قیمت سکه و ارز
۱۴۰۵/۰۲/۱۸ - ۱۳:۰۰
تبعات جنگ با ایران برای تروریست های آمریکایی؛

آمریکا رسماً یک امپراتوری در حال افول است + تصاویر

نیویورک‌تایمز می‌نویسد: ترامپ با آغاز جنگ ایران پای امپراتوری آمریکا را از گلیمش درازتر کرد. ایالات متحده فاقد ابزار نظامی لازم برای تحمیل اراده‌اش بر جمهوری اسلامی در یک درگیری ‏طولانی است‏.

آمریکا رسماً یک امپراتوری در حال افول است + تصاویر

به گزارش سراج24؛ سال‌هاست «افول آمریکا» نقل محافل کارشناسان بین‌المللی است، اما شاید هیچ حادثه‌ای به اندازه‌ی جنگ با ایران این واقعیت را به‌وضوح به تصویر نکشیده باشد. دونالد ترامپ که مدام رؤسای‌جمهور قبلی آمریکا را به خاطر گرفتار کردن کشور در جنگ‌های ابدی به باد انتقاد گرفته بود و در دوره‌ی اول ریاست‌جمهوری‌اش دست‌کم در زمینه‌ی «به راه نینداختن جنگ‌های بی‌پایان» نسبتاً مسئولانه عمل کرده بود، با آغاز یک جنگ بیهوده علیه ایران اثبات کرد ایالات متحده توان کنار گذاشتن عادت‌های اشتباه گذشته و خروج از این مارپیچ سقوط را ندارد.

روزنامه‌ی آمریکایی نیویورک‌تایمز طی یادداشتی تحت عنوان «آمریکا رسماً یک امپراتوری در حال افول است[۱]» به قلم «کریستوفر کالدوِل» نویسنده، خبرنگار و ستون‌نویس آمریکایی، می‌نویسد: ترامپ با ورود به جنگ با ایران پای امپراتوری ایالات متحده را از گلیمش درازتر کرد.

آن‌چه در ادامه می‌خوانید، ترجمه‌ی گزارش نیویورک‌تایمز است.

روایت نظرسنجی‌ها؛ اعزام نیروی زمینی به ایران ریاست‌جمهوری ترامپ را نابود می‌کند

«دونالد ترامپ» (چپ) رئیس‌جمهور آمریکا، ۷ مارس ۲۰۲۶ در پایگاه «دوور» نیروی هوایی آمریکا در حاشیه‌ی شهر دوور در ایالت دلاور، در حال ادای احترام نظامی به سربازان کشته‌شده‌ی این کشور در جنگ با ایران. در این تصویر، اعضای ارتش آمریکا جسد استوار یکم «رابرت مارزان» عضو نیروی ذخیره‌ی ارتش این کشور را حمل می‌کنند که در یکی از مقرهای فرماندهی آمریکا در کویت کشته شده است. اگرچه شمار کشته‌های ارتش آمریکا در جنگ با ایران تا کنون ۱۳ نفر اعلام شده، اما با توجه به کنترل شدید ارتش آمریکا بر انتشار اخبار تلفات، احتمال دارد آمار واقعی بیش‌تر از ارقام اعلامی باشد. 


حمله‌ی آمریکایی-اسرائیلی به ایران فراتر از یک «فکر بد» بود؛ این حمله به یک نقطه‌ی عطف در انحطاط امپراتوری آمریکا تبدیل شده است. برخی ممکن است واژه‌ی «هژمونی» را برای توصیف نظم جهانیِ تحت رهبری آمریکا ترجیح بدهند، زیرا [بر خلاف امپراتوری‌ها] پرچم این کشور عموماً بر فراز سرزمین‌هایی که از آن‌ها محافظت کرده یا استثمارشان می‌کند، به اهتزاز درنمی‌آید. اما قوانین همان هستند: نظام‌های امپریالیستی، فارغ از این‌که نامشان را چه می‌گذارید، تنها تا زمانی دوام می‌آورند که [امکانات و] ابزارهایشان با اهدافشان متناسب باشد. این در حالی است که رئیس‌جمهورْ ترامپ با آغاز جنگ ایران، پای امپراتوری را از گلیمش درازتر کرده است.

اذعان وال‌استریت‌ژورنال به دقت خیره‌کننده سلاح‌های بومی ایران/ عبور پهپاد دوم از حفره‌ای که پهپاد اول در سفارت آمریکا ایجاد کرده بود

تصویر منتسب به یک فروند بالگرد ترابرتی سنگین «سی‌اچ-۴۷اف شینوک» متعلق به آمریکا که به نظر می‌رسد درون یک آشیانه در پایگاه «بورینگ» در کویت توسط یک پهپاد ایرانی هدف قرار گرفته (یا بعد از اصابت پهپاد به داخل آشیانه منتقل شده) است. گزارش‌های رسانه‌ای حاکی از این است که پهپادی که دقیقاً به کابین هدایت بالگرد اصابت کرده و ملخ جلویی این بالگرد را نیز از بین برده، از نوع شاهد-۱۳۶ بوده است. 

اذعان وال‌استریت‌ژورنال به دقت خیره‌کننده سلاح‌های بومی ایران/ عبور پهپاد دوم از حفره‌ای که پهپاد اول در سفارت آمریکا ایجاد کرده بود

تصویر دیگری از بالگرد «سی‌اچ-۴۷اف شینوک» که در کویت هدف حمله‌ی پهپادی ایران قرار گرفته است. نه‌تنها خود این بالگرد، بلکه حتی یک قطعه از آن به نظر نمی‌رسد دیگر به کار آمریکایی‌ها بیاید. (+)

اذعان وال‌استریت‌ژورنال به دقت خیره‌کننده سلاح‌های بومی ایران/ عبور پهپاد دوم از حفره‌ای که پهپاد اول در سفارت آمریکا ایجاد کرده بود

تصویر دیگری که بالگرد «سی‌اچ-۴۷اف شینوک» منهدم‌شده‌ی آمریکا را از زاویه‌ای دیگر در پایگاه پایگاه «بورینگ» در کویت نشان می‌دهد. بالگرد شینوک یکی از موفق‌ترین نمونه‌های بالگرد ترابری سنگین و از نمادهای صنعت هوایی آمریکا به حساب می‌آید. 

یک ماجراجویی نظامی در خاورمیانه، یکی از نامحتمل‌ترین سناریوهایی بود که یک ناظر معمولی انتظار داشت ریاست‌جمهوری آقای ترامپ از طریق آن به تباهی کشیده شود. معضلاتی که او در تبلیغات هر سه کارزار انتخاباتی‌اش به آن‌ها اشاره کرده بود، عمدتاً ناشی از حکمرانی رهبران ما فراتر از توانمندی‌هایشان بود.

در داخل، حامیان جنبش «ووک» [بیداری اجتماعی] هزینه‌ها و دشواری‌های مدیریت جزءبه‌جزء تعاملات میان گروه‌ها را دست‌کم گرفتند. در خارج، نیروهای مسلح قدرتمند آمریکا ثابت کردند استعداد خاصی در ترویج دموکراسی ندارند، و فاجعه‌ی اخیر در عراق نیز گواهی بر همین مدعا بود. توسعه‌طلبی افراطی خطری بود که رئیس‌جمهورْ جو بایدن با تحقیر، آن را رد می‌کرد. عادت داشت بگوید: «ما ایالات متحده‌ی آمریکا هستیم؛ و هیچ کاری نیست که نتوانیم انجام دهیم.»

اذعان وال‌استریت‌ژورنال به دقت خیره‌کننده سلاح‌های بومی ایران/ عبور پهپاد دوم از حفره‌ای که پهپاد اول در سفارت آمریکا ایجاد کرده بود

قطعات متلاشی‌شده و همچنین گودالی که روی زمین (احتمالاً از برخورد مخزن سوخت) پس از سقوط جنگنده‌ی آمریکایی «اف-۱۵ای» به جا مانده است. سرنگونی این جنگنده تنها چند ساعت پس از آن اتفاق افتاد که «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور آمریکا، مدعی شد ایرانی‌ها دیگر امکانات دفاعی ندارند و تمام آسمان این کشور تحت کنترل ائتلاف آمریکایی-اسرائیلی است. 

اذعان وال‌استریت‌ژورنال به دقت خیره‌کننده سلاح‌های بومی ایران/ عبور پهپاد دوم از حفره‌ای که پهپاد اول در سفارت آمریکا ایجاد کرده بود

تصاویر بیش‌تر از قطعاتی که پس از سرنگونی جنگنده‌ی «اف-۱۵ای» آمریکا روی زمین پیدا شده‌اند. چند ساعت پس از سرنگونی این اف-۱۵، یک فروند جنگنده‌ی «اِی-۱۰» آمریکایی نیز مورد اصابت پدافند هوایی ایران قرار گرفت و در جایی خارج از ایران سقوط کرد. 

مردم فکر می‌کردند آقای ترامپ متفاوت خواهد بود. به‌رغم تمام گزافه‌گویی نهفته در عبارت «آمریکا را دوباره باشکوه کنیم[۲]»، رأی‌دهندگان به ترامپ انتظار نداشتند که او مشکلات جدیدی را به وجود بیاورد. آن «شکوه» قرار بود عمدتاً حال‌وهوایی باشد: لاف‌زنی باشد، نه ماجراجویی. آمریکا می‌توانست باشکوه‌تر شود، حتی اگر به یک حوزه‌ی نفوذ محدودتر عقب‌نشینی می‌کرد.

وقتی ترامپ نسخه‌ی به‌روزشده‌ای از «دکترین مونرو» را اعلام کرد و تمرکز آمریکا را مجدداً بر نیم‌کره‌ی غربی معطوف ساخت، اکثر مردم فکر می‌کردند منظورش استحکام‌بخشی [و تمرکز آمریکا بر همسایگی‌اش] است. نوامبر گذشته خودش در راهبرد امنیت ملی دولتش گفت: «دوران سلطه‌ی خاورمیانه بر سیاست خارجی آمریکا، هم در برنامه‌ریزی بلندمدت و هم در اقدامات روزمره، خوش‌بختانه، به پایان رسیده.»

انتقاد تند واشینگتن از زوال دموکراسی در اروپا/ ترامپ خاورمیانه را از فهرست اولویت‌های سند امنیت ملی آمریکا خارج کرد

سند «راهبرد امنیت ملی» دولت «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور آمریکا، که سال گذشته (۲۰۲۵) منتشر شد، ادعا می‌کرد خاورمیانه از فهرست اولویت‌های حیاتی ایالات متحده خارج شده و به‌زودی به مبدأ و مقصد سرمایه‌گذاری‌های بین‌المللی تبدیل خواهد شد. در این سند آمده بود: «دوران سلطه‌ی خاورمیانه بر سیاست خارجی آمریکا ... خوش‌بختانه، به پایان رسیده؛ نه به این دلیل که خاورمیانه دیگر مهم نیست، بلکه به این دلیل که دیگر مانند گذشته منبع دردسرهای دائمی و منشأ بالقوه‌ی فاجعه‌های قریب‌الوقوع نیست؛ مکانی نوظهور برای شراکت، دوستی، و سرمایه‌گذاری است.» به راه انداختن جنگ علیه ایران، هم این ادعا و هم آن آینده را از بین برد. 

این یک نقشه‌ی راه منطقی، و حتی تحسین‌برانگیز، برای سیاست خارجی بود. آن‌چه به همان اندازه اهمیت دارد این است که تاریخ نشان داده بود که این طرح قابل‌اجراست. بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم مجبور شد نظام گسترده‌ی مستعمرات و مناطق تحت‌الحمایه‌اش را واگذار کند. اگرچه رها کردن این مستعمرات اغلب دشوار بود و گاهی خشونت را در آن‌ها به جای می‌گذاشت، اما بریتانیا، به جز تلاش نافرجامش برای پیوستن به فرانسه و اسرائیل در تصرف کانال سوئز از مصر در سال ۱۹۵۶، سعی نکرد قلمروهایی را که دیگر توان مالی اداره‌یشان را نداشت، حفظ کند.

در نهایت نیز با مستعمرات سابق خود روابط نسبتاً خوبی برقرار کرد. عقب‌نشینی بریتانیا یک عملیات موفق بود، هرچند لمس این موفقیت دشوار بود، چون بریتانیا عملاً داشت «افول» خود را مدیریت می‌کرد. آقای ترامپ هم فرصت داشت تا کاری مشابه را انجام دهد.

فرضیه‌ی واشینگتن طی یک دهه‌ی گذشته این بوده که جهان سرگرم یک «صندلی‌بازی جغراهبردی» است و چیزی تا قطع شدن موسیقی باقی نمانده. طبق این نظریه، چین ممکن است به زودی نه‌تنها در ظرفیت نظامی-صنعتی، بلکه در فناوری اطلاعات نیز از ما پیشی بگیرد. به این ترتیب، جهان چارچوب یک پیکربندی جغراهبردی جدید و نامساعدتر را به خود خواهد گرفت، و بنابراین، این آخرین لحظه برای بازطراحی آن به نفع آمریکاست.

راهبرد امنیت ملی آمریکا ۳/ «استنباط ترامپی» از دکترین مونرو: نیم‌کره غربی باید تحت انحصار همه‌جانبه آمریکا باشد

«وانگ یی» وزیر خارجه‌ی چین (راست) ۱۲ می ۲۰۲۵ در پکن، پایتخت این کشور، با «ایوان خیل پینتو» وزیر خارجه‌ی ونزوئلا، دست می‌دهد. راهبرد امنیت ملی دولت آمریکا ادعا می‌کند بسیاری از کشورهای نیم‌کره‌ی غربی با چین اشتراک ایدئولوژیک ندارند و صرفاً به خاطر قیمت پایین خدمات و کالاهای چینی، پکن را به عنوان شریک تجاری خود جایگزین واشینگتن کرده‌اند. این در حالی است که چین از راه‌های دیگری، مانند اجرای ابتکارات دیپلماتیک در خاورمیانه، نشان داده که در حوزه‌های دیگر نیز دارد خود را به عنوان گزینه‌ی غیرآمریکایی‌ها معرفی می‌نماید. (+)

آقای ترامپ ابتدا اقدام به بیرون راندن چین از پایگاه‌هایش در نیم‌کره‌ی غربی کرد. تقریباً به محض بازگشت او به کاخ سفید، آمریکا شرکت «سی‌کی هاچیسون» را، که یک شرکت چندملیتی مستقر در هنگ‌کنگ با پیوندهایی به چین است، تحت فشار قرار داد تا دو بندر تحت مالکیتش در منطقه‌ی کانال پاناما را بفروشد. ونزوئلا که برای ۸۰ درصد صادرات نفت خود به بازار چین وابسته است، زمستان گذشته شاهد ربودن رهبرش، نیکولاس مادورو، توسط نیروهای آمریکایی بود. و آقای ترامپ هشدار داده است که کوبا، یکی از مقاصد سرمایه‌گذاری چین، «کشور بعدی» است.

همچنین این طرزفکر قائل به این است که بهتر است آمریکا جای پای امن‌تری در نزدیکی قطب شمال داشته باشد (جای پایی مثل گرینلند)؛ برای زمانی که به لطف گرم شدن کره‌ی زمین، وقت تقسیم منابع انرژی و معدنی قطب شمال فرا می‌رسد. چه این سیاستِ نیم‌کره‌ای قابل‌دفاع باشد و چه نباشد، دست‌کم انسجام خودش را دارد.

با این حال، حمله به ایران فرق داشت. یک عملیات تثبیت تدافعی نبود؛ بلکه پذیرش یک مسئولیت خطرناک و پایان‌ناپذیر بود. بله، شاید بهتر می‌بود اگر «ملاها» سقوط می‌کردند. اما برای آمریکا، کشوری که از نظر انرژی مستقل شده و دارد به نیم‌کره‌ی خودش عقب‌نشینی می‌کند، این یک منفعت حیاتی نیست. جنگ با ایران تا همین چند ماه پیش در رادار هیچ‌کس در دولت نبود. دلیلش هم این است که آمریکا فاقد ابزار نظامی [کافی و لازم] برای تحمیل اراده‌اش بر ایران در یک درگیری طولانی است.

سال ۱۹۹۱، یک میلیون سرباز از بیش از ۴۰ کشور جهان نیاز بود تا تهاجم عراقِ تحت رهبری صدام به کویت را به عقب برانند. این در حالی بود که عراقِ صدام ضعیف‌تر از ایران و مساحتش کسری از مساحت ایران بود. وقتی ایران و عراق بعد از [هشت سال] جنگ در دهه‌ی ۱۹۸۰ به بن‌بست رسیدند، تلفات در هر طرف به صدها هزار نفر رسیده بود. آمریکا برای این‌که شانسی برای تسلیم کردن ایران داشته باشد، باید بخش قابل‌توجهی از نیروهای مسلحش (در مجموع فقط ۱/۳ میلیون سرباز) را اعزام کند و این نیروها، حتی در صورت موفقیت، باید برای مدتی طولانی در آن‌جا بمانند.

سقوط ترامپ: از مذاکره با خود تا التماس آتش‌بس/ هرچه از جنگ بگذرد کارت‌های پیروزی ایران بیش‌تر می‌شود

یک فروند «سامانه‌ی کنترل و هشدار زودهنگام هوابرد» (آواکس - AWACS) مدل «ای-۳ سنتری» (E-۳ Sentry) متعلق به نیروی هوایی ایالات متحده، ۲۷ مارس ۲۰۲۶، در حالی که در پایگاه هوایی «شاهزاده سلطان» در عربستان پارک بود، هدف حمله‌ی ایران قرار گرفته و نابود شده است. این هواپیما یکی از ۱۶ سامانه‌ی ای-۳ در حال خدمت در ناوگان هوایی آمریکا بود که با حمل تجهیزات نظارتی پیچیده نقش مهمی در شناسایی اهداف و تهدیدها به صورت هواپایه ایفا می‌کرد. نکته‌ی مهم عکس این‌جاست که نقطه‌ی اصابت به هواپیما در قسمت انتهایی آن، نزدیک دم، تنظیم شده است، جایی که بخش عمده‌ی تجهیزات هواپیما، از جمله رادوم (محافظ رادار)، واقع شده‌اند. حمله‌ی ایران به این هواپیما، که منجر به آسیب دیدن چند هواپیمای سوخت‌رسان در اطراف آن و همچنین مجروحیت تعدادی از نیروهای نظامی آمریکا شد، نشان داد حتی پس از گذشت یک ماه از جنگ، جمهوری اسلامی همچنان توان حمله به اهداف نظامی ارزشمند در منطقه را با دقتی شگفت‌انگیز دارد. 

می‌توان این استدلال را مطرح کرد که آمریکا دیگر به گردآوری ارتش‌های عظیم وابسته نیست: این کشور موشک‌های پیشرفته و سایر سلاح‌های دورایستا را دارد. اما آن سلاح‌ها برای دفاع از متحدان و منافع در جبهه‌های دیگر مورد نیاز هستند، در حالی که آمریکا در حال تخلیه‌ی ذخایر آن‌هاست.

طبق گزارش نیویورک‌تایمز[۳]، آمریکا پیشاپیش ۱۱۰۰ فروند از موشک‌های کروز رادارگریز میان‌بردش را که برای درگیری‌های احتمالی در آسیا اختصاص یافته بودند، استفاده کرده، و تنها ۱۵۰۰ فروند در انبارهایش باقی مانده است؛ همچنین ۱۰۰۰ موشک کروز تاماهاوک دیگر شلیک کرده است که حدود ۱۰ برابرِ تعدادی است که ارتش در یک سال معمولی خریداری می‌کند.

رهبران آمریکا سال‌هاست که متحدان اروپایی خود را به دلیل ناکافی بودن نیروهای جنگی‌شان سرزنش می‌کنند. اما اگر قدرت نظامی آمریکا را به جای تولید ناخالص داخلی، با ادعاهایمان بسنجیم، قدرت ما هم به همان اندازه ناکافی است.

اشتباه است اگر بگوییم آمریکا در جنگی که خودش شروع کرده، به دام افتاده. این کشور گزینه‌هایی دارد. اما اکنون، هر کدام را که انتخاب کند، بهای بسیار سنگینی خواهد پرداخت. می‌تواند در ایران دست از جنگ بکشد، در حالی که پیشاپیش بدون هیچ دلیل موجهی ثابت کرده است که تسلط [و قدرت] ارتشش بسیار کم‌تر از آن چیزی است که جهان تصور می‌کرد.

یا می‌تواند منابعش را از جبهه‌هایی که در آن‌ها منافع ملی حیاتی دارد، مانند اروپا و شرق آسیا، بیرون بکشد تا هزینه‌ی آن چیزی را تأمین کند که خود رئیس‌جمهور آن را «گشت‌وگذار» در ایران توصیف کرده است. [منظور ترامپ، پایان سریع و آسان جنگ در ایران بود.] یا می‌تواند به گزینه‌های نظامی افراطی [مانند حمله به زیرساخت‌های ایران] متوسل شود که آقای ترامپ در پست‌های شبکه‌های اجتماعی خود از اوایل آوریل به این سو به شکلی خطیر به آن‌ها اشاره کرده است؛ که این کار مایه‌ی شرمساری ابدی برای کشور متبوعش خواهد شد. این یعنی آمریکا در معرض از دست دادن یکی از این‌ها قرار دارد: اعتبار، دوستان یا وجدانش.

الگوی تکراری؛ چرا ترامپ یک‌باره از «نابودی تمدن ایران» به «آتش‌بس» عقب‌نشینی کرد؟

«یک تمدن کامل امشب خواهد مرد، و هرگز قرار نیست دوباره احیا شود. من نمی‌خواهم این اتفاق بیفتد، اما احتمالاً خواهد افتاد. با این حال، اکنون که ما «تغییر رژیم کامل و مطلق» داشته‌ایم و ذهن‌های متفاوت، باهوش‌تر، و کم‌تر رادیکال [در ایران] غلبه پیدا کرده‌اند، شاید اتفاقی بتواند رخ دهد که به طرز انقلابی‌ای شگفت‌انگیز باشد؛ «چه کسی می‌داند؟» امشب خواهیم فهمید؛ یکی از مهم‌ترین لحظات در تاریخ طولانی و پیچیده‌ی جهان. ۴۷ سال اخاذی، فساد، و مرگ بالأخره پایان خواهد یافت. خداوند مردم گران‌قدر ایران را حفظ کند!» پیام عجیب «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور آمریکا، ساعاتی پیش از پایان به‌اصطلاح ضرب‌الاجلش برای باز شدن تنگه‌ی هرمز توسط ایران. این پیام که در شبکه‌ی اجتماعی «تروث‌سوشال» متعلق به خود ترامپ، منتشر شد و عملاً به معنای تهدید صریح به ارتکاب نسل‌کشی و جنایت جنگی بود، انتقادات زیادی را برانگیخت؛ تا جایی که حتی پاپ لئوی چهاردهم، رهبر کاتولیک‌های جهان، نیز چنین تهدیدی را کاملاً «غیرقابل‌قبول» توصیف کرد. 

بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، آقای ترامپ را به این جنگ ترغیب کرد، چون او نیز منطق «صندلی‌بازی» این لحظه‌ی تاریخی را درک کرده بود. هنگامی که موسیقی متوقف شود، ممکن است آمریکا دیگر قدرت آتش لازم برای محافظت از اسرائیل در برابر همسایگانش به شیوه‌ی سنتی را نداشته باشد و احتمالاً تمایلی هم به این کار نخواهد داشت. به طرز طنزآمیزی، پیامد فاجعه‌بار این جنگ نشان می‌دهد که درک اساسی آقای نتانیاهو کاملاً درست بوده است: فرصت‌های اسرائیل برای به خدمت گرفتن آمریکا در چنین ماجراجویی‌های منسوخ‌شده‌ای به شماره افتاده‌اند. آن‌چه که آخرین شانس را برای آقای نتانیاهو فراهم کرد، ساده‌لوحی آقای ترامپ بود.

راهبرد امنیت ملی آمریکا ۲/ دروغی به نام «نامداخله‌گری»/ جنگ نامشروع «رئیس‌جمهور صلح» علیه ایران/ لابیگری در آمریکا ممنوع؛ جز برای اسرائیل

سند راهبرد امنیت ملی دولت «دونالد ترامپ» (راست) در حالی بر استقلال حاکمیتی و مقابله با نفوذ مخرب کشورهای دیگر در سیاست‌های آمریکا تأکید دارد که در واقعیت، پررنگ‌ترین نقش در تعیین سیاست خارجی ایالات متحده در خاورمیانه را نه منافع آمریکا، بلکه منافع رژیم صهیونیستی و شخص «بنیامین نتانیاهو» (چپ) نخست‌وزیر این رژیم، ایفا می‌کنند. در حالی که رؤسای‌جمهور قبلی آمریکا نیز توسط نتانیاهو به حمله به ایران ترغیب شده بودند، تنها رئیس‌جمهوری که فریب او را خورد، ترامپ بود که اکنون در باتلاق جنگ با ایران گرفتار شده است. 

روز جمعه، ۲۶ سپتامبر ۲۰۲۵، همزمان با آغاز سخنرانی «بنیامین نتانیاهو» نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی در مجمع عمومی سازمان ملل، شمار زیادی از هیأت‌های نمایندگی دیپلماتیک کشورها، سالن را ترک می‌کنند. دیوان کیفری بین‌المللی به علت ارتکاب جنایت جنگی و جنایت علیه بشریت علیه نتانیاهو حکم بازداشت صادر کرده و همین مسئله باعث شد تا نخست‌وزیر رژیم صهیونیستی برای سفر از فلسطین اشغالی به آمریکا و شرکت در نشست سازمان ملل، مسیر پیچیده و بسیار طولانی‌تری را طی کند تا توسط کشورهایی که در مسیر قرار داشتند، دستگیر نشود.

وسوسه‌انگیز است که بپرسیم آمریکا اکنون در کجای فرآیند افول امپراتوری‌اش قرار دارد. این وضعیت قطعاً شباهت‌هایی با بریتانیای یک قرن پیش دارد: صنعتی‌زدایی‌شده، بیش‌ازحد توسعه‌طلب، و مغرور. بریتانیا در آستانه‌ی جنگ جهانی اول برای فناوری صنعتی و حتی نظامی‌اش به آلمان وابسته بود؛ و تمایلی به بازنگری در نظام تجارت آزادی نداشت که برتری آلمان بر آن بنا شده بود. این در حالی بود که در آستانه‌ی جنگ جهانی دوم اساساً به ورشکستگی رسیده بود. وابستگی امروز آمریکا به چین شباهت‌هایی به آن ماجرا دارد.

الگوی تکراری؛ چرا ترامپ یک‌باره از «نابودی تمدن ایران» به «آتش‌بس» عقب‌نشینی کرد؟

«دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور آمریکا، ۶ آوریل ۲۰۲۶، پس از گفت‌وگو با خبرنگاران در «اتاق نشست مطبوعاتی جیمز بریدی» در کاخ سفید در واشینگتن، جلسه را ترک می‌کند. از تخریب روابط با متحدان و از دست دادن اعتماد کشورهای دست‌نشانده‌ی آمریکا در خلیج فارس تا نمایش علائم زوال عقل و به راه انداختن جنگی که تا کنون به هیچ‌یک از اهداف اعلامی خود دست پیدا نکرده، ترامپ اکنون به اصلی‌ترین نماد افول آمریکا تبدیل شده است. (+)

تردید نسبت به هژمونی آمریکا که باعث شد آمریکایی‌ها به آقای ترامپ روی بیاورند، تردید درستی بود. رأی‌دهندگان حامی ترامپ می‌پرسیدند، اگر نظام جهانی‌گرایانه‌ی مبتنی بر تجارت آزاد، ترویج دموکراسی و مهاجرت انبوه، این‌قدر عالی است، پس چرا از وقتی آن را در پیش گرفتیم تا الآن مجبور شدیم ۳۵ تریلیون دلار زیر قرض برویم؟ این سؤال واقعاً مهمی است.

آقای ترامپ نامزد ایده‌آلی برای آمریکایی‌هایی بود که گمان می‌کردند نخبگانشان مشکل دارند. استدلال او اساساً این بود که جهانی‌گرایی تحت رهبری آمریکا آن‌قدر برای سیاستمداران سودمند است که وقتی به قدرت می‌رسند، حتی در برابر رأی‌دهندگان خودشان هم از آن دفاع خواهند کرد؛ فارغ از این‌که در جریان رقابت‌های انتخاباتی چه وعده‌هایی داده‌اند. افسوس که حوادث، درستیِ نظر او را ثابت کرده‌اند.

منبع: مشرق
اشتراک گذاری
نظرات کاربران
capcha
هفته نامه الکترونیکی
هفته‌نامه الکترونیکی سراج۲۴ - شماره ۳۱۵
آخرین مطالب
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••