به گزارش سراج24؛ شبهای هجدهم و نوزدهم دیماه 1404، خیابانها فقط محل عبور نبودند؛ به صحنههایی تبدیل شدند که هر قدم در آن، تصمیم میخواست و هر تصمیم، هزینه داشت. در آن شبها، روایتها زیاد بود؛ روایتهایی که از پشت صفحهها ساخته شد، از قابهای بریدهشده و تحلیلهایی که اغلب، میدان را فقط از دور دیده بودند.
اما میدان، روایت خودش را دارد؛ روایتی که نه در بیانیهها جا میشود و نه در آمارها. روایت کسانی که ساعتها ایستادند، عقب نشستند، دوباره جلو رفتند و در تاریکی، با جماعتی روبهرو شدند که دیگر شبیه معترضان روزهای قبل نبودند. این روایت، نه سیاه است و نه سفید؛ پر از جزئیات خاکستری است که فقط از نزدیک دیده میشود.
در شبهایی که خشونت، شکل تازهای به خود گرفت، نیروهایی در صحنه بودند که مأموریتشان فقط کنترل جمعیت نبود؛ آنها باید بین بازدارندگی و پرهیز از خونریزی، تعادل برقرار میکردند. تصمیمهایی که در چند ثانیه گرفته میشد، میتوانست سرنوشت یک خیابان، یک کلانتری یا حتی جان یک انسان را تغییر دهد.
این گفتوگو، نه گزارش عملیات است و نه تحلیل امنیتی از پشت میز. روایت فرماندهای است که از روزهای ابتدایی تجمعات تا اوج درگیریها در میدان حضور داشت؛ فرماندهای که دیده چگونه یک مطالبه صنفی، آرامآرام از مسیر خود خارج شد و جای خود را به خشونتی داد که نشانههای سازمانیافتگی در آن قابل انکار نبود.
این فرمانده در این روایت، نه از قهرمانسازی میگوید و نه از اغراق. از آنچه دیده حرف میزند؛ از خیابانهایی که تاریکتر از همیشه بودند، از جمعیتی که نقشها را تقسیم کرده بود، از همکارانی که مجروح شدند و از تصمیمهایی که باید بدون هیجان، اما زیر فشار گرفته میشد.
از تجمع صنفی تا خشونت سازمانیافته
فرمانده میدان، روایتش را از روزهای ابتدایی شروع میکند؛ روزهایی که هنوز فضا، فضای اعتراض صنفی بود: "ما از هفتم و هشتم دیماه در میدان بودیم. تجمعها از بازار و چهارسو شروع شد. دستور صریح بود؛ همراهی کنیم، نظارت کنیم، اجازه بدهیم تجمع مسیر خودش را برود و مطالبه مطرح شود. در آن دو روز، اتفاق خاصی نیفتاد."
اما این فضا دوام نیاورد. به گفته او، از روز نهم، مسیر تغییر کرد: "از روز نهم، دشمن وارد شد و موجسواری شروع شد. شعارها هنجارشکن شد و خشونت کمکم خودش را نشان داد. خواسته صنفی و اقتصادی عملاً به حاشیه رفت."
وقتی از "دشمن" صحبت میکند، منظورش را روشن میکند؛ نه یک جمعیت معترض داخلی، بلکه جریانی هدایتشده: "اگر این اتفاقات را در امتداد همان جنگ 12روزه ببینیم، میشود گفت دشمنان ایران که بیرون از کشور بودند، جمعیت را هدایت میکردند. اجازه ندادند مطالبات واقعی مردم دیده شود."
شبهای 18 و 19 دی؛ صحنهای متفاوت
به هجدهم و نوزدهم دی که میرسد، لحنش عوض میشود.میگوید آنچه در این دو شب دید، با همه تجربههای قبلیاش فرق داشت: "رفتارها کاملاً خشن و هنجارشکن بود؛ تخریب بانکها، فروشگاهها، اموال عمومی، خودروهای امدادی، حتی مساجد. تعرض به اماکن انتظامی و نظامی و شهادت همکارانمان… اینها دیگر اعتراض نیست."
او مکث میکند و ادامه میدهد: "این مدل خشونت، خشونت داعشگونه بود. ما قبلاً چنین چیزی ندیده بودیم."
در میدان هفتحوض، جایی که خودش فرماندهی میکرد، نشانهها واضح بود: "از جمعیت به سمت ما تیراندازی شد. یکی از همکارانم در میدان هفتحوض با گلوله جنگی مجروح شد. برای ما کاملاً روشن شد که این جمعیت آموزشدیده و حرفهای است."
جمعیتی با نقشهای مشخص
آنچه بیش از همه توجه نیروها را جلب کرده بود، سازماندهی جمعیت مقابل بود: "هرکدامشان نقش داشتند؛ عدهای مسئول آوردن موانع بودند، عدهای آتش میزدند. تکنیک آتش و حرکت را دقیق اجرا میکردند. حتی نحوه مقابله با گاز اشکآور را بلد بودند."
ماسکهای آغشته به سرکه، دود، دستکشهای صنعتی و پرتاب دوباره گازها به سمت مأموران، برای او نشانهای واضح بود: "این رفتار، رفتار مردم عادی نیست. شاید رهگذر یا تماشاگر بود، اما صحنهگردانها قطعاً آموزش دیده بودند."
سلاح؛ خط قرمزی که شکسته نشد
وقتی بحث استفاده از سلاح پیش میآید، این فرمانده با تأکید صحبت میکند: "از ابتدا تأکید فرماندهی این بود که از سلاح جنگی استفاده نشود. حتی سلاح ساچمهزن هم اجازه استفاده نداشت."
حتی در اوج خشونت: "روز هجدهم، شدت حملات آنقدر بالا بود که همکاران درخواست مجوز میکردند، اما باز هم تأکید بر عدم استفاده بود."
او شایعات را صریح رد میکند: "اینکه گفته میشود افراد با ساچمه کشته شدهاند، اصلاً حرف کارشناسی نیست. این سلاحها سربی نیستند و اساساً برای چنین چیزی طراحی نشدهاند."
صحنهای که فراموش نمیشود
سختترین بخش روایت، جایی است که از یک همکار مجروح حرف میزند: "همکارمان با گلوله جنگی زخمی شده بود و خون زیادی از دست میداد. شرایط طوری نبود که سریع به بیمارستان منتقل شود. از هر خودروی عبوری کمک میخواستیم… صحنه خیلی دردناک بود."
از او سوال میکنم چرا بیمارستان عمومی نه؟ و پاسخ میدهد: "اگر با این لباسها وارد بیمارستان عمومی میشدیم، احتمال تعرض اغتشاشگران به آن مرکز درمانی وجود داشت. برای همین صبوری کردیم تا به مراکز خودمان برسیم."
و اینجا، شایعهای دیگر را هم رد میکند: "اینکه گفته میشود بیمارستانهای دولتی به نیروها پناه میدهند یا از آمبولانس سوءاستفاده میشود، صحت ندارد."
مردم و خط جداشده
در پایان، نگاهش به آینده است؛ با واقعبینی، نه اغراق: "تا دشمن هست، دشمنی هم هست. اما مردم ما بصیرت دارند."
او از 22 دی میگوید؛ روزی که خودش در مسیر راهپیمایی بود: "هر لحظه خدا را شکر میکردم. مردم موقعیتشناساند. اعتراض ممکن است باشد، اما خط مردم با این خشونتها جداست."



