به گزارش سراج24؛محسن معصومی ورکی: اعتراض به وضعیت معیشت و مطالبه اصلاح اوضاع اقتصادی، حقی بدیهی و ریشهدار در متن جامعه است؛ حقی که از دل فشار تورم، کاهش قدرت خرید و دغدغههای روزمره برمیخیزد. اما تجربههای اخیر نشان میدهد این مطالبهی واقعی، بارها و بارها هدف مصادره و انحراف قرار گرفته است؛ انحرافی که نه از دل مردم، بلکه از سوی شبکهای از مزدوران داخلی و خارجی، رسانههای معاند، فیکنیوزها و معدود فریبخوردگانی هدایت میشود که میکوشند مسیر اعتراض را از آغاز، به مقصدی دیگر بکشانند.
یکی از نکات مهم در تحرکات اخیر شهرستانها، محدود بودن تعداد نفرات حاضر در تنشهاست؛ هرچند نسبت به تهران و حتی نسبت به سالهای قبل، این حضور سازمانیافتهتر و هدایتشدهتر به نظر میرسد. این سازمانیافتگی خود حامل معناست؛ اعتراض اقتصادیِ خودجوش معمولاً پراکنده، متکثر و بدون الگوی واحد است؛ اما وقتی الگوها تکرار میشوند، زمانبندیها همسان است و پیامها از یک اتاق فکر واحد بازتولید میشود، باید نسبت به «هدایت بیرونی» حساس بود.
در این چارچوب، تقریباً قطعی است که برنامه اتاق عملیات آشوبها، دستکم در این مرحله، «اجتماعیکردن آشوب» نیست؛ بلکه حفظ و تداوم التهاب در یک بازه زمانی مشخص است. هدف، انتقال «تصویر شکستپذیری نظام» به بدنه جامعهای است که فعلاً تماشاگر است؛ تماشاگرانی که با بمباران روانی، اخبار دروغ و روایتهای جعلی، باید قانع شوند که به میدان بیایند. اینجاست که نقش شبکههای سازمانیافته مجازی پررنگ میشود.
بررسی ساده فضای مجازی نشان میدهد دهها و بلکه صدها اکانت فیک که اغلب بهتازگی فعال شدهاند، با انتشار اخبار کذب، بزرگنمایی حوادث جزئی و حتی فراخوانهای التماسگونه، تلاش میکنند مردم را به خیابان بکشانند. الگوی رفتاری این حسابها مشابه است؛ ادعاهای بدون منبع، تصاویر قدیمی یا جعلی، نسبت دادن هر حادثهای به «فروپاشی قریبالوقوع» و در نهایت، دعوت مستقیم به آشوب. این نه مطالبهگری اقتصادی است و نه اعتراض مدنی؛ این یک عملیات روانی است.
تحلیل این روند نیز نشان میدهد با یک حرکت موجی مواجهایم؛ موجی که ابتدا به ساحل تهران میرسد، سپس به شهرستانها سرایت میکند، در بازگشت به «دریای عملیات»، تقویت و خشنتر میشود و دوباره با شدت بیشتر به ساحل بازمیگردد. این چرخه، اگرچه میتواند التهاب مقطعی ایجاد کند، اما الزاماً نشانهی پشتوانه اجتماعی نیست؛ بلکه بیشتر حکایت از تلاش برای فرسایش روانی جامعه دارد.
در میانه این جنگ روایتها، نباید از نمادهای واقعی وطندوستی غافل شد. مرزبانی که در سرمای استخوانسوز، جان داد و شهید شد، نه یک تصویر تبلیغاتی، که یک واقعیت عریان از ایستادگی برای امنیت این سرزمین است. او نیز، بیتردید مانند بسیاری از مردم، با فشارهای زندگی و مشکلات اقتصادی دستبهگریبان بوده است؛ اما میان اعتراض به وضع موجود و فروختن امنیت وطن، مرزی روشن وجود دارد. عکسی که از او منتشر شد؛ با تصویر پسرش در دست، بیش از هر شعار و هشتگ، معنای وطنپرستی را فریاد میزند: دفاع از آینده فرزند، نه بازی در زمین دشمن.
نکته اساسی اینجاست که مطالبه اصلاح اقتصادی، زمانی به نتیجه میرسد که اصالت خود را حفظ کند. وقتی این مطالبه به ابزار آشوب، تخریب و براندازیِ طراحیشده بدل شود، اولین قربانیاش خود مردماند. رسانههای معاند و شبکههای فیک، نه دلسوز سفره مردماند و نه دغدغه معیشت دارند؛ آنها بهدنبال بحرانسازیاند، حتی اگر این بحران از رنج همان مردمی تغذیه کند که ادعای حمایت از آنها را دارند.
تمایز قائل شدن میان «اعتراضِ بهحق» و «آشوبِ هدایتشده» امروز یک ضرورت ملی است. جامعهای که این مرز را بشناسد، اجازه نخواهد داد مطالبهاش ربوده شود و صدایش در هیاهوی فیکنیوزها گم گردد. اصلاح اقتصادی، با عقلانیت، مطالبهگری مسئولانه و حفظ امنیت ملی ممکن است؛ نه با موجسواری کسانی که از دور، آتش میافروزند و از نزدیک، هزینهای نمیدهند.



