به گزارش سراج24،دکتر "ماتیوس پیسکورسکی" سیاستمدار و نماینده اسبق پارلمان لهستان است که در ۲۵ سپتامبر ۲۰۰۵ به عنوان یکی از نمایندگان ورشو در اتحادیه اروپا انتخاب شد. وی نایب رئیس کمیسیون مربوط به آرشیوهای پلیس سیاسی بود وی در سال ۲۰۰۷ مرکز اروپایی تحلیل ژئوپولتیک را پایه گذاری کرد. وی همچنین در سال ۲۰۱۴ به عنوان ناظر بر رفراندوم شبه جزیره کریمه، در آن شبه جزیره حضور یافت. وی با حضور در خبرگزاری «نسیم»، به سوالات متعددی در خصوص رویکرد استعمارگران در هزاره سوم و تحلیل حوادث منطقه پاسخ داد که آن را در ادامه میخوانید.
- شما چندین دوره به ایران سفر کردهاید، تجربهاتان از این سفرها چیست؟
دیدگاه من نسبت به ایران متفاوت از بسیاری از افرادی است که در اروپای غربی زندگی میکنند و ایران را بر حسب تبلیغات رسانهای م شناسند. من مجذوب برخی از دستاوردهای سیاسی جمهوری اسلامی هستم. ایران توانست استقلال و حاکمیت خود را در منطقه تثبیت کند حتی اروپاییها باید از ایران و تجربه این کشور استفاده کنند. جمهوری اسلامی ایران پیشرفتهترین و قویترین کشور منطقه و یکی از امنترین کشورهاست؛ خیابانهای تهران از برخی از خیابانهای کشور اروپایی امنیت بیشتری دارد.
- به عنوان یک تحلیگر سیاسی، استعمار و استعماگری در هزار سوم را چطور ارزیابی میکنید؟
دوران استعمار هنوز پایان نیافته است بلکه رنگ و بوی دیگری به خود گرفته است، هنوز در یک سو آمریکا، تا حدودی بریتانیا و برخی دیگر از کشورهای غربی هستند که خود را مرکز جهان میدانند و سایر کشورها را ثانویه و حاشیهای میدانند. متاسفانه در حال حاضر ۲۰ درصد از جمعیت جهان میخواهند ۸۰ درصد از مرد جهان را کنترل کنند و این مشکل متاسفانه واقعیتی غیر قابل انکار است.
ایران یکی از محدود کشورهایی است که نمایندگان آن، این سیستم جدید جهانی به رهبری انگلوساکسونها نتوانستند آن را مدیریت کنند و از انقلاب ۱۹۷۹ این کشور توانست به طور حقیقی مستقل باشد و با این سیستمی که بر مبنای استعمار نو بنا شده، مقابله کند.
کشور من، لهستان هم جزء همین کشورهاست. ما در اروپای غربی هم قربانی این استعمار نو هستیم. افرادی مانند من، امیدوارند کشورهایی مانند ایران که نمونههای محدودی از مناطقی هستند که در برابر این نظم نوین جهانی مقاومت میکنند، در گسترش این فرهنگ گام بردارند.
- آیا روشهای استعمار نو تغییر کرده است؟
این فلسفه قدیمی هنوز وجود دارد که هیچ کشوری حق ندارد نهادهای فرهنگی – سیاسی و اقتصادی مستقلی داشته باشد، هیچ کشوری حق ندارد سنتها و تاریخ خود را مستقل داشته باشد اما میتواند براساس مدل نئولیبرال جهانی که آمریکا و سردمداران والاستریت طراحی کردهاند، نهادهای خود را مدیریت کنند.
شیوهها و تکنیکهای استعمارگران نیز تغییر نکرده است شاید تنها ابزارهایشان به خاطر گسترش تکنولوژی تغیراتی داشته است. مثلا در سال ۱۹۷۳ استعمار به دنبال سرنگونی نخست وزیر دموکراتیک انتخاب شده ایران محمد مصدق بود و در سال ۲۰۱۴ " ویکتور یانوکویچ " در اوکراین را از قدرت برکنار کرد.
تفکر همان است که غرب از نیروها و عناصر داخلی استفاده میکند تا مسئولینی را که دموکرتیک انتخاب شدهاند، سرنگون کنند. البته امروز ابزارهایی چون شبکههای اجنماعی و بستر اینترنت فراهم است که نقش مهمی دارد اما تکنیکها همان است و تنها ابزارها تغییر کرده است.
- امروز شیوه استعمار برای تحقق این هدف چیست؟
غرب چند مرحله برای مقابله با هر دولت و کشوری را دارد و مرحله اول این است که در کشور هدف ناآرامی اجتماعی ایجاد میکند مانند آنچه در سوریه دیدیم. در اولین مرحله غرب با بهرهگیری از ابزارهایی نظیر شبکههای اجتماعی، تصاویر رسانهای غیر حقیقی را پخش میکند تا احساسات مردم را جریحه دار نماید –که مثلا در سوریه از این نوع اقدامات در رسانه الجزیره- زیاد دیده شد. اگر در مرحله جنگ اطلاعات و پروپاگاندای رسانهای به هدف خود نرسند جنگ داخلی حقیقی را آغاز میکنند. اگر جنگ داخلی نیز جواب ندهد به مرحله سوم مبادرت میکنند که بهرهگیری از گروههای تروریستی است.
این گروه تروریستی (داعش) که امروز در منطقه شاهد آن هستیم تنها برای کشورهای خاورمیانه خطر آفرین نیست، بلکه برای همه جهان و حتی اتحادیه اروپا مخاطراتی در پی دارد.
-ناآرامیهای خاورمیانه و تروریستها چه تاثیراتی بر اروپا خواهد داشت؟
تهدید اول، موج مهاجرانی است که وارد اتحادیه اروپا میشوند. از نظر سیاسی و اقتصادی وضعیت اتحادیه اروپا شکننده است و هجوم این افراد نیز مزید بر علت میشود. از طرف دیگر سیل مهاجران باعث میشود جنبشهای ضد مهاجرت و راستهای افراطی به قدرت برسند که اغلب این افراد بینهایت دیدگاه منفی به اسلام دارند و مروج افکار اسلام هراسی هستند.
دومین مشکل، تشدید فعالیتهای تروریستی است که در این میان شکل میگیرد. طی سالهای اینده بیشک با افزایش اقدامات تروریستی مواجه هستیم. افرادی که امروز در سوریه و عراق میجنگند به اروپا باز خواهند گشت و تنها کاری که بلد هستند و به انجام آن تمایل دارند حملات تروریستی است.
طی سفری که به سوریه داشتم با برخی تروریستهای دستگیر شده صحبت کردم و تلاش کردم تا ذهن و تفکر این افراد را بفهمم. بسیاری از آنها به صراحت میگفتند که پس از آنکه بشار اسد را حذف کنند به اروپا میآیند.
سومین تهدید، بحران خاورمیانه برای اروپا نیز قاچاق مواد مخدر است. امروز میدانیم که ترانزیت مواد مخدر در اروپا به دست باندهای البانیایی کنترل میشود که مواد مخدر را از پایگاههای نظامی افغانستان و کوزو منتقل میکنند و در اروپا توزیع مینمایند. گزارش پلیس و نیروهای امنیتی حاکی از آن است که داعش در صدد سازماندهی باندهای مواد مخدر در اروپاست.
-از دید شما، برنامه استعمارگران برای ایران چیست؟
در حال حاضر تلاش دارند ایران را در بازی خود در منطقه شریک کنند. برخی از پیشنهاداتی که اخیرا به ایران ارائه شده است خیلی صادقانه نیست، بعد از مذاکرات هستهای هم شاهدیم که ادبیات سیاسیون غربی در رسانهها تغییری نکرده و هنوز میگویند نمیتوانیم به ایران اعتماد کنیم و معلوم نیست ایران به تعهدات خود پایبند باشد. از طرف دیگر لغو تحریمهای ایران بهانهای برای غرب است که از روسیه باجگیری شود. زیرا مهمترین اسلحه اصل غرب علیه روسیه، قیمت نفت و گاز است.
آمریکا، چین و روسیه را دشمن خود میداند و متاسفانه، ایران و سایر کشورها برای آمریکا ابزاری برای بهرهگیری علیه روسیه و چین میشوند. امیدوارم مسئولان ایران دقت کنند و تمامی پیشنهادات را نه تنها در کوتاه مدت بلکه در بلند مدت بررسی کند.
- مقصود شما از عدم صداقت غرب در پیشنهادات خود چیست؟ ایا مثالی در ذهن دارید؟
اگر به ۵ یا سه سال اخیر توجه شود مثالهایی معتددی وجود دارد که غرب وعدههای خود را عملی نکرده است. حتی توافق نامههای مکتوبی وجود دارد که تنها یک روز پس از انعقاد، نقض شده است. میتوان به سال ۲۰۱۲ ومساله لیبی اشاره کرد. مسئولان لیبی در ان زمان تلاش کردند که با تصرف بنغازی، با گروههای تروریستی مقابله کنند. در حالی که نیروها تنها چندکیلومتر از شهر فاصله داشتند، غرب از مسئولان لیبی درخواست رشوه کرد و این پیام را فرستاد که اگر حملات خود را متوقف نکنید حملات هوایی ناتو علیه لیبی آغاز میشود، قذافی، پذیرفت و از ورود به شهر خودداری کرد و به توافق متعهد ماند اما تنها دو روز بعد، غرب لیبی را بمباران کرد و همانطور که میبینیم لیبی امروز به منطقهای درگیر جنگ و خونریزی تبدیل شده و هیچ سازوکار منسجمی ندارد. وضعیت امروز لیبی ماحصل عقب نشینی در برابر غرب و اعتماد به معامله با آمریکاست.
اول فوریه ۲۰۱۴ در اوکراین هم توافقی میان مخالفان و رئیس جمهور منتقد شد؛ توافق را وزرای خارجه فرانسه، هلند و آلمان تضمین کردند، یک روز پس از امضای این توافق مخالفان آن را نقض کردند و رئیسجمهور منتخب مردم ناچار شد متواری شود.
- امروز آمریکا در ظاهر به دوستی با کشورهایی روی آورده که روزگاری دشمن خود میخواند، مانند کوبا. تحلیل شما از این اقدام ایالات متحده چیست؟
اگر من در چایگاه تصمیم گیری باشم از چنین دوستی دوری میکنم، آمریکا در تلاش است چهرهسازی کند و خود را به عنوان دوست معرفی کند، اما درنهایت دوستی خواهد بود که از پشت خجنر میزند.
البته این کشور توسط افرادی اداره میشود که نماینده مردمشان نیستند بلکه حافظ منافع سرمایهداران اندک و گروههای لابیاند. سیاست خارجه آمریکا از سوی شهروندان آمریکایی هم قابل قبول نیست و صداهای مختلفی از جناحهای مختلف شنیده میشود. با توجه به اینکه سال آینده انتخابات ریاست جمهوری در این کشور برگزار میشود، ادبیات مقامات دولتی و سیاسون تغییر کرده است.
این موضوع مساله جدیدی نیست و بررسی تاریخی نشان میدهد تقریبا یک سال پیش از هر انتخاباتی، ادبیات سیاسیون آمریکایی در زمینه سیاست خارجی تعدیل شده و به سمت صلح طلبی تغییر کرده است. اما در حقیقت، این تغییر رویکرد تنها بخشی از کمپینهای تبلیغاتی است و تغییری در سیاستهای آمریکا رخ نداده است.
در اسناد رسمی آمریکا و آنچه در دسترس همگان است نمیتوان واقعیت سیاستهای ایالات متحده را فهمید، حقیقت را باید در اسناد محرمانه آمریکایی و یا در آن بخشی از مکالمات و مراودات سیاسیون این کشور که شنود و افشا میشود جستجو کرد.
برای مثال در اوکراین، تماس تلفنی منشی وزیر امور خارجه ویکتوریا نولاند و سفیر آمریکا در اوکراین، "جفری پایهت" شنود شد. طی این مکالمه به سهولت این افراد درباره حذف و جابجایی مقامات دولت اوکراین اظهار نظر و تصمیم گیری میکردند گرچه در ظاهر آمریکا مدعی است در امور داخلی کشوری دخالت نمیکند! برای فهمیدن اهداف آمریکا نه به حرفهایشان که باید به اقداماتشان دقت کرد.
-اما این اقدامات محدود به کشورهای خاص نیست، و حتی متحدین اروپایی نظیر آلمان را نیز شامل شده است.
آمریکا از بروز و ظهرو پروژههای موفقیت آمیزی که باعث یکپارچگی ارواسیا میشود واهمه دارد. یعنی نمی خواهد اروپا و آسیا را در کنار هم ببیند. آلمان تنها کشوری است که توانسته تولید کننده باقی بماند. بر اساس این بیم آمریکایی، استراتژیستها و برنامه ریزان ایالات متحده نه تنها در صدد تضعیف کشورهای خاورمیانه هستند بلکه کشورهای اروپایی را نیز هدف گرفته اندو
شاهد این ادعا اظهارات "جرج فرید من"، تحلیلگر سرشناس امریکایی و بنیان گذار اندیشکده استرتفور است که میگوید آمریکا اجازه نمیدهد همکاری اقتصادی قدرتمندی میان کشورهای اوراسیا شکل بگیرد زیرا میترسد تکنولوژی آلمان و منابع طبیعی روسیه و کشورهای دیگر موجب شکلکگیری قدرتی برتر شود که منافع آمریکا را به خطر بیاندازد.
- کارکرد نهادهای بینالمللی برای آمریکا چیست؟
نهادهای بینالمللی هم تحت سیطره و کنترل آمریکا هستند، دبیر کل و روسای نهادهای مهم بینالمللی با اجازه و نظر واشنگتن تعیین میشود وهیچ تصمیمی بدون تایید ایالات متحده اتخاذ نمیشود. برخی نهادها نیز از ابزارهایی که در دست دارند برای تهدید سایر کشورها اتسفاده میکنند مانند بانک جهانی و صندوق بین المللی پول که مستقیما تحت کنترل آمریکا هستند.
مشکل فقط نهادهای بین المللی نیست، بلکه اینترنت و مثلا همین سیستم بانکی سویفت هم تحت کنترل شرکتهای خصوصی آمریکایی است. یعنی آمریکا تمام اطلاعات بانکی و عملیات بانکی جهان را رصد و در صورت لزوم مدیریت میکند.
در سال ۱۹۷۴، "چارلز رایت میلز"، دانشمند و جامعهشناس آمریکایی کتابی نوشت و توضیح داد که تنها ۵۰۰ نفر در آمریکا ساختار این کشور را برنامه ریزی کردهاند، این افراد ممکن است از یک بخش به بخش دیگر بروند مثلا در بخش نظامی باشند و به بخش خصوصی بروند اما تنها همینها هستند که در مناصب کلیدی قرار میگیرند و سیستم را ادراه میکنند. اگر زندگی نامه و هیات مدیره شرکتهای آمریکایی خصوصی را نیز مطالعه کنیم، میبینیم که بسیاری از این افراد پیشتر در سیستم دولتی یا نظامی آمریکا مشغول خدمت بودهاند.
- تحلیل شما از توافق هسته ای و پیشبینیاتان از آینده برجام چیست؟
اگر دغدغه اصلی و واقعی آمریکا برنامه هستهای ایران میبود، مذاکرات سالها پیش به پایان میرسید چون از همان ابتدا ایران آماده همکاری بود. امروز هم اطمینان دارم جمهوری اسلامی به تعهدات خود پای بند میماند اما فکر نمیکنم غرب دست از اتهام زنی بردارد. پروپاگاندای رسانههای آمریکایی علیه ایران تمام نمیشود و قطعا کارشناسان آمریکایی مدعی میشوند که به دلایل واهی و بیاساس ایران تخلف کرده است.
سوال اصلی تر این است که چرا آمریکا در مقطع زمانی کنونی حاضر به عقب نشینی شد؟ پاسخ این است که آمریکا نیازمند موفقیتی در سیاست خارجی بود. زیرا اوضاع اوکراین، سوریه و عراق با ناکامی و شکست مواجه شده بود و قبل از انتخابات یک پیروزی استراتژیک به شدت مورد نیاز بود. فکر میکنم اگر برجام قبل از انتخابات به کنگره برود، به احتمال زیاد تایید خواهد شد.
امروز هم میبینم که به خاطر چندین دهه تبلیغات منفی علیه جمهوری اسلامی و تصویر سیاهی که از ایران در نزد افکار عمومی آمریکا ترسیم شده است، مردم نسبت به این توافق اقبالی ندارند و سیساسیون آمریکایی هم قطعا در راستای تغییر این دیدگاه نسبت به ایران تلاشی نخواهند داشت.
-با تشکر از وقتی که در اختیار نسیم قرار دادید.
منبع:نسیم



