قیمت سکه و ارز
۱۴۰۵/۰۱/۲۰ - ۱۳:۴۸
یادداشت/

فروپاشی رؤیای ترامپ مقابل ایران

ترامپ با مجموعه‌ای از اهداف بلندپروازانه وارد این میدان شد؛ از تغییر نظام سیاسی ایران گرفته تا مهندسی رهبری مطابق خواست خود. اما آنچه در عمل رخ داد، نه تحقق این اهداف، بلکه ناکامی پیاپی در رسیدن به ابتدایی‌ترین آنها بود. پروژه‌ای که قرار بود در مدت کوتاهی به نتیجه برسد، در برابر ایستادگی یک ملت، به بن‌بستی فرسایشی تبدیل شد.

فروپاشی رؤیای ترامپ مقابل ایران

به گزارش سراج24؛ محسن معصومی ورکی: در معادلات پیچیده قدرت در جهان امروز، کمتر رخدادی را می‌توان یافت که به اندازه تقابل اخیر، تصویری روشن از افول یک اراده سلطه‌گر و صعود یک ملت مقاوم ارائه داده باشد. آنچه در این چهل روز رقم خورد، صرفاً یک درگیری نظامی یا تنش سیاسی نبود؛ بلکه صحنه‌ای عینی از شکست یک پروژه بزرگ و چندلایه برای تغییر معادلات در ایران و منطقه بود.

ترامپ با مجموعه‌ای از اهداف بلندپروازانه وارد این میدان شد؛ از تغییر نظام سیاسی ایران گرفته تا مهندسی رهبری مطابق خواست خود. اما آنچه در عمل رخ داد، نه تحقق این اهداف، بلکه ناکامی پیاپی در رسیدن به ابتدایی‌ترین آنها بود. پروژه‌ای که قرار بود در مدت کوتاهی به نتیجه برسد، در برابر ایستادگی یک ملت، به بن‌بستی فرسایشی تبدیل شد.

یکی از مهم‌ترین محورهای این تقابل، تلاش برای ایجاد بی‌ثباتی داخلی در ایران بود. طراحی جنگ داخلی، فعال‌سازی گروه‌های تجزیه‌طلب و دامن زدن به شکاف‌های اجتماعی، بخشی از سناریویی بود که با دقت برنامه‌ریزی شده بود. با این حال، انسجام ملی و حضور مردم در صحنه، این نقشه را به شکستی آشکار کشاند. 

برخلاف پیش‌بینی‌ها، نه تنها شکاف‌ها عمیق‌تر نشد، بلکه نوعی همگرایی در دفاع از تمامیت ارضی و هویت ملی شکل گرفت.

در حوزه نظامی نیز، ادعاهای مکرر درباره نابودی توان دفاعی ایران، در میدان واقعیت رنگ باخت. راهبرد «چشم در برابر چشم» که از سوی ایران در پیش گرفته شد، نه یک واکنش احساسی، بلکه پاسخی محاسبه‌شده بود که توانست توازن را به نفع ایران تغییر دهد. نابودی تجهیزات و تضعیف نیروهای مقابل، نشان داد که قدرت بازدارندگی ایران، نه یک شعار، بلکه یک واقعیت عملیاتی است.

مسئله تنگه هرمز نیز به یکی از نقاط عطف این تقابل تبدیل شد. در حالی که هدف‌گذاری اولیه، تغییر وضعیت این گذرگاه راهبردی به نفع طرف مقابل بود، در نهایت این ایران بود که توانست تسلط خود را تثبیت کند. این موضوع، نه تنها از نظر اقتصادی بلکه از منظر ژئوپلیتیکی، پیام روشنی به جهان مخابره کرد: معادلات منطقه بدون در نظر گرفتن نقش ایران، قابل بازنویسی نیست.

در سطح بین‌المللی نیز، انزوای سیاسی این پروژه به‌وضوح نمایان شد. عدم همراهی کشورهای اروپایی با سیاست‌های تهاجمی آمریکا، شکافی را آشکار کرد که پیش از این کمتر به این شدت دیده شده بود. این عدم اجماع، عملاً دست آمریکا را در پیشبرد اهدافش بست و نشان داد که حتی متحدان سنتی نیز حاضر نیستند هزینه یک ماجراجویی پرریسک را بپردازند.

از سوی دیگر، اهدافی مانند کنترل منابع انرژی ایران، تصرف نقاط راهبردی همچون جزیره خارک و حتی سناریوهای پرحاشیه‌ای مانند دسترسی به ذخایر حساس، همگی در حد طرح باقی ماندند. هر یک از این موارد، می‌توانست در صورت تحقق، ضربه‌ای جدی به ایران وارد کند؛ اما مجموعه‌ای از آمادگی دفاعی، هوشمندی راهبردی و مقاومت مردمی، این سناریوها را یکی پس از دیگری خنثی کرد.

در نهایت، آنچه بیش از همه اهمیت دارد، نتیجه نهایی این تقابل است: پذیرش آتش‌بس از سوی طرفی که خود را قدرت برتر جهان می‌دانست. این اتفاق، نه از موضع برتری، بلکه در شرایطی رخ داد که اهداف اصلی محقق نشده و هزینه‌ها به‌طور فزاینده‌ای افزایش یافته بود. به بیان دیگر، آتش‌بس نه یک انتخاب، بلکه یک اجبار بود.

این چهل روز، به‌مثابه یک فشرده تاریخی، نشان داد که معادلات قدرت در حال تغییر است. رؤیای تحمیل اراده از بیرون، در برابر واقعیت مقاومت درون، فرو ریخت. اکنون، بیش از هر زمان دیگری، این پیام در سطح منطقه و جهان طنین‌انداز شده است: ایران، نه میدان آزمون پروژه‌های خارجی، بلکه بازیگری تعیین‌کننده در سرنوشت خود و پیرامونش است.

اشتراک گذاری
نظرات کاربران
capcha
هفته نامه الکترونیکی
هفته‌نامه الکترونیکی سراج۲۴ - شماره ۳۱۵
آخرین مطالب
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••