به گزارش سراج24؛ محمد امین زارع وقتی برای آخرین بار سوار ناو دنا میشد تا همراه دیگر دوستانش به مأموریت برود چشم انتظار دختری بود که قرار است تا چند ماه دیگر به دنیا بیاید و خوشبختی او همسرش مهدیس را کامل کند.
محمد امین شاید وقتی روی آبها میرفت با خودش فکر میکرد، مأموریتهای بعدی را چطور باید برود؟ چگونه باید دخترش را بگذارد و روزها از دیدنش محروم باشد؟ علاقهای که او به همسرش داشت حتما چند برابرش را به دختری که مهدیس خانم به دنیا آورده، خواهد داشت.
احتمالا در تصوراتش این بود که روز تولد دخترش هر کجا که باشد خودش را میرساند تا لحظه دنیا آمدن کنار همسرش باشد. حس اینکه خانوادهشان قرار است سه نفره باشد آنقدر شیرین بود که بیشتر وقتش را در تنهایی به آن فکر میکرد. چه برنامههایی ریخته بود تا آینده درخشانی برای دخترش بسازد.
اما امروز 3 روز است که نیلماه خانم به دنیا آمده و هرگز آغوش پدرش را در این دنیا تجربه نخواهد کرد. پدر برای همیشه برای او در یک قاب عکس چوبی قرار دارد با همان لبخند همیشگی و پر مهرش.



