یادداشتی بر"چه خوبه که برگشتی"

یک تجربه دورهمی در ضدقصه‌ترین نمونه سینمایی سال‌های اخیر

یک تجربه دورهمی در ضدقصه‌ترین نمونه سینمایی سال‌های اخیر
به گزارش «سراج24»، "چه خوبه که برگشتی" را می توان مصداق یکی از ضد قصه ترین فیلم های چند سال اخیر سینمای ایران به حساب آورد؛ فیلمی که قرار است بر مبنای همان متد همیشگی نگاره های کمیک آثار مهرجویی، مخاطب را برای لحظاتی سرگرم کند اما متاسفانه این سرگرمی به دلیل غیر خطی  بودن و بیرون زدن از حالت مالوف همیشگی خود، نمی تواند چندان جذابیتی برای مخاطب داشته باشد.
 
مهرجویی تقریبا در تمامی آثار خود ولو "هامون"، دست از این پرداخت های کمیک بر نمی دارد.در تمامی آثار او مخاطب به نوعی با شدت و ضعفی از میزان کمدی مواجه است که اصولا نمک کار به حساب آمده و به مثابه چاشنی پرداخت هایی فلسفی است اما نکته حائز اهمیت در مورد رگه های کمیک آن است که این رگه ها با جریان اصلی داستان خوانایی دارند و به شیوه ای متافیزیکی در داستانی ملودرام مطرح نمی شود؛ به عبارتی جنس کمدی های مطرح شده در آثار مهرجویی به مانند هسته مرکزی داستان، حالتی دراماتیک دارند که در این شرایط، موقعیت ها، کمدی را رقم می زنند اما آنچه در آخرین ساخته این کارگردان مشاهده می کنیم قرار دادن شوخ طبعی هایی از جنس متافیزیکی در داستانی فانتزی است.
مهرجویی در "چه خوبه که برگشتی" به دو دلیل نمی تواند مخاطب را با جدیت همیشگی با خود همراه نماید.دلیل اول آن به داستان غیر ارتجاعی آن باز می گردد که در کارنامه فیلمسازی مهرجویی نمی تواند چندان محلی از اعراب داشته باشد.حتی اغراق هایی که در "اجاره نشین ها" و حتی دنیای محتومی که او در "هامون" به تصویر می کشد تا بدین اندازه نمی توانند نشات گرفته از اصولی فانتزی باشند اما ما در "چه خوبه که برگشتی" با دنیایی از داده های فانتزی مواجه هستیم به نوعی که کلیت اثر را در این قالب می بینیم و این تغییر رویکرد برای کارگردانی که در طی بیش از 4 دهه ما را با یک سبک دیگر همراه کرده بود، نمی تواند دفعا قابل هضم باشد.
 
دلیل دوم هم به جنس شوخی های فیلم باز می گردد که فراتر از داستان فیلم، در موضعی غیرکلاسیک یعنی کاملا مخالف با جریان فیلم های قبلی کارگردان شکل می گیرد.مهرجویی قبل از اینکه بتواند مخاطب را با داستان عجیب فیلم خود وفق دهد، به سراغ این جنس کمدی می رود در حالی که مخاطب هنوز نتوانسته فضای فاتزی فیلم را در خود هضم نماید و بدون آشنایی با این فضا نمی تواند چنین جریانات کمیکی را به شیوه ای منطقی و معقول به فیلم سنجاق نماید و درست از همین جاست که یک شکاف عمیق مفهومی میان فیلم و مخاطب ایجاد می گردد و دقیقا به همین علت است که بسیاری از کسانی که این فیلم را مشاهده می کنند نمی توانند با آن ارتباط برقرار کرده و در نتیجه، ناراضی از سینماها خارج می شوند.
شاید مهرجویی با ساخت این فیلم در حال تجربه اندوزی برای رسیدن به سبک جدیدتری باشد که در آن، دنیای فانتزی که در بسیاری از آثار او در حد چند پلان یا نهایتا چند سکانس نمایش داده می شد، حرف اول را بزند اما همواره داستانگو بودن یکی از  مولفه های ساختاری سبک کاری او بود که در این اثر به شکلی عجیب نادیده گرفته می شود.شوخی های ادامه دار و مطول فیلم پشتوانه ای دراماتیک و داستانی ندارند و تنها بر اساس خلاقیت بازیگران، علی الخصوص "رضا عطاران" به وجود می آیند و چون این خلاقیت ها بارها و بارها از سوی او در آثار مختلف مورد استفاده قرار گرفته، نمی تواند چندان شیرینی و جذابیتی را به پیشگاه مخاطب داشته باشد.
 
این بی داستان بودن، سبب کشدار شدن فضاهایی می شود که بی رویه تکرار می شوند و این هژمونی سردرگمی کاراکترها به روشنی برای مخاطب ملموس است.در چنین فضای سردی که از نبود داستان رنج می برد، کاراکترها هم نمی توانند هیچ کمکی به بهبود شرایط نمایند.حتی "حامد بهداد" با آن شکل گریم و مختصات فیزیکی یا "مهناز افشار"ی که به مانند "رضا عطاران" نخستین تجربه های کاری خود را با مهرجویی سپری کردند نیز نتوانستند در این اثر، مهم و دارای جایگاه باشند.این کاراکترها در فیلم، کار خاصی انجام نمی دهند چون فیلمنامه، موقعیت خلصی برای آنها در نظر نمی گیرد چون داستانی وجود ندارد که بر مبنای آن، موقعیت ها بتوانند یک به یک خلق شوند بنابراین نتیجه بدین شکل رقم می خورد که مخاطب از پس گردنی زدن های پی در پی "رضا عطاران" به پسر نوجوان و لحن خاص او، کمی به خنده واداشته می شود و در غیر این صورت می توان به جرات این ادعا را مطرح کرد که آخرین فیلم مهرجویی، فاقد هرگونه وجاهت نگارشی است.

اخبار مرتبط

خداحافظی محمد حمزه‌زاده؛ معاون سینمایی جدید «حوزه هنری» منصوب شد

کامبیز دیرباز در نقش «شهید عبد الرسول زرین»

جشنواره فیلم مقاومت تنها میدان برای دیده‌شدن سینمای دفاع‌مقدس است

0 نظر

ارسال نظر

capcha