کارگردان تنهای تنهای تنها:

از سیاسیون می‌خواهم حتی اگر فیلم مرا دوست دارند از آن دفاع نکنند

از سیاسیون می‌خواهم حتی اگر فیلم مرا دوست دارند از آن دفاع نکنند

به گزارش « سراج24 » احسان عبدی پور یکی از این چهره های جوان و پرانرژی است که حمایت مالی اندک سیمای بوشهر را عاملی کرد برای خلق یکی از مفرح ترین و در عین حال خوش ساخت ترین آثار تاریخ سینمای ایران؛ فیلمی با نام «تنهای تنهای تنها» که یک ویژگی مهم دارد و آن هم فراسنی بودن دایره مخاطبان آن است.

این فیلم هم برای یک کودک 10 ساله جذابیت دارد و هم برای یک پیرمرد یا پیرزن 60 ساله. با عبدی پور درباره ویژگیهای فیلمش و البته تعابیر سیاسی استنباط شده از آن گفتگو کرده ایم.

 

* فیلم شما در هیاهوی مذاکرات هسته ایران روی پرده رفته و جالب اینکه بسیاری انتخاب این زمان برای اکران را به دلیل ماهیت سیاسی اثر قلمداد کرده اند. آیا خودت «تنهای تنهای تنها» را سیاسی می‌دانی؟

ابدا! فیلم من نه تنها سیاسی نیست که یک فیلم ضدسیاست است اما اتفاقی که افتاده این است که یک سری چهره سیاسی درباره آن اظهارنظر کرده اند و همین موجی را به وجود آورده مبنی بر سیاسی بودن فیلم اما هدفم اصلا ساخت یک فیلم سیاسی نبود.

مثالی می زنم؛ من اگر بنا بود فیلمی با محوریت بررسی نواقص سیستم تاکسیرانی بسازم و در آن از برخورد نادرست برخی رانندگان و یا کمبود امکانات درون تاکسیهای شهری و متعادل نبودن کرایه در نقاط مختلف شهر صحبت کنم بدون شک فیلم می بایست با انتقاد تاکسیرانان مواجه می شد. حالا اگر این فیلم را می ساختم و تمام شوفرهای تاکسی می آمدند به من تبریک می گفتند و از این حرف می زدند که چقدر فیلمت خوب است شک نکنید که فیلم من به درد نمی خورد چون من بنا بود شاخکهای آنها را نسبت به کمبودهایشان حساس کنم نه برعکس.

همین مساله درباره «تنهای...» هم صادق است. فیلم را با نیت ضدسیاسی ساختم و اینکه حالا آدم سیاسی از فیلم دفاع می کند اصلا خوب نیست.

 

* چرا فکر می کنی دفاع آدمهای سیاسی از فیلمت خوب نیست؟ به هر حال آنها هم به عنوان مخاطب حق اظهارنظر دارند.

به عنوان مخاطب بله اما وقتی یک شخصیت سیاسی در مراسمی رسمی حرفی درباره فیلم من می زند دیگر حرفش حرف یک مخاطب عام نیست و به عنوان یک اظهارنظر سیاسی به آن نگاه می شود. از تمام سیاسیون می خواهم حتی اگر فیلم مرا دوست دارند از آن دفاع نکنند. دفاع یک آدم سیاسی، نقد آدم سیاسی دیگر را برمی انگیزد. آدم سیاسی هرچقدر هم که حسن نیت دارد دفاعش را در دلش نگه دارد و بگذارد فیلم خودش خودش را جلو ببرد.

 

* نخستین شخص سیاسی که درباره فیلم شما اظهارنظر کرد سعید جلیلی بود. چطور شد که جلیلی درباره فیلم شما اظهارنظر کرد؟ آیا آشنایی قبلی میان تان بود؟

همزمان با ایام جشنواره بود که سعید جلیلی به برادرم زنگ زد و صادقانه گفت فیلم ما را دیده و از آن خوشش آمده است. او از ما تشکر کرد و گفت خیلی دلش می خواهد ما را ببیند و حتی گفت یک روز ناهار به دفترش برویم. او از ما دوستانه دعوت کرد که به دفترش برویم اما من چون آدم سیاسی نیستم این کار را نکردم.

بعدش هم در جریان مناظرات انتخاباتی ایشان حرفی در دفاع از فیلم ما زد که حرف خوبی بود. او گفت بچه ای در بوشهر با کمترین امکانات بهترین پیام را به جهانیان ابلاغ کرده. صدالبته که حرف ایشان، حرف خوبی بود اما من می گویم دوستان سیاستمدار همین حرفهای خوب را هم در دلتان نگه دارید چون در نهایت این تحسینها به ضرر فیلم تمام می شود.

اگر الان محمدجواد ظریف از فیلم من دفاع کند شک نکنید او که ظریف را دوست ندارد نسبت به فیلم من حس منفی پیدا می کند. یا از آن سو اگر حسین شریعتمداری از فیلم من تمجید کند آنها که از آقای شریعتمداری خوششان نمی آید در برابر فیلم موضع منفی می گیرند. پس هم ازآقایان ظریف و شریعتمداری هم می خواهم از فیلم دفاع نکنند.

 

* مگر ظریف هم درباره فیلم شما اظهارنظر کرده؟

نه، من به صورت موردی مثال زدم تا گوشی را دست بقیه سیاستمداران بدهم. سیاست خط و مرز خاص خود را دارد اما سینما را باید بدون خط و مرز به تماشا نشست.

 

* گفتید آقای جلیلی از شما دعوت کرد که دیداری با او داشته باشید. آیا این دیدار انجام شد؟

نه؛ ایشان دوستانه ما را دعوت کرد و من هم به همان دلیلی که گفتم نرفتم اما حتی اگر به صورت رسمی هم از ما دعوت می کرد نمی رفتم. البته این فقط مساله آقای جلیلی نیست. بعد از جشنواره، شهرداری مراسمی را در تجلیل از فیلم ما برگزار کرد و کلی هم هزینه کرد اما من چون می دانستم جناب محمدباقر قالیباف بناست کاندیدای ریاست جمهوری شود وقتی روی سن رفتم کلمه ای در دفاع از شهردار و شهرداری حرف نزدم. در قبال بقیه وهر دو طرف این رویه را دارم.

 

* شاید چون می ترسیدید که به این واسطه عاملی شود برای تبلیغ کاندیدایی خاص.

همین طور است. اصلا دوست نداشتم خودم یا فراتر از آن فیلم ام عاملی سیاسی باشد. حتی بعد از نمایش فیلم در جشنواره مرتب پیشنهاداتی از سوی ارگانهای مختلف برای همکاری بعدی به من ارائه شد؛ پیشنهاداتی که اتفاقا بار مالی خوبی هم داشتند اما برای اینکه آدم کسی نشوم سعی کردم فیلم بعدی ام را هم به صورت مستقل و با قرض و قوله خانوادگی بسازم.

وظیفه من به عنوان هنرمند این است که در نقطه صفر جریانات سیاسی بایستم نه اینکه زیر علم یک جریان خاص سینه بزنم.

 

* در سینمای ایران بسیار دیگر مانند تو هم بودند که در ابتدا دم از استقلال می زدند اما از جایی به بعد ناچار شدند با کمک همین نهادهایی که گفتی به تو هم پیشنهاد داده اند فیلم بسازند. فکر می کنی تا کجا دوام بیاوری که مستقل بمانی؟

سعی می کنم تا آخرین ذره وجودی ام مشی مستقلم را حفظ کرده و همین مسیر را ادامه دهم.

 

* حتی اگر آینه ای از بزرگانی پیش رویت باشد که به دلیل پافشاری بر مشی مستقل خانه نشین شدند.

آن بزرگان حتی اگر در خانه خود هم باشند باز هم بزرگند و سعی می کنند با نوشتن هنر خود را عرضه کنند. آنها شاید در بازیهای روزگار ما که بودجه های میلیاردی خرج برخی می شود نقشی نداشته باشند اما قدر و منزلتشان بالاتر از برج میلاد است.

مثال مورد علاقه ام در این زمینه سهراب شهیدثالث است که همواره سعی کرد مستقل بماند و می بینیم که تا تاریخ هست او هم هست. این را هم بگویم الان این طور فکر می کنم اینکه در آینده تغییر کنم با نه را خدا می داند.

 

* درباره امروزت صحبت کردی. فیلمت فیلم عجیب و غریبی نیست و شاید اتفاقا از کلیشه ها هم برخوردار باشد اما به شدت ضدکلیشه عمل می کند.

این هم به طرز تفکرم برمی گردد. من نه روزنامه سینمایی می خوانم و نه اخبار روز سینمایی را پیگیری می کنم چون روزمرگی را دوست ندارم و فکر می کنم دچار شدن به این روزمرگیها ممکن است مرا از ایده های اصلی ام بازدارد.

 

* البته اینکه نشریات سینمایی را نمی خوانی نمی تواند زیاد خوب باشد.

نشریات روز سینمایی را نمی خوانم اما مجلات تخصصی را چرا! مثلا «فیلم نگار» را همیشه می گیرم و می خوانم. بیشتر دنبال اصل قصه هستم تا حواشی برای همین به دنبال مقالات تحلیلی می روم تا مطالب خبری تاریخ مصرف دار.

 

* «تنهای...» اساس روایت خود را بر خطه جنوب و آدمهایی که حتی لبخندشان هم جنوبی است گذاشته است. به نظر من بهترین ژانری هم که برای فیلم می توان متصور شد ژانر «جنوب» است. در حشر و نشر با مردمان جنوبی همین راحتی و بی تکلفی که در فیلمت است وجود دارد. ضمن اینکه آنها همواره با لبخند و شوخ طبعی جدی ترین حرفهای خود را مطرح می کنند.

 {می خندد} تعبیر جالبی به کار بردید. ژانر جنوب؛ خودم تابحال به چنین نامی فکر نکرده بودم اما باید بگویم که در این سبک و سیاق من ادامه دهنده راه آدمهایی مانند امیر نادری در آثار اولیه اش، بهرام بیضایی در «باشو» و ناصر تقوایی در «ناخدا خورشید» هستم.

صدالبته که در ادبیات جنوب هم آدمهایی را داریم مثل صادق چوبک، احمد محمود و محمدرضا صفدری که به همین سبک و سیاق می نویسند. پس من آدم n اُم این حلقه هستم.

فکر می کنم وقتی فیلمی می خواهد از تنهایی حرف بزند نیازی نیست که حتما پر از کنتراست باشد. «تنهای...» هم می خواهد از تنهایی یک پسربچه و دلایل آن بگوید پس باید یک فضای اشک انگیز را در آن قرار می دادم؟ نه، به جایش یک موج سینوسی را وارد فیلم کردم پر از خنده و گریه که حتی گاهی رگه های موزیکال هم می گیرد. شما وقتی یک فیلم موزیکال می سازی حتما که نباید از اول تا آخر فیلم را با موسیقی پر کنی.

 

* درباره تاثیرپذیری از ادبیات جنوب گفتی. آیا دقیقا می توانی اثری را نام ببری که حین ساخت فیلم از آن تاثیر گرفتی؟

نمی توان به یک یا دو اثر اشاره کرد اما کلا در شکل گیری نگاه سینمایی من ادبیات جنوب تاثیر بسزایی داشته است. مثلا رمانهای «مدار صفر درجه» و «زمین سوخته» یا داستانهای «غریبه و پسرک بومی» احمد محمود پر از سینما هستند و دنیای درون آدمهای تنها را چنان زیبا تصویر کرده که انگار در حال تماشای فیلم هستی.

به جرات می گویم کارهای احمد محمود هم صداگذاری دارد هم تدوین و هم موسیقی و حتی صدای بک گراند تصویر هم در زمینه داستان وجود دارد. دیالوگ نویسی ها که دیوانه کننده است. کجا می توان چنین منبع الهامی پیدا کرد؟ محمود در سه صفحه، داستان آشنایی دو آدم را به سینمایی ترین شکل روایت می کند.

 

* آیا امکانش هست که روزی یکی از همین داستانها را سینمایی کنی؟

بهش فکر نکردم اما همیشه تاثیر این ادبیات بر نگاه سینمایی من وجود خواهد داشت.

 

* به نظر می رسد برخلاف فیلمسازان شِبه روشنفکر ما که بازیهای ساختاری را مجالی می کنند برای جلب توجه، تو بر اصلی ترین عنصر در برقراری ارتباط با مخاطب که همان وجه سرگرم سازی است تمرکز کرده ای. این از کجا آمده؟ باز هم اصالت جنوبی یا علاقمندی به فیلمهای روز سینمای سرگرم کننده دنیا؟

این جزو فرمولهای لورفته سینمای دنیاست. تا چه زمانی می خواهیم دنبال بازیهای فرمی ضدمخاطب برویم و مخاطب را خسته کنیم از سینما؟ من به جای این بازیها، فرمولهای دم دستی و اثبات شده سینمای دنیا را گرفتم.

اینها فرمولهای من نیست بلکه فرمولهای نخ نماشده سینمای هالیوود است که آنها را گرفته اما در مسیر بومی استفاده کردم. خیالتان را راحت کنم کارگردانی فیلم من هیچ نوآوری ندارد و فیلمنامه هم اصلا بکر نیست اما فیلم اتمسفری دارد که برآمده است از تلاش من و گروهم برای سرگرم سازی مخاطب.

 

* رنگ بندی بصری فیلمت هم به شدت چشمنواز است یعنی باز هم برخلاف سینمای موسوم به جشنواره ای که وقتی از تهران خارج می شود فقط زشتی ها را ضبط می کند تو با دقتی تمام عیار زیباییهای بوشهر را در خدمت داستان درآورده ای؟

تعادل، رکن مهم کار فیلمسازی است. باید سعی کرد میان فرم و محتوا تعادل ایجاد کرد. اینکه فرم قصه تلخ است پس لباس مندرسی هم به تنش بپوشانی درست نیست. درست است که کوچه کثیف است اما فیلمبردار من باید نماهایی را بگیرد از تمیزی کوچه چون این سر و شکل زیباست که به کار جذابیت می دهد و محتوا را ملموس تر می کند. تلخ ترین داستانها را هم باید زیبا تعریف کرد. اینکه مدام بگردی دنیال نماهای زشت تا سیاه نمایی کنی درست نیست.

 

* فکر می کنی اگر «تنهای...» بنا بود در نقطه ای جز جنوب ساخته شود باز هم همین لحن را می داشت؟

مطمئنا نه چون لهجه عنصری است عجین با قصه. صددرصد اگر جغرافیا چیز دیگری بود اصلا داستان چیز دیگری می شد. این آدمهای این قصه هستند که این اتفاقات را رقم می زنند. بدیهی است که اگر به جای جنوب داستان در شمال می گذشت همه چیز باید تغییر می کرد حتی دیالوگها.

 

* فیلمت جان می دهد برای عرضه به جشنواره های اروپایی تا تصویری واقعی از مردمان ایرانی که دور از مرکز زندگی می کنند را به مخاطب آن طرفی ارائه کند اما متاسفانه کمترین اقدامی در این جهت صورت نگرفته. چرا؟

 ببینید رایت فیلم در اختیار سیمای بوشهر بود و آنها هم پخش بین الملل را به تلویزیون سراسری دادند و این شبکه جام جم است که کارهای پخش بین الملل را انجام می دهد. در این باره آنها هستند که پاسخگویند. اما برای فیلم بعدی دیگر رایت دست خودم است و حتما برای پخش بین المللی کاری خواهم کرد./نسیم

اخبار مرتبط

ساده، گرم و دیدنی

0 نظر

ارسال نظر

capcha