روابط نزدیک‌تر با رئیس‌جمهور آمریکا بهره گرفت.

پس از آغاز جنگ ایران، پاکستان توانست برای تقریباً همه طرف‌های درگیر، به استثنای اسرائیل، به یک میانجی مورد اعتماد تبدیل شود. ترکیه نیز با دستگاه دیپلماتیک فعال و باتجربه خود مشتاق بود چنین نقشی ایفا کند. اما به نظر می‌رسید ایران تمایل بیشتری به اعتماد به پاکستان برای میانجیگری دارد. پاکستان برای چندین سال حافظ منافع ایران در ایالات متحده بوده است. این کشور همچنین روابط مذهبی و اقتصادی قدرتمندی با کشورهای عربی دارد. نزدیکی ایران و عربستان سعودی تاکنون مانع از آن شده است که ایران نسبت به پیمان دفاعی عربستان و پاکستان واکنش منفی نشان دهد. پاکستان پس از تلاش‌های میانجیگرانه خود در طول جنگ، به‌طور قابل‌توجهی به بازیگر مرکزی عرصه دیپلماسی غرب آسیا تبدیل شده است.

در مقابل، جنگ ایران به یک چالش راهبردی جدی برای هند تبدیل شد. پس از جنگ اوکراین، فشارهای بین‌المللی بر بخش انرژی روسیه، محاسبات هند درباره امنیت انرژی را پیچیده‌تر کرده بود. هند در تلاش بود روابط خود را با اسرائیل تعمیق کند. پیش از جنگ ایران، نخست‌وزیر هند به اسرائیل سفر کرد و چندین توافق در زمینه امنیت و فناوری‌های پیشرفته امضا کرد؛ اقدامی که نشان‌دهنده گسترش روابط دو کشور در سطوح مختلف بود.

ایران و هند از روابط تمدنی عمیق و همچنین روابط اقتصادی گسترده برخوردارند. اما در سال‌هایی که ایران با تحریم‌های غرب مواجه بود، هند به‌تدریج از همکاری با ایران فاصله گرفت. تلاش‌های هند برای تعمیق روابط با اسرائیل موجب شد ایران نسبت به جایگاه و نیات بین‌المللی هند با سوءظن بیشتری نگاه کند. چالش‌های هند پس از بسته شدن تنگه هرمز، آسیب‌پذیری این کشور را از نظر امنیت انرژی آشکار کرد. هند همچنین دارای بزرگ‌ترین جمعیت مهاجر در کشورهای عربی خلیج فارس است. بسیاری از خانواده‌ها به درآمدهایی متکی هستند که کارگران این کشورها به خانه ارسال می‌کنند. جنگ ایران و بی‌ثباتی اقتصادی ناشی از آن به معیشت این گروه آسیب زده است. در حالی که پاکستان در جریان جنگ ایران به فعال‌ترین بازیگر دیپلماسی غرب آسیا تبدیل شد، هند خود را در موقعیتی با محدودیت‌های دیپلماتیک یافت.

روابط گسترده پاکستان با کشورهای درگیر به این کشور امکان داد از شبکه روابط خود برای میانجیگری در یک بحران مهم استفاده کند و از این طریق اعتبار و شناسایی بین‌المللی به دست آورد. در مقابل، هند به دلیل آنکه نتوانست روابط خود را با طرف‌های درگیر متوازن نگه دارد، با وجود افزایش ظرفیت ژئوپلیتیکی خود، نتوانست برای مدیریت چالش‌های راهبردی‌اش در منطقه اقدام زیادی انجام دهد. تفاوت میان پاکستان و هند نشان می‌دهد که ظرفیت ژئوپلیتیکی به‌تنهایی کافی نیست؛ آنچه اهمیت دارد این است که یک دولت بتواند روابط خود را در زمان مناسب و با طرف‌های مناسب فعال کند.

روسیه و چین

رفتار روسیه و چین، به‌عنوان دو قدرت بزرگ که مستقیماً در جنگ ایران درگیر نیستند، شایسته بررسی است. روسیه آمادگی خود را برای ایفای نقش میانجی در بحران ایران اعلام کرد و حتی پیشنهاد داد نگهداری اورانیوم غنی‌شده ایران را بر عهده بگیرد. روسیه با توجه به روابط نزدیکش با ایران، کشورهای عربی خلیج فارس و اسرائیل، به نظر می‌رسید میانجی طبیعی این بحران باشد. اما ایالات متحده تمایل نداشت روسیه، در شرایطی که همچنان درگیر جنگ اوکراین بود، چنین نقش مهمی ایفا کند و از این طریق در مذاکرات آینده درباره اوکراین اهرم فشاری علیه واشنگتن به دست آورد. بنابراین، با وجود روابط گسترده روسیه، درگیری این کشور در جنگ اوکراین مانع از آن شد که بتواند نقشی تعیین‌کننده در جنگ ایران ایفا کند.

چین، از سوی دیگر، با وجود روابط گسترده با همه طرف‌های درگیر، از ورود مستقیم به بحران خودداری کرده است. این امر به معنای آن نیست که جنگ ایران و پیامدهای آن برای چین بی‌اهمیت است یا دستگاه دیپلماسی چین منفعل بوده است. ایفای نقش میانجی می‌توانست روابط آینده چین با کشورهای عربی خلیج فارس و، مهم‌تر از همه، روابط آن با ایالات متحده را پیچیده کند.

میانجیگری در جنگ ایران با میانجیگری چین میان ایران و عربستان سعودی در سال ۲۰۲۳ تفاوت دارد. در سال ۲۰۲۳، هر دو طرف خواهان کاهش تنش بودند، بدون آنکه مستقیماً درگیر جنگ باشند، و میانجیگری چین نشانه‌ای از افزایش اعتبار و نفوذ دیپلماتیک این کشور در غرب آسیا تلقی شد. اما محاسبات چین درباره میانجیگری در جنگ ایران کاملاً متفاوت است. چین به دلیل عمق روابط اقتصادی، مالی و راهبردی خود با همه طرف‌ها، بیش از پاکستان در معرض هزینه‌های احتمالی میانجیگری قرار دارد. پاکستان، در مقابل، از چنین روابط گسترده‌ای برخوردار نیست و بنابراین به دنبال کسب شناسایی بین‌المللی و فرصت‌های جدید در سیاست خارجی است.

چین با خودداری از دخالت مستقیم، در حال حفاظت از یک دارایی راهبردی است: دسترسی به همه طرف‌های درگیر. مزیت بزرگ چین در توانایی آن برای حفظ موضعی بی‌طرفانه، بدون از دست دادن روابطش با هیچ‌یک از طرف‌ها، نهفته است. تا زمانی که منافع راهبردی چین دست‌نخورده باقی بماند، بعید است این کشور به نفع هر یک از طرف‌ها وارد بحران شود. ورود به جنگ ایران می‌تواند اهرم نفوذ چین را در منازعات آینده در مناطقی که از اهمیت راهبردی بیشتری برای پکن برخوردارند، مستهلک کند.

در جهان امروزِ جنگ‌های تعرفه‌ای، حمایت‌گرایی و «دوست‌سپاری» (friendshoring)، هر اقدام غیرضروری می‌تواند نه‌تنها آزادی عمل و دسترسی دیپلماتیک به بازارهای صادراتی، بلکه گزینه‌های آینده برای مدیریت بحران‌های امنیتی را نیز محدود کند.

روسیه به دلیل درگیری خود در جنگ اوکراین، نه‌تنها نتوانست از روابط گسترده‌اش با طرف‌های درگیر برای میانجیگری در چنین بحران بزرگی استفاده کند، بلکه نتوانست نقشی تعیین‌کننده نیز ایفا کند. چین، در مقابل، به دلیل آنکه خود را درگیر بحران‌های بزرگ دیگری نکرده بود، امکان ایفای نقشی مهم در بحران ایران را داشت؛ با این حال، ترجیح داد با حفظ روابط خود با همه طرف‌ها، موقعیتش را حفظ کند.

در جهان امروز، صرفاً داشتن روابط گسترده دیگر کافی نیست. گسترش درگیری‌های مسلحانه در سراسر جهان، توانایی دولت‌ها برای استفاده از روابط خود را کاهش می‌دهد. قدرت روابط امروزه نه فقط به گستردگی یا عمق تاریخی آنها، بلکه به توانایی انتخاب زمان، عرصه و شیوه استفاده از آنها بستگی دارد.

هنگامی که دسترسی به اهرم نفوذ تبدیل می‌شود

درگیری‌های مسلحانه سال گذشته ــ پاکستان و افغانستان، هند و پاکستان، جنگ ۱۲روزه، جنگ ایران، ادامه جنگ اوکراین و درگیری‌های مسلحانه در سراسر غرب آسیا ــ نشان می‌دهند که ظرفیت دیپلماتیک برای مدیریت تنش‌ها در روابط بین‌الملل به‌طور قابل‌توجهی تضعیف شده و اختلافات بیش از گذشته احتمال دارد به درگیری مسلحانه تبدیل شوند.

در محیط کنونی، حفظ روابط متوازن اهمیت فزاینده‌ای پیدا کرده است؛ چه برای مدیریت بحران‌ها و کاهش خسارت‌ها، مانند مورد عمان، و چه برای بهره‌گیری از فرصت‌ها در جریان بحران‌ها، مانند مورد پاکستان. با این حال، نکته مهم دیگری نیز وجود دارد: چنین روابطی طی سال‌های طولانی و گاه حتی قرن‌ها ایجاد می‌شوند. بنابراین، دولت‌ها نمی‌توانند در میانه یک بحران فوراً چنین روابطی را ایجاد کنند و سپس برای مدیریت بحران به آنها تکیه کنند. برای مثال، عربستان سعودی صرفاً به دلیل نزدیکی مجدد با ایران در سال ۲۰۲۳، از حملات ایران در امان نماند.

در چنین شرایطی، دولت‌هایی که از عمق راهبردی قدرت‌های بزرگ و متوسط برخوردار نیستند، ممکن است از منافع روابط متوازن چشم‌پوشی کنند و در عوض به سمت ائتلاف‌های بین‌المللی حرکت کنند. امارات متحده عربی نمونه برجسته چنین کشوری در جنگ ایران است. با وجود هزینه‌های مادی، روانی و امنیتی جنگ، امارات تنش با همسایگان خود را کاهش نداد و روابط خود را با آنها گسترش نداد. در عوض، به نظر می‌رسد این کشور مصمم است روابط خود را با غرب و اسرائیل تعمیق کند و از شبکه‌های قدرت و نفوذ آنها بهره گیرد.

هرچه جهان بیشتر به سمت درگیری مسلحانه حرکت کند، حفظ روابط متوازن با هر دو طرف یک منازعه دشوارتر می‌شود. در نبود روابط متوازن و در شرایط افزایش تنش‌های جهانی، ائتلاف‌های نظامی به یکی از گزینه‌های اصلی دولت‌هایی تبدیل خواهند شد که به دنبال امنیت هستند. با این حال، منطق این ائتلاف‌ها با حفظ روابط متوازن با طرف‌های مختلف یک منازعه سازگار نیست. بنابراین، دولت‌ها ممکن است در یک چرخه معیوب گرفتار شوند که روابط را به سمت تنش بیشتر و حتی معمای امنیتی سوق دهد.

در نتیجه، حفظ روابط متوازن با دولت‌های رقیب و متخاصم در محیط پرتنش بین‌المللی امروز، هم دشوارتر و هم ارزشمندتر شده است. چنین روابطی دارایی‌های راهبردی هستند که می‌توانند بر ظرفیت ژئوپلیتیکی دولت‌ها برای مدیریت بحران‌ها، کاهش خسارت‌ها، مهار پیامدها و بهره‌گیری از فرصت‌ها تأثیر قابل‌توجهی بگذارند. در جهان امروز، روابط متوازن با رقبای سیاسی صرفاً شکلی از آزادی عمل دیپلماتیک نیستند؛ بلکه به منبعی کمیاب از قدرت تبدیل شده‌اند.

منبع: ایراس
اشتراک گذاری
نظرات کاربران
capcha
هفته نامه الکترونیکی
هفته‌نامه الکترونیکی سراج۲۴ - شماره ۳۲۴