به گزارش سراج24،رهبر انقلاب در دیدار با مردم اصفهان به نکتهای اشاره کردند که ضروری است بیشتر محل توجه قرار گیرد. ایشان فرمودند: «در 37 سال گذشته، هریک از دو حزب که بر سر کار بودند، هیچ خیری که نرساندند، دائماً نیز شر آنها متوجه ملت ایران بوده است.»
آمریکاییها در طول چهار دههی انقلاب اسلامی، بیش از این میزان سال، برای ایران برنامه، طرح، سناریو و نقشه داشتهاند؛ سناریوهایی برای براندازی، تغییر رژیم، نافرمانی مدنی، تغییر ایدئولوژی، جنگ داخلی، جنگ نیابتی، ایرانهراسی، شیعههراسی و...
البته در همهی موارد نیز ضمن پرداخت هزینههای بسیار زیاد، شکستهای سنگینی نیز متحمل شدهاند. شکستهایی از جمله تحقیرهای بینالمللی، شکست در انجام طرحهایی چون خاورمیانهی بزرگ، شکست در طرحهایی چون تغییر رژیم، نافرمانی مدنی و...
این شکستها برای آمریکاییها بسیار گران تمام شده است، اما از سوی دیگر برای ایران نیز دردسرهای بسیاری نیز بههمراه داشته است. این همان چیزی است که رهبر انقلاب از آن با نام شرهایی که متوجه ملت ایران کردهاند یاد میکنند.
رهبر انقلاب در سخنرانی سالهای گذشتهی خویش بهصراحت از انواعواقسام برنامههای آمریکا علیه ایران صحبت کردهاند. برای مثال، در سخنرانی حرم امام از چالشهایی درونی و بیرونی که آمریکاییها برای ایران و انقلاب ایجاد کردهاند سخن گفتند.
در این یادداشت تلاش خواهیم کرد به مسئلهی شرهای آمریکا علیه ملت ایران و چرایی آن بپردازیم. چرا از دستگاه اجرایی آمریکا دائماً شر متوجه ایران میشود؟ پاسخ به این سؤال هم نیاز به یک بررسی تاریخی دارد و هم نیاز به یک موشکافی ایدئولوژیک.
1. آمریکا و یک رژیم دستنشانده
پیش از انقلاب در ایران یک رژیم صددرصد دستنشاندهی آمریکاییها بر سر کار بود؛ رژیمی که بههیچعنوان تعهد عمومی نداشت و صرفاً در جهت منافع گروه حداقلی رفتار میکرد. گروهی که منابع قدرت و ثروت را بهصورت یکجا در دست داشتند و امکان طرح انتقاد از خویش را نیز فراهم نمیکردند، چه رسد به مشارکت مدنی، سیاسی و...
این رژیم کاملاً مورد تأیید آمریکاییها بود. آمریکاییها بههیچوجه به او انتقاد نمیکردند، در محافل بینالمللی علیه او قطعنامهی ضد حقوق بشری صادر نمیکردند، تحریمهای یکجانبه و چندجانبه بهواسطهی پیشرفت علمی علیه آنها وضع نمیکردند، هر روز بر وجود گزینههای روی میزشان تأکید نمیکردند و دانشجویان ایران را به بهانهی خواندن رشتههای بهاصطلاح «هایریسک» تحت فشار علمی قرار نمیدادند و اخراجشان نمیکردند.
اما چرا این رژیم مورد تأیید آمریکا بود؟ پاسخ روشن است. منافع آمریکا اقتضا میکرد که از این رژیم حمایت کند و بیتوجه به هیچ عامل بازدارندهی دیگر از جمله مسائل روبنایی حقوق بشر و... صرفاً بهدلیل انتفاع اقتصادی از ایران بهواسطهی نفت و بهواسطهی بازار ایران برای محصولات آمریکا، دم برنمیآوردند. یک دلیل دیگر آن نیز حضور نیروهای نظامی و مستشارهای آمریکایی در ایران برای تبدیل کردن ایران به همان کشور دستنشانده و وابستهای بود که آمریکاییها انتظار داشتند در منطقه از آن سواری مجانی بگیرند.
اما تمام این مسائل با جریان انقلاب اسلامی به هم ریخت؛ یعنی آمریکاییها تمام هستی سیاسی اقتصادی خود در ایران را بعد از انقلاب از دست دادند. طبیعی است که واکنش این کشور به جریان انقلاب واکنش سلبی و انکاری بود، اما بعد از پیروزی انقلاب آمریکاییها فهمیدند که بایستی با این انقلاب و این بازیگر جدید سیاسی بینالمللی بهگونهای دیگر برخورد کنند. لذا وارد فاز مقابله شدند.
2. ماهیت ایدئولوژیک منازعهی ایران-آمریکا
سوای از بعد تاریخی بسیار مهم در روابط ایران-آمریکا که بایستی حتماً به آن توجه داشت، از پیروزی انقلاب به این سو و بعد از اینکه آمریکاییها ماهیت انقلاب اسلامی و بازیگری جمهوری اسلامی را مشاهده کردند، پی بردند که نوع منازعه با ایران نه اقتصادی و نه حتی سیاسی، بلکه منازعهی ایدئولوژیک است.
بهعبارتی آمریکاییها فهمیدند که اختلافاتشان با ایران ماهیتی است. ری تکیه در یادداشتی در روزنامهی «واشنگتنپست»، بهصراحت به ماهیت ایدئولوژیک دشمنی بین ایران و آمریکا اشاره میکند و از آن بهعنوان مبنایی برای تغییر در ایران یاد میکند.
وی پیش از شروع مذاکرات اخیر هستهای مینویسد: «اغلب اوقات تنشهای بین ایران و آمریکا به اختلافات فنی بر سر برنامهی هستهای تهران نسبت داده میشود. برای دههها دیپلماتها در تلاش بودند تا توازن بین سانتریفیوژها و تحریمهای اضافی را مشخص کنند. هستهی این درگیریها ایدئولوژیک است: تهران نمیخواهد ما موفق شویم و ما نباید بخواهیم تهران غالب شود.»[1]
این بخشی از اظهارات گزینهی احتمالی وزارت خارجهی آمریکا در دولت دونالد ترامپ است. جان بولتون که سابقهی نمایندگی آمریکا در سازمان ملل را نیز دارد، پیشتر اعلام کرده بود: «اکنون این ایران است که از طریق پیگیری سلاحهای هستهای و نقش بلندمدتش بهعنوان مبدأ اصلی تروریسم بینالملل، خطر اصلی را ایجاد میکند.»
ما باید بهجای تمرکز بر سرنگونی اسد یا کمک به دشمنان وی، بهصورت جدی بر تغییر رژیم در ایران تمرکز کنیم. الکساندر هیگ در این راستا گفته است: «باید به منبع برسیم.»[2]
این موضوع نیز هیچ ارتباطی به نوع ریاستجمهوری در آمریکا نداشته است. تمام رؤسای جمهور آمریکا از دموکرات گرفته تا جمهوریخواه، از جرج واکر بوش گرفته تا باراک حسین اوباما، از بهاصطلاح جنگطلبترینشان گرفته تا صلحطلبترینشان، همه بر سر این موضوع اجماع داشتهاند که رژیم ایران بایستی عوض شود. چرا؟ به دلیل ماهیت متقابل ایدئولوژیک منازعهی بین ایران و آمریکا. نظام لیبرال سرمایهداری آمریکا اساساً هیچ اشتراک نظری نمیتواند با ماهیت انقلاب اسلامی داشته باشد. انقلاب اسلامی انقلابی برای از بین بردن استکبارگرایی است و آمریکا مصداق تام استکبار است.
همین سال گذشته، «وضعیت مبارزه با استکبار پس از مذاکرات هستهای» سؤالی بود که یکی از دانشجویان در دیدار رهبر انقلاب بیان کردند. رهبر انقلاب در پاسخ تأکید کردند: «مبارزه با استکبار و نظام سلطه، براساس مبانی قرآنی، هیچگاه تعطیلپذیر نیست و امروز آمریکا کاملترین مصداق استکبار است.»[3]
بنابراین این موضوع نهتنها در آمریکا، بلکه در ایران نیز یک اصل است. نخبگان عالی انقلاب، آمریکا را مصداق تام استکبار تلقی میکنند. لذا این منازعهی ایدئولوژیک حتی در دورهای که بسیاری تصور میکنند میتوان با آمریکاییها کنار آمد نیز تداوم داشته و دارد.
همانطور که رهبر انقلاب در همان دیدار بیان فرمودند: «مبارزه با استکبار جزء مبانی انقلاب و از کارهای اساسی است. بنابراین خودتان را برای ادامهی مبارزه با استکبار آماده کنید.»[4]
3. منازعه در سطح قدرت در منطقه
یکی دیگر از دلایل شرآفرینی آمریکاییها برای ایران، افزایش قدرت منطقهای ایران و تلاش آمریکا برای تحدید و تهدید آن است. ایران قدرتی با بازیگری نهتنها در سطح منطقهای، بلکه در سطح بینالمللی است. ایران کشوری است که هیچیک از منازعات منطقه بدون حضور فعال آن حل و رفع نمیشود. آمریکاییها نیز بهخوبی از این موضوع آگاهاند و میدانند که بسیاری از برنامههای آنها در منطقه را ایران از بین برده است.
لذا تمامی قوای آمریکا بر سر این موضوع اشتراکنظر دارند که اگر دردسرهای ایران برای آمریکا نبود، احتمالاً آمریکا راحتتر از کشورهای نفتخیز منطقهی غرب آسیا سواری مجانی میگرفت.
بنابراین یکی از وجوه دیگر درگیری آمریکا با ایران مسئلهی قدرت و تلاش برای حفظ ماهیت قدرت در منطقه به نفع آمریکاست. آمریکاییها بهخوبی از پتانسیل ایران برای تغییر معادلات قدرت در منطقه آگاهاند و بهخوبی میدانند که بسیاری از کشورها سیاست خود را متأثر از سیاستهای ایران تعریف میکنند و حداقل اگر نگوییم به هژمونی ایران باور دارند، به رهبری ایران در منطقه اذعان دارند.
موضوع را حتی میتوان در سطح هژمونی نیز پی گرفت. آمریکاییها از قابلیت هژمونیک ایران نیز مطلع هستند. اندیشکدهی استراتفور در مقالهای به قلم یان موریس، مورخ و باستانشناس و در حال حاضر استاد دانشگاه استنفورد در رشتهی تاریخ کلاسیک، سیر تاریخی شکلگیری، فروپاشی و احیای دوبارهی قدرتهای منطقهای را بررسی کرده و نوشته است: از بین همهی آشوبهایی که پس از تهاجم سال 2003 به عراق در خاورمیانه رخ داده، شاید بتوان گفت که رشد قدرت منطقهای ایران بیشترین تأثیرات را بر جغرافیای سیاسی داشته است.
نویسنده اضافه میکند: «هیچچیز اجتنابناپذیری در مورد هژمونی ایران وجود ندارد. حتی اگر با دید متعصبترین هواداران ایران به تاریخ خاورمیانه نگاه کرده و آغاز داستان آن را پیدایش امپراتوری پارسهای هخامنشی در سال 550 قبل از میلاد در نظر بگیریم، ایران در 60 درصد از این دوران تنها یکی از قدرتهای برتر خاورمیانه بوده است. در 40 درصد زمان باقیمانده، قدرتهای برتر مشاهده شده یا در مناطق غربیتر بودهاند و یا اصلاً قدرت هژمونی وجود نداشته است. این محاسبهی تقویمی نشان میدهد که اگرچه ظهور دوبارهی ایران بهعنوان یک قدرت منطقهای در قرن بیستویکم کاملاً محتمل است، اما هژمونی ایران را بههیچوجه نمیتوان از تنظیمات پیشفرض خاورمیانه دانست.»
یان موریس اظهار میدارد: «اگر ایران نیز آزادسازی را انجام داده و در سال 2020 جایگاه خود را بهعنوان یک قدرت منطقهای بازپس گیرد، این کشور پس از یک دهه یا بیشتر میتواند حدود تحرکات جدید بین هلالهای درونی و بیرونی را به چالش بکشد و رقابت ایران با ترکیه و عربستان سعودی در مورد نفوذ در جهان عرب (یا با هند بر سر کنترل دریای عرب) میتواند موجب شود که کارشناسان پیشبینیهای استراتژیک سخت در آرزوی روزهای سادهتر دوران آیتاللهها باشند.»[5]
پیشتر مجلهی آمریکایی «فرانت پیچ مگزین» به نقل از یک افسر سابق موساد به ارائهی گزارشی از وضعیت و سیاستهای اسرائیل پرداخته و در بخشهای از روایت این مقام نظامی که نامی از وی برده نشده، نوشته است: «با خرید تجهیزات نظامی از روسیه در کنار فعالیتهای هستهای، تهران قدرت هژمون منطقه میشود. این موضوع موجب میشود که اسرائیل بهتنهایی (علیه ایران) اقدام کند.»
این افسر سابق موساد اظهار میداد: «حالا که در افزایش قدرت ایران تردیدی نیست، باید تغییر ماهیت رژیم این کشور یکی از مؤلفههای اصلی باشد که در دستور کار اسرائیل قرار دارد.»[6] بنابراین غربیها خود نیز به ظهور هژمونی ایران اذعان دارند، هرچند بخش زیادی از نوشتههای آنها برای ایجاد ترس در همسایگان منطقهای ایران باشد، اما تلویحاً به این معنی است که قدرت منطقهای ایران را پذیرفتهاند.
این همان چیزی است که آمریکاییها در به رسمیت شناختنش بسیار دچار منازعه هستند. آمریکاییها بههیچوجه نمیخواهند قدرت منطقهای ایران را به رسمیت بشناسند؛ چراکه این موضوع برای آنها که 37 سال تمام تلاش خود را کردهاند که آن را محدود کنند، از بین ببرند و برای از بین رفتنش هزینههای هنگفتی پرداخت کردند، بسیار پرهزینه است.
آمریکاییها از هیچ اقدامی برای از بین رفتن جمهوری اسلامی فروگذار نشدند؛ از تحریم، جنگ مستقیم، جنگ نیابتی، نفوذ، خدعه و هر اقدام خصمانهای که میتوان از آن سخن گفت. تمام حربهها را علیه ایران آزمون کردهاند، اما نتوانستهاند قدرت منطقهای ایران را تحدید کنند.
لذا به رسمیت شناختن این قدرت توسط آنها بسیار سخت و هزینهبر خواهد بود و مؤید این موضوع است که آمریکاییها تعریف صحیحی از معادلات بینالمللی نمیتوانند ارائه دهند.
فرجام سخن
در این یادداشت سعی شد به چرایی دشمنی و خصومت آمریکاییها در این چهار دهه علیه ایران اشاره شود. اشاره شد که منازعهی بین ایران و آمریکا یک منازعهی ایدئولوژیک است. علاوه بر این، آمریکاییها از قدرت رو به افزایش ایران در سطح منطقهای بسیار نگراناند و برای مهار آن برنامههای بسیاری نیز داشته و دارند.
پی نوشت:
[1]. https://www.washingtonpost.com/opinions/the-us-needs-a-deal-with-iran-not-detente/2014/01/12/9f7d1c46-7a44-11e3-b1c5-739e63e9c9a7_story.html
[2]. http://www.eshraf.ir/1406/
[3]. http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13940420001472
[4]. http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13940420001472
[5]. p://www.eshraf.ir/1406/htt
[6]. http://nasimonline.ir/Content/Detail/2013154



