قیمت سکه و ارز
۱۴۰۵/۰۲/۳۰ - ۱۲:۰۵
از دکترین ولفوویتز تا پیمان تهران-پکن-مسکو؛

چرا ایران در آستانه فتح قله ژئوپلیتیک جهان است+ تصاویر

ارتباط این دکترین با ایران بسیار مستقیم و تاریخی است. منطقه جنوب غرب آسیا صراحتاً در این سند به عنوان منطقه‌ای حیاتی معرفی شده که تسلط هر قدرت «دشمن» بر آن می‌تواند تهدیدی جدی برای هژمونی آمریکا باشد.

چرا ایران در آستانه فتح قله ژئوپلیتیک جهان است+ تصاویر

به گزارش سراج24؛ «دکترین ولفوویتز» که در سال ۱۹۹۲ به عنوان پیش‌نویس راهنمای برنامه‌ریزی دفاعی آمریکا تدوین شد، چارچوبی نظری برای حفظ سلطه یک‌قطبی آمریکا در دوران پس از جنگ سرد ترسیم می‌کند. این مقاله نشان می‌دهد که تهدید هسته‌ای ایران صرفاً بهانه‌ای فرعی و قابل تغییر است و هسته اصلی این دکترین، جلوگیری از قدرتمند شدن ایران بدون توجه به ایدئولوژی حاکم بر آن می‌باشد.

با شکل‌گیری نظم چندقطبی حول محور چین، روسیه و ایران، جمهوری اسلامی در میانه دو مسیر متضاد قرار گرفته است: پذیرش هزینه‌های تثبیت قدرت و کسب جایگاه در جهان نوین، یا تسلیم و تبدیل شدن به دولتی ضعیف به سرنوشت لیبی، عراق و سوریه. تاریخ معاصر غرب آسیا و شمال آفریقا نشان می‌دهد که چشم‌پوشی از ابزارهای بازدارندگی، طعمه‌ای آسان برای قدرت‌های بزرگ خواهد ساخت.

دکترین ولفوویتز؛ نقشه راه هژمونی ماندگار

دکترین ولفوویتز که در واقع پیش‌نویس اولیه «راهنمای برنامه‌ریزی دفاعی» آمریکا برای سال‌های ۱۹۹۴‑۱۹۹۹ بود، چارچوبی روشن برای حفظ سلطه جهانی آمریکا پس از جنگ سرد ترسیم می‌کرد.

این دکترین که در سال ۱۹۹۲ توسط پل ولفوویتز، معاون وقت وزیر دفاع آمریکا(یهودی و یک صهیونیست افراطی)، و نزدیکانش تدوین شد، بر چهار رکن اصلی استوار بود: اولویت مطلق با حفظ «تک‌قطبی بودن» جهان و جلوگیری از ظهور هر رقیب جدید، قدرت نظامی بی‌چالش و آمادگی برای اقدام پیش‌دستانه، یکجانبه‌گرایی و بی‌اعتنایی به اجماع بین‌المللی، و در نهایت حمایت از مداخله نظامی برای تغییر رژیم‌های مستبد.

از دکترین ولفوویتز تا پیمان تهران-پکن-مسکو؛ چرا ایران در آستانه فتح قله ژئوپلیتیک جهان است+ تصاویر

پل ولفوویتز، معاون وقت وزارت دفاع آمریکا و معمار واقعی تهاجم نظامی به عراق و اشغال این کشور

ارتباط این دکترین با ایران بسیار مستقیم و تاریخی است. منطقه «جنوب غرب آسیا» (شامل خلیج فارس) صراحتاً در این سند به عنوان منطقه‌ای حیاتی معرفی شده که تسلط هر قدرت دشمن بر آن می‌تواند تهدیدی برای تبدیل شدن به ابرقدرت محسوب شود.

علاوه بر این، سند اصلی «راهنمای برنامه‌ریزی دفاعی» در سال ۱۹۹۲، «دسترسی به مواد خام حیاتی، به‌ویژه نفت خلیج فارس» و «جلوگیری از اشاعه سلاح‌های کشتار جمعی» را از جمله تهدیدات اصلی برای منافع آمریکا برشمرد که هر دو مستقیماً متوجه ایران هستند.

این چارچوب فکری بعدها در دکترین بوش در سال ۲۰۰۲ بازتاب یافت و پایه‌های نظری حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ را فراهم کرد.

از دکترین ولفوویتز تا پیمان تهران-پکن-مسکو؛ چرا ایران در آستانه فتح قله ژئوپلیتیک جهان است+ تصاویر

متن «راهنمای برنامه‌ریزی دفاعی ۱۹۹۹-۱۹۹۴» معروف به «دکترین ولفوویتز»

شواهد نشان می‌دهد که ایده حمله به ایران نه یک تصمیم لحظه‌ای، بلکه شش سال قبل از آن در همان حلقه مشاوران امنیتی بوش (که ولفوویتز نیز عضو آن بود) طرح‌ریزی شده بود.

افرادی مانند ولفوویتز و دیگر نومحافظه‌کاران صراحتاً ایران را یک «قدرت محوری» در غرب آسی می‌دانستند که نباید اجازه ظهور پیدا کند و بارها خواستار اعمال فشار حداکثاری یا تغییر رژیم در ایران شدند.

از دکترین ولفوویتز تا پیمان تهران-پکن-مسکو؛ چرا ایران در آستانه فتح قله ژئوپلیتیک جهان است+ تصاویر

ولفوویتز، عقل منفصل بوش در سیاست خارجی امپریالیستی

با بررسی کارشناسان و تحلیل شرایط فعلی، می‌توان گفت که حمله نظامی به ایران را قطعاً می‌توان در چارچوب این دکترین دید، اما با این تفاوت که امروزه اجرای آن بسیار دشوارتر و پرهزینه‌تر شده است.

در دوران کنونی، قدرت آمریکا به شکل بی‌سابقه‌ای با چالش مواجه شده و بازدارندگی ایران به سطحی رسیده که آمریکا دیگر به صراحت نمی تواند از «تغییر نظام» حرف هم بزند. با این حال، گزارش‌ها نشان می‌دهد انگیزه‌های حمله به ایران از سال ۱۹۹۲ (همان سال تدوین این دکترین) در اسناد طبقه‌بندی شده پنتاگون وجود داشته است.

از دکترین ولفوویتز تا پیمان تهران-پکن-مسکو؛ چرا ایران در آستانه فتح قله ژئوپلیتیک جهان است+ تصاویر

از راست: پل ولفوویتز(معاون وزیر دفاع در دولت بوش پدر)، ژنرال نورمن شوارتسکوف(فرمانده وقت سنتکام)، ژنرال کالین پاول(رییس ستاد کل ارتش آمریکا)، فوریهئ ۱۹۹۱، جلسه سخنرانی وزیر دفاع وقت، دیک چنی، در جریان جنگ اول خلیج فارس

«تهدید هسته‌ای»؛ بهانه‌ای فرعی، نه علت اصلی

تحلیل اینکه «مسئله تهدید هسته‌ای» ایران یک بهانه است، با شواهد متعددی تأیید می‌شود.

نخست، اذعان صریح معماران دکترین:گرت پورتر، تحلیلگر مسائل امنیتی، در سال ۲۰۰۷ به صراحت نوشت: «اگر دولت بوش به ایران حمله کند، دلیل آن این نیست که ایران در آستانه دستیابی به سلاح هسته‌ای است. دلیل واقعی این است که آمریکا می‌خواهد روشن کند که این آمریکاست که قدرت مسلط در خاورمیانه است و نه ایران». تام دانلی (از مشاوران ارشد نومحافظه‌کاران) در کتاب خود مستقیماً اعتراف کرد که مشکل ایران این نیست که یک «دولت رادیکال» است، بلکه ایران «مستقیماً در برابر پروژه دگرگونی منطقه‌ای آمریکا مانع ایجاد می‌کند.»

دوم، رفتار ترامپ و نادیده گرفتن آشکار اطلاعات رسمی: در سال ۲۰۲۵، تالسی گابارد، مدیر اطلاعات ملی آمریکا، صراحتاً در کنگره اعلام کرد که «ایران در حال ساخت سلاح هسته‌ای نیست و آیت‌الله خامنه‌ای برنامه هسته‌ای را که در سال ۲۰۰۳ متوقف کرده بود، مجاز ندانسته است». اما دونالد ترامپ در واکنش به این گزارش رسمی اعلام کرد: «من اهمیتی نمی‌دهم که او چه گفت» و اصرار داشت که ایران «بسیار نزدیک» به بمب هسته‌ای است. سفیر ایران در ازبکستان نیز دقیقاً به همین نکته اشاره کرد: «مسئله هسته‌ای صرفاً یک بهانه دروغین برای تجاوز به ایران است... چه سلاح هسته‌ای داشتیم چه نه، به هر حال به ما حمله می‌کردند.»

از دکترین ولفوویتز تا پیمان تهران-پکن-مسکو؛ چرا ایران در آستانه فتح قله ژئوپلیتیک جهان است+ تصاویر

سوم، تغییرپذیری بهانه‌ها در طول زمان: اگر «تهدید هسته‌ای» علت اصلی بود، منطق حکم می‌کرد که با مذاکره و توافق برطرف شود. اما آمریکا از برجام خارج شد، برخلاف گزارش‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی عمل کرد و بهانه‌های خود را با توجه به شرایط تغییر داد. تمامی فعالیت‌ها و تأسیسات هسته‌ای ایران به طور کامل تحت نظارت، راستی‌آزمایی و پادمان‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی قرار داشت، اما این مانع از اتهام‌زنی نشده است.

هسته مرکزی: «ایران نباید قوی باشد» فارغ از هر ایدئولوژی

این دکترین مخالفتی ذاتی با قدرتمند شدن ایران دارد، نه صرفاً با ماهیت یا ایدئولوژی نظام حاکم بر آن. شواهد متعدد این ادعا را تقویت می‌کند: هدف نهایی آمریکا «خنثی‌سازی کامل ایران به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای» است.

گزارشی از RFE/RL در فوریه ۲۰۲۶ نشان می‌دهد که استراتژی آمریکا دیگر به «فشار حداکثری» محدود نیست و اکنون به دنبال خنثی‌سازی کامل ایران به‌عنوان یک قدرت منطقه‌ای است. این عبارت «خنثی‌سازی کامل» فراتر از موضوع هسته‌ای است و به معنای حذف توانایی ایران برای ایفای نقش مؤثر در معادلات منطقه‌ای می‌باشد.

از دکترین ولفوویتز تا پیمان تهران-پکن-مسکو؛ چرا ایران در آستانه فتح قله ژئوپلیتیک جهان است+ تصاویر

تغییر رژیم (صرف‌نظر از ایدئولوژی جانشین) هدف آشکار است. گزارشی از الجزیره در مارس ۲۰۲۶ نشان می‌دهد که «هدف نهایی ترامپ در ایران، تغییر رژیم بدون حضور نظامیان آمریکایی بر روی زمین است». ترامپ در سخنرانی ۲۸ فوریه ۲۰۲۶ مستقیماً از مردم ایران خواست «ساعت آزادی‌تان فرا رسیده، دولت خود را به دست بگیرید». حتی ایرانِ «صلح‌طلب و وضع موجود» نیز مانع است.

تام دانلی صریحاً گفت: حتی ایران غیرهسته‌ای که با متحدان قوی مانند حزب‌الله و حماس پیوند دارد، «نمی‌تواند اجازه یابد که یک قدرت منطقه‌ای باشد». آنچه برای واشنگتن غیرقابل تحمل است، نه یک فعالیت خاص، بلکه خود «قدرت منطقه‌ای بودن» ایران است — بدون توجه به اینکه این قدرت با چه ایدئولوژی، چه دولتی و چه ابزاری به دست آمده باشد.

تولد نظم چندقطبی و جایگاه ایران

در نقطۀ مقابل دکترین ولفوویتز، ائتلافی نوین در حال شکل‌گیری است که نظم تک‌قطبی را به چالش می‌کشد. چین، روسیه و ایران، هر یک به دلایل راهبردی خود، در حال نزدیک شدن به یکدیگر هستند.

در فوریه ۲۰۲۶، این سه کشور یک پیمان استراتژیک جامع امضا کردند. این توافق که فراتر از قراردادهای دوجانبه قبلی است، همکاری در زمینه‌های انرژی، تجارت، هماهنگی نظامی و استراتژی دیپلماتیک را در بر می‌گیرد. هر سه کشور صراحتاً آن را «سنگ بنای یک نظم چندقطبی جدید» توصیف کرده‌اند که مبتنی بر رد سلطه غرب است. برای ایران، این پیمان تضمین‌کننده آن است که در برابر فشار حداکثری آمریکا تنها نماند.

هزینه‌های گزاف «قدرت نرم» در برابر «قدرت سخت»

تثبیت قدرت هزینه دارد، اما از دست دادن آن هزینه‌ای بسیار سنگین‌تر است. داستان لیبی تلخ‌ترین درس را در این زمینه ارائه می‌دهد. در سال ۲۰۰۳، معمر قذافی در اقدامی برای عادی‌سازی روابط با غرب، برنامه تسلیحات هسته‌ای خود را به طور کامل برچید و تمام تأسیسات مرتبط را نابود کرد.

در مقابل، آمریکا و بریتانیا قول‌هایی برای پایان انزوای لیبی دادند. اما این اعتماد نه‌تنها امنیت لیبی را تضمین نکرد، بلکه او را در برابر تهاجم غرب آسیب‌پذیر ساخت.

تنها هشت سال بعد، در سال ۲۰۱۱، با حمله نظامی ناتو، رژیم قذافی سقوط کرد و او به طرز فجیعی کشته شد. کارشناسان معتقدند تضعیف بازدارندگی موشکی و هسته‌ای لیبی بود که مسیر را برای تهاجم بعدی هموار کرد.

از دکترین ولفوویتز تا پیمان تهران-پکن-مسکو؛ چرا ایران در آستانه فتح قله ژئوپلیتیک جهان است+ تصاویر

عراق و سوریه نیز دولت‌های ضعیف و با حاکمیت محدود را نشان می‌دهند. پس از حمله سال ۲۰۰۳، عراق از یک دولت رانتیر به یک «دولت درمانده» تبدیل شد که اثربخشی و استقلال پایینی دارد.

سوریه امروز نمونه بارز کشوری است که به دلیل فرسایش در جنگ داخلی، اکنون با ضعف شدید حاکمیت و وابستگی به حمایت‌های خارجی مواجه است. الگوی الجولانی نماد چنین وضعیتی است: قدرتی که برای بقا باید در برابر اراده بیگانگان سر فرود آورد.

از دکترین ولفوویتز تا پیمان تهران-پکن-مسکو؛ چرا ایران در آستانه فتح قله ژئوپلیتیک جهان است+ تصاویر

در مقابل، ایران با استراتژی «بازدارندگی نامتقارن» مبتنی بر قدرت موشکی و نفوذ منطقه‌ای، موفق شده است تا حدود زیادی از این سرنوشت در امان بماند. ایران با قدرت موشکی و نفوذ در محور مقاومت، در خط مقدم رویارویی با هژمونی آمریکا ایستاده است. اسناد دفاعی آمریکا در ۲۰۲۶ نیز صراحتاً اذعان می‌کنند که ایران و محور مقاومت همچنان قادر به تهدید منافع آنها در منطقه هستند. همچنین جایگاه ایران در کنار تنگه هرمز (عبورگاه یک‌سوم نفت دریایی جهان) به آن اهرم فشاری بی‌نظیر می‌بخشد.

آینده پیش رو: دو مسیر متضاد

چشم‌انداز پیش روی ایران را می‌توان در قالب دو سناریوی اصلی ترسیم کرد:

مسیر اول: پذیرش هزینه‌های کنونی و تثبیت جایگاه در جهان چندقطبی:

راهبرد آن ادامه تقویت محور مقاومت، تکمیل زنجیره همگرایی با چین و روسیه، توسعه بازدارندگی دفاعی‑موشکی و حفظ انعطاف تاکتیکی در مذاکرات است. پیامدها: در کوتاه‌مدت، فشار تحریم‌ها و تهدیدات نظامی ادامه خواهد یافت، اما در بلندمدت، ایران به عنوان یکی از ستون‌های اصلی نظم جدید، جایگاهی برای چانه‌زنی و تأثیرگذاری در مقیاس جهانی کسب خواهد کرد. هزینه‌های مقاومت، علیرغم سنگینی‌اش، در برابر هزینه گزاف از دست دادن حاکمیت قابل تحمل‌تر است.

از دکترین ولفوویتز تا پیمان تهران-پکن-مسکو؛ چرا ایران در آستانه فتح قله ژئوپلیتیک جهان است+ تصاویر

مسیر دوم: تسلیم و چشم‌پوشی از ابزارهای قدرت

راهبرد آن توقف برنامه موشکی، انحلال محور مقاومت، انعطاف مطلق در مذاکرات و وابستگی به غرب برای بقا است. پیامدها: در کوتاه‌مدت، تحریم‌ها برداشته شده و گشایش اقتصادی رخ می‌دهد، اما در بلندمدت، سناریوهای لیبی، عراق و سوریه تکرار خواهد شد. ایران به یک «دولت ضعیف» بدل می‌شود که حاکمیت واقعی ندارد و گروگان توازن قدرت‌های بزرگ است. «بهترین حالت» از نگاه غرب، ایرانِ ضعیفی است که نتواند هیچگاه دوباره قد علم کند. هزینه نهایی آن از دست دادن دستاوردهای چهل‌ساله انقلاب و تبدیل شدن به کشوری وابسته و فاقد ابزارهای دفاعی و بازدارندگی خواهد بود.

جمع‌بندی: محتوم بودن مقاومت

در عرصه بین‌الملل، قدرت سخت پایه و اساس امنیت و احترام است. تاریخ معاصر غرب آسیا و شمال آفریقا، از لیبی تا عراق و سوریه، ثابت کرده است که هر کشوری از ابزارهای بازدارندگی خود چشم بپوشد، طعمه‌ای آسان برای قدرت‌های بزرگ خواهد شد.

ایران در یک میانه راه قرار ندارد؛ یا می‌ماند و هزینه‌های تثبیت قدرت را می‌پردازد، یا تسلیم می‌شود و هزینه سنگین از دست دادن آن را تحمل می‌کند. بحران‌های جاری در منطقه و تداوم جنگ‌ها و تهدیدات از سوی آمریکا و اسرائیل، نشان می‌دهد که زمان برای انتخاب‌های استراتژیک رو به اتمام است. مسئله اصلی، هسته‌ای بودن یا نبودن نیست؛ مسئله اصلی «قدرتمند بودن» ایران است.

اشتراک گذاری
نظرات کاربران
capcha
هفته نامه الکترونیکی
هفته‌نامه الکترونیکی سراج۲۴ - شماره ۳۱۵
آخرین مطالب
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••