به بهانه چهارمین سالگرد شهادت سردار وحدت

نورعلی شوشتری؛ مسیح بلوچستان

به گزارش « سراج24 »26 مهرماه سال 1388 بود که چند تن از سرداران سپاه که با هدف شرکت در جلسه سران طوایف و ریش‌سفیدان راهی منطقه پیشین در محدوده منطقه سرباز شده بودند، توسط افراد ناشناس مورد حمله قرار گرفته و ترور شدند. سردار نورعلی شوشتری جانشین فرمانده نیروی زمینی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و فرمانده قرارگاه قدس،‌ سردار محمدزاده فرمانده سپاه استان سیستان و بلوچستان، فرمانده سپاه ایرانشهر و فرمانده سپاه سرباز و فرمانده تیپ امیرالمومنین (ع) در این عملیات تروریستی به شهادت رسیدند و سرخی خونشان را با حماسه و رشادت گره زدند.

باید کسی مثل سردار نورعلی شوشتری را خوب شناخت تا معنای لقب "مسیح بلوچستان" را دریافته و درک کند که چگونه این عنوان در تار و پود خاطرات او می‌درخشد. کسی که از غرب کشور تمرین برقراری وحدت بین شیعه و سنی را سرمشق می‌کرد و در همین جبهه حساس نیز در سیستان و بلوچستان به شهادت رسید. کدام دلیر مرد از دیار سیستان نبود که برای پرکشیدن او اشک نریزد. 4 سال از این هجران می‌گذرد. اما یاد و خاطر سرداران سبز پوش این دیار با شهادتشان تا ابد ماندگار شده است.

گاهی لازم است مرور کنیم که وقتی در چشم بر هم زدنی بیش از 40 تن از غیور مردانی را به خاک و خون می‌کشند و وحشت می‌کنند از برپایی هر محفل وحدت آفرین، وقتی کوچ سرخ رنگ پنج تن از فرماندهان ارشد سبز پوش، یک ملت شهید پرور را سیاهپوش کرد. وقتی داستان فراق و وصال یاران دوباره زنده شد، یعنی که این روزها، عجیب برای اهداف دشمنان سد شده‌ایم. بزرگ مردانی که در غربت و مظلومیت عرصه‌ خدمتشان، آن هنگام که دشمنان، ناجوانمردانه، پاسداری‌ها را جایگاه شبهه‌های تاریک این روزها نامیدند در فضای تاریکی قدم نهادند که انتهایش برایمان گنگ و مه آلود بود. ایجاد اتحاد میان قوم‌هایی که از نظر ما و با توصیف دشمن نزدیک شدن‌شان در آن روزگار میسر نبود. اما سرداران جان برکف به دور از هرگونه فضاسازی سیاسی و ژورنالیستی، تنها و تنها به جانفشانی برای اعتلای این نظام ‌اندیشیدند. و ذهن ها را مهیای بذر اتحاد کردند.

آن‌ها نه به سیاست زده شدن، تن دردادند، و نه کارشان را متناسب با غبار زمانه پیش بردند، همانگونه که رهبرشان از آنها انتظار داشت. در کنار همه‌ مسئولیت‌های نظامی و امنیتی، از مسئولیت‌های فرهنگی غافل نماندند و شاید کارهای بر زمین مانده‌ برخی از مسئولین فرهنگی را هم، با شجاعت به دست گرفتند. و خطر منطقه‌ تحت خدمت، تهدید و سوابق خون آلود حافظان این مناطق، اندکی اراده‌شان را سست نکرد. اول از همه هم، دست گذاشتند روی بزرگترین نقطه ضعف منطقه یعنی تفرقه، آن هم در این روزگار غبار آلود، و به یقین این حفظ وحدت، اصلی ترین کار ممکن بوده است. همانگونه که رهبری سفارش کرد. و به دلیل آنکه انگشت گذاشتند روی گلوگاه اصلی نقشه شوم دشمن، هدف نفرتشان شدند.

دلیرمردان عرصه‌ حفظ و صیانت از ارزش‌های نظام که هر روز و هر روز، تهمت های سخت و سنگین را با آرامش تحمل می‌کردند و با صبر وصف ناشدنیشان که به یقین هدیه ‌و یادگاری از رزمندگی دفاع مقدس بود به روشنگری هم وطنانشان کمک می‌کردند. چه زیبا به میهمانی حق دعوت شدند. مرگ خون‌ آلودشان عین زیبایی بود. پرستوهای سبز پوش ما بعد از سال ها مجاهدت، مهاجرت را برگزیدند، آن سبز بی ریایی  که بیش از 30 سال است نماد صیانت از وجب به وجب این مرزو بوم  شده. همان تن پوش سبزی که، سردوشی  شجاعت و لیاقت را از دستان رهبری به یادگار دارد.

کاش آن‌ها که کور و کر شده‌اند و قسم خورده دشمنی با شهدا شده‌اند و حالا برای نظام کاسه‌ داغتر از آش می‌یابند، چند خطی از رشادت های این غیور مردان را مرور می‌کردند. چند صباحی از شجاعت های سردار شهید "شوشتری" را می‌خواندند که چه شد فرمانده مرصاد آفرین که لرزه بر بدن منافقین انداخت، به قرارگاه قدس زاهدان رسید و پنجه درافکند با تفرقه افکنان مرز نشین. سردار! سخت نیست فهمیدن آنکه تو در روزگار فتنه 88 با دل پر دردی عازم دیار شهادت شدی، اما به حکم صبرت، تردیدهایی را که به سوی تو و مسئولیت خطیرت روانه می‌شد، نادیده بگیر. شاید اگر امروز، ما پر مدعایان سنگر این انقلاب، در اهدافمان ثابت قدم بودیم، پیوند رگهایمان با "فی سبیل الله"، امضا شده بود.

خوشا به حالت که  آزاد شده‌ و آزاده پرکشیدی. شیرینی دیدار حق گوارایت! به حق لایق "عند ربهم یرزقون" بودی... سردار! می‌دانیم که خیلی زودتر از این‌ها غربت روزگار پیرت کرده بود و خوشا به حالت که رزق شهادتت از مدت‌ها پیش امضا شده بود. از همان روزهایی که می‌نوشتی:

دیروز از هرچه بود گذشتیم

امروز از هرچه بودیم گذشتیم

انجا پشت خاکریز بودیم و اینجا در پناه میز

دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود

جبهه بوی ایمان میداد و اینجا ایمانمان بو میدهد

آنجا درب اتاقمان مینوشتیم یا حسین فرماندهی از آن توست

الان مینویسیم بدون هماهنگی وارد نشوید

الهی نصیرمان باش تا بصیر گردیم

بصیرمان کن تا از مسیر برنگردیم

آزاد (رها) مان کن تا اسیر نگردیم/تسنیم

اخبار مرتبط

0 نظر

ارسال نظر

capcha