به گزارش سراج24؛ «بیایید این اروپا را که هرگز از سخن گفتن از انسان، باز نمیایستد اما او را در هر گوشه از خیابانهایش و در هر گوشهای از جهان قتلعام میکند، ترک کنیم.» این جملهای از فرانتس فانون در پایان کتاب «دوزخیان روی زمین» است. کتابی که در نقد اروپایی که از انسان، آزادی و تمدن «فقط سخن» میگوید و تاریخ و رویهاش از اعمال دیگری روایت دارد، نوشته شده. حالا بیش از شش دهه میشود که از انتشار این کتاب گذشته است ولی با این حال بازهم میتوانیم به همین جمله برگردیم و از آن استفاده کنیم.
برای فهم این مهم، که چرا باید اروپا را ترک کنیم، اجازه دهید زاویه دیدمان را بر فرانسه قرن ۲۱ متمرکز کنیم. چندروزی است این کشور - که برای به دست آوردن آزادی، انقلاب های پیاپی را میزبانی و تنهای آدمی را مهمان زندانهایی چون باستیل و سرها را نذر گیوتین کرد - در صدر اخبارهای بینالملل جا خوش کرده. تمام جریانهای این چند روز در فرانسه - کشوری به مثابه «فقط لب و دهان آزادی» - از اعتراضات دانشآموزی آغاز شد. اعتراضاتی که در آن، دانشآموزان چندین درخواست از مقامات کشور خود در راستای بهبود روند آموزشی داشتند؛ از اصلاح فرسودگی ساختمانهای مدارس و رفع نگرانی درباره آینده تحصیلی گرفته تا برطرف کردن مشکل نبود معلم. این روند اعتراضی ابتدا در پایتخت فرانسه آغاز شد و سپس به شهرهای دیگر این کشور سرایت کرد و اکنون، طبق آمار رسمی، نتیجه این اعتراضات بیش از پنج هزار بازداشتی است که ۸۵ درصد آنها زیر سن قانونی هستند.

بازداشت نوجوانان به جرم مطالبهگری درباره آیندهشان، آن هم در کشوری مثل فرانسه که خود را مهد آزادی بیان میداند، بهخوبی نشان میدهد که این ادعا تا کجا با واقعیت فاصله دارد. تمام سرکوبهایی که در این مدت برای ایجاد و برقراری نظم در فرانسه انجام شده، در حالی است که نه خبری از توییتهای «کمک در راه» دشمن بود؛ همان آشوب و کشتاری که در زرورق آزادی پیچیده شد. نه اظهارات به خون دستشستگان صهیونیستی که با توییتهای خود بهوضوح اعتراف کردند از اعتراض مسالمتآمیز مردم بهعنوان زمینهای برای ایجاد آشوب و گسترش ناامنی استفاده کردهاند.
این همان نقطهای است که مقایسه فرانسه و ایران معنا پیدا میکند. اگر قرار باشد آزادی بیان و حق اعتراض، فارغ از مرز و جغرافیا، یک اصل پذیرفتهشده باشد، چرا همان معیاری که امروز فرانسویها برای ایران تجویز میکنند، در قبال اتفاقات کشور خودشان به کار گرفته نمیشود؟ برای فهم این دوگانگی، بد نیست دوباره به زمستان مغموم و خونین ایران بازگردیم. زمستانی که، درست همانطور که نوشته شد، با اعتراضات بهحق کسبه نسبت به گرانی دلار و نامعلوم بودن آینده اقتصاد ایران آغاز شد، اما در ادامه به زمینی برای پیش بردن اهداف کودککشان این جهان تبدیل شد. در همین مسیر بود که ربع پهلوی، آنسوی مرزها، در حالی که خودش برای یک سخنرانی ساده پشت شیشههای ضدگلوله قرار میگیرد، مردم را به خیابانها کشاند و به سمت دریدگان غرب دست گداییاش را بالا برد تا با کمک آنها بتواند در دریای ظلم و جور خود بیشتر غرق شود.
نتیجه، زخمی بود که در دیماه بر تن این مرزوبوم نشست؛ زخمی که تنها یک ماه و چند روز بعد، با سنگینی سایه جنگ بر سر کشور، ابعاد دیگری پیدا کرد. اینجا همان جایی است که دوباره میتوان به رفتار فرانسه بازگشت؛ کشوری که در فاصله میان دیماه تا نهم اسفندماه، بار دیگر سوزن و قیچی به دست گرفت تا لباس مندرس و قدیمی آزادی بیان را وصلهپینه کند.
اما آزادی بیانی که فرانسویها از آن سخن میگویند، امروز با تمامی جنایتهایی که رژیمهای تروریستی آمریکا و صهیونیستی در جایجای جهان انجام میدهند، لباسی بدقواره و کهنه بر تن دارد؛ تنپوشی که هرچند وقت یکبار، اروپاییان سوزن و قیچی به دست میگیرند و به جای آنکه واقعاً قدمی برای درست کردن آن لباس کهنه بردارند، همان قیچی و سوزن را در تن بینوای آزادی فرو میکنند و بعد هم کمی عقب میروند و با همان خصوصیت خودبینانهشان، بهبه و چهچهی سر میدهند!
باری، از اینجا میتوان به اصل ماجرا رسید. خروس خواندن موسیوهای فرانسوی از همانجایی آغاز شد که امانوئل مکرون در توییتی درباره اتفاقات دیماه، با همان ماسک معروف تئاترهای فرانسوی، با ناراحتی درخواست کرد تا آزادی بیان در ایران رعایت شود! بله، درست است؛ همان آزادی بیانی که چند سطر بالاتر دربارهاش خواندیم. همان آزادی بیانی که بازیچهای از سوی غربنشینان عالم برای بهزیرسلطه درآوردن کشورهای مشرق و اجرای اهداف شوم خودشان است؛ اهدافی که از دیرباز شامل استعمار و به زنجیر کشیدن ملتهای دیگر بوده است.
کمی بعد از آن نیز ژاننوئل بارو، وزیر امور خارجه فرانسه، در ۱۴ ژانویه گفت فرانسه برخورد با معترضان، که همان آشوبگران بودند، را «غیرقابلتحمل و غیرانسانی» میداند. در ۲۸ ژانویه نیز، چون دید سبد صید سیاست خارجیاش خالی است، از آب گلآلود ماهی گرفت و اعلام کرد فرانسه همراه با شرکای اروپایی خود برای تحریم اقدام خواهد کرد.

البته بیشتر از این هم از موسیوهای فرانسوی انتظار نمیرفت! چراکه حقیقت را بهراحتی میتوان «ندید»؛ درست مثل همین فرانسویها که با وجود آنکه حقیقت را میدانستند، خود را به «ندیدن» زدند. مسئله اینجاست که وقتی ادعای دخالت خارجی در حوادث ایران مطرح میشود، تنها با یک ادعای بیپشتوانه روبهرو نیستیم؛ بلکه مواردی وجود دارد که به ادعای دخالت و نقشآفرینی خارجی در این اتفاقات اشاره میکند.
از جمله آنکه همکاران پرونده اپستین، آزادی بیان را در وهله اول بهانه کردند و سپس، با اقرار خودشان، پرده از حقیقت برداشتند؛ درست همانطور که ترامپ در ۵ آوریل ۲۰۲۶ در مصاحبهای با فاکسنیوز اعتراف کرد که در دیماه، برای مسلح کردن نیروهای تجزیهطلب و گسترش آشوب و ناامنی در ایران، اسلحه فرستاده است.
در نمونهای دیگر، حساب فارسیزبان موساد در توییتر نوشت نیروهای موساد در میدان حضور دارند تا خیابانها را به خون بکشند، بیگناهان را به قتل برسانند و نیروهای امنیتی را تکهتکه کنند. با این حال، موسیوهای فرانسوی خود را به کوری زدند و در کاخ ورسای، جامهایشان را با خون انسانهای بیگناه پر کردند و نوشیدند تا خود را فارغ از حقیقت بدانند. اما حقیقت، حتی اگر دیده نشود، از میان نمیرود. نابینایی و بیاعتنایی موسیوهای فرانسوی نمیتواند آنچه را رخ داده از پیش چشمان جهان دور نگه دارد.

و اما حالا که خودشان با اعتراضات دانشآموزان مواجه شدهاند، عنان از کف دادهاند و در خیابانهای شهر با تانکها به استقبال نوجوانان میروند؛ آن هم در شرایطی که این معترضان خیال تکهتکه کردن پلیس، براندازی نظام و کودتا را در سر نمیپروراند یا با نیروهای کشورهایی که به دنبال قتلعام و برهم زدن آرامش کشور هستند، همکاری نمیکنند! اما اکنون همین مقامات فرانسوی که آزادی را به عروسک خیمهشببازی فقط برای اجرای سیاستهای خود در آن سوی مرزهایشان تبدیل کردهاند و خودشان کمترین اهمیت را به اصل آزادی نمیدهند، نوجوانان را دستگیر و مورد ضربوشتم قرار میدهند!

بله، این هم درست است که «همیشه مرغ همسایه غاز است»؛ کشوری که در ذهنمان آن را مهد آزادی بیان و کشوری پیشرو در برچیدن سلطنت میدانستیم، حالا برخوردشان با نوجوانان نشان میدهد که فاصله زیادی با تصویری که از خودش به جهان میفروشد، دارد. و در آخر باید به همان حرف فانون برگردیم؛ حرفی که از همه گویاتر است؛ چرا که، ایرانزمین و بسیاری از کشورهایی که در سالهای گذشته از سوی ابرقدرتهای جهان آسیب دیدهاند، به خوبی میدانند که هر صدایی که از اروپا مبنی بر آزادی، بلند شود، چیزی جز «آواز دهل» نیست؛ همان آوازی که فقط از دور خوش است و برای به زیر سلطه درآوردن دیگر کشورها نواخته میشود و هنگامی که به آن آواز نزدیک میشوی، آنچه که میشنوی چیزی جز ادعاهای پوچ و توخالی نیست که انسان را از همزاد بود خود با آنها پشیمان میکند.



