به گزارش سراج24؛ این گزارش با مرور تجربه دولتهای مختلف آمریکا از جیمی کارتر تا دونالد ترامپ، استدلال میکند که واشنگتن بارها در ارزیابی ظرفیت تغییر در ایران و شناخت رهبران جمهوری اسلامی ایران دچار خطا شده و تهران در بسیاری از مقاطع توانسته است از اختلافات داخلی آمریکا و عامل زمان به عنوان اهرم چانهزنی استفاده کند.
ادعای خشمگینانه دونالد ترامپ، رئیسجمهور آمریکا، مبنی بر اینکه ایران در تعاملات خود با واشنگتن «بهطرز باورنکردنی دوگانه رفتار میکند»، تازهترین نشانه از دشواری او در درک رقبای ایرانی است. ترامپ خود را استاد شناخت و بهرهبرداری از دشمنانش میداند، اما رهبران ایران بارها او را سردرگم کردهاند.
ترامپ هفته گذشته در گفتوگو با خبرنگاران گفت: «آنها فقط مرا عصبانی میکنند. آنها فقط باعث عصبانیت من میشوند.»
به نوشته نیویورکتایمز، احتمالاً این سرخوردگی برای رئیسجمهور آمریکا ادامه خواهد یافت. ناتوانی ترامپ در دستیابی به توافق مطلوب با ایران، علاوه بر هزینه سیاسی در میان رأیدهندگانی که از جنگ خسته شدهاند، باعث تداوم بیثباتی در یکی از مهمترین مسیرهای انرژی جهان شده و افزایش نوسان قیمت نفت را به دنبال داشته است؛ مسئلهای که به مصرفکنندگان آمریکایی و اقتصاد جهانی آسیب زده است.
ترامپ؛ تازهترین رئیسجمهوری که ایران را بهدرستی درک نکرد
نویسنده یادآوری میکند که ترامپ نخستین رئیسجمهور آمریکا نیست که در فهم ایران با مشکل مواجه شده است. از زمان انقلاب اسلامی ۱۹۷۹، همه رؤسای جمهور آمریکا تلاش کردهاند ساختار پیچیده قدرت در ایران و ذهنیت رهبران سیاسی آن را رمزگشایی کنند، اما بیشتر آنها در این مسیر ناکام ماندهاند و برخی نیز هزینه سنگینی پرداختهاند.
به نوشته مقاله، یکی از معدود استثناها باراک اوباما بود که با توافق هستهای سال ۲۰۱۵ توانست پس از ۲۰ ماه مذاکره دیپلماتیک به توافقی با ایران برسد. اوباما این توافق را دستاوردی مهم میدانست، هرچند جمهوریخواهان و برخی دموکراتها معتقد بودند ایران با نشان دادن چهرهای میانهرو، او را به پذیرش توافقی ضعیفتر ترغیب کرده است.
کنت پولاک، تحلیلگر سابق سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) و شورای امنیت ملی که دههها درباره ایران مطالعه کرده، میگوید ترامپ شاید بیش از هر رئیسجمهور دیگری «رهبری ایران را کمتر درک کرده است.»
او میافزاید: «ترامپ در بسیاری جهات نماد اوج سرخوردگی آمریکا از ایران است. او هم بیشترین تمایل را برای توافق با ایران داشته و هم بیش از همه از زور علیه ایران استفاده کرده است؛ اما هیچکدام از این دو روش نتیجهای را که میخواست برایش به همراه نداشته است.»
تصور ترامپ درباره قدرت نظامی و واکنش ایران
نویسنده در ادامه مینویسد ترامپ اغلب طوری صحبت میکند که گویی استفاده گسترده از قدرت نظامی میتواند به سرعت یک توافق ایجاد کند. پس از آغاز جنگ با حمله هوایی ۲۸ فوریه که به ( شهادت) رهبر ایران انجامید، ترامپ از مردم ایران خواست علیه نظام سیاسی مستقر قیام کنند و «کنترل کشور را به دست بگیرند». او حتی گفت که پس از آن خودش رهبر بعدی ایران را «انتخاب» خواهد کرد. حملات هوایی بعدی نیز باعث (شهادت) برخی مقامهای ارشد ایرانی شد، اما برخلاف انتظار واشنگتن، هیچ شورش مردمی شکل نگرفت.
با وجود این تحولات، ترامپ همچنان امیدوار بود که تغییر بزرگی رخ دهد. او در اواخر آوریل گفت ایران میتواند با دستیابی به توافق «در مسیر بسیار خوبی قرار گیرد» و به «کشوری مشروع، نه کشوری مبتنی بر مرگ و وحشت» تبدیل شود.
مقامهای ایرانی میگویند امکان مذاکره با ترامپ درباره موضوعاتی مانند تنگه هرمز و برنامه هستهای وجود دارد اما بسیاری از خواستههای اصلی او را رد میکنند. به نوشته نیویورکتایمز، در نظام سیاسی ایران که بر مخالفت با آمریکا استوار شده است، نشانهای از تمایل برای آشتی گستردهتر با واشنگتن دیده نمیشود.
مشکل اصلی آمریکا: شناخت ناکافی از ساختار قدرت ایران
نویسنده معتقد است ماهها تعامل ترامپ با حکومت ایران، ظاهراً درک او از این نظام را افزایش نداده است. سوزان ملونی، معاون و مدیر سیاست خارجی مؤسسه بروکینگز، میگوید سیاستگذاران آمریکایی برای دههها تعهد ایدئولوژیک و ساختار نهادینهشده قدرت در ایران را دستکم گرفتهاند. او یکی از مشکلات آمریکا را کمبود تماس مستقیم مقامهای آمریکایی با رهبران عالی ایران میداند.
تجربه رؤسای جمهور پیشین آمریکا در مواجهه با ایران
جیمی کارتر و بحران «گروگانها»
مقاله سپس به تجربه رؤسای جمهور پیشین آمریکا میپردازد. در سال ۱۹۸۰، جیمی کارتر مذاکرات محرمانهای با وزیر خارجه ایران را برای آزادی ۵۲ گروگان آمریکایی آغاز کرد که پس از اشغال سفارت آمریکا در تهران بازداشت شده بودند.
یادداشتهای روزانه کارتر نشان میدهد که او مانند ترامپ به جزئیات پیچیده سیاست داخلی ایران و اختلافات میان مقامهای ایرانی توجه زیادی داشت. کارتر تصور میکرد توافقی برای آزادی گروگانها در برابر آزادسازی میلیاردها دلار دارایی بلوکهشده ایران و تعهد آمریکا به عدم دخالت در امور داخلی ایران حاصل شده است. اما این طرح رد شد و عملیات نظامی نجات گروگانها نیز شکست خورد و آزادی آنها در آخرین روز ریاستجمهوری کارتر اتفاق افتاد.
ریگان و ماجرای ایران-کنترا
پنج سال بعد، رونالد ریگان نیز تلاش کرد از طریق ارتباط با برخی افراد نزدیک به ایران، راهی برای بهبود روابط پیدا کند. او به امید ایجاد «گشایش راهبردی»، اجازه فروش مخفیانه سلاح به ایران را در برابر آزادی گروگانهای آمریکایی در لبنان صادر کرد. این اقدام بعدها به رسوایی ایران-کنترا تبدیل شد؛ زیرا بخشی از درآمد این فروشها برخلاف تصمیم کنگره آمریکا به شورشیان ضدکمونیست در نیکاراگوئه اختصاص یافت. این رسوایی دولت ریگان را وارد بحران کرد و چند مقام آمریکایی محکوم شدند.
کلینتون و «فرصت از دسترفته خاتمی»
در سال ۱۹۹۷، انتخاب محمد خاتمی به ریاستجمهوری ایران فرصتی تازه برای آمریکا ایجاد کرد. خاتمی خواستار روابط بهتر با آمریکا شد و حتی درباره بحران گروگانگیری سفارت آمریکا ابراز تأسف کرد. این بار، به نوشته مقاله، فرصت واقعیتری شکل گرفته بود.
بیل کلینتون نیز با اقداماتی مانند ازسرگیری واردات پسته و فرش ایرانی و اظهارات آشتیجویانه پاسخ داد. مادلین آلبرایت، وزیر خارجه آمریکا، حتی بابت نقش سازمان سیا در کودتای ۱۹۵۳ علیه دولت محمد مصدق عذرخواهی کرد. نویسنده در ادامه ادعا می کند که این رویه نیز اعتماد بخش محافظه کار در ایران را کسب نکرد.
اوباما و توافق هستهای؛ تنها موفقیت دیپلماتیک
به نوشته نیویورکتایمز، تنها رئیسجمهوری که توانست به یک توافق بزرگ با ایران دست یابد، باراک اوباما بود. توافق هستهای ۲۰۱۵ محدودیتهایی بر برنامه اتمی ایران اعمال کرد و در مقابل، کاهش تحریمهای اقتصادی را در پی داشت. بسیاری از مقامهای دولت اوباما امیدوار بودند این توافق راهی برای بهبود روابط گستردهتر باشد، اما چنین نشد. ایران توافق را پذیرفت، اما نشانهای از تمایل برای گسترش همکاری با آمریکا نشان نداد.
در سال ۲۰۱۸، ترامپ از توافق خارج شد و تحریمهای شدیدتری علیه ایران اعمال کرد. ایران نیز در واکنش، برنامه هستهای خود را توسعه داد و مسیر به سوی رویارویی نظامی آغاز شد.
ایران و استفاده از عامل زمان
در پایان مقاله، دنیس راس، دیپلمات باسابقه آمریکایی، میگوید ایران همچنان توانسته است واشنگتن را در بسیاری موارد پشت سر بگذارد. او میگوید: «ایرانیها به نظر میرسد ما را بهتر از آنچه ما آنها را میفهمیم، درک میکنند.» راس اضافه میکند که مقامهای ایرانی احساس فوریت آمریکا را به عنوان یک اهرم فشار علیه خود آمریکا تفسیر میکنند.
به گفته او، «ما همیشه عجله داریم که کارها را انجام دهیم، اما آنها بر این باور عمل میکنند که گذر زمان بیشتر به نفع آنهاست تا ما.»
مقاله نیویورکتایمز در پایان نتیجه گیری میکند که مشکل اصلی دولتهای مختلف آمریکا در قبال ایران، نه فقط اختلافات سیاسی بلکه ناتوانی در فهم ساختار قدرت، انگیزههای ایدئولوژیک و منطق تصمیمگیری جمهوری اسلامی بوده است. نویسنده معتقد است ترامپ با ترکیبی از فشار حداکثری و تمایل شدید به توافق، همان تناقضی را تجربه میکند که بسیاری از رؤسای جمهور پیشین آمریکا با آن مواجه شده بودند: تلاش برای تغییر رفتار ایران بدون درک کامل از منطق داخلی و راهبردی رهبران آن.



