فارین پالیسی:

ایران می داند عقب نشینی به تشدید فشارها منجر می شود

ایران می داند عقب نشینی به تشدید فشارها منجر می شود

 

به گزارش «سراج24» به نقل از ایران هسته ای- استفن والت استاد روابط بین الملل دانشگاه هاروارد، در مقاله ای در نشریه فارین پالیسی استدلال کرد که دولت امریکا شروط لازم برای به نتیجه رسیدن مذاکرات در مقابل ایران را تامین نکرده لذا نباید انتظار داشته باشد که این مذاکرات با وضع فعلی موفق شود.
 
متن کامل مقاله وی که روز یکشنبه 27 اسفند 1391 (17 مارس 2013) منتشر شده، چنین است:
 
***
 
آیا تلاش های آمریکا برای مجبور کردن ایران به انجام دادن کاری موفقیت آمیز خواهد بود؟ در حدود ده سال گذشته آمریکا در برابر ایران از دیپلماسی قهری استفاده است. آمریکا به طور خاص تحریم های اقتصادی سختگیرانه ای را که روز به روز بر شدت آنها افزوده می شود علیه ایران به اجرا گذاشته و بارها این کشور را به استفاده از زور تهدید کرده و به اقدامات مخفیانه گوناگون برای فشار آوردن بر تهران مانند حمله رایانه ای استاکس نت مبادرت ورزیده است. کارزار افزایش فشار با تقاضا از ایران برای پایان دادن به برنامه غنی سازی این کشور، یا دست کم، محدود کردن این برنامه به شکلی که حتی اندیشیدن درباره تولید سلاح هسته ای برای تهران غیرممکن شود، همراه بوده است.
 
این دقیقا از آن نوع پرسش هایی است که الکساندر جرج فقید و همکارانش در کتاب خود تحت عنوان «محدودیت های دیپلماسی قهری» که نخستین بار در سال 1971 منتشر شد مورد بررسی قرار داده اند. جرج «دیپلماسی قهری» را استفاده از نیروی نظامی یا تهدیدات نظامی برای «ترغیب رقیب به انجام دادن کاری، یا متوقف کردن کاری، به جای مجبور کردن او به انجام دادن کاری یا ممانعت فیزیکی او از انجام دادن کاری» تعریف کرده است. این کتاب در بررسی این رویکرد به سه مورد خاص پرداخت - بحران سال 1961 لائوس، بحران موشکی کوبا، و عملیات بمباران «رولینگ تاندر» در ویتنام- و 8 شرط را شناسایی کرد که با دیپلماسی قهری موفقیت آمیز آمریکا همراه بوده اند.
 
من آن زمان به عنوان دانشجوی دوره لیسانس در دانشگاه استنفورد با جرج به تحصیل مشغول بودم و تز پایان دوره خودم را درباره همین موضوع ارائه کردم. برای همین با خود اندیشیدم که به سراغ 8 شرط جرج بروم و ببینم پیش بینی آنها درباره موفقیت یا شکست تلاش های آمریکا برای اعمال فشار بر ایران امروز چیست. این شروط اینها هستند:
 
1- شدت انگیزه آمریکا. اجبار به احتمال بیشتر زمانی به موفقیت می رسد که عامل استفاده کننده از زور عزم و انگیزه زیادی داشته باشد. روشن است که آمریکا درباره این مسئله کاملا جدی است، هرچند که برنامه غنی سازی هسته ای ایران تهدیدی مستقیم علیه خود آمریکا نیست (یعنی شباهتی به ماجرای موشک های شوروی در کوبا در سال 1962 ندارد). هرچند آمریکا ممکن است برای جلوگیری از دستیابی عملی ایران به سلاح هسته ای انگیزه زیادی داشته باشد، اما روشن نیست که آمریکا واقعا چقدر به دستیابی ایران به توانایی نظری تولید بمب، در برابر دستیابی عملی به بمب، اهمیت قائل است. یکی از نکاتی که در اینجا باید به آن توجه داشت این است که جلوگیری از دستیابی ایران به توانایی نظری تولید بمب تا ابد تقریبا غیرممکن خواهد بود. واشنگتن مایل است تهران تا آنجا که امکان دارد از ظرفیت «فرار ناگهانی» دور باشد ، اما پرسش این است که این فاصله چقدر باید باشد؟ یک ماه؟ یک سال؟ به طور خلاصه، شدت واقعی انگیزه آمریکا در اینجا کاملا روشن نیست، هرچند که ما در هفته های اخیر لحن تندی از باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا و جو بایدن معاون او شنیده ایم. اما اجازه دهید محافظه کار باشیم و این شرط را در ستون مثبت ها قرار دهیم.
 
2- فقدان انگیزه در طرف مقابل به اندازه آمریکا. حتی با فرض اینکه ما نگرانی زیادی درباره برنامه هسته ای ایران داریم، به دشواری می توان پذیرفت که توجه ما به این مسئله به اندازه توجه تهران به آن باشد. سیاستمداران ایران از همه جناح ها حمایت خود را از برنامه انرژی هسته ای خود اعلام کرده اند، و تاریخچه خصومت ها میان دو کشور نیز باعث شده است آنها به ویژه هیچ تمایلی برای تسلیم شدن در برابر فشارهای آمریکا نداشته باشند. افزون بر آن، همانطور که یک هفته قبل گفتم، ایرانی ها این انگیزه اضافی را نیز دارند که می خواهند به ما (و دیگران) ثابت کنند که آنها را نمی توان به زور به انجام دادن کاری وادار کرد، زیرا آنها نمی خواهند با نشان دادن اینکه زور در برابر آنها جواب می دهد خود را در آینده نیز در معرض اعمال زور قرار دهند. سرانجام اینکه، تهدیدات مکرر آمریکا (و وجود سلاح های هسته ای در اسرائیل ، پاکستان ، هند و روسیه ) به ایران دلایل کافی را برای دستیابی به، دست کم، توانایی تولید سلاح هسته ای می دهد. نتیجه: این شرط در این مورد صادق نیست.
 
3- شفافیت اهداف آمریکا. داشتن اهداف روشن و کاملا قابل درک به موفقیت رویکرد اجبار و اعمال فشار کمک می کند، زیرا هدف دقیقا متوجه می شود که تقاضا چیست و چه چیزی مد نظر نیست. این شرط در این مورد کاملا غایب است، هرچند در مقام حرف از طریق دیپلماسی فعال می توان آن را روشن کرد. اگر شما در تهران بودید احتمالا گیج می شدید که آمریکا واقعا چه می خواهد. آیا آمریکا می کوشد مانع از دستیابی ایران به بمب بشود؟ قطعا، اما دیگر چه؟ آیا واشنگتن مخفیانه مانند اسرائیل می کوشد نگذارد ایران به توانایی نظری تولید بمب هسته ای نیز دست یابد؟ آیا همانطور که برخی قطعنامه های کنگره آمریکا به روشنی نشان می دهد و بسیاری از ایرانی ها نیز چنین گمانی دارند  واشنگتن علاقه نه چندان پنهانی به تغییر رژیم ایران دارد؟ و به رغم لحن تند مقامات آمریکایی که سیاست مهار و غیره را رد می کنند ، آیا ممکن است آمریکا عملا بخواهد با بخشی از فعالیت های غنی سازی اورانیوم در ایران کنار بیاید، و آیا ممکن است آمریکا در صورت ناچاری به سیاست مهار و بازدارندگی روی بیاورد؟ جواب این پرسش ها واقعا روشن نیست. در نتیجه، این شرط برای موفقیت دیپلماسی قهری فعلا محقَق نیست.
 
4- احساس فوریت برای تحقق هدف آمریکا. اگر هدف متقاعد شود که فرصت در حال اتمام است و بهتر است به توافقی دست بیابد ، احتمال موفقیت دیپلماسی اجبار و فشار افزایش می یابد. دولت اوباما به وضوح کوشیده است با رد سیاست مهار و اعلام اینکه برای مذاکرات «فرصت محدودی» وجود دارد ، این شرط را تقویت کند. و تهران نیز ممکن است آن را باور کند. اما آنچه این تلاش ها را تضعیف می کند این واقعیت است که هیچ «خط قرمز» نزدیکی وجود ندارد (و چنین فرض می شود که ایران فعالانه در جهت نظامی کردن برنامه هسته ای خود تلاش نمی کند). بنیامین نتانیاهو نخست وزیر اسرائیل تلاش کرده است خودش این خط قرمزها را تعیین کند، اما او مانند چوپان دروغگو آنقدر درباره این مسئله هشدار داده است که شاید دیگر هیچ کس این هشدارها را باور نکند و در هر صورت خط قرمزهای او با خط قرمزهای اوباما نیز یکسان نیست. افزون بر آن، ارتش اسرائیل نمی تواند به تنهایی توانایی های هسته ای بالقوه ایران را نابود کند. بنابراین، می توان حضور شرط فوریت را در اینجا زیر سوال برد. اما اجازه دهید در اینجا نیز احتیاط به خرج دهیم و بگوییم که این شرط در این مورد محقق شده است.
 
5- حمایت سیاسی داخلی کافی. اوباما به روشنی از سیاست دیپلماسی قهری خود دفاع کرده است. بیشتر آمریکایی ها با تحت فشار قرار دادن ایران مخالفتی ندارند و از اینکه درباره توسل به نیروی نظامی سخنی گفته بشود ناراحت نمی شوند و بیشتر آنها دیپلماسی را بر جنگ ترجیح می دهند. و مشکل همین است: حمایت جدی چندانی از جنگ نمی شود، به جز در میان نومحافظه کاران جان سخت و جناح تندرو لابی اسرائیل. ارتش آمریکا و وزارت دفاع و دستگاههای اطلاعاتی و صنعت نفت، یا هیچ کس دیگری خواهان جنگ نیستند. جرج در کتاب خود چنین استدلال می کند که حمایت داخلی شدید به ویژه زمانی ضروری است که دولت به دنبال «شکل قدرتمندی» از دیپلماسی قهری باشد: یعنی اعلان درخواست های صریح یا تعیین ضرب الاجل های مشخص و روشن. وقتی حمایت داخلی وجود ندارد ، روسای جمهور مجبورند به چیزی اتکا کنند که جرج آن را رویکرد «تلاش و انتظار» می نامد: افزایش فشار اما خودداری از اعلان درخواست هایی که برای تحقق آنها مهلت زمانی صریح تعیین شده باشد. برای همین است که ما ندیده ایم اوباما ضرب الاجل های صریحی تعیین کند. هیچ کس واقعا نمی خواهد وقتی مهلتی تعیین شده است مجبور شود تهدید ضمنی را عملی کند. نتیجه نهایی: در این مورد شرط حمایت «کافی» وجود دارد ، اما به زحمت.
 
6- گزینه های نظامی قابل استفاده. آشکار است که تلاش برای مجبور کردن کسی به انجام دادن کاری با تهدید استفاده از زور در همه جا جواب نمی دهد. برای اینکه این تلاش موثر باشد باید گزینه های واقعی که حریف نیز متوجه آنها باشد وجود داشته باشد. در این مورد من این شرط را در ستون مثبت ها قرار می دهم اما با مقداری احتیاط. اگر ما بخواهیم، آمریکا می تواند قطعا صدمات زیادی به تاسیسات هسته ای (و مراکز و دارایی های دیگر) ایران وارد کند. در نتیجه در این چارچوب محدود، واشنگتن «گزینه های قابل استفاده» در اختیار دارد. اما این گزینه ها با مخاطرات زیادی همراه هستند که از جمله آنها این احتمال بسیار واقعی است که ایران به این نتیجه خواهد رسید که هیچ چاره ای ندارد جز اینکه با تمام قدرت به سراغ یک نیروی بازدارنده برود. حتی حملات هوایی گسترده آمریکا نیز نمی تواند توانایی ایران را برای تولید سلاح هسته ای از بین ببرد. ایران همیشه می تواند توانایی غنی سازی خود را بازسازی کند، تاسیسات خود را در عمق بیشتر احداث کند و غیره. افزون بر آن، یک جنگ پیشگیرانه روابط آمریکا و ایران را دست کم برای یک دهه دیگر در انجماد نگه خواهد داشت و ممکن است به رژیم روحانیان عمر دوباره ببخشد. بنابراین، می توان اینگونه نتیجه گیری کرد که آمریکا «گزینه های قابل استفاده» در اختیار دارد اما این گزینه ها چندان جذابیتی ندارند. و ایران نیز این را می داند.
 
7- ترس و نگرانی حریف از شدت یافتن غیرقابل قبول تنش. نظریه توماس شلینگ این بود که اجبار و اعمال فشار عمدتا با بهره گیری از این ترس حریف کار می کند که اگر همکاری نکند چه اتفاقی خواهد افتاد. اما ارزیابی پیشاپیش این معیار کار دشواری است زیرا بعید است که حریفان بخواهند علنی اذعان کنند که از اقدامات احتمالی آمریکا بیم دارند. برعکس، حریفان حتی اگر در خفا کاملا ترسیده باشند مدعی خواهند شد که از شدت یافتن تنش و اختلاف بیمی ندارند. شاید چنین تصور شود که پیشنهاد سال 2003 ایران برای مذاکره با آمریکا -که اندکی پس از تجاوز نظامی آمریکا به عراق- داده شد نشان می دهد که تهران آن زمان به شدت نگران بود و نمی خواست به سرنوشت صدام حسین مبتلا شود. شاید اینگونه بوده باشد، اما افتضاح متعاقب آمریکا در عراق و ناکامی اش در افغانستان به احتمال قریب به یقین هرگونه ترس و نگرانی ایران را از بین برده است. رهبران ایران می دانند که ما قصد نداریم به این کشور حمله کنیم و آنها احتمالا می دانند که حملات هوایی نیز نمی تواند به سرنگونی رژیم آنها بینجامد. من اطمینان دارم که آنها نمی خواهند آمریکا به ایران حمله کند اما بعید می دانم که ترس و نگرانی آنها چنان زیاد باشد که آنها را به بلند کردن پرچم سفید و عمل کردن به همه خواسته های ما متقاعد کند. این شرط را باید در ستون منفی ها قرار داد.
 
8- شفافیت در خصوص شرایط دقیق مصالحه. اگر کسی نداند دادن چه نوع امتیازاتی به پایان یافتن فشارها خواهد انجامید به دشواری می توان او را از راه زور و اجبار به کاری وادار ساخت. در اینجا هر چه ابهام بیشتر باشد، ترس و نگرانی حریف از خواسته های پایان ناپذیر یا «توافقی» که در میان اتهامات متقابل به سرعت از هم می پاشد بیشتر خواهد شد. دیپلماسی قهری موفقیت آمیز مستلزم آن است که هر کدام از طرفین اطمینان داشته باشند که توافق در دسترس است، توافقی که به هر کدام از آنها دست کم بخشی از چیزی را که می خواهند بدهد و در آن هر طرف دقیقا بداند که طرف مقابل چه خواهد کرد. این شرط اکنون وجود ندارد. همانطور که همکار من، نیکلاس برنز، دوست دارد بر آن تاکید کند این شکاف تا حدودی ناشی از این است که ما در بیش از سی سال گذشته هیچگونه تماس واقعی با ایران نداشته ایم و دقیقا نمی دانیم حرف و خواسته نهایی آنها چیست. در عین حال، برای مذاکره کنندگان ایران دشوار است که بدانند آمریکا (یا گروه 1+5) چه چیزی را خواهد پذیرفت. این واقعیت که گروه لابی اسرائیل در آمریکا، ایپک، و چاکرانش در کنگره مرتب می کوشند دستان اوباما را در مذاکرات ببندند عملا توانایی ما را برای اجرای دیپلماسی جدی محدود می کند زیرا ایران نمی تواند مطمئن باشد که اوباما می تواند به وعده های احتمالی خود عمل کند. اگر رقابت های سیاسی داخلی در آمریکا امکان عرضه هرگونه مشوق معنی دار (مانند لغو تحریم ها در ازای امتیازات ایران) را از بین ببرد و آمریکا عملا تسلیم کامل ایران را طلب کند، آنگاه روشن است که توافقی حاصل نخواهد شد.
 
حال در چه وضعی قرار می گیریم؟ طبق ارزیابی و امتیازدهی من، فقط 4 شرط از شروط جرج برای موفقیت آمیز بودن دیپلماسی قهری هم اینک محقق شده است (و فراموش نکنید که من در ارزیابی این شروط کاملا محتاطانه عمل کردم). در نتیجه، با فرض اینکه این چارچوب راهنمای خوبی است، به سختی می توان مطمئن بود که فشار نظامی بر ایران به حصول نتیجه دیپلماتیک مثبتی خواهد انجامید. این هم دلیل دیگری است که چرا من فکر می کنم بهتر است ما تهدید به استفاده از زور را از روی میز برداریم (و در نتیجه آن را کمتر شبیه نوعی باجگیری بکنیم و علاقه ایران را به دستیابی به ظرفیت بالقوه تولید سلاح هسته ای یا توانایی «فرار ناگهانی» کاهش دهیم) و شرایط قابل قبول توافق احتمالی را واضح تر و روشن تر سازیم. 

اخبار مرتبط

رایزنی آمریکا و عربستان درباره نویسنده سعودی

ترامپ:با رهبر کره شمالی دیدار خواهم کرد

بن سلمان چه بلایی بر سر فعالان حقوق زنان می‌آورد

0 نظر

ارسال نظر

capcha