دو ویژگی مهم درخصوص ظهور سینما در ایران

 دو ویژگی مهم درخصوص ظهور سینما در ایران

به گزارش « سراج24»، در سینمای غرب از نظر محتوا به ندرت می‌توان چیزی را یافت که چنین هدفی را دنبال نکند. حساسیت سیاستمداران و سیاستگذاران آمریکا نسبت به سینما تا آنجا بود که در یک دوره چندین ساله بعد از جنگ جهانی دوم به تفتیش عقاید فعالان این صنعت، از بازیگران گرفته تا فیلمنامه‌نویسان و دیگر دست‌اندرکاران آن، مبادرت کردند و به راحتی هرکس را که حتی احتمال می‌دادند در چهارچوب تفکر آمریکایی فکر و عمل نمی‌کند با انگ گرایش به کمونیسم و شوروی متهم، منزوی و مجازات می‌کردند.


امروز نیز با وجود تغییر آن روش‌ها، همان کنترل شدید روی این صنعت ادامه دارد و حتی فیلم‌هایی که در ظاهر به انتقاد از جامعه و سیاست آمریکا می‌پردازند، به شیوه‌ای زیرکانه و پیچیده مبلغ فرهنگ آمریکایی بوده و بر قدرت بلامنازع آمریکا در تمام جنبه‌ها تأکید می‌کنند.
آن چه در ادامه می آید بخش اول از پروندۀ جدیدی است که به همّت گروه فرهنگ و هنر در حدود یکصدصفحه و تحت عنوان"سینمای ایرانی" تنظیم گردیده و در آن با نگاهی متعهد به ارزش های ملّی و مذهبی سعی شده، ضمن بازگویی کامل و بی کم و کاست تاریخ طولانی هنر-صنعت سینما که تنها 5سال پس از اختراع آن توسط برادران لومیر در فرانسه، وارد کشورمان گردیده، به برخی معضلات و کوتاهی های امروز این پدیده نیز پرداخته و مسیر را برای پویندگان فردای این راه پر پیچ و خم هموار سازیم.
 
نگاهی به سینمای ایران
مقدمه


سینمای آمریکا طی دهه‌های پس از جنگ جهانی دوم به تدریج بر جهان غرب حاکم شده و حتی سینمای اروپا که زمانی داعیه‌دار جریان‌سازی در سینمای جهان بود، امروز در برابر قدرت بلامنازع سینمای امریکایی حرفی برای گفتن ندارد و آنچه از آن باقی است، همان را می‌گوید و ارائه می‌دهد که هالیوود. در چنین وضعیتی، طیف وسیعی از مخاطب مشتاق سینما که زمانی چشم امیدش به سینمای اروپا بود، حالا به دلیل فقدان قدرت و جسارت کافی در آثار اروپایی، به دنبال صدایی متفاوت و پیامی متعالی به جایی غیر از غرب نظر دارد.

در این میان سینمای پس از انقلاب ایران، یکی از جذاب­ترین و پرمخاطب‌ترین صداهایی بود که می‌توانست در میان جریان‌های همگرای سینمای غرب، با هویتی مستقل، انسانی و به ویژه الهی، پیام‌هایی متفاوت و رهایی‌بخش را به جهان عرضه­ کند.

با این وجود امروز سینمای ایران نیز گرفتار چالش‌ها و بحران‌هایی شده که او را از اهداف اصیلش دور نموده و زمینه را برای غلبه و تحمیل هژمونی فرهنگ غربی مهیاکرده­است. این موضوع البته به معنای اضمحلال و نابودی سینمای انقلابی نبوده و وضعیت سینمای ایران، برخلاف اغراق‌گویی برخی از دست‌اندرکاران و فعالان فرهنگی، ناامیدکننده نیست. حتی بحران‌ها و چالش‌های کنونی آن درصورت برخورد صحیح و حساب‌شده، می‌تواند به فرصتی برای احیای سینمای متعهد تبدیل شود و زمینه را برای پالودن فضای سینما از زوائد و ناهنجاری‌ها فراهم نماید. این امر البته نیازمند مدیریت توانمند و شناخت کافی و دقیق از مختصات سینمای ایران و فراز و فرودهای آن در طول سالیان است.

در بررسی ظهورسینما به عنوان یک پدیدۀ نو در ایران، می بایست 2ویژگی را مدنظرداشت؛ یکی "شاهانه بودن" آن است و دیگری"فاقد نظریه بودن" آن و حتی فقدان تلاش برای نظریه‌پردازی پیرامون آن.

ناصرالدین شاه، آکتور سینما

سینما در ایران توسط متخصصین آن(صنعتگران یا هنرمندان) واردنشد؛ بلکه ورود آن در عهد مظفری، توسط شاه قاجار و بیشتر از سر خوش گذرانی شاهانه بود و به همین دلیل از همان ابتدا چیزی بود، شاهانه و نه مردمی. ناصرالدین شاه که تنها 5 سال پس از اختراع عکاسی در اروپا، زمنیۀ ورود دوربین های عکاسی اولیه به ایران را به دلیل علاقۀ شخصی و جنبۀ سرگرم­ کنندۀ این هنر-صنعت فراهم آورده ­بود و خود نیز به استناد عکس ­های به جا مانده، عکاسی خبره و بعضاً خلاق بود، درست در همان سالی که برادران لومیر در فرانسه، با اختراع دوربین ­های اولیۀ سینمایی درحقیقت به اختراع "هنر هفتم" نائل­ آمدند، در آستانۀ مراسم پنجاهمین سال تاجگذاری­ اش در حرم شاه عبدالعظیم در شهرری به قتل رسید و تنها 5سال پس از قتل شاه(و البته اختراع سینما)، اولین دوربین ­های سینماتوگراف به دستور مظفرالدین ­شاه(پسر ناصرالدین شاه) وارد ایران شد و نخستین سال سینما نیز در همان سال در شهر تبریز دایر گردید.

درحقیقت سینما برای شاه خوش­گذران و تنوع­ طلب قجری، حکم اسباب­ بازی نویی داشت که به دست پسربچه­ ای بازیگوش افتاده­ باشد. از طرفی همین جنبه "شاهانه بودن" سینما، متضمن تحقیر توده‌ها بود و احساس عقب‌ماندگی درمیان تودۀ مردم ایران را تشدید می‌کرد. همچنین به دلیل این ویژگی سینما در ایران، اقشارمختلف جامعه نسبت به این پدیدۀ نوظهور موضع و رویکردی منفی داشتند که باعث بروز شکاف و جدایی هرچه بیشتر بدنۀ جامعه با سینما می‌شد.

شاید بتوان همین نگاه منفی تودۀ مردم نسبت به سینما در ایران را یکی از دلایل تفاوت مسیر پیشرفت سینما در ایران و غرب دانست و درواقع به همین دلیل است که می‌بینیم مسیری که این هنر-صنعت در ایران پیمود، مسیری بود، عجیب و متفاوت از آنی که در غرب پیش می ­رفت.

 

فقدان نظریه


هنگامی که درباره پدیده‌ای نظریه داشته باشیم درحقیقت کوشیده‌ایم زوایا و جنبه‌ها و ماهیت آن را بشناسیم و مطابق چنین شناختی آن را به کار بندیم یا نسبت به آن موضع بگیریم و فقدان نظریه نشان از بی­تفاوتی درخصوص مسائلی به این میزان مهم است.


به بیان دیگر، در نبود شناخت حاصل از نظریه‌پردازی، در روبرویی با پدیدۀ نو، به طبع حرفی برای گفتن نداریم و اصلاً نمی‌دانیم از آن چه استفاده‌ای ببریم و چگونه. مسئله این­جاست که اساساً بدون نظریه پردازی امکان هرگونه تفکر و تامل و درنتیجه فراروی و پیشرفت دربارۀ سینما منتفی است و معضل فقدان نظریه تا به امروز هم گریبان سینما در ایران را رها نکرده و همچنان این پدیده چیزی است، نچسب و برخورد ما با آن هم فاقد تعادل؛ یا تسلیم آن هستیم یا ضدِّ آن./:بولتن

اخبار مرتبط

فیلم| پرفروش ترین فیلم‌ها در سینمای ایران

کلیپ نوشت| سینمای ایران علیه امید و شادی!

فیلم| تلاش مهناز افشار برای سانسور نشدن در داخل ایران!

0 نظر

ارسال نظر

capcha