به گزارش سراج24؛ در جهان بههمپیوسته امروز، فرهنگ دیگر نه یک پدیده محصور در مرزهای جغرافیایی، بلکه جریانی سیال است که به مدد ابزارهای نوین ارتباطی، از نقطهای به نقطه دیگر جهان منتقل میشود. در این میان، مفهوم «فرهنگ وارداتی» به یکی از چالشبرانگیزترین مباحث در حوزههای جامعهشناسی، روانشناسی و مطالعات فرهنگی تبدیل شده است. بایستی با نگاهی تحلیلی به ریشههای این پدیده، نشان دهیم چگونه خلأهای فرهنگی درونی و ضعف در خودشناسی ملی و فردی، راه را برای پذیرش بیچونوچرای الگوهای بیرونی هموار میکند و در این مسیر، با نگاهی گذرا به پدیده «ولنتاین»، ضرورت بازتعریف نیازهای روزآمد جوانان را مورد واکاوی قرار دهیم.
چیستی فرهنگ وارداتی و ریشههای نفوذ آن
فرهنگ، به تعبیر دقیق، روح و روان یک جامعه است؛ مجموعهای از باورها، ارزشها، آیینها و رفتارهایی که هویت یک ملت را شکل میدهند. هنگامی که از فرهنگ وارداتی سخن میگوییم، مقصود صرفاً تبادل فرهنگی نیست؛ چراکه تبادل، فرآیندی دوسویه و آگاهانه است که در آن یک جامعه با تکیه بر مبانی خود، عناصر مفید فرهنگهای دیگر را جذب و بومیسازی میکند. اما فرهنگ وارداتی اغلب به شکلی یکسویه، تودهوار و گاه تحمیلی وارد فضای زیستی جامعه میشود.
ریشه اصلی پذیرش این فرهنگ را باید در مفهوم «خلأ فرهنگی» جستجو کرد. زمانی که الگوهای سنتی یک جامعه نتوانند خود را با اقتضائات زمانه وفق دهند و یا در ارائه پاسخهای جذاب و کارآمد به نیازهای نسل جدید باز بمانند، نوعی تهیشدگی ایجاد میشود. این خلأ، همان نقطهای است که آیینها و مدسازیهای وارداتی، همچون کالاهایی خوشآبورنگ، آن را پر میکنند. در واقع، فرهنگ وارداتی بیش از آنکه بر قدرت ذاتی خود متکی باشد، بر ضعف ساختارهای فرهنگی میزبان تکیه دارد.
ولنتاین؛ نمادی از جستجوی هویت در آیینهای غیربومی
یکی از مصادیق بارز این مدسازیهای وارداتی که هر ساله در فضای اجتماعی ما خودنمایی میکند، پدیده ولنتاین است. ولنتاین فراتر از یک آیین مذهبی یا تاریخی مرتبط با غرب، امروز به عنوان یک «سبک زندگی» و الگوی مصرفی به جوامع دیگر صادر شده است. اما چرا جوانی که شاید کوچکترین پیوندی با ریشههای تاریخی این مناسبت ندارد، به شکلی پرشور در آن مشارکت میکند؟ پاسخ را نباید تنها در تهاجم فرهنگی جست؛ بلکه باید به نیازهای پاسخدادهنشده در درون فرهنگ خودی نگریست.
جوان به دنبال شادی، ابراز عشق، تعلق خاطر و داشتن بهانهای برای متفاوت بودن است. وقتی آیینهای بومی که ظرفیتهای بالایی برای پیوند عاطفی و نشاط اجتماعی دارند، به درستی معرفی نشود یا در قالبهای خشک و غیرمنعطف ارائه گردند، جوان برای تامین نیاز عاطفی و اجتماعی خود به سراغ الگوهای در دسترس جهانی میرود. ولنتاین در اینجا نه یک هدف، بلکه بهانهای است برای پر کردن خلأیی که در اثر فقدان برنامهریزی فرهنگی برای شادی و ابراز محبت در جامعه ایجاد شده است.
نسبت خودشناسی با مصونیت فرهنگی
بنیادیترین سد در برابر استحاله فرهنگی، «خودشناسی» است. خودشناسی در دو سطح فردی و اجتماعی، به معنای آگاهی از ریشهها، ظرفیتها و ارزشهای وجودی خویش است. انسانی که به خودشناسی رسیده باشد، در مواجهه با امواج فرهنگی بیگانه، دچار خودباختگی نمیشود. او میداند که هویت او، لباسی نیست که به راحتی با مدهای فصلی تغییر کند. در سطح کلان نیز، جامعهای که تاریخ، مفاخر و ارزشهای اصیل خود را بشناسد، دچار «الیناسیون» یا بیگانهگشتگی فرهنگی نمیگردد.
مشکل اساسی در مواجهه با فرهنگ وارداتی این است که بسیاری از جوانان، پیش از آنکه با غنای فرهنگی خود آشنا شوند، با زرق و برق فرهنگهای دیگر روبرو میشوند. این عدم توازن در شناخت، باعث میشود که فرد هویت خود را در تقلید از دیگری جستجو کند. خودشناسی به فرد قدرت نقد و انتخاب میدهد؛ انتخابی که بر اساس نیازهای واقعی است، نه بر اساس القائات رسانهای. اگر فرآیند آموزش و پرورش و نهادهای فرهنگی بتوانند خودشناسی را به عنوان یک مهارت زیستی به جوانان منتقل کنند، مواجهه با پدیدههایی چون ولنتاین، نه از سرِ شیفتگی کورکورانه، بلکه میتواند به عنوان یک تعامل سطحی و گذرا باقی بماند که به هسته سخت هویت فرد آسیبی نمیزند.
تامین نیازهای روزآمد
نمیتوان از جوان امروز انتظار داشت که در جهان جهانیشده زندگی کند اما نیازهای مدرن خود را نادیده بگیرد. نیاز به زیباییشناسی، نیاز به دیده شدن، نیاز به شادیهای دستهجمعی و نیاز به استفاده از تکنولوژی، همگی واقعیتهای غیرقابلانکار زندگی امروز هستند. فرهنگ وارداتی به خوبی توانسته است این نیازها را شناسایی کرده و برای هر یک، محصولی ولو کاذب عرضه کند.
راه مقابله با پدیده مدسازی و واردات فرهنگی، صرفاً نفی یا برخورد حذفی نیست؛ بلکه «جایگزینی آگاهانه» و «بهروزرسانی سنتها» است. ما نیازمند بازخوانی سنتهای خود با زبان و ادبیات امروز هستیم. اگر آیینهایی چون سپندارمذگان یا دیگر جشنهای ملی و باستانی و مذهبی که بر محوریت محبت و خانواده هستند، با خلاقیت هنری و رسانهای بازسازی شوند، میتوانند بخش بزرگی از نیازهای عاطفی جوانان را پوشش دهند.
مدیریت فرهنگی باید از حالت تدافعی به حالت فعال و ایجابی تغییر وضعیت دهد. برای تامین نیازهای روزآمد، باید اجازه داد که جوانان خود در تولید فرهنگ مشارکت داشته باشند. زمانی که جوان خود را کنشگر فرهنگی ببیند، دیگر نیازی به مصرفکنندگیِ صرف در بازار فرهنگهای وارداتی نخواهد داشت.
روح و روان جامعه در کشاکش تغییرات
تاثیر فرهنگ وارداتی تنها در ظاهر و پوشش خلاصه نمیشود؛ بلکه این پدیده به تدریج بر ساختار روانشناختی جامعه اثر میگذارد. روانشناسان بر این باورند که چندپارگی فرهنگی منجر به نوعی «بحران هویت» میشود که در آن فرد نه میتواند کاملاً به سنتهای خود پایبند بماند و نه میتواند به تمامی به الگوی خارجی تبدیل شود. این سرگردانی میان دو جهان، اضطراب و عدم اطمینان را در نسل جوان افزایش میدهد.
پدیدههایی مثل ولنتاین در ظاهر ساده به نظر میرسند، اما در لایههای زیرین خود، تغییر در الگوی مصرف، تغییر در تعریف روابط انسانی و تغییر در اولویتهای ارزشی را به همراه دارند. برای صیانت از روح و روان جامعه، باید به دنبال ایجاد تعادلی پویا بود؛ تعادلی که در آن اصالتهای فرهنگی با ضرورتهای مدرنیته پیوند بخورند. جامعهای که بتواند نیاز به مدرن بودن را با حفظ ریشههای خود تامین کند، جامعهای سالم و مقاوم خواهد بود.
راهکارهایی برای گذار از مصرفزدگی فرهنگی
برای مقابله با جنبههای نامطلوب فرهنگ وارداتی، باید به راهکارهای چندوجهی اندیشید. نخست، اصلاح نظام آموزشی است تا دانشآموزان از سنین پایین با مبانی هویت ملی و دینی خود به شکلی جذاب آشنا شوند. دوم، نقش رسانهها در ارائه الگوهای موفق بومی است که با معیارهای زیباییشناختی روز مطابقت داشته باشند. سوم، ایجاد بسترهای قانونی و اجتماعی برای شادیهای مشروع و آیینهای جایگزین است. اگر میخواهیم ولنتاین یا هر پدیده مشابه دیگری، تمام فضای ذهنی جوان ما را اشغال نکند، باید به او گزینههایی ارائه دهیم که هم اصالت داشته باشند و هم جذابیت. این گزینهها باید بتوانند حس تعلق و افتخار را در او بیدار کنند. در نهایت، باید به این باور رسید که فرهنگ یک موجود زنده است و برای زنده ماندن نیازمند بازتولید و نوآوری مدام است. سکون در سنتها، خود بزرگترین عامل برای هجوم فرهنگهای بیگانه است.
در پایان، باید تاکید کرد که مسئله فرهنگ وارداتی، نه یک تهدید گذرا، بلکه یک چالش مستمر در مسیر رشد و تعالی جامعه است. خودشناسی، کلید اصلی ورود به عرصه جهانی بدون گم شدن در آن است. ما به جای بستن درها، باید خانهای بسازیم که پیوبنیان آن از معرفت و ریشههای اصیل باشد، اما پنجرههایش به روی افقهای نوین باز گردد.
تنها در این صورت است که جوان ایرانی میتواند با تکیه بر هویت خویش، نیازهای روزآمد خود را به گونهای پاسخ دهد که نه تنها در برابر فرهنگهای دیگر احساس حقارت نکند، بلکه خود به تولیدکنندهای در عرصه فرهنگ جهانی تبدیل شود.
ولنتاین و مانند آن، تنها زنگ خطری هستند که به ما یادآوری میکنند برای پر کردن ظرف نیازهای عاطفی و اجتماعی نسل جدید، باید سریعتر، خلاقانهتر و هوشمندانهتر عمل کنیم. فرهنگ، میدانِ کنشگری است و در این میدان، پیروزی از آن کسی است که خود را بهتر شناخته و برای نیازهای زمانه، پاسخهای زیباتری فراهم آورده است.



