قیمت سکه و ارز
۱۳۴۸/۱۰/۱۱ - ۰۳:۳۰
رسول فضلی خانی به معراج شهادت رسید

"شهادت" برای اولین جانبازی که مجوز آهنگری گرفت

می‌گویند تو که وضعیتت خوب است، بنیاد حقوق می‌دهد، برای چه می‌خواهی کار کنی؟ اما همه چیز که خوردن و خوابیدن نیست. من برای سلامتی‌ام می‌خواهم کار کنم.

به گزارش «سراج24» حالا دیگر دلت هوای داشتن یک پنجره را نمی‌کند، دیگر مشکلات قلب و کلیه‌هایت آزار نمی‌دهد و دیگر نیازی نیست پلاستیک قرص‌ها را تا همیشه به همراه داشته باشی. دیگر وسایل کارت، اتاق کوچکت را انبار نمی‌کند و غصه فاصله زیاد آسایشگاه و کارگاهت را نمی‌خوری، دیگر نیازی نیست این همه نامه‌نگاری برای داشتن یک تکه زمین برای کارگاهت یا گرفتن وام انجام دهی، چرا که حالا دیگر به جمع یاران سابقت پیوستی و آسمانی شدی. عصر جمعه است که گوشی‌ام زنگ می‌خورد، پورپیرعلی یکی از جانبازان ساکن آسایشگاه بقیه الله(عج) است. خبر شهادت "رسول فضلی‌خانی" - جانبازی که در 15 سالگی به جبهه رفته و 16 ماه بعد در سال 66 در 16 سالگی قطع نخاع شده‌ بود و از آن زمان تا دوشنبه قبل در آسایشگاه بقیه‌الله روزگار می‌گذراند - را می‌دهد و اعلام می‌کند که امروز (شنبه) مجلس ترحیم این شهید است. می‌گویم: ای وای ! می‌پرسد: اصلا یادتان می‌آید؟ بله که یادم می‌آید؛ خوب هم به خاطرت دارم. شور زندگیت را، گلایه‌هایت را، اتاق تاریک و شلوغت را، ایمانت را چقدر آرام و صبور بودی علیرغم زندگی 25 ساله در آسایشگاه و با وجود 25 سال قطع نخاع بودن. راستی 41 ساله شده بودی امسال؟ خوب هم به خاطر دارم روزی را که وارد اتاقت شدم؛ اتاق اولین جانبازی که مجوز آهنگری گرفته بود. جاجای اتاق را وسایل کارت از سمپل‌ها و قاب‌های PVC تا دستگاه جوش و... پر کرده بود و تقدیرنامه‌ای که با عنوان جانباز نمونه گوشه‌ای دیگر بود. رسول فضلی خانی دلت پر بود. می‌گفتی: "من باید یک کارگاه مناسب داشته باشم که از محل زندگی‌ام تا آنجا مسافت کمی باشد، حالا دستگاه آهنگری، وسایل نجاری و سمپل‌های کارم همه و همه در این اتاق انبار شده‌اند، در حالی که کارگاهم در رباط کریم است. رفت‌وآمد به آنجا برایم مشکل است، زیرا تمام وقتم در این رفت‌وآمدها از بین می‌رود. بنیاد شهید که سهل است، برای گرفتن یک تکه زمین در نزدیکی تهران و ساختن یک کارگاه به مسئولان زیادی مراجعه کردم تا بالاخره یکی از مسئولان ما را پذیرفت و قول داد که در زمینه دادن یک زمین در شهرک صنعتی چهاردانگه که نزدیک تهران است و برای گرفتن وام برای ساختن کارگاه اگر وثیقه داشته باشم به ما کمک می‌کند. بعد از چند ماه از یکی از صندوق‌ها تماس گرفتند و گفتند وام شما آماده است، بیایید بگیرید، اما وقتی مراجعه کردم متوجه شدم مبلغ وام 10 میلیون تومان است، در حالی که هزینه خریداری یک دستگاه سی. ان. سی در آن زمان 80 میلیون تومان بود. من می‌خواهم برای سلامتی‌ام کار کنم، چرا که اگر جانباز کار نکند کلیه‌هایش از کار می‌افتد. می‌گویند تو که وضعت خوب است، بنیاد حقوق می‌دهد، برای چه می‌خواهی کار کنی؟ اما همه چیز که خوردن و خوابیدن نیست. من برای سلامتی‌ام می‌خواهم کار کنم. هرچند بعضی آدم‌ها ظاهر ما را که می‌بینند از سفارش کار منصرف می‌شوند، این در حالیست که اگر پاهایم را از دست داده‌ام دست‌هایم و فکرم را که از دست نداده‌ام." رسول فضلی خانی دلت یک پنجره می‌خواست چارسوی اتاقت در آسایشگاه 35 هزار متری زعفرانیه را دیوارها گرفته بودند و اتاق تنها با نور لامپی کم سو بر بالای تختت روشن مانده بود. خوب یادم است که مشغول مطالعه روزنامه بودی و روز جانباز بهانه سر زدنم به آسایشگاه بود. آقای پور پیرعلی می‌گوید: ایست قلبی کرده‌؛ سال‌ها نشستن بر روی ویلچر سبب گرفتن عروقش شده بود. خسروآبادی - مدیرکل روابط عمومی بنیاد شهید - هم با تایید شهادت این یادگار دوران دفاع مقدس گفت: پزشکان بنیاد بارها به او هشدار داده بودند که باید قلبش را به تیغ جراحی بسپارد اما وی موافقت نمی‌کرد.
اشتراک گذاری
نظرات کاربران
capcha
هفته نامه الکترونیکی
هفته‌نامه الکترونیکی سراج۲۴ - شماره ۳۱۹
آخرین مطالب
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••