به گزارش سراج24؛ در روزهای اخیر فاز جدیدی از حملات راهبردی به مقرهای تجمع نیرو و ذخایر اسلحه گروههای جدایی طلب در اقلیم کردستان عراق صورت گرفته است.
این اقدامات در دوره کنونی از آنجایی اهمیت دارد که با وجود یکپارچه نبودن تروریستها در سالهای اخیر ائتلافهایی میان گروهکها به ویژه پژاک و دموکراتها و اقمار آن شکل گرفته است.
این گروههکها در سالهای اخیر تلاش کردهاند از طریق نفوذ در کلونیهای تأثیرگذار و ارتباط با چهرههای خاص و سندیکالیستها با گزاریش چپ آمریکایی برای خود پایگاه اجتماعی ایجاد کنند، اما این پروسه در حال حاضر شکست خورده و اثرات تروریسم برای ساکنان مناطق کردنشین در داخل و خارج زاز مرزهای کشورمان هویدا شده است.
از جمله در برخی مناطق از مانند اورامانات نوعی «نشر اجتماعی» در پیوستن به گروهم کومله دیده شد که به هیچ عنوان نتوانست اثری در یارگیری گروهکی داشته باشد.
دلیل این موضوع فهم مشترک از «سرنوشت مبهم» است، امروز مردم در مناطق کردنشین به این باور رسیدهاند که حتی اگر یک کردستان واحد تشکیل شود، به علت تضادهای درونی میان سوران، گوران، زازا، شکاک و کرمانج، چنین ساختاری به وضعیت پیچیدهای شبیه افغانستان دچار خواهد شد.
بررسیهای تحلیلی نیز نشان میدهد که بخش مهمی از اقدامات در غالب بزهکاری دارای ماهیت داخلی بوده و همچنین از منظر ژئوپلیتیکی نیز مناطق کردی به دلیل نداشتن دسترسی به آبهای آزاد ناگزیر وابسته به ایران، ترکیه یا رژیم اسرائیل باقی میمانند که این فرصت را فاقد مزیت استراتژیک خواهد کرد، در حال حاضر این گروهکها بر اساس اصل انتخاب طبیعی ترجیح دادهاند که «سرباز اسرائیل» باشند.

ماهیت درونی گروهکهای تروریستی
بررسی محتوای درونی تروریستها حکایت از آن دارد که مهمترین فاز این گروهکها با وجود تبلیغات سنگین بخشی چپ و کارگریآن است که نشان بیرونی ندارد، همچنین بخش ناسیونالیست یا فدرالیست آن نیز و ائتلافهای ظاهری میان آنها نیز پشتوانه واقعی ندارد.
همچنین تجربه نشان داده است که این گروهکها با وجود تبلیغات ایدئولوژیک جریانهایی قومگرا بوده و از این زاویه اثر سیاسی دارند، اما مردم همواره تابع آنها نیستند و «شرایط زمانی» نقش تعیینکنندهای در رفتار جامعه دارد، واقعیت آن است که استانهای کردنشین از منظر مولفههایی چون انرژی، آب، مذهب، سیاست و همچنین آمیختگی قومی وابستگی شدید به مرکز داشته و این آمیختگی برای ملت ایران یک سرمایه به شمار میرود و برای پوژههایی چون «جعل ملت» یک مانع مهم محسوب میشود.
در حال حاضر تنها دستگیره اقدامی این گروهکهای تجزیه طلب بهرهگیری از هژمونی رسانهای است که در تلاش است جامعه غیور و انقلابی کردستان را علیه ایران فعال کنند. این فعالیت در چارچوب منافع آمریکا یا رژیم اسرائیل وارد تعاملات کوتاهمدت شده اما چنین هماهنگیهایی به انسجام اجتماعی منجر نمیشود و فاقد پایه پایدار در جامعه کردستان است.
تجربه جنگ تحمیلی سوم نیز نشان داده است که در صورت تهدید تمامیت ارضی ایران، انسجام اجتماعی بهطور طبیعی افزایش مییابد؛ اما اگر تهدیدی بزرگتر وارد شود، ممکن است معادلات را عوض کند که بخشی از آن در پروژه ناامن سازی محیطی و پاکسازی مقر تروریبستها قابل مشاهده است.
این پاکسازی با هدف «مسئله بقای جمعیت و رفع تهدید» صورت گرفته و پاسخ به محرک محیطی میدهد.

چهار چالش تروریستها در جنگ تحمیلی سوم
پیش از آغاز جنگ برخی از گروهکهای اقماری و ترورریستی شامل پژاک (شاخه به اصطلاح ایرانی پکک به سرکردگی امیر کریمی و ویان پیمان)، کومله (شاخه تحت سرکردگی رضا کعبی)، پاک (به سرکردگی حسین یزدانپناه)، گروهک دموکرات کردستان ایران (پ. د.ک با دبیرکلی مصطفی هجری) و سازمان خبات (تحت سرکردگی باباشیخ حسینی) پس از مذاکراتی در چارچوب «مرکز دیالوگ و همکاری»، بیانیهای مشترک منتشر کردهاند که در آن صراحتاً از سرنگونی نظام و جداییطلبی تحت عنوان «حق تعیین سرنوشت» و ایجاد ساختاری مرکز گریز یا تجزیهای سخن گفته بودند.
اما این گروهکها برای اجماع دارای ۴ چالش با هم هستند که به سختی قابل حل است تا جایی که باعث ناامید ترامپ نیز شد، نخستین چالش این اتحاد ناپایداری آن بود که برگرفته از یک وضعیت رقابتی، ساختاری و تاریخی است.
چالش دوم خصومت تاریخی جریانهای تجزیه طلب با پهلوی بود که مانع همکاری مشترک میگردید؛ به عنوان نمونه بخش مهمی از تاریخچه این گروهکها تعارض با سلطنتطلبی بوده که در کوتاه مدت قابل حل نیست.
چالش سوم تفاوتهای زبانی، فرهنگی و زیستی میان کردها است و این تکثر در ساختار حزبی و ایدئولوژیک گروهکهای تروریستی نیز بازتاب مستقیم یافته است.
چالش چهارم محاسبه اشتباه برخی بازیگران خارجی درخصوص فروپاشی سریع دولت مرکزی ایران پس از آغاز جنگ بود تا جایی که، «قرارگاه حمزه» توانست به سادگی تحرکات را مهار کند.

همچنین علائم بیرونی نیز برای تحرک تروریستها قابل تامل بود از جمله آنکه «یکیتی» همراهی نکرد و «بافل طالبانی» به درستی همان خط تاریخی را دنبال کرد، در اربیل نیز «نچیروان بارزانی» برخلاف «مسعود بارزانی» مواضع تند ضدایرانی اتخاذ نکرد و این موضوع بر معادلات میدانی و سیاسی اثرگذار بود.
از نظر درونی نیز اغلب این گروهکها وضعیت ناپایدار دارند، بخشی از اعضای این گروههکها از سال ۲۰۰۳ از طریق کمیساریای عالی پناهندگان به اروپا منتقل شدهاند؛ برخی نیز با تهیه و خرید نامههای تأییدیه از کومله و دموکرات مسیر مهاجرت به اروپا را طی میکنند. همچنین شماری از اعضا با ازدواج با شهروندان اقلیم کردستان از گروههکها جدا میشوند و بر خلاف تبلیغات دست گروهکها در توزیع و تکثیر نیرو خالی بوده و اغلب گروهکها کلونی شدهاند.
گروهکهای تروریستی علاوه بر ضرباتی که از بیرون میخورند با محدودیتهای درونی، پیچیدگیهای قومی و محاسبات اشتباه بازیگران خارجی روبهرو است. همچنین شکافهای ساختاری، تنوع هویتی و حافظه تاریخی جامعه محلی، مانعی جدی در برابر تلاشها برای بیثباتسازی ایجاد کرده است. در عین حال، هرچند ظرفیتهای مداخلهگر بیرونی میتواند در مقاطع خاص اثرگذار شود، اما پایداری امنیت و ثبات منطقه در گرو تقویت انسجام داخلی و بهبود شرایط زیستی ارزیابی میشود.



