به گزارش سراج24؛ محمدامین حقگو؛ مسئول میز اقتصاد ایران مرکز مطالعات راهبردی خبرگزاری تسنیم در یادداشتی با طرح این سئوال که «ترامپ از تهدید ایران به محاصره دریایی به دنبال چیست؟» نوشت:
واکنشهای ساکنان کاخ سفید پس از ماراتن 21 ساعته و نافرجام اسلامآباد، پیش از آنکه نشانهای از تسلط بر اوضاع جنگ و اقتصاد باشد، روایتگر یک خشم فروخورده و ناکامی عمیق در تحقق اهداف از پیش تعیینشده است. تهدید به محاصره دریایی ایران و تعقیب کشتیهایی که ذیل حاکمیت سرزمینی ایران در تنگه هرمز تردد میکنند، سندی آشکار بر این مدعاست که ایالات متحده در میدان عمل با بنبستی استراتژیک مواجه شده است. این عصبانیت رادیکال، برآمده از این حقیقت است که ابزارهای سنتی فشار به سقف نهایی خود رسیدهاند و اکنون واشنگتن برای بازگشت به میز مذاکره، چارهای جز متوسل شدن به سناریوهای پرخطر و هزینهزا نمیبیند.
جفری لوئیس، کارشناس ارشد نظامی، این تهدید ترامپ را از حیث غیر عملیاتی بودن به سخره گرفته است و نوشته است: «یک نفتکش با پرچم چین عوارض را پرداخت میکند و از تنگه عبور میکند. ما آن را توقیف میکنیم؟ اگر این نفتکش توسط یک کشتی جنگی چینی اسکورت شود، چه میشود؟». واقعیت جاری نشان میدهد که نبض امنیت انرژی جهان همچنان در دستان ایران میتپد و همین اهرم، فراتر از هر توافقنامهای، قدرت مانور جمهوری اسلامی را در عرصه بینالملل تضمین کرده است. قدرتی که پیش از جنگ رمضان بالفعل نشده بود.
چرا ترامپ به «دریا» گریخت؟
شکست مذاکرات اخیر در پرونده هستهای و امنیت تنگه هرمز، ترامپ را به سمتی سوق داد که مستقیمترین و در عین حال حساسترین شاهرگ اقتصاد جهانی را هدف قرار دهد. ادعای «محاصره فوری» و پاکسازی مینها، بیش از آنکه یک طرح عملیاتی با پیوستهای لجستیکی باشد، یک مانور روانشناختی در بازه زمانی دو هفتهای آتشبس محسوب میشود. ایالات متحده به خوبی آگاه است که اجرای چنین تهدیدی به معنای پاره کردن داوطلبانه قطعنامه آتشبس و ورود به تونلی تاریک از نبردی فراگیر است. اگر واشنگتن توانایی عبور از سد هزینههای گزاف یک تقابل دریایی را داشت، اساسا به بازه دوهفتهای آتشبس تن نمیداد. پیشتر نیز تلاش برای ورود زمینی ناکام و از سوی تحلیلگران غربی با درصد بالای شکست ارزیابی میشد. از این منظر، این تهدید را باید یک «تیغ کند» دانست که هدفش نه بریدن، بلکه ترساندن حریف برای واگذاری امتیازات حداکثری در بنبست جنگ است.
پارادوکس امنیت و بهای گزاف بازار
یکی از گویاترین شواهد بر نمایشی بودن این تهدید، واکنشهای عصبی بازار انرژی است. با اعلام آتشبس، بهای نفت جهانی به امید بازگشایی مسیرهای صادراتی فروکش کرد. اکنون ترامپ با تهدید به محاصره، همان آرامش نسبی را که اقتصاد متزلزل آمریکا به آن نیاز مبرم داشت، به بازی گرفته است. محاصره دریایی تنگه هرمز صرفا یک اقدام نظامی نیست، بلکه خود به تنهایی محرکی برای جهش تصاعدی قیمتهاست که آثار آن از امشب نمایان خواهد شد. ایالات متحده در موقعیتی متناقض گرفتار شده است. از یک سو میخواهد با انسداد تنگه هرمز ایران را فلج کند و از سوی دیگر، توان تحمل شوکهای نفتی ناشی از این انسداد را در داخل مرزهای خود ندارد. این تضاد آشکار نشان میدهد که اهرم نفت و موقعیت ژئوپلیتیک ایران، وزنه تعادلی است که ترامپ هنوز راهی برای دور زدن آن نیافته است.
از «حق کشتیرانی» تا «واقعیت جنگ»
دستگاه محاسباتی واشنگتن میکوشد اقدام به رهگیری کشتیها و فشار بر شاهرگهای تجاری ایران را تحت لوای «تأمین آزادی کشتیرانی» و «قوانین بینالملل» مشروعیت بخشد. ایران باید در برابر این صورتبندی مجعول، روایت واقعگرایانه خود را بر صدر بنشاند. هرگونه تلاش برای محروم کردن ایران از حق صادرات و نظارت بر آبهای سرزمینی، نه یک اقدام حقوقی، بلکه مصداق بارز اعلام جنگ است. عقبنشینی از حقوق حاکمیتی در تنگه هرمز تحت تأثیر لفاظیهای سیاسی، به معنای تقدیم کردن دستاوردهایی است که طی ماهها پایداری در میدان به دست آمده است. نباید فراموش کرد که واشنگتن به این دلیل به مذاکره روی آورده که هزینههای استمرار نبرد از فواید احتمالی آن پیشی گرفته بود. لذا بازتولید سایه جنگ در دریا، تنها با هدف شکستن اراده ملی ایران دنبال میشود.
در این وضعیت پرنوسان، وظیفه دستگاه دیپلماسی و مجموعههای تصمیمساز، رسانهای و راهبردی ایران، فراتر از واکنشهای میدانی، تمرکز بر تضعیف اجماع نیمبند جهانی است. ایران باید به صورت فعالانه جهت ایجاد گسست میان کاخ سفید و پایتختهای اروپایی حرکت کند. اروپا که از جهش قیمت انرژی و ناامنی در همسایگی خود هراسان است، لزوما با رویکردهای انتحاری ترامپ همراه نخواهد شد. به علاوه تجربه یک ماه اخیر نیز نشان داده است که اروپا حاضر به همکاری بیشتری با طرحهای ایران است و درخواستهای انتحاری ترامپ را پس میزند. رویگردانی اروپاییها از ترامپ دو دلیل عمده دارد. نخست به دلیل تحقیر اروپاییها طی یک سال اخیر از سوی ترامپ است و دوم، غیرمعقول و پرریسک بودن طرحهای رئیس جمهور آمریکا. لذا این فرصت خوبی برای ایران است تا در جهت انزوای بیشتر آمریکا حرکت کند.
علاوه بر این، تمرکز بر قدرتهای شرقی نظیر چین، هند و روسیه و همچنین بازیگران منطقهای چون پاکستان، باید در اولویت نخست قرار گیرد. این کشورها که نبض توسعه اقتصادیشان به امنیت خلیج فارس گره خورده است، بزرگترین متضرر محاصره دریایی خواهند بود. ایران میتواند با برجسته کردن این تهدید علیه امنیت انرژی شرق، واشنگتن را در سطح بینالمللی منزوی کند. نشان دادن این واقعیت که زیادهخواهیهای آمریکا در تنگه هرمز، مستقیما منافع ملی چین و هند را تهدید میکند، میتواند به شکلگیری یک بلوک فشار علیه ترامپ منجر شود. این شکافها، فضای تنفس و قدرت مانور ایران را افزایش داده و ترامپ را با این حقیقت تلخ مواجه میکند که هزینههای ماجراجویی دریایی او، صرفا توسط تهران پرداخت نمیشود، بلکه متحدان و رقبای جهانی او نیز در برابر این عقلانیتستیزی خواهند ایستاد.
تبیین هوشمندی در میدان و رسانه
ایران در پاسخ به این فضای ملتهب، باید راهبرد خود را بر ترکیب «قدرت نمایی میدانی» و «منطق دیپلماتیک» استوار سازد. در عرصه رسانه، تبیین این نکته ضروری است که مسئولیت مستقیم هرگونه تنش در بازارهای جهانی و بازگشت به چرخه خشونت، بر عهده کسی است که از قواعد آتشبس عدول کرده و به دنبال باجخواهی دریایی است. اهرم نفت در دستان ایران نباید صرفا یک ابزار تدافعی تلقی شود. بلکه باید به عنوان ابزاری جهت تثبیت نظم نوین در منطقه و اثبات ناکارآمدی سیاست «فشار حداکثری» به کار گرفته شود. هر چقدر ترامپ در مواضع خود عصبیتر ظاهر شود، نشاندهنده آن است که مقاومت فعال ایران به لایههای عمیق استراتژی آمریکا نفوذ کرده و آنها را مخدوش ساخته است.
آنچه امروزه در قامت تهدیدات ترامپ رخ نموده است، نه یک برنامه استراتژیک، بلکه واکنش غریزی حکومتی است که در دستیابی به مطالبات خود پشت میز مذاکره و در میدان جنگ شکست خورده است. اهمیت بنیادین تنگه هرمز و گره خوردن آن با بقای اقتصادی جهان، فرصتی بیبدیل را پیش روی ایران قرار داده تا از این موقعیت جهت تحکیم موقعیت خود استفاده کند. با ایجاد شکاف در جبهه متحدان سنتی آمریکا و جلب حمایت قدرتهای منتفع از امنیت شرق، میتوان تهدید فعلی را به یک اهرم دیپلماتیک برای تثبیت دائمی حقوق ملی تبدیل کرد. واقعیت این است که زمان به سود کسی در حال گذر است که بر روی زمین، واقعیتها را کنترل میکند و امروز، واقعیت غیرقابل انکار منطقه، عدم امکان حذف ایران از معادلات دریایی و نفتی است. پایان این تقابل، نه در گرو تهدیدات توییتری، بلکه در گرو فهم این نکته از سوی واشنگتن خواهد بود که برای امنیت، راهی جز احترام به حاکمیت ایران وجود ندارد.



