به گزارش سراج24؛ به نقل از مهر، رهبر شهید انقلاب اسلامی در آبانماه ۱۴۰۲، با توجه به سوابق و تجارب حسین دهقان در مدیریتهای کلان، وی را به سمت رئیس بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی منصوب کردند. در این حکم، بر توانمندسازی اقشار ضعیف، استفاده از ظرفیتهای بنیاد مستضعفان به عنوان یک امانت ملی برای آبادانی و پیشرفت مناطق محروم و همچنین بهکارگیری نیروهای جوان، متخصص، انقلابی و جهادی با رعایت سیاستهای اقتصاد مقاومتی تأکید شده بود.
حسین دهقان، رئیس بنیاد مستضعفان، روز ۱۷ مردادماه، همزمان با روز خبرنگار، مهمان خبرگزاری مهر بود و در جریان این بازدید، در گفتگویی تفصیلی با خبرنگار مهر به بیان دیدگاههای خود درباره برخی از پروژههای و مأموریتهای بنیاد مستضعفان پرداخت.
در ادامه، متن کامل گفتگوی تفصیلی حسین دهقان، رئیس بنیاد مستضعفان انقلاب اسلامی با خبرگزاری مهر را میخوانید.
با توجه به اینکه همزمان با روز خبرنگار، میزبان شما در خبرگزاری مهر هستیم؛ روزی که یادآور مجاهدت و ایستادگی خبرنگاران در مقاطع مختلف تاریخ کشور، از خبرنگاران حاضر در دوران دفاع مقدس تا شهدای عرصه رسانه همچون شهید صارمی است، و با توجه به ارتباط و جلسات متعددی که شما در سالهای مسئولیت خود با رهبر شهید انقلاب داشتید، اگر بخواهیم این گفتوگوی تفصیلی را با یک خاطره کمترشنیدهشده از ایشان آغاز کنیم، چه خاطرهای در ذهن شماست که تاکنون روایت نشده و به نظر شما میتواند بخشی از ابعاد کمتر دیدهشده شخصیت ایشان را برای مخاطبان بازگو کند؟
خبرنگاران شهید، نقشهای ماندگاری در تاریخ ملت ایران ایفا کردند
روز خبرنگار را از یک سو تبریک میگویم و از سوی دیگر، شهادت همه عزیزانی را که در لباس خبرنگاری و خدمت کردند و نقشهای بهیادماندنی و ماندگاری در تاریخ ملت ایران ایفا کردند، گرامی میدارم و برای همه آنها طلب علو درجات دارم.
نمیدانم شهادت حضرت آقا را باید تسلیت گفت یا یک مقدر الهی که سرمنشأ تحولات بینظیری شد، که در سایه خون ایشان این اتفاقات در جامعه ما رخ نمیداد، شاید امروز شاهد این میزان از وحدت و همصدایی در جامعه نبودیم.
امروز مفاهیمی مانند خونخواهی و نصرت را میبینیم که بیانگر یک اعتقاد و باور دینی عمیق در درون جامعه ماست. این باور ریشه در تاریخ عاشورا و نهضت حسینی دارد و امروز نیز در عرصه دفاع، حضور مردم و فضایی که در سطح کشورهای اسلامی و میان مسلمانان شکل گرفته، خود را نشان داده است.
انقلاب اسلامی سه مرحله بزرگ را پشت سر گذاشته است
من همیشه یک جمله میگویم؛ اگر بگوییم ما یک انقلاب اول داشتیم که طی آن آمریکا را از کشورمان بیرون کردیم، انقلاب دومی نیز صورت گرفت که در جریان آن آمریکا رسوا شد.
انقلاب دوم زمانی بود که مشخص شد سفارت آمریکا در ایران در واقع یک جاسوسخانه است. آمریکاییها در هر جایی که حضور داشته باشند، آنچه برایشان اهمیت دارد، منافع خودشان است. برای آنها کار با مردم، نظام سیاسی، بزرگان، سنتها، آداب، فرهنگ و تاریخ ندارد؛ بلکه آنچه مطالبه میکنند، سرسپردگی و همراهی همپایه با آنها در تأمین منافعشان است.
انقلاب سومی نیز در این جنگ رخ داد و آن، شکسته شدن همه آن چیزی بود که آمریکاییها از جنگ جهانی دوم به بعد ساخته بودند؛ یعنی یک هژمونی و هیمنهای که بر اساس آن تصور میشد آنها شکستناپذیرند و قادرند در هر نقطهای تصمیم بگیرند و هر جا که بخواهند، میزان دخالت و مداخله خود را تعیین کنند.
هیمنه آمریکا و اسرائیل در جنگ اخیر شکست
آمریکاییها البته چند تجربه داشتند که به اعتقاد من، آنها را بیدار نکرد؛ از جمله عراق، افغانستان و حتی سومالی. آنها بر اساس این تجربیات تصور میکردند میتوانند در هر نقطهای از دنیا وارد عمل شوند و شرایط را مطابق خواست خود تغییر دهند.
حتی این تصور وجود داشت که مانند ونزوئلا میتوانند شبانه وارد یک کشور شوند، رئیسجمهور آن کشور را بردارند و با خود ببرند؛ همانطور که تصور میکردند اگر در ایران رهبری را هدف قرار دهند، همه چیز فرو میپاشد و یا میتوانند فرد دیگری را جایگزین کنند یا اتفاقات دیگری رقم بزنند.
اما جنگ اخیر، حضور مردم و عملکرد نیروهای مسلح و هدایت رهبری، هم در زمان حیات ایشان و هم پس از شهادتشان، تقریباً باید بگوییم آمریکا و اسرائیل را در عرصه افکار عمومی جهانی رسوا کرد.
امروز همه پذیرفتهاند که این رژیمها آدمکش، سفاک، کودککش و نسلکش هستند و برایشان هیچ چیزی جز منافع خودشان اهمیت ندارد. شاید اگر هر میزان فضای تبلیغاتی و رسانهای ایجاد میکردیم تا این واقعیت را به دنیا بفهمانیم، نمیتوانستیم به چنین نتیجهای برسیم، اما این جنگ عملاً چنین واقعیتی را برای افکار عمومی جهان آشکار کرد.
آمریکا و اسرائیل دیگر اسطوره شکستناپذیری نیستند
هیمنه و اسطوره شکستناپذیری آمریکا و اسرائیل شکسته شده است، امروز شرایط به گونهای است که آنها خودشان به دنبال کمک گرفتن هستند و از دیگران میخواهند از آنها حمایت کنند؛ نه اینکه خودشان بخواهند مدافع کسی باشند یا امنیت کسی را تأمین کنند.
انقلاب اسلامی در طول سالهای گذشته بارها تأکید کرده بود که آمریکا و کشورهای وابسته به آن، امنیتآور نیستند و امنیت نیز خریدنی نیست. این جنگ نشان داد کسانی که ادعا میکردند میتوانند امنیت دیگران را تأمین کنند، حتی قادر نیستند از خودشان دفاع کنند؛ چه برسد به اینکه بخواهند از دیگران حمایت کنند.
جمهوری اسلامی هزینه استقلال و عزت خود را پرداخت میکند
این تحولات «انقلاب سوم» است، جمهوری اسلامی ایران امروز به عنوان یک نظام مستقر، مقتدر و عزیز نشان داده است که در قبال هیچ زورگویی، هیچ فشاری و هیچ تهدیدی تسلیم نمیشود و سر فرود نمیآورد؛ عزتمندانه هزینه استقلال، عزت و پایبندی خود به اصول و ارزشهایش را پرداخت میکند و این، اوج قدرت، اوج پیروزی و اوج فتح است.
حضور میدانی رهبر شهید در جبهه؛ از تقویت روحیه رزمندگان تا شکلگیری جریان مقاومت
من در مقاطع مختلف به نوعی به محضر حضرت آقا شرفیاب میشدم. در دهه ۶۰، ایشان امام جمعه تهران و رئیسجمهور بودند و من نیز فرمانده سپاه تهران بودم. معمولاً ائمه جمعه در مراکز استانها با واحدهای عملیاتی استان خود ارتباط داشتند و تردد میکردند؛ اما به دلیل محدودیتهایی که وجود داشت، حضرت آقا چنین فضایی را نداشتند.
در اواسط یا اواخر جنگ، ایشان از حضرت امام خمینی (ره) اجازه گرفتند تا حضور فیزیکی در مناطق عملیاتی داشته باشند؛ چراکه معتقد بودند حضورشان در کنار رزمندگان میتواند به روحیه و انگیزه آنها کمک کند، نه خطبه نماز جمعه، اینارو بخونیم و اونم لازمه.
منظورم از «حضور» صرفاً حضور فیزیکی نیست؛ بلکه این حضور، خودش بیان یک زندگی و حیات، رمز و رازی را دارد. در آن شرایط جنگی، ایشان به یگانهای مختلف سر میزدند، با فرماندهان و بچها صحبت میکردند و بسیار بیش از آنچه تصور میشد، توانستند تحول روحی و روانی در مناطق عملیاتی ایجاد کنند.
در آن دوران، ما نیز به تناوب به محضر ایشان میرسیدیم و مسائل جبهه و منطقه را مطرح میکردیم.
از جبهههای جنگ تا طراحی یک جریان مقاومت پایدار
بعد من به لبنان رفتم، فضای ارتباطی ما با حضرت آقا متفاوت شد؛ چراکه در آنجا موضوع، شکلدهی به یک جریان مقاومت بنیادین و قابل تداوم در دهه ۶۰ بود.
در آن مقطع، لبنان توسط رژیم صهیونیستی اشغال شده بود و مسئله این بود که چگونه میتوان نهادی را مستقر کرد که اولاً هویت ملی و محلی داشته باشد، ثانیاً بتواند برای خودش یک رسالت و مأموریت محلی تعریف کند و ثالثاً به گونهای عمل کند که پایدار بماند و یک حرکت مقطعی و محدود به یک موضوع خاص نباشد.
این موضوع در قالب تشکیل حزبالله لبنان شکل گرفت. اساسنامه این مجموعه تدوین شد و در نهایت باید به تأیید حضرت آقا میرسید. ما این موضوع را تدوین کردیم و از طریق وزارت امور خارجه پیگیری شد و زمانی که قرار بود وارد مرحله اجرا شود، نیازمند تأیید و حمایت ایشان بود.
وقتی امروز به آن مقطع زمانی برمیگردم، فکر میکنم اینکه در یک بازه زمانی، چنین طرحی تدوین شود، برای تأیید و حمایت ارائه شود و بعد پای کار ایستاده شود، در زمان خودش موضوعیتهای اساسی و یک افق نگاه بلندی را طلب میکرد. بنابراین میتوانم بگویم شکلگیری این فضا و آن تأیید، چیزی شد که محصولش را ما امروز میبینیم.
حضرت آقا درک عمیقی از حوزههای تخصصی داشتند
بعد از آن، در دوران جنگ در قرارگاه ثارالله و سپس در نیروی دریایی سپاه مسئولیت داشتم. در آن مقطع نیز حضرت آقا رئیسجمهور و رئیس شورای عالی دفاع بودند و همین جایگاه و حمایت ایشان، از هیچی، چیزی میساختیم؛ یکی از ویژگیهای برجستهای که در تمام مراحلی که به نوعی با ایشان ارتباط داشتم، برای من بسیار مهم بود، درک جامع ایشان از موضوعات مختلف کاری و تخصصی داشت، یا بهدست میآورد.
ممکن است فردی در یک حوزه فنی و تخصصی، اطلاعات کمتری داشته باشد، اما اگر بخواهد در آن حوزه اثرگذار باشد، باید آن را یاد بگیرد. حضرت آقا در زمینه تحقیق، تفحص، مطالعه و تلاش مستمر برای دانستن ویژگی بینظیر داشتند، تا در موضعی که هستند بتوانند تاثیرگذار هم باشند.
مثلاً وقتی درباره مسائل پدافندی صحبت میکردیم، ایشان تسلط کامل داشتند و در مباحث هوایی نیز همین میزان اشراف و آگاهی را شاهد بودیم. البته ممکن است نگاهها در آن مقطع با امروز متفاوت بوده باشد، اما آنچه میتوانم به عنوان یکی از ویژگیهای ثابت ایشان در طول زمان بیان کنم، ثبات قدم در حوزههای مختلف، حضور مؤثر و اثرگذار و همچنین تداومبخشی به موضوعاتی بود.
حمایت از نوآوری و تأسیس ساختارهای جدید
یکی دیگر از روحیههای حضرت آقا افقگشایی بود. هیچوقت به امروز و فردا رضایت نمیدادند و افقهای بلند را میدیدند. مهمتر اینکه اگر بخواهم از تعبیر «فهم» استفاده کنم، ایشان موضوع را به خوبی میفهمیدند و قادر بودند این فهم را تبیین و به دیگران منتقل کنند.
این موضوع بسیار مهم است؛ چون حمایت رهبری و فرماندهی صرفاً به معنای تأیید یک اقدام نیست. شما باید بتوانید یک مفهوم را تولید کنید، آن مفهوم را بهدرستی تبیین کنید و برای اجرای آن نیز حمایت لازم را داشته باشید.
سه محور اصلی توسعه توان دفاعی کشور؛ موشکی، دریا و پدافند
وقتی ما به وزارت دفاع آمدیم، البته من پیش از آن نیز در دوره آقای شمخانی وزیر دفاع بودم، بر اساس تهدیداتی که متوجه کشور بود، سه حوزه اصلی را در نظر داشتیم که باید روی آنها کار میکردیم؛ اگر تهدیدی از سوی آمریکا یا رژیم صهیونیستی متوجه کشور باشد، باید برای مقابله با آن آمادگی داشته باشیم. این سه حوزه، موشکی، دریا و پدافند بود.
رهبر شهید بر ارتقای دقت و توان موشکی کشور تأکید داشتند
در هر یک از این حوزهها، تقریباً میتوان گفت حضرت آقا حد و سقف کار را برای ما روشن میکردند؛ اگر لازم بود در یک حوزه خاص توجه ویژهای صورت گیرد، حضرت آقا آن موضوع را تذکر میدادند. برای مثال، در حوزه موشکی، بحث برد و سقف آن مشخص شده بود، اما موضوعاتی مانند تحرک، دقت اصابت یا نقطهزنی، پایداری و مداومت و همچنین مقاومت در تولید، تأمین و پشتیبانی از جمله مواردی بود که ایشان همواره بر آنها تأکید داشتند.
ایشان مرتب گزارش میگرفتند و این موضوعات را پیگیری میکردند. در مقطعی نیز چند موضوع مطرح بود؛ از جمله سلاحهای الکترومغناطیسی، سلاحهای انرژی مستقیم و رادارهای ارتفاع پست که برای شناسایی و رصد اهداف در ارتفاع پایین اهمیت داشت.
یادم هست در یکی از دیدارها که خدمت ایشان مشرف شده بودم، درباره وضعیت توانمندی کشور در حوزه ارتفاع پست سؤال کردند. من نیز بهطور کلی میدانستم که در این زمینه در حال کار هستیم، اما اینکه دقیقاً به چه سطحی از توانمندی رسیدهایم، نیازمند ارائه گزارش دقیق بود. به ایشان عرض کردم اجازه بدهید گزارش دقیق و مشخصی ارائه کنم.
«سنجاقک»؛ پیگیری جزئیات یک طرح توسط رهبر شهید
ما در آن مقطع روی سامانههای اطلاعاتی کار میکردیم که بتوانند پرندههای کوچکمقیاس را با مداومت بالا و بدون جلب توجه در منطقه به کار بگیرند. این سامانه با عنوان «سنجاقک» طراحی شد. موضوع را با حضرت آقا مطرح کرده بودم و یک بار نیز درباره قابلیتها و کارکرد آن برای ایشان توضیح داده بودم.
در دیدار بعدی، به محض اینکه خدمت ایشان رسیدم، درباره همان موضوع سؤال کردند و پرسیدند این طرح به کجا رسیده است. ایشان هم حضور ذهن داشتند، هم موضوع را پیگیری میکردند و هم کارکردی را که برای یک ابزار یا وسیله تعریف شده بود، به خوبی دنبال میکردند.
نقطهزنی موشکی؛ ایدهای که از سال ۶۵ دنبال شد
موضوع نقطهزنی که این روزها بسیار درباره آن صحبت میشود، سابقهای طولانی دارد و اگر بخواهیم منشأ آن را بررسی کنیم، باید به سال ۱۳۶۵ برگردیم. در آن مقطع، شرایط استفاده از هواپیماهای ما برای انجام عملیات بسیار دشوار بود. دشمن از سامانههای پدافندی برخوردار بود و همین مسئله باعث شد این سؤال مطرح شود که چه چیزی میتواند جایگزین هواپیما شود. در همین چارچوب، بحث موشکهای دوربرد مطرح شد.
مسئله این بود که موشکها دقت اصابت آنچنانی نداشتند. برای موشک، برد مشخصی تعریف میشود و یک موشک با برد مشخص در منطقهای با ابعاد معین اصابت خواهد کرد. اگر هدف، اصابت به یک نقطه مشخص باشد، با تکرار شلیک میتوان احتمال اصابت به آن نقطه را افزایش داد و به بیش از ۷۵ درصد رساند.
هواپیما میتواند یک نقطه مشخص را هدف قرار دهد و حتی موشکهایی که روی هواپیما نصب میشوند نیز معمولاً با هدف اصابت دقیق به یک نقطه مشخص طراحی و استفاده میشوند. بنابراین اگر قرار بود موشک جایگزین هواپیما شود، باید بتواند همین قابلیت را ایجاد کند.
تبدیل موشک بالستیک به موشک نقطهزن
اگر قرار بود موشک جایگزین هواپیما شود، باید دقت آن افزایش پیدا میکرد. در موشکهای بالستیک، مسیر، ارتفاع و برد از ابتدا مشخص میشود و عوامل مختلفی از جمله شرایط جوی میتوانند بر مسیر حرکت آن تأثیر بگذارند؛ بنابراین دستیابی به دقت بالا در این نوع موشکها کار سادهای نبود.
موشکهای کروز شرایط متفاوتی دارند و میتوان برای آنها هدف مشخصی تعریف کرد، اما آنها نیز محدودیتهای خاص خود را دارند؛ از جمله اینکه در ارتفاع پایین پرواز میکنند و سرعت آنها نسبت به هواپیما کمتر است و همین موضوع میتواند امکان شناسایی و رهگیری آنها را افزایش دهد.
بنابراین اینکه بخواهیم یک موشک بالستیک را به یک سلاح نقطهزن تبدیل کنیم، کار بسیار دشواری بود. اگر عنایت، توجه، پیگیری و تمرکز حضرت آقا بر این موضوع نبود، این کار محقق نمیشد.
از آخرین دیدارتون با رهبر شهید و گفتگویی که باهاشون داشتین، برایمون تعریف میکنید
آخرین دیدارمان با رهبر شهید، زمانی بود که به بنیاد مستضعفان آمدم و خدمت ایشان مشرف شدم. در آن دیدار نشسته بودم که ایشان فرمودند: «خیلی خب آقای دهقان، خیلی خب؛ رفتی دوراتو زدی و آمدی، آخرش همینجا نشستی.»، من گفتم آقا، ما که همیشه در مدار بودیم؛ هرجا رفتیم با تأیید شما بوده است. حالا دیگر این اوج توفیق است که اینجا در خدمت شما نشستیم و انشاءالله بتوانیم انجام وظیفه کنیم.
اگر بخواهیم از خود شما درباره فلسفه وجودی بنیاد، مأموریتهای اصلی آن و رویکردی که امروز در مدیریت این مجموعه دنبال میکنید بشنویم، بنیاد مستضعفان امروز چه جایگاهی دارد و قرار است چه مسیری را دنبال کند؟
بنیاد مستضعفان یک سازمان عریض و طویل است؛ سازمانی که باید توجه داشته باشیم با یک نیت یا فلسفه وجودی واحد و از پیشتعیینشده شکل نگرفت. بعد از انقلاب، مجموعهای از افراد وابسته به رژیم طاغوت و دستگاه سیاسی حاکم که از بیتالمال سوءاستفاده کرده و برای خودشان دارایی ایجاد کرده بودند، اموالشان مصادره و این داراییها در اختیار نهادی به نام بنیاد مستضعفان قرار داده میشود.
هر نوع فعالیتی که آن مجموعهها در هر گستره و وسعتی انجام میدادند، به نوعی به بنیاد منتقل شد. در نتیجه، ما با مجموعهای مواجه بودیم که اگر بخواهیم بگوییم یک هدف واحد یا یک جهت مشخص از ابتدا بر همه اجزای آن حاکم بوده، چنین چیزی وجود نداشت. حتی اگر بخواهیم درباره نیت مؤسسان آن صحبت کنیم، نمیتوان گفت یک نیت واحد وجود داشته است.
در ادامه، مسئله اصلی این بود که این مجموعه چگونه باید اداره شود، چگونه باید از داراییهای آن بهرهبرداری شود و درآمد حاصل از این داراییها یا خود آنها در چه مسیری هزینه شود. حکم حضرت امام خمینی (ره) در این زمینه جهت را مشخص کرد؛ یعنی کمک به مستمندان و فقرا، ساخت مسکن و انجام اقداماتی که در راستای حمایت از اقشار محروم و مستضعف جامعه باشد.
البته اینکه در طول زمان چه اتفاقاتی در بنیاد افتاده، بحث دیگری است؛ اما آنچه امروز وجود دارد، مجموعهای با تنوع بسیار گسترده از فعالیتهای اقتصادی است؛ از حوزه تولید گرفته تا خدمات و بخشهای مختلف دیگر.
مأموریت بنیاد باید در خدمت اقتصاد مقاومتی و محرومیتزدایی باشد
ما وقتی آمدیم، یکی از مباحثی که مطرح کردیم، با توجه به تأکیدات حضرت آقا، این بود که بنیاد باید در چارچوب جهتگیریهای کلان کشور حرکت کند. حضرت آقا در سالهای گذشته، هر زمان که حکمی برای مسئولان بنیاد صادر میکردند، در کنار آن، مجموعهای از انتظارات و توصیههای خود را نیز درباره حوزههای مختلف مطرح میکردند.
ایشان همواره بر موضوعاتی مانند اقتصاد مقاومتی، اسناد بالادستی مرتبط با این حوزه و همچنین فلسفه وجودی بنیاد تأکید داشتند. در کنار این موارد، موضوع جوانان، شرکتهای دانشبنیان و استفاده از ظرفیتهای جدید نیز مورد توجه ایشان بود.
بنابراین رهبر شهید تاکید داشتند که این مجموعهها و ظرفیتهای اقتصادی بنیاد باید در خدمت این جهتگیریها قرار بگیرند و بستری باشند که بتوان از طریق آنها این سیاستها و اهداف را در عمل پیاده کرد.
بنیاد رقیب دولت و بخش خصوصی نیست؛ مکمل آنهاست
ما وقتی آمدیم، گفتیم بنیاد با این گستره وسیع فعالیت دقیقاً قرار است چه کاری انجام دهد؟ بخش قابل توجهی از کارهایی که ما انجام میدهیم، کارهایی است که مردم عادی هم میتوانند انجام دهند و بسیاری از فعالیتهای سازمانی و تشکیلاتی ما نیز قابلیت واگذاری دارد. بنابراین یک اصل را برای خودمان تعریف کردیم؛ هر کاری را که مردم میتوانند انجام دهند، ما حتما نمیخواهیم انجام دهیم.
هر جا مردم در حال فعالیت هستند، اگر نیاز به یک اقدام تکمیلی وجود داشته باشد، ما وارد میشویم تا آن حوزه را تکمیل کنیم. کمک میکنیم زنجیره فعالیت آنها شکل بگیرد، بتوانند کارشان را توسعه دهند، مقیاس فعالیتشان را افزایش دهند و در نهایت آن را استاندارد کنند.
از طرف دیگر، ما در کنار دولت هستیم، نه رقیب دولت. بنیاد جای دولت نیست. در حوزههایی که جامعه به آن نیاز دارد و فردای جامعه را هم میتواند تامین کند، اما دولت به هر دلیل ممکن است امروز امکان پرداختن کامل به آن را نداشته باشد یا توجه کافی به آن حوزه معطوف نشده باشد، ما میتوانیم وارد شویم. این همان جایی است که باید نقش خودمان را تعریف کنیم.
بنیاد نباید تکرارکننده عملکرد سایر نهادها باشد
طبیعی است وقتی میخواهیم فعالیت کنیم، کاری که بنیاد انجام میدهد باید تفاوتی با سایر نهادهای مشابه داشته باشد. اگر قرار باشد ما صرفاً فعالیتهای دیگران را تکرار کنیم، اساساً فلسفه این حضور چیست؟
تکرار به این معناست که نوآوری وجود نداشته باشد، رقابت شکل نگیرد و ریسکپذیری اتفاق نیفتد. در چنین شرایطی همه مجموعهها در یک سطح باقی میمانند و صرفاً به فعالیت ادامه میدهند. در حالی که کار زمانی پیش میرود که رقابت، نوآوری و ریسکپذیری واقعی وجود داشته باشد.
«مقیاس» و «پیشرو بودن»؛ دو ویژگی اصلی فعالیت بنیاد
اگر بخواهیم ویژگیهای فعالیت بنیاد را برشماریم، یکی از نخستین موضوعات، مقیاس است. ما باید یا به اندازهای بزرگ باشیم که در یک حوزه جزو مجموعههای اول باشیم، بدون اینکه انحصار ایجاد کنیم، یا در هر حوزهای که وارد میشویم، پیشرو باشیم. وقتی از پیشرو بودن صحبت میکنیم، فقط منظورمان پیشرفت در حوزه فنی نیست؛ بلکه باید در ابعاد علمی، سازمانی، مدل پیشرو باشیم.
بنابراین در هر حوزهای که فعالیت میکنیم، باید ببینیم آیا این ویژگی را دارد یا خیر. مقیاس برای ما از این منظر اهمیت دارد که ببینیم چگونه میتوانیم در جامعه حضور مؤثر داشته باشیم و چگونه میتوانیم مکمل نقش دولت باشیم که جامعه ما همواره دستخوش برخی از نوسانات آزاردهنده نشود؛ برای مثال، در صنعت مرغ، ممکن است به دلایل مختلف، از جمله تأمین نشدن نهاده، جوجه یا افزایش هزینههای تولید، تولیدکننده انگیزه اقتصادی کافی برای ادامه تولید نداشته باشد. در نتیجه، در مقطعی با کمبود مرغ و افزایش قیمت مواجه میشویم.
بنیاد چگونه میتواند نوسانات بازار را کنترل کند؟
در چنین شرایطی دولت برای کنترل بازار وارد عمل میشود و ممکن است اقدام به تأمین و عرضه محصول کند؛ اما این اقدام نیز میتواند پیامدهایی داشته باشد. اگر قیمت پایین نگه داشته شود، ممکن است تولید برای تولیدکننده دیگر صرفه اقتصادی نداشته باشد و دوباره از چرخه تولید خارج شود.
ما میتوانیم در اینجا نقش مکمل داشته باشیم؛ یعنی میزان تولیدی را که در مقاطع مختلف باعث ایجاد تنش در بازار میشود، تأمین کنیم تا دست دولت برای مدیریت بازار باز باشد و از طرف دیگر، با کمک به زنجیره تأمین و برعهده گرفتن بخشی از لجستیک، نگرانی تولیدکنندگان درباره تأمین مواد اولیه کاهش پیدا کند، اگر بتوانیم برای محصول آنها بازار نیز ایجاد کنیم که بسیار خوب است؛ اما حتی اگر این کار را هم نتوانیم انجام دهیم، حداقل میتوانیم به پایداری زنجیره تولید کمک کنیم.
تجمیع تولیدکنندگان بخش خصوصی برای ایجاد یک زنجیره پایدار
وقتی از مقیاس صحبت میکنیم، منظورمان این است که بتوانیم در بازار نوسانگیری کنیم، تعادل و توازن ایجاد کنیم و از پرشهای قیمتی یا کمبودهای تولیدی جلوگیری کنیم؛ البته در اینجا نیز هدف ما حذف یا کنار زدن بخش خصوصی نیست؛ برعکس، تلاش میکنیم بخش خصوصی را تقویت کنیم.
برای مثال، در حوزه طیور، به جای اینکه همه فعالیت را خودمان در اختیار بگیریم، تولیدکنندگان را، به جز مجموعههای بزرگ مقیاس، در کنار یکدیگر جمع کردیم. به آنها گفتیم ما تلاش میکنیم مواد اولیه مورد نیازتان را تأمین کنیم، جوجه را در اختیار شما قرار دهیم و شما تولید کنید.
ورود بنیاد به اقتصاد دیجیتال و هوش مصنوعی
دومین ویژگی که برای فعالیتهای بنیاد تعریف کردیم، این بود که فعالیتها باید متکی بر فناوریهای نوین و فناوریهایی باشند که آینده را میسازند. روشن است که فناوریها و نوآوریها در چه مسیری حرکت میکنند و جامعه به چه سمتی خواهد رفت. بنیاد باید اینجا سرمایهگذاری و کمک کمک کنم که این فضا توسعه پیدا کند.
سومین ویژگی، تأثیر استراتژیک بود. یعنی کاری که بنیاد انجام میدهد، صرفاً یک فعالیت اقتصادی معمولی نباشد، بر همین اساس، ما در حوزه اقتصاد دیجیتال و هوش مصنوعی بهطور جدی وارد شدیم و گفتیم بنیاد باید در این حوزهها فعالیت کند. اگر لازم باشد، در حوزههایی مانند آموزش، سلامت، انرژی و حملونقل نیز میتوانیم به سمت ارائه خدمات عمومی مبتنی بر اقتصاد دیجیتال و هوش مصنوعی حرکت کنیم و به دولت کمک کنیم.
در برخی از این حوزهها نیز کار را آغاز کردهایم و کارهاییم نیز انجام دادیم. بنابراین چند ویژگی را به عنوان مبنای فعالیتهای بنیاد مشخص کردیم و گفتیم انتخاب حوزههای فعالیت باید بر اساس این ۵ الی ۶ معیار انجام شود.
کاهش تعداد شرکتهای بنیاد؛ از ۱۸۰ مجموعه به حدود ۱۱۰ شرکت
بعد از تعیین این معیارها، وضعیت شرکتهای بنیاد را نیز بر اساس همین شاخصها بررسی کردیم. پیش از آنکه بخش اقتصادی بنیاد شهید را نیز در اختیار بگیریم، در مجموع حدود ۱۸۰ شرکت داشتیم. ما یک جدول طراحی کردیم و شرکتها را بر اساس معیارهای تعیینشده ارزیابی کردیم و در نهایت تعداد شرکتها به حدود ۱۱۰ مجموعه رسید.
برخی شرکتهای بنیاد وارد بورس میشوند
البته همین تعداد ۱۱۰ شرکت را نیز همچنان زیاد میدانیم و معتقدیم تعداد شرکتهای بنیاد باید باز هم کاهش پیدا کند. با توجه به تأکید حضرت آقا مردمیسازی، کردیم و داریم بررسی میکنیم که چگونه میتوانیم این تعداد را مجدداً کاهش دهیم و در همین راستا، تصمیم گرفتیم بخشی از فعالیتها را به مردم واگذار کنیم.
برخی از این مجموعهها قابلیت ورود به بورس و واگذاری به مردم را دارند و در مورد برخی دیگر نیز میتوان آنها را در اختیار تعاونیهای موجود قرار داد. این روند را آغاز کردهایم.
هدف ما این است که در نهایت مجموعههایی در بنیاد باقی بمانند که واقعاً با مأموریت و ویژگیهایی که برای فعالیت بنیاد تعریف کردهایم، سازگاری داشته باشند. حتی در مواردی که لازم باشد یک هسته مرکزی در بنیاد باقی بماند، میتوان زنجیرههای پیشین و پسین آن فعالیت را به مردم واگذار کرد.
ساماندهی اقتصادی در خدمت مأموریتهای اصلی بنیاد
در نهایت، هدف ما این است که به نقطهای برسیم که ویژگیهایی را که برای فعالیت بنیاد تعریف کردهایم، بهطور کامل محقق کنیم؛ یعنی بنیاد اثرگذار، راهبردی، آیندهنگر باشد؛ در کنار همه اینها، ساماندهی اقتصادی، بهبود کارایی، افزایش بهرهوری و ایجاد درآمد ثابت و پایدار برای ماموریتهای اصلی بنیاد است، که ماموریت اصلی بنیاد محرومیتزدایی، عمران و آبادانی مناطق محروم است.
یکی از مهمترین پروژههای زیرساختی کشور، آزادراه تهران ـ شمال است که بخش قابل توجهی از آن به بنیاد مستضعفان مربوط میشود. با توجه به تعهدات دولت، پیچیدگیهای فنی منطقه ۳ و موانعی مانند تأمین مالی و تجهیزات تخصصی، آخرین وضعیت این پروژه چیست و تکمیل آن با چه چالشهایی مواجه است؟
حدود ۷ هزار میلیارد تومان از تعهدات دولت برای ایفای نقش خود در آزادراه تهران ـ شمال تاکنون باقی مانده است؛ ما معمولاً پروژههایی داریم که اول دارند، اما آخر ندارند و همواره مشغول کار روی آنها هستیم. آزادراه تهران ـ شمال نیز در حال حاضر سختترین و پیچیدهترین بخش خود را پیش رو دارد. منطقه ۳، هم به لحاظ مشکلات فنی و هم به دلیل ناشناخته بودن مسیر، پیچیدگیهای زیادی دارد. در این بخش تقریباً فضای مسطحی نداریم که بخواهیم جاده احداث کنیم و مسیر یا باید از طریق پل طی شود یا تونل.
برای مثال، یکی از تونلهای این مسیر حدود ۱۱ کیلومتر طول دارد و احداث تونلی با این طول، طبیعتاً کار بسیار پیچیدهای است. از طرف دیگر، با مسائل ناشناختهای در مسیر مواجه هستیم. حتی در منطقه ۲، در برخی نقاط هنگام عملیات با تودههای گاز متان مواجه شدیم که کوچکترین بیتوجهی میتوانست منجر به انفجار و از بین رفتن تجهیزات و امکانات شود. همچنین در منطقه ۲ جریانهای شدید آب که میتواند انسان را با خود ببرد. بنابراین اینطور نیست که ما در یک منطقه کاملاً شناختهشده در حال اجرای پروژه باشیم.
در مدتی که توفیق خدمت در این پروژه را داشتم، از نظر من و بسیاری از همکاران، کار فراتر از انتظار پیش رفت.
۷ همت از تعهدات دولت در آزادراه تهران ـ شمال باقی مانده است.
در فاز ۳، نخستین مسئله خود مسیر بود؛ چراکه چند گزینه برای اجرای مسیر وجود داشت و باید مشخص میشد کدام گزینه انتخاب شود. ما از منظر مهندسی، قابلیت اجرا، ایمنی و سایر الزامات فنی، یک گزینه را پیشنهاد میکردیم. سازمان برنامه و بودجه نیز بر اساس ملاحظات و ارزیابیهای خود گزینهای را مطرح میکرد و سازمان حفاظت محیط زیست نیز گزینه یا گزینههای دیگری داشت.
تا یکی دو ماه پیش، درباره اینکه کدام گزینه برای اجرای منطقه ۳ انتخاب شود، بحث وجود داشت.
در نهایت، من گفتم بخش نخست منطقه ۳ را خودمان آغاز کنیم. برخلاف مخالفتهایی که وجود داشت، حدود ۱۲ کیلومتر ابتدایی منطقه ۳ را پیش بردیم و اکنون تقریباً توانستهایم با سازمان محیط زیست هماهنگ شویم. کارگاه را تجهیز کردهایم و عملیات اجرایی را آغاز کردهایم و الزامات زیستمحیطی را نیز تا حدی که قابل تصور و امکانپذیر است، رعایت کردهایم.
حق نداریم محیط زیست را تخریب کنیم
من معتقدم ما حق نداریم محیط زیست را تخریب کنیم، اما یک سؤال از دوستان محیط زیست دارم؛ شما وقتی راه میروید یا نفس میکشید، به محیط زیست آسیب نمیزنید؟ بالاخره به نوعی اثرگذاری و تخریب اتفاق میافتد؛ بنابراین مسئله این نیست که هیچ فعالیتی انجام ندهیم، بلکه باید الزامات زیستمحیطی را جدی بگیریم و با استفاده از فناوریهای جدید، آسیبهای زیستمحیطی را تا حد امکان کاهش دهیم.
در منطقه ۳ نیز همین رویکرد را دنبال میکنیم و تلاش داریم با استفاده از فناوری و انتخاب گزینههای مناسب، کمترین آسیب را به محیط زیست وارد کنیم.
دستگاه حفاری فاز ۳ باید بهصورت سفارشی ساخته شود
برای اجرای منطقه ۳، اگر بخواهیم با سرعت بیشتری کار کنیم، به دستگاه حفاری TBM نیاز داریم. قطر دستگاه مورد نیاز باید بیش از ۱۳ تا ۱۴ متر باشد، در حالی که دستگاههای موجود با قطر حدود ۹ متر برای این کار کفایت نمیکنند. این دستگاه باید بهصورت سفارشی ساخته شود و بهویژه بخش حفاری آن باید متناسب با جنس زمین و شرایط زمینشناسی مسیر طراحی شود. بنابراین ابتدا باید جنس زمین بهطور دقیق مشخص شود و سپس دستگاهی متناسب با آن طراحی و ساخته شود.
ما در این زمینه تقریباً کارهای لازم را انجام دادهایم؛ مشخصات فنی را ارائه کردهایم و با سازنده دستگاه نیز مذاکره داشتهایم. دولت قرار بود طی دو سال گذشته اعتباری برای این موضوع اختصاص دهد، اما این اعتبار تاکنون تأمین نشده است.
هر زمان اعتبار تأمین و امکان گشایش اعتبار و فعالسازی سفارش فراهم شود، ساخت این دستگاه حدود یک سال زمان میبرد. پس از آن نیز حمل، نصب و راهاندازی دستگاه حدود یک سال دیگر زمان نیاز دارد. بنابراین ما عملاً در حال از دست دادن زمان هستیم.
از زمان تأمین اعتبار، چهار سال برای منطقه ۳ زمان میخواهیم
من همیشه میگویم که انگار زمان و هزینه برای ما هیچوقت مسئله نیست؛ همیشه زمان داریم، همیشه فرصت داریم و همیشه هم منابع خواهیم داشت. اگر اعلام کردهایم که با تأمین اعتبار میتوانیم سفارش دستگاه را فعال کنیم، از زمان تأمین اعتبار توسط دولت باید حداقل ۴ سال زمان در نظر گرفت تا بتوانیم این بخش را به سرانجام برسانیم.
ما برای تأمین منابع از روشهای دیگری نیز اقدام کردهایم و تلاش داریم خودمان بخشی از منابع را تأمین کنیم. اما هزینه این تجهیزات بسیار بالاست. ممکن است در پروژهای تأمین سه یا چهار میلیون دلار برای بنیاد امکانپذیر باشد، اما وقتی رقم به بیش از ۱۵۰ میلیون دلار میرسد، دیگر امکان تأمین آن از منابع بنیاد وجود ندارد.
دولت سهم خود از هزینه آزادراه تهران - شمال را پرداخت کند
درست است که بنیاد باید در این پروژه سرمایهگذاری کند، اما دولت نیز متعهد است ۵۰ درصد هزینههای آزادراه را تأمین کند. بنابراین انتظار ما این است که دولت سهم خود را پرداخت کند.
اخیراً در جلسهای که با معاون اول رئیسجمهوری داشتیم، این موضوع را مطرح کردیم و امیدواریم منابع مورد نیاز اختصاص پیدا کند تا بتوانیم تجهیزات را تأمین کنیم، عملیات را ادامه دهیم و این پروژه را به سرانجام برسانیم. این آزادراه حق مردم است و باید بتوانیم آن را تکمیل کنیم و در اختیار مردم قرار دهیم.
با توجه به گستردگی فعالیتهای بنیاد مستضعفان، چرا هنوز در برخی حوزهها آمار و اطلاعات دقیق و قابل اتکایی از وضعیت موجود و میزان اثرگذاری اقدامات در دست نیست؟
من خودم باورم بر این است که ما آنقدر به مردم گزارش دادهایم که مردم را خسته کردهایم. زمانی که در بنیاد شهید بودم، در موضوع اشتغال، ما صدا میکردیم و درباره وضعیت اشتغال سؤال میکردیم. میگفتن برای تمامی فرزندان شهدا اشتغال ایجاد کردهایم، اما وقتی به خانوادهها مراجعه میکردیم، میدیدیم در خانوادههای شهید دو فرزند بیکار وجود دارد. یعنی از یک طرف گزارش این است که هیچ فرزند شهیدی بیکار نداریم و از طرف دیگر، هرجا میرویم افراد شاغل نداریم.
میگفتند اگر فردی را به یک سازمان معرفی کردهایم یا برای او وام اشتغال در نظر گرفتهایم، این را بهعنوان ایجاد اشتغال محسوب میکردند؛ در حالی که نه مشخص بود آن فرد واقعاً سر کار رفته و نه معلوم بود آن وام به ایجاد یک شغل منجر شده است. خیلی وقتها گزارشهایی که ارائه میکنیم همین وضعیت را دارد؛ یعنی ما ذهنی مسئله را حل کردیم، اما در واقعیت هیچ مشکلی حل نشده است.
آمارهای ما گاهی مسئله را ذهنی حل میکند؛ در واقعیت مشکلی حل نشده است
از بعد از جنگ تاکنون دولت، خیرین و نهادهای مختلف مدرسه ساختهاند، الان ما همچنان چندتا مدرسه نداریم؟، با توجه به اینکه همه ما ساختهایم، اما یک آمار بزرگی استخراج خواهد شد، در نقطه نابهجایی ساخته شدهاند، یک بار آمار و اطلاعات را دقیق استخراج کنیم و مشخص کنیم چه تعداد مدرسه نیاز داریم، در چه مناطقی باید ساخته شوند و چه تعداد مدرسه با چه ابعادی لازم است. کار پیچیدهای نیست.
ما به رئیسجمهوری اعلام کردیم که برای ساخت مدرسه آمادگی داریم. گفته شد مثلاً این تعداد مدرسه سنگی وجود دارد و قرار شد ۵۰ درصد آنها را ما بسازیم. گفتند ۲ هزار مدرسه بسازید و آدرسها را ارائه کردند. باور میکنید برخی از آدرسهایی که به ما دادند، در محدوده حوضچه یک سد بود؛ یعنی آن منطقه آبگیری شده بود.
اگر بخواهیم خیلی جدی بگیریم، ما آمار پایهای و قابل اتکایی که بتوانیم بر اساس آن برنامهریزی کنیم یا یک مشکل را بهطور دقیق برطرف کنیم، نداریم؛ ما در این زمینه جلسات متعددی برگزار کردیم، آموزش و پرورش و سازمان برنامه و بودجه را دعوت کردیم و موضوع را پیگیری کردیم. بخشی از کار انجام شده و اکنون در حال ساخت مدارس هستیم و انشاءالله فکر میکنم امسال بتوانیم این موضوع را به پایان برسانیم.
مدرسه بد داریم؛ خیلی هم داریم. چقدر برای مدرسهسازی هزینه میکنیم؟ خیلی. چقدر نتیجه میگیریم؟ خیلی کم. دلیلش این است که وقتی میخواهید مدرسه بسازید، باید موقعیت منطقه، جمعیت فعلی، آینده جمعیتی آن، نیازهای منطقه و سایر مؤلفهها را ببینید و بعد تصمیم بگیرید که مدرسه را کجا و با چه ظرفیتی احداث کنید.
باید نیاز واقعی منطقه را در نظر بگیریم و استانداردهای لازم را رعایت کنیم. اینکه صرفاً بگوییم مدرسه دوکلاسه، ششکلاسه یا هفتکلاسه بسازیم یا مدرسهای دوشیفته باشد، میتواند با یک تعریف درستتر از مسئله، سادهتر و کارآمدتر حل شود. مسئله را باید درست تعریف کنیم.
واقعاً نمیفهمم چرا مدام آمار توزیع بطری آب میدهیم
مثلاً فرض کنید الان میگوییم اربعین شده است. ستاد اجرایی میگوید ما این تعداد بطری آب توزیع کردیم؛ من هم میآیم میگویم ما این تعداد بطری آب توزیع کردیم. واقعاً این را نمیفهمم. برای چه داریم این را میگوییم؟ خب، به زائران اربعین آب دادهایم، دستمان درد نکند.
میخواهیم بگوییم ما برگزارکننده هستیم؟ مردم خودشان اتوبوس میگیرند، ماشین میگیرند، به مرز میروند و از آنجا سوار میشوند و میروند. خیلی خوب، ما خدمات بدهیم، اما خدماتمان را متکی به مردم کنیم. ما مردم را کمک کنیم تا مردم کار را به نام خودشان تمام کنند؛ این ارزشمند است.
اینکه مدام آمار بدهیم، مردم را خسته کرده است. مثلاً فرض کنید ۲.۵ میلیون نفر به کربلا رفته و برگشتهاند. خب، خود مردم عراق ماشاالله پذیرایی میکنند. حالا آمارهایی که گفته میشود، مثلاً همه میگویند ما ۳۰ میلیون بطری آب توزیع کردیم. خب، یک زائر چند بطری آب میخورد که شما میخواهید این تعداد بطری به او بدهید؟ زائر فقط در دو، سه نقطه ممکن است با شما ارتباط داشته باشد و از شما آب بخواهد؛ بقیه مسیر را خودش مدیریت میکند.
واقعاً نمیفهمم چرا این کارها را میکنیم. نمیدانم چرا این کار را میکنیم؛ واقعاً نمیفهمم، ولی انجام میدهیم. انگار عادت کردهایم که اگر این آمارها را نگوییم، مردم میگویند شما کاری نکردهاید. خب، بگذارند بگویند کاری نکردهاید.
با توجه به همین رویکرد، در جریان جنگ ۱۲ روزه و همچنین شرایط پس از آن، بنیاد مستضعفان چه نقشی ایفا کرد و چه ظرفیتهایی را برای حمایت در اختیار گذاشت؟
ببینید، بنیاد مسئولیت جنگی که نداشته است؛ درست است. معمولاً وقتی یک بحران پیش میآید، میگویند باید پیشرو باشیم. عمدتاً این بحران هم ناگهانی وارد شد؛ یعنی هیچکس آمادگی برای پذیرش جنگی با این ابعاد و این وضعیت واقعاً وجود نداشت. بعضیها میگویند غافلگیر شدیم. به هر حال، آنچه اتفاق افتاد، چیزی نبود که انتظارش را داشتیم.
اولین کاری که کردیم هر ظرفیتی که داشتیم برای اسکان کسانی که آسیب دیدهاند، در اختیار گذاشتیم، ما هم این کار را کردیم. هتلها و بعضی از مراکزی را که داشتیم و میتوانست مورد استفاده قرار بگیرد، در اختیار گذاشتیم.
بحث دوم، بعد از جنگ ۱۲ روزه بود. ما یکسری ظرفیتهای علمی و تحقیقاتی داریم که یا برای خودمان کار میکنیم یا در مجموعههایی که داریم، از پروژهها حمایت یا در آنها مشارکت میکنیم. مثلا پروژههایی داریم که بعضاً شبیه استارتآپ هستند؛ ما به آنها کمک میکنیم تا بتوانند به نتیجه برسند و وارد بازار شوند. در بعضی از این مجموعهها نیز مشارکت میکنیم تا تداوم فعالیتشان تضمین شود.
بحث این شد که نیازهای فوری و فوتی ما در حوزه پدافند و موشکی، که میتواند به ارتقای توانمندیهای ما در یک بازه زمانی پنجماهه کمک کند، چیست.
من خودم تحلیل را بر این گذاشته بودم که جنگ ۱۲ روزه ادامه پیدا خواهد کرد و ممکن است دست از سر ما برندارند. بنابراین باید ببینیم با این جنگ و این فضا، در چه حوزههایی باید توان و ظرفیت قابل قبول داشته باشیم.
در حوزه موشکی، بحث تحرک، مشکلات احتمالی تکنولوژیک یا فنی، استقرارها و مسائل مربوط به آن مطرح بود. این یک بحث جدی بود. ما گفتیم در بحث تکنولوژیک و استقرار، هرچقدر میتوانیم مسئولیت بگیریم، این کار را انجام دهیم.
نقاط و مکانهایی را که در اختیار داشتیم و میتوانست متناسب با نیاز مجموعههای مسلح مورد استفاده قرار گیرد، در اختیار گذاشتیم. پروژههایی را هم که میتوانستیم به آنها کمک کنیم تا سریعتر به نتیجه برسند، مورد حمایت مالی قرار دادیم و امکانات سازمانی لازم را در اختیارشان گذاشتیم. عدد و رقم این حمایتها هم کم نبود، اما به هر حال، یک کاری انجام شد.



