به گزارش سراج24؛ در بزنگاههای حساس اجتماعی-سیاسی ایران از دی ۹۶ تا دی ۱۴۰۴، یک هسته کوچک و ثابت از سینماگران مستقل – رخشان بنیاعتماد، جعفر پناهی، محمد رسولاف، اصغر فرهادی، مجتبا میرتهماسب، باران کوثری، پگاه آهنگرانی، فرهاد توحیدی، مصطفا آلاحمد، مجید برزگر و رضا درمیشیان – بارها و بارها در صدر امضاکنندگان بیانیههای اعتراضی قرار گرفتهاند. از «صدای آبان ۹۸» و محکومیت اعتراضات، تا بیانیه «تفنگت را زمین بگذار» در پی فاجعه متروپل و اعتراضات سال ۱۴۰۱ با شعار اعتراضی زن، زندگی، آزادی، و نهایتاً بیانیه ۱۸۴ سینماگر در دی ۱۴۰۴ که واکنش به شورشهای مسلحانه را «جنایت علیه حق حیات» توصیف کردند.
شاید وقت آن رسیده که این سینماگران – اگر واقعاً مدافع مردماند – توضیح دهند: چرا اعتراض به «تفنگت را زمین بگذار» فقط وقتی تفنگ به سمت معترضان داخلی است، و نه وقتی موشک به سمت خاک وطن؟هسته اصلی امضاکنندگان مشترک بیانیههای سینماگران ایرانی (شامل دی ۹۶، آبان ۹۸، اعتراض به سقوط هواپیمای اوکراینی در دی ۱۳۹۸، بیانیه «تفنگت را زمین بگذار» در اعتراضات ۱۴۰۱، و وقایع دی ۱۴۰۴) همچنان همان گروه کوچک و ثابت از سینماگران ظاهرا مستقل و منتقد هستند.
این هسته در تمام بزنگاههای کلیدی حضور دارد و بیانیهها اغلب با امضای افراد این دایره شروع میشوند یا بیشترین همپوشانی را با آنها دارند:رخشان بنیاعتماد، (کارگردان) جعفر پناهی (کارگردان)، محمد رسولاف (کارگردان) اصغر فرهادی (کارگردان)، مجتبا میرتهماسب (تهیهکننده و کارگردان)، باران کوثری (بازیگر)، پگاه آهنگرانی (بازیگر و کارگردان)، فرهاد توحیدی (فیلمنامهنویس)، مصطفا آلاحمد (فیلمنامهنویس و کارگردان)؛ مجید برزگر (کارگردان)، رضا درمیشیان (کارگردان) نامهای نزدیک به هسته مانند کیانوش عیاری، علی مصفا، مهتاب نصیرپور، کتایون شهابی و تهمینه میلانی نیز گاهی تکرار میشوند، اما هسته ثابت فوق بیشترین تقاطع را در بیانیههای مختلف نشان میدهد.
جزئیات بیانیهها و همپوشانیها
در دیماه ۹۶بیانیه جمعی بزرگ و مشخص از سینماگران ثبت نشده؛ بیشتر واکنشهای فردی یا کوچک بود.
آبان ۹۸ («صدای آبان ۹۸»):
هسته اصلی دقیقاً در صدر نخستین امضاکنندگان قرار دارد: رخشان بنیاعتماد، اصغر فرهادی، فرهاد توحیدی، مجتبا میرطهماسب، جعفر پناهی، محمد رسولاف، مصطفا آلاحمد، باران کوثری، پگاه آهنگرانی، مجید برزگر، رضا درمیشیان و ... این بیانیه با محتوای سرکوب اعتراضات آبان منتشر شد و بعداً به صدها امضا رسید.
دی ۱۳۹۸ – اعتراض به سقوط هواپیمای اوکراینی (پرواز PS۷۵۲):
پس از تأیید خطای انسانی در شلیک موشکی کشته شدن ۱۷۶ نفراز هموطنان ما، بسیاری از سینماگران با انصراف از جشنواره فجر، پستهای اعتراضی و بیانیههای همدردی واکنش نشان دادند. واکنشها اغلب فردی یا گروهی کوچک بود (نه یک بیانیه واحد عظیم مانند آبان ۹۸ یا ۱۴۰۱)، اما هسته اصلی (رخشان بنیاعتماد، اصغر فرهادی، جعفر پناهی، محمد رسولاف، رضا درمیشیان و افراد نزدیک به آنها) در میان کسانی بودند که به شدت اعتراض کردند، انصراف دادند یا در فضای مجازی محکومیت صریح داشتند. این واقعه باعث تشدید موج انصراف هنرمندان از جشنواره فجر شد و بسیاری از همین هسته در کمپینهای اعتراضی مرتبط حضور داشتند. بیانیههای جمعی در این مقطع بیشتر از سوی کارتونیستها یا گروههای دیگر هنرمندان منتشر شد، اما سینماگران هسته ثابت صدای انتقادی مشترکی داشتند.
اعتراضات ۱۴۰۱ – بیانیه «تفنگت را زمین بگذار» (ابتدا در واکنش به متروپل آبادان، سپس گسترش به حمایت از گفتمان زن، زندگی، آزادی) :
هسته ثابت دوباره در امضاکنندگان اولیه حضور دارد: جعفر پناهی، محمد رسولاف، مصطفا آلاحمد، مجید برزگر، پگاه آهنگرانی، مجتبا میرتهماسب، رضا درمیشیان و ...
بیانیه خطاب مستقیم به نیروی انتظامی بود («تفنگت را زمین بگذار، به ملت بازگرد»). بعداً دهها نفر دیگر (از جمله ترانه علیدوستی، هانیه توسلی، مسعود کیمیایی، مرضیه وفامهر و...) به آن پیوستند.
بیانیه ۱۸۴ سینماگر (۱۸ دی ۱۴۰۴):
در بیانیه ۱۸۴ سینما همان هسته در صدر و میان امضاکنندگان قرار دارد: رخشان بنیاعتماد، جعفر پناهی، محمد رسولاف، اصغر فرهادی، مصطفا آلاحمد، پگاه آهنگرانی، باران کوثری، مجید برزگر، رضا درمیشیان، فرهاد توحیدی، کیانوش عیاری، علی مصفا و بسیاری از نامهای تکراری. بیانیه سرکوب را «جنایت علیه حق حیات» خوانده و تأکید کرده که سینماگران «در کنار مردم ایران ایستادهاند».
هسته بیانیهنویسان سینما وقتی پای «حمله اسرائیل و آمریکا» به میان میآید، ناگهان سکوت یا حداقل عدم کنش جمعی و پررنگ اختیار میکند. در جریان حملات نظامی اسرائیل و آمریکا به خاک ایران در سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ (از جمله حملات هوایی و موشکی که غیرنظامیان را هم هدف قرار داد)، هیچ بیانیه جمعی مشابه «تفنگت را زمین بگذار» یا «صدای آبان» از سوی این هسته منتشر نشد.الگوی کلی هسته بیانیه نویس سینمایی:
این گروه کوچک (۸–۱۲ نفر اصلی) در همه این بزنگاهها (از آبان ۹۸ تا دی ۱۴۰۴) حضور ثابت و اولیه دارند. بیانیهها معمولاً از این هسته شروع میشوند و سپس به حلقههای وسیعتر (تا صدها امضا) گسترش مییابند. افراد این هسته سابقه فیلمسازی انتقادی، بازداشت، ممنوعالکاری دارند و در هر بحران اعتراضی صدای مشترکی تولید میکنند.
سقوط هواپیمای اوکراینی بیشتر باعث واکنشهای انفرادی یا انصراف از جشنواره شد تا یک بیانیه واحد بزرگ، اما هسته اصلی در موج کلی اعتراض هنرمندان به دروغ اولیه حکومت و سرکوب مرتبط حضور فعال داشت.
این گروه همیشه صدای اولیه و محوری بودهاند. آنها با صراحت، نیروهای امنیتی را خطاب قرار دادهاند، از «دوربین به عنوان شاهد مستقل» سخن گفتهاند و هزینههای سنگین – بازداشت، ممنوعالکاری، تبعید – را پذیرفتهاند. این کنشگری مداوم و سازمانیافته، ظاهرا تصویر یک حلقه متعهد و شجاع را در ذهنها ساخته است.
اما همین هسته، وقتی پای «حمله اسرائیل و آمریکا» به میان میآید، ناگهان سکوت یا حداقل عدم کنش جمعی و پررنگ اختیار میکند. در جریان حملات نظامی اسرائیل و آمریکا به خاک ایران در سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ (از جمله حملات هوایی و موشکی که غیرنظامیان را هم هدف قرار داد)، هیچ بیانیه جمعی مشابه «تفنگت را زمین بگذار» یا «صدای آبان» از سوی این هسته منتشر نشد.
خانه سینما و خانه موسیقی (نهادهای رسمیتر) و گروههایی از هنرمندان خارجنشین (مانند فاطمه معتمدآریا و دیگران) حین جنگ ۱۲ روزه، بیانیههایی در محکومیت «تجاوز صهیونیستی» صادر کردند و حتی بیش از ۲۰۰ فیلمساز بینالمللی حمله را محکوم کردند، اما هسته اصلی بیانیهنویسان داخلی/مستقل – همان کسانی که در هر اعتراض داخلی فوری موضع میگیرند – غایب بودند یا در بهترین حالت، واکنشهای فردی و مشروط داشتند.
از هیاهوی «زن، زندگی، آزادی» تا سکوت در روزهای بمباران وطن/ چرا بیانیهنویسان سینما به متجاوزان نمیگویند «تفنگت را زمین بگذار»؟!
جعفر پناهی و محمد رسولاف (دو عضو برجسته هسته) در بیانیههای جداگانه یا مشترک، در جریان جنگ ۱۲ روزه، حمله اسرائیل را «نقض تمامیت ارضی» خواندند و خواستار محاکمه بینالمللی آن شدند؛ پناهی حتی تأکید کرد «حمله به وطنم غیرقابل قبول است»، اما این موضعگیریها همیشه با تأکید بر «پایان جنگ» و «دموکراسی در ایران» و انتقاد از جمهوری اسلامی همراه بود. آنها حمله خارجی را فرصتی برای یادآوری انتقاد ساختاری دیدهاند، نه لزوماً یک تهدید ملی که باید با صدای واحد و بدون قیدوشرط محکوم شود.
بقیه هسته بیانیهنویس - بنیاعتماد، فرهادی، میرتهماسب، کوثری، آهنگرانی و دیگران – حتی این حد از واکنش فردی را هم به طور علنی نشان ندادند و هیچ ردپای بیانیه جمعی یا کمپین هماهنگ از سوی آنها در برابر این حملات خارجی نشان نمیدهد.
این الگوی انتخابی کنشگری، پرسشهای جدی را برمیانگیزد. اگر این گروه واقعاً «در کنار مردم ایران» ایستادهاند (همانطور که در بیانیههای داخلی بارها تکرار کردهاند)، چرا وقتی خاک وطن هدف موشک و بمب قرار میگیرد و زنان و کودکان و غیرنظامیان به خاک و خون کشیده میشوند، همان انرژی، هماهنگی و صراحت را به کار نمیگیرند؟
چرا اعتراض به آنچه این گروه آن را در بیانیههایشان «سرکوب داخلی» میدانند، «حق طبیعی و مدنی» است، اما دفاع از تمامیت ارضی در برابر تهاجم خارجی، مشروط به سقوط حکومت میشود؟
این سکوت (یا مشروطسازی) ریشه در ایدئولوژی مخالف خوانی استمراری کاملا نمایشی دارد؟ آیا این طیف از سینماگران، حمله خارجی را غیرقانونی و تجاوزکارانه نمیدانند یا بازهم این حملات را را فرصتی برای مطالبات مدتی خود می دانند. این رویکرد، مردمی بودن آنها را مشروط کاملا شرطی و گزینشی جلوه میدهد: آنان تلاش میکنند، مقابل بخشی از صدای اعتراضات و آنچه به تعبیر خودشان سرکوب توصیف میکنند، بایستند اما ۱۶۸ کودک بیگناه که توسط متجاوزان جنایتکار کشته شدند، سکوت این طیف خاص، نیازی به تحلیل سیاسی پیچیده ندارد.
این هسته نشان داده که کنشگریشان بیشتر ایدئولوژیک است تا ملی، آنها در برابر هر بزنگاه داخلی حاکمیت را هدف قرار میدهد، با اینکه متحد و پرصدا هستند، اما در برابر تهدید خارجی که ایران را هدف قرار میدهد، یا سکوت میکنند یا موضع را مشروط به تغییرات سیاسی اجتماعی میکنند.وقتی در آبان ۹۸ یا ۱۴۰۱ صدها امضا جمع میکنند تا نظام را به جنایت و «شلیک به مردم» متهم کنند، انتظار میرود در برابر شلیک موشک به شهرهای ایرانی هم بیانیهای با همین صراحت صادر کنند. سکوت جمعی در برابر حمله اسرائیل و آمریکا، نه تنها تصویر «مدافع مردم» بودن را مخدوش میکند، بلکه به برخی روایتها و شایعات دامن میزند که مخالفان ساختار سیاسی «بیاعتنا به سرنوشت ملی» هستند.
در نهایت، این هسته نشان داده که کنشگریشان بیشتر ایدئولوژیک یا به بیان بهتر فرقهای است تا ملی؛ آنها در برابر هر بزنگاه داخلی حاکمیت را هدف قرار میدهد، با اینکه متحد و پرصدا هستند، اما در برابر تهدید خارجی که ایران را هدف قرار میدهد، یا سکوت میکنند یا موضع را مشروط به تغییرات سیاسی اجتماعی میکنند. این انتخاب، مشروعیت برخی مطالبات را که در چشم بخشی از جامعه ایرانی فراتر از حاکمیت میبیند، زیر سؤال میبرد. شاید وقت آن رسیده که این سینماگران – اگر واقعاً مدافع مردماند – توضیح دهند: چرا اعتراض به «تفنگت را زمین بگذار» فقط وقتی تفنگ به سمت معترضان داخلی است، و نه وقتی موشک به سمت خاک وطن؟



