به گزارش سراج24؛ دشمنانی که در گذشته با چند روز اشغال، ایران را تسلیم میدیدند، امروز با دیواری از جنس حضور مردمی مواجهاند که نمیتوانند از آن عبور کنند.
۱. منهای مردم
صد سال، زمان کمی نیست. وقتی مقارن با شکستهای پی در پی باشد، بیشتر هم به یاد میماند. تجربهی ایران در قرن اخیر، سراسر غارت و طرد در تاریخ بوده. جنگ جهانی اول فاجعهای تمام عیار بود. کشوری که در آستانه مشروطیت، تجربه کوتاهی از مطالبهگری سیاسی را پشت سر گذاشته بود، دوباره به ورطه بیتفاوتیِ تحمیلی بازگشت. اعلام بیطرفی ایران در برابر نیروهای روس و بریتانیا و عثمانی که خاک ایران را کلید پیروزی خود میدیدند هیچ معنایی نداشت. در این دوران، مردم ایران در مقام "قربانی" ظاهر شدند. اسناد تاریخی نشان میدهد که در جریان اشغال ایران در جنگ اول، قحطی جان بیش از دو میلیون نفر را گرفت و آنچه این فاجعه را به تراژدی بدل میکرد، این بود که هیچ نهاد و ساختار سیاسی که بتواند از این مردم دفاع کند، وجود نداشت. زیرا نمایندگی از جانب مردم برای آن صادق نبود. قدرتهای خارجی مستقیماً با دربار قاجار معامله میکردند و مردم، تنها رقم آماری خسارات جنگی بودند.
جنگ جهانی دوم اما، روایت تلختری از به حاشیه رفتن صاحبخانههای کشور را به نمایش گذاشت. ۲۵ شهریور ۱۳۲۰، نیروهای شوروی از شمال و بریتانیا از جنوب به ایران حمله کردند. رضاشاه که ماحصل کودتای انگلیسی بود در برابر این هجوم نه تنها مقاومت نکرد، که کشور را رها کرد. ارتش نوپای ایران که صرفا ابزاری برای سرکوب داخلی بود، بدون پشتوانه مردمی، ظرف چند روز متلاشی شد. نکته حائز اهمیت، رفتار قدرتهای پیروز بود. در حالی که ایران سالها تأمین کننده منافع غرب در دل خاک خود محسوب میشد، شاه کشور به دستور بریتانیا، اخراج میشد و چمدان میبست و هیچ مقاومت مردمی در کار نبود که معادله را تغییر دهد. در جریان اشغال ایران، زنان و مردان این سرزمین بار دیگر قربانی شدند درحالیکه در معادلات سیاسی و نظامی، هیچ جایگاهی نداشتند. آنها در اسناد نظامی متفقین، با عنوان تلفات جانبی ثبت میشدند.
برای فهم ریشه این غیاب تاریخی، باید به تعریف قدرت در ایران پیش از انقلاب بازگشت. آنچه رهبر شهید در توصیف این ساختار بر آن تأکید کردهاند، مفهوم "مالکیت" بر کشور است: «قرنهای متمادی کسانی بر این ملت با این فرهنگ و سابقه و استعداد، حکومت میکردند که مملکت را متعلّق به خودشان میدانستند؛ یعنی مثل اربابی که یک مزرعه یا یک ده دارد و یک عدّه هم در آن مشغول کار و زندگی هستند. اصلاً رابطهی دستگاههای حکومتی با مردم چنین رابطهای بوده است. مردم مطلقاً به عنوان صاحبانِ اصلی کشور مطرح نبودند» ۱۳۸۱/۱۱/۱۵
این ساختار ارباب-رعیتی، همان چیزی بود که ایران را در برابر بحرانهای بزرگ، شکننده میکرد. وقتی مملکت ملک شخصی پادشاه باشد، دفاع از آن به دفاع از اموال شخصی او تقلیل مییابد و ساکنان، در سرنوشت آن نقشی ندارند. جنگ جهانی دوم، نقطه اوج این ساختار بود. رضاشاه که خود را صاحب مملکت میپنداشت، کلید را برای متفقین زیر گلدان گذاشت و رفت تا پیروزی لجستیکی دیگری به آنها بخشیده شود. مردم اما، باز هم تنها قربانیان این رهاکردن بودند.
۲. به علاوه مردم
وقوع انقلاب اسلامی، این نظم هزارساله را دچار دگردیسی کرد: «امام به مردم تفهیم کرد که آنها صاحب و مالک این کشورند. مملکت صاحب دارد... مرادشان از صاحب مملکت، دیکتاتورها و مستبدینی بودند که بر کشور حکمرانی میکردند. امام به مردم تفهیم کرد که مملکت صاحب دارد و صاحب مملکت، خود مردم هستند»۱۳۹۰/۳/۱۴
انقلاب اسلامی با محوریت جمهوریت، این گزاره را به ساختار قدرت تبدیل کرد. قانون اساسی، مجلس، انتخابات و نهادهای انقلابی، همگی برای این طراحی شده بودند که مالکیت مردم بر کشور را نهادینه کنند.
آزمون بزرگ انقلاب، در مقابله با بزرگترین تهدید خارجی رقم خورد. جنگ هشت ساله تحمیلی، آزمونی بود برای سنجش این پرسش: آیا جامعهای که بر پایه مقاومت مردم بنا شده، در برابر تجاوزی که بلوک شرق و غرب پشتیبان آن هستند، تاب میآورد؟
در شهریور ۱۳۵۹، صدام با پشتیبانی تسلیحاتی و اطلاعاتی ابرقدرتها به ایران حمله کرد. اگر ساختار قدرت همانند دوران پهلوی بود، باید انتظار تکرار سناریوی شهریور ۱۳۲۰ را داشت. اما این بار، معادله به کلی متفاوت بود. سرمایه اجتماعی به میان آمد و جلوهی مقاومت ملی را پس از صدسال در تاریخ ایران به تصویر کشید. حضوری که رهبر انقلاب، حضرت آیت الله سید مجتبی خامنهای آن را حاصل تربیت ولایی توصیف کردهاند: «از جمله هنرهای رهبر شهید و سلف کبیر ایشان، وارد کردن مردم در همهی عرصهها و بصیرت و آگاهی دادن مستمر به ایشان، و در مقام عمل تکیه بر نیروی آنان بود. ایشان اینطور معنای حقیقی جمهور و جمهوریّت را فعلیّت بخشیدند» 21/12/1404
نتایج این تغییر چهره کشور در کارنامه دفاع مقدس کاملاً مشهود است؛ هشت سال مقاومت در برابر ائتلافی از تمام قدرتهای بزرگ، با اتکا به حضور مردم ممکن شد. جنگی که در آن، زنان پشت جبهه، مردان در خط مقدم، همگی خود را مدافع خانه خود میدانستند.
۳. بعثت مردم
سال ۱۴۰۴، شاهد دو مرحله تجاوز نظامی آمریکایی-صهیونی به خاک ایران اسلامی بودیم که بار دیگر فرهنگ مقاومت را در جامعهی ایرانی بازتولید کرده و مستقیما آنهارا در مقام تعیینکنندگی وضعیت قرار داده است: «بصیرت و هوشمندی ملّت بزرگ ایران در واقعهی اخیر و پایمردی و شجاعت و حضورش، دوست را به تحسین و دشمن را به حیرت واداشت. این شما مردم بودید که کشور را رهبری و اقتدار آن را ضمانت کردید.» 21/12/1404
رد هرگونه تجاوز و حمایت از ولایت فقیه با کنشگری در عناصر شهری و خیابانها، چهرهی چهل سالهی انقلاب اسلامی را نشان میدهد که عُهدگی تصمیمگیری را به مردم واگذار کرد. نکته ظریف این است که این تغییر، صرفاً یک تغییر ساختاری نبود؛ بلکه یک تربیت ولایی بود که مردم را به کنشگرانی آگاه تبدیل کرد. به تعبیر رهبر شهید انقلاب، امروز در ایران، «هر کسی برای اینکه بتواند قدرتی داشته باشد... شرطش این است که مردم او را بخواهند، با مردم رابطهی خوب داشته باشد و رعایت مصالح مردم را بکند. یعنی در حقیقت همه مجبورند مالکیت مردم را بر این کشور به رسمیت بشناسند.» ۱۳۸۱/۱۱/۱۵
این اجماع فرهنگی بر گفتمان مالکیت مردم، همان چیزی است که ایران را در برابر تهدیدهای پیچیده امروز مقاوم ساخته است و فرمول سوخت تحرکات نظامی را به عینیت رسانیده است. دشمنانی که در گذشته با چند روز اشغال، ایران را تسلیم میدیدند، امروز با دیواری از جنس حضور مردمی مواجهاند که نمیتوانند از آن عبور کنند چون این حضور مبتنی بر باور "توانستن" در ملتی است که سالها طعم تلخ شکست را به دلیل "در حاشیه تعبیر شدن" چشیده است.
روایت تاریخی ایران، این را نشان میدهد: هر جا مردم در صحنه نبودند، ایران ضعیف و تحقیر شد. انقلاب اسلامی مردم را وارد صحنه کرد و هر جا مردم بهعنوان صاحبخانه وارد معادله شدند، ایرانِ قوی الهامبخش بوده است.



