به گزارش گروه وبگردی «
سراج24»، امروز 25 ماه صفر است؛ سالک عاشورایی و صاحب «سلوک عاشورایی» و استاد فقید اخلاق شهرمان، مرحوم آیتالله مجتبی تهرانی سال پیش در چنین روزی از سلسله مباحث «امام حسین(ع)؛ انسان ضد غرور» درباره خطبهای که حضرت ابیعبدالله(ع) دو سال قبل از واقعه عاشورا برای گروهی از صحابه و تابعین در منا ایراد فرمودند، به ارائه سخن پرداختند؛ متن بیانات ایشان چنین است:
بحث ما راجع به خطبه شریفهای بود که امام حسین(ع) در سال 58 هجری، یعنی دو سال قبل از واقعه عاشورا در منا ایراد فرمودند. عرض کردم این خطبه سه بخش داشت که بخش اول را بحث کردیم. در بخش دوم، به طور اختصار اموری را که از این خطبه شریفه برداشت میشد، بیان کردیم و هر دو بخش جوابگوی یک سنخ مسائلی بود که بنیامیه در آن موقع با بدعت گذاشتن و نقلهای دروغین از پیغمبر در اجتماع مسلمین ایجاد کرده بودند. بالأخره از این مجموعه ترسیمی نسبت به کسانی که از نظر الهی برای گرفتن زمام امور جامعه مسلمین و هدایت کردن جامعه مسلمین منصوب هستند، به دست میآمد و به تعبیری امام حسین(علیهالسلام) امام را از زبان امام تعریف کرد که زبان امام همان زبان الهی بود.
در جلسه گذشته وارد بخش سوم این خطبه شدیم. بخش دوم خطاب به همه مردم بود که مردم نباید بنشینند و تماشاگر باشند که حکام اسلام در قلمرو اسلام هر کار خلاف شرعی بکنند و اینها سکوت کنند، باید تذکر بدهند که حتی خود امیرالمؤمنین علی(ع) راجع به خودش میفرماید: من را هم نصیحت کنید که جلسه گذشته به آنها اشاره کردم.
خطاب به رهبران دینی
بخش سوم؛ در این بخش امام حسین بهسراغ افرادی که در جلسه حاضر بودند میرود. اما حالا میگویم که چطور آنها را مخاطب قرار میدهد. ما گفتیم که در تاریخ دارد زیر خیمه امام حسین(ع) در منا بیش از هزار نفر جمعیت بودند؛ دویست نفر از اصحاب پیغمبر و بیش از هشتصد نفر از تابعین حاضر بودند. حضرت در اینجا «این افراد» را مخاطب قرار میدهد و صحبت از «ایها الناس» هم نیست. میفرماید: «ثُمَّ أَنْتُمْ أَیُّهَا الْعِصَابَةُ». با «ثم» این جملات را از نظر ادبی از جملات قبل جداسازی میکنند، یعنی این دیگر ربطی به عموم مردم ندارد. شما، ای گروه حاضر گوش کنید! بعد شروع میکند میفرماید: «عِصَابَةٌ بِالْعِلْمِ مَشْهُورَةٌ» اول اینها را از نظر چهرههاشان در اجتماع، به حق یا به ناحق، اشاره میکند: «وَ بِالْخَیْرِ مَذْکُورَةٌ وَ بِالنَّصِیحَةِ مَعْرُوفَةٌ وَ بِاللَّهِ فِی أَنْفُسِ النَّاسِ مَهَابَةٌ».
خطاب حضرت به شخصیت حاضران، نه شخص آنها
من در اینجا نکتهای را عرض کنم، چون میخواهم بهرهبرداری کنم که این صحبتها مقطعی نبوده است. این تعبیری که امام حسین(ع) میفرماید: «أَیُّهَا الْعِصَابَةُ» در اینجا مخاطبش اشخاص نیستند، شخص موضوعیت ندارد، اینها کسانی بودند که مُعنوَن به این عناوین بودند و امام حسین میخواهد بگوید این سخنان را به هر کسی که معنون به این عناوین است میگویم؛ حالا میخواهد زمان ما باشد یا آن موقع بوده باشد. من قبلاً اینها را بحث نکرده بودم.
درست است که حضرت میگوید: «أَیُّهَا الْعِصَابَةُ» اما شخص موضوعیت ندارد. جملات بعدی حضرت گویای این است که بحث، بحث اشخاص نیست، چون اینها معنون به عناوینی هستند و مخاطبش آن عنوانها است. به هر کسی که دارای چنین عنوانی در جامعه است، میگوید حالا میخواهد آن موقع آنجا باشد، یا هزار سال دیگر در جامعه اسلامی پیدا شود. آن عنوانها را یکییکی میشمارد.
ویژگیهای رهبران دینی در جامعه
«ثُمَّ أَنْتُمْ أَیُّهَا الْعِصَابَةُ عِصَابَةٌ بِالْعِلْمِ مَشْهُورَةٌ»، حضرت میفرماید: اولین عنوان این است که شما در بین مردم به عنوان افراد مطلع و دانشمند مطرح هستید: «عِصَابَةٌ بِالْعِلْمِ مَشْهُورَةٌ». اینجا مراد حضرت از علم، مطلق نیست، بلکه مراد از علم، اطلاعات نسبت به معارف دینی است. یعنی شما به عنوان علمای مذهبی در بین مردم مطرح هستید، در اواخر همین خطبه شاهدی وجود دارد که منظور، عالمان دینی است. آنجا دارد: «بِأَنَّ مَجَارِیَ الْأُمُورِ وَ الْأَحْکَامِ عَلَى أَیْدِی الْعُلَمَاءِ بِاللَّهِ الْأُمَنَاءِ عَلَى حَلَالِهِ وَ حَرَامِه» این جملات، روشنگر این است که «بِالْعِلْمِ مَشْهُورَةٌ» این نیست که شما مثلاً فیزیکدان خیلی خوبی هستید یا در علوم غیر دینی مشهور شدهاید؛ حضرت به اینها کاری ندارد، منظور این است که در میان مردم، مشهور است که شما از علمای دینی هستید و مردم شما را به عنوان علمای دین میشناسند.
دوم؛ «وَ بِالْخَیْرِ مَذْکُورَةٌ»؛ یعنی از شما به نیکی یاد میکنند، یعنی اگر بخواهند از آدمهای خوب یاد کنند، انگشتشان را به سمت شما میگذارند، «وَ بِالْخَیْرِ مَذْکُورَةٌ» وقتی بخواهند از شما یاد کنند، به نیکی یاد میکنند. اگر از آنها بپرسند آدمهای خوب در جامعه چه کسانی هستند؟ اول نشانی شما را میدهند. سوم؛ «وَ بِالنَّصِیحَةِ مَعْرُوفَةٌ» در میان مردم معروف است که شما در جامعه پنددهنده و راهنما هستید و مردم را به سعادت و خیر دعوت میکنید و آنها را از شقاوت باز میدارید.
«وَ بِاللَّهِ فِی أَنْفُسِ النَّاسِ مَهَابَةٌ»، حرف باء در «و بالله» سببیه است؛ یعنی شما به خاطر خدا جلال، شکوه و مهابتی در دل مردم پیدا کردید و مردم برای شما حریمی قائل هستند. «یَهَابُکُمُ الشَّرِیفُ» به طوری که افراد شریف جامعه، یعنی به تعبیر ساده خودمان دانه درشتهای جامعه، از شما حساب میبرند.
«وَ یُکْرِمُکُمُ الضَّعِیفُ» افراد ضعیف هم به تکریم شما برمیخیزند و به شما احترام میگذارند. آن کسی که قدرتمند است، از شما میترسد و آن کسی که قدرتی ندارد، به شما احترام میگذارد.[1]. «وَ یُؤْثِرُکُمْ مَنْ لَا فَضْلَ لَکُمْ عَلَیْهِ وَ لَا یَدَ لَکُمْ عِنْدَهُ» آن کسی که شما هیچ برتری بر او ندارید و قدرتی هم بر او ندارید، شما را بر خودش برتری میدهد. اگر کسی بر شما قدرت و برتری داشته است نیز شما را بر خودش مقدم میدارد.
«تَشْفَعُونَ فِی الْحَوَائِجِ إِذَا امْتَنَعَتْ مِنْ طُلَّابِهَا» هر وقت کسانی که گره و مشکلی به کارشان افتاده و نیازمند شدهاند، برای این که کارشان راه بیفتد، شما را شفیع قرار میدهند. یعنی موقعی که حق افراد متوسط در جامعه ضایع میشود و آنها میخواهند حقشان را بگیرند، سراغ شما میآیند که حقشان را بگیرید. «وَ تَمْشُونَ فِی الطَّرِیقِ بِهَیْبَةِ الْمُلُوکِ وَ کَرَامَةِ الْأَکَابِرِ» اینجا هم اشاره به این است که مثل بزرگان جامعه از نظر دنیایی با شما برخورد میشود. «بِهَیْبَةِ الْمُلُوکِ وَ کَرَامَةِ الْأَکَابِرِ» یعنی به هیبت و شکوه پادشاهان در اجتماع درمیآیید و ظاهر میشوید و این طور از شما تجلیل میکنند. مراد حضرت که خصوصیات اینها را میگوید، اشخاص نیستند، هرکسی که در جامعه اسلامی دارای یک چنین خصوصیاتی باشد، مخاطب حضرت است.
علت احترام مردم به عالمان دینی
بعد از ذکر خصوصیات، امام حسین(ع) اولاً از آنها یک سؤال میکند؛ بگویید ببینم شما این وجاهت، شخصیت و موقعیت را از کجا آوردید؟ از خانه پدر و مادرتان آوردید؟ از کجا آوردید؟ اینکه «تافته جدا بافتهای در اجتماع شدید» را از کجا آوردید؟ «أَ لَیْسَ کُلُّ ذَلِکَ إِنَّمَا نِلْتُمُوهُ بِمَا یُرْجَى عِنْدَکُمْ مِنَ الْقِیَامِ بِحَقِّ اللَّهِ» آیا همه این احترامهایی که مردم به شما میکنند، به این جهت نیست که مردم به شما امید دارند که قانون الهی را اجرا کنید و کمر به اجرای قوانین اسلام ببندید؟ مردم چرا اینقدر به شما کرنش میکنند؟ این به خاطر جنبههای الهی است، امید دارند که شما قوانین الهی را در جامعه پیاده کنید. «أَ لَیْسَ کُلُّ ذَلِکَ إِنَّمَا نِلْتُمُوهُ بِمَا یُرْجَى عِنْدَکُمْ مِنَ الْقِیَامِ بِحَقِّ اللَّهِ» شما هستید که میتوانید احکام اسلامی را در جامعه پیاده کنید.
«وَ إِنْ کُنْتُمْ عَنْ أَکْثَرِ حَقِّهِ تَقْصُرُونَ» ولی متأسفانه در بیشتر قوانین الهی کوتاه آمدهاید. اینکه مردم پیش شما خم و راست میشوند، برای این است که شما قوانین الهی را در جامعه پیاده کنید، ولی شما برعکس عمل کردید. منشأ آن کرنشها و احترامها به خودتان را ضایع کردید. «فَاسْتَخْفَفْتُمْ بِحَقِّ الْأَئِمَّةِ»، شما حقی را که مربوط به ائمه، یعنی منصوبین از ناحیه خدا به رهبری در جامعه بود، ضایع کردید. «فاستخففتم» یعنی خفیف شمردید. منظور از ائمه هم که خیلی روشن است. وقتی امام حسین(علیهالسلام) میگوید: ائمه، یعنی علی(ع)، امام حسن(ع) و خودش. اگر امت هم باشد مشکلی نداریم، شما حق امت را در مورد رهبریشان ضایع کردید.
«فَأَمَّا حَقَّ الضُّعَفَاءِ فَضَیَّعْتُمْ» شما حق ضعفا را ضایع کردید. «وَ أَمَّا حَقَّکُمْ بِزَعْمِکُمْ فَطَلَبْتُمْ» حقوق کسانی را که باید ادا میکردید، نکردید؛ چه حقوق کسانی که به رهبری جامعه منصوب بودند، چه حقوق آنهایی که از ضعفای جامعه بودند، شما همه این حقوق را ضایع کردید. ای کاش فقط همین باشد، تازه خودتان آمدید برای خودتان حقوقی جعل کردید، «وَ أَمَّا حَقَّکُمْ بِزَعْمِکُمْ فَطَلَبْتُمْ» برای خودتان حق قائل شدید و از مردم طلبکار شدید، آدمهای بدهکار، طلبکار هم شدند.
وظایف رهبران دینی در قبال جایگاهشان
«فَلَا مال بَذَلْتُمُوهُ وَ لَا نَفْساً خَاطَرْتُمْ بِهَا لِلَّذِی خَلَقَهَا وَ لَا عَشِیرَةً عَادَیْتُمُوهَا فِی ذَاتِ اللَّه»[2] در اینجا امام حسین(ع) سه چیز را مطرح میکند. یک؛ چه کار کردید که طلبکار شدید؟ «فَلا مال بَذَلْتُمُوهُ» آیا در راه خدا و دین مالی از جیبتان مصرف کردید؟ دو؛ «وَ لَا نَفْساً خَاطَرْتُمْ بِهَا»، آیا جانی را که خدا آفریده است، در راه او به خطر انداختهاید؟ اینجا هم من یک حرفی دارم، شما نه پولی در راه خدا دادید، نه جانی در راه خدا دادید و نه مبارزهای در راه خدا کردید، آیا طلبکار هم شدید؟!
1.دفاع از حق ضعیفان
من به طور اختصار برداشتهای کوتاهی از این جملات امام حسین(ع) میکنم. یک؛ چون اینجا بحث شخصیت مطرح است نه شخص، شخصیتهایی که وجاهت و آبروی آنها از انتساب به دین به دست آمده است، اولین وظیفهشان این است که از منصوبین به امامت از جانب خدا و از حقوق مشروع ضعفا حمایت کنند و کوتاه نیایند که حقشان ضایع نشود. به تعبیری آنها باید در جامعه حامی ضعفا باشند و از حق آنها دفاع کنند.
2. پرهیز از ویژهخواری
مطلب دیگر این است که این شخصیتها نباید به خاطر آبرویی که در انتساب به خداوند به ایشان عنایت شده است، برای خودشان حقی قائل شوند به طوری که بخواهند از افراد جامعه مطالبه حق کنند. اینها ظاهراً چیزهای پیچیدهای نیست، چون جملات را خواندم، ترجمه هم کردم.
3. پیشقدم شدن در میدان فداکاری
این افراد باید از مال و جانشان در راه دین خدا بگذرند، نه تنها طلبکار نباشند، بلکه باید از مال و جانشان بگذرند. آبروی الهی متاعی دنیایی نیست که بخواهی با آن مبادله کنی. آبرویی که خدا به تو داده است، الهی است، متاع مادی نیست که بخواهی روی آن معامله کنی. در قبال این متاع گرانبهایی که به دست تو آمده است، باید چیزی بپردازی نه این که مطالبه کنی. باید بها بدهی و بهای او مال و جان تو است که باید در راه خدا بدهی. اینها آیات قرآن است، من نمیخواهم وارد شوم. خدا به تو آبرو داده است، حالا تو پُز میدهی؟
4. درگیر شدن با گروههای منحرف
آخرین مطلبی که حضرت میفرماید: این است، عشیره را مطرح می کند. تو در قبال این آبرومندی الهی که در جامعه به تو داده شده است، یکی از این بهاهایی که باید بپردازی این است با گروههای منحرف در جامعه مبارزه کنی «وَ لَا عَشِیرَةً عَادَیْتُمُوهَا فِی ذَاتِ اللَّه». باید برای خدا با اینهایی که دارند به دین ضربه میزنند دربیفتی. ببینید امام حسین(ع) چطور دارد وظیفه تعیین میکند.
شما صحابه پیغمبر و تابعین او هستید؛ شما منتسب به خدا هستید؛ حالا از مردم هم طلبکار هستید؟ نه، شما به خدا بدهکارید، چون خدا این آبرو را به شما داده است. باید بها بپردازید. امام حسین(ع) همان روز دارد میگوید: من مالم را میدهم و با منحرفان هم در میافتم و تا آخرین نفس هم پایش میایستم. این جملات دو سال قبل از عاشورا است. چه کسی میتواند ادعا کند که امام حسین(ع) را شناخته است؟! اصلاً نشناختیم که او چه کسی بوده است.
توسل: بابالحوائج کوچکی که کارهای بزرگ از او برمیآید
سراغ توسلم بروم. ببینید امام حسین(ع) چه بهایی را پرداخت، وقتی خاندانش را به اسارت به شام میبرند، اینطور که از زین العابدین(ع) نقل شده است، حضرت فرمود ما را بردند در یک خرابه جا دادند که روزها از گرمای آفتاب و شبها از سرما مورد اذیت بودیم. چون امشب شب جمعه است و آخرین شب جمعه ماه محرم و صفر است، به بابالحوائج کوچکی توسل کنیم که کارهای بزرگ از او برمیآید.
مینویسند که در دل شب بود، سکوت فضا را گرفت، آن چیزی که سکوت فضا را شکست، صدای یک دختر خردسال بود که مکرر میگفت: «این ابی الحسین؟» چندبار گفت: «این ابی الحسین؟ رأیته الساعه فی المنام» همین الآن پدرم را در خواب دیدم. این بیبیها از خواب بیدار شدند و اطراف او را گرفتند. صدای ضجه و شیون این بیبیها بلند شد. اینطور که مینویسند خبر به آن خبیث رسید. گفت: چه شده است؟ گفتند: حسین(علیهالسلام) دختر کوچکی دارد، از خواب بیدار شده و بهانه پدر گرفته است. این خبیث دستور داد که سر حسین(علیهالسلام) را برایش ببرند.
در مقتل مینویسند این سر را در طبقی گذاشتند و روپوشی روی آن کشیدند و به خرابه بردند. آن را پیش روی این بچه گذاشتند، دست برد روپوش را برداشت، چشمش به سر بریده افتاد، اولین جمله این بود: «ما هذا» این چیست؟ «قالوا لها: رأس ابیک» به او گفتند: این سر پدر تو است. مینویسند: «فرفعته منها حاضنته له» با آن دستهای کوچکش سر پدر را بالا آورد، ولی مراقب است که این سر از دستش روی زمین نیفتد. «حاضنه له» چه بسا یعنی سر را به سینهاش چسباند. شروع کرد این جملات را گفتن «یا ابتاه من ذا الذی خضّبک بدمائک» ای بابا چه کسی تو را به خونهای سرت خضاب کرد و آغشته کرد؟ «یا ابتاه من ذالذی قطع وریدک» ای بابا چه کسی رگهای گردنت را بریده است....؟
[1]. من نمیخواهم در بسیاری از مسایل، وارد جزئیات شوم، وگرنه بحث به درازا میکشد.
[2] . بحارالأنوار، ج97، ص