گفت‌وگو با"مهدی شامحمدی" کارگردان مستند "هجده هزارپا"

فیلم‌ساز انقلابی یعنی این؛ هرجا مظلومی باشد، برایش فیلم می سازم

فیلم‌ساز انقلابی یعنی این؛ هرجا مظلومی باشد، برایش فیلم می سازم

به گزارش سراج24؛ تورج اردشیری نیا: فیلم مستند "هجده هزار پا" که به عملیات امدادرسانی و بار ریزی هوایی برای مردم محاصره شده‌ی "فوعه" و "کفریا" می پردازد، در چهاردهمین جشنواره فیلم مستند سینما حقیقت، به نمایش درآمد و موفق به دریافت جایزه بهترین کارگردانی و بهترین فیلم در بخش شهید آوینی شد.

 این فیلم همچنین در سی و هشتمین جشنواره جهانی فیلم فجر نیز اکران داشت. با خالق این اثر "مهدی شامحمدی"، فیلمساز خوب و صاحب سبک کشورمان که رکورددار دریافت نشان فیروزه بهترین فیلم (جایزه بزرگ جشنواره سینما حقیقت) می باشد، در پردیس سینما گالری چارسو به گفت و گو نشستیم که خروجی آن را ملاحظه می کنید.

فاش نیوز: باسلام و احترام، خودتان را به عنوان کارگردان جوان فیلم درخشان "هجده هزارپا" معرفی بفرمایید؟

مهدی شامحمدی - من هم عرض سلام و ادب دارم. "مهدی شامحمدی" متولد خرداد ماه ۶۲ در شهرری هستم و سابقه 20 سال فعالیت مستمر در عرصه فیلم سازی مستند دارم و در آستانه ۴۰ سالگی می باشم و همچنین دانش آموخته‌ی سینما در مقطع کارشناسی ارشد می باشم. در دانشگاه از رشته ادبیات نمایشی انصراف دادم، یک علمی کاربردی هم خواندم که آن هم روحم را اغنا نکرد و بعد از آن در دانشگاه سوره، سینما خواندم و تا کارشناسی پیش رفتم. البته پیش از آن هم یک مدرک معادل درجه ۲ کارشناسی گرفتم و بعدا فهمیدم که خنده دارترین چیز در سینما مدرک هست و اینکه شیفته ی شهید مرتضی آوینی هستم. اصلا گرایشی که شهید آوینی به سینمای مستند داشتند، باعث کشش من به این بخش از سینما شد. از ابتدا در پی آقا مرتضی دویدم و هنوز هم دارم می دوم و امیدوارم که یک روزی به یک نقطه ای برسم.

 آغاز فعالیت فیلمسازی ام در موسسه روایت فتح بوده است. بعد از 4 سال تحصیل در رشته سینما به همراه کارگاه های گوناگون و ورکشاپ های بین المللی، اولین فیلم مستند خود را با روایت متفاوتی از جنگ 8 ساله با عنوان "زیر خاکستر" ساختم که در جشنواره های فیلم مقاومت، رشد و ره آوردِ سرزمین نور، مورد توجه قرار گرفت و از آن زمان تا پایان سال 1387 در روایت فتح به ساخت فیلم مستند با عناوین نویسنده، کارگردان و تدوینگر مشغول به فعالیت شدم. این فیلم ها گزیده ای از این فعالیت های من در حوزه فیلمسازی مستند است:

آقا سعید تلالو یک نگاه، مجموعه مستند یادگاران، جای خالی یک عکس، مجموعه مستند زنان مقاومت، دره بید، سری اول مجموعه مستند نیمه پنهان و مجموعه مستند خروش لاجوردی.

همزمان تا سال 1389 نزد آقایان "محمدعلی فارسی" و "مهرداد اسکویی" که از اساتید فیملسازی مستند هستند، به منظور کسب دانش و تجربه بیشتر فعالیت خود را ادامه داده و به عنوان دستیار کارگردان، تدوینگر، نویسنده متن و مجری طرح حضور داشتم. از مهم ترینِ این کارها، می توان به مجموعه مستندِ مهاجران، حقیقت گمشده، ابرها در راه‌اند، مجنون، معلم و حضور اشاره کرد که از مجموعه کارهای ماندگاری است که مورد تحسین تماشاگران قرار گرفته است.

از سال 1384 در خارج از موسسه روایت فتح نیز به صورت گزیده، آثار اجتماعی و مذهبی مختلفی را به عنوان تهیه کننده، کارگردان، نویسنده متن و تدوینگر تولید کردم.

مجموعه کار مستند و تک قسمتِ مستند، تعداد زیادی کار کردم؛ البته کثرتِ آن دلیل بر خوبی من نیست اما چون مجموعه تلویزیونیِ مستند زیاد کار کردم به همین جهت تعداد آن زیاد می باشد.

آنچه که مخاطبان رسانه ی شما می توانند دیده باشند مجموعه "قصه های انقلاب" است با روایت "محمدرضا سرشار"، مجموعه "سرزمین نخبگان"، مجموعه "هفت قصه از خرمشهر"، فیلم مستند "خانه ای برای تو"، "فیلم مستند "فصل هرس"، "پاسوخته"، "قصه یک مرد"، "مدار هفت درجه"، "آرش" و...

الحمدالله توفیق این را داشتم که در این بخش کار بکنم و همچنان من را علاقه‌مند به خودش نگه داشته است.

طراح و تهیه کننده "فصل هرس" و "خانه ای برای تو" بودم و در بقیه آثار، کارگردانی و تدوین را بر عهده داشتم.

فاش نیوز: از سوابق اجرایی‌تان برای ما می گویید؟

- از سوابق اجرایی‌ای که داشتم، می توانم به این موارد اشاره کنم: راه اندازی کارگاه سینمایی «امروز فیلم» به عنوان موسس و مدیر عامل، و تولید بیش از 100 فیلم مستند، عضویت در انجمن صنفی تهیه کنندگان سینمای مستند، از سال 1390 و آغاز فعالیت های صنفی، مدیر گروه طرح برنامه مستند سوره در سال 1394 و 1395، عضو هیئت انتخاب جشنواره سینما حقیقت 1395، عضو هیئت انتخاب جشن مستقل سینمای مستند ایران در سال 1396، دبیر هیئت رئیسه جشن مستقل سینمای مستند ایران 1397، عضو شورای سیاست گذاری و دبیر ستاد اجرایی بهترین فیلم از نگاه تماشاگران جشنواره سینما حقیقت (انجمن تهیه کنندگان سینمای مستند و خانه سینما)، منتخب مجمع عمومی سالیانه انجمن صنفی تهیه کنندگان سینمای مستند ایران به عنوان بازرس به مدت 2 سال از سال 1397، داور جشنواره مستند شبکه مستند در سال 1397.

 جالب اینکه جوایز معتبری که گرفتم، همگی برای آثاری بوده که در مقام تهیه کننده در آن ها حضور داشتم و در سینما من را به عنوان تهیه کننده، بیشتر می شناسند و طبق آماری که آقای "محمدمهدی طباطبایی نژاد" داده اند، این نشان فیروزه ای که ۱۴ دوره داده شده را، من ۲ بار توانستم برای فیلم های "فصل هرس" سال ۱۳۹۴ و "خانه ای برای تو" سال ۱۳۹۷ بگیرم و این رکورد من در سینمای مستند هست. البته برای همین فیلم "هجده هزارپا" هم کاندیدا شدم.

 موسسه روایت فتح، در یک دوره ۴ ساله طی سال های ۷۶ تا ۷۹، هنرستانی را افتتاح کرد که با تعداد دانش آموز محدود بتواند یک نسلی را پرورش دهد که ما اولین ورودی بودیم و البته یک دوره این هنرستان دوام آورد و تنها خروجی اش ما بودیم و این هنرستان تعطیل شد.


 

فاش نیوز: درباره تاثیری که از سینمای شهید آوینی گرفتید، بفرمایید.

- مسئله اصلا همین جاست. من کودک که بودم، برعکس همه که شیفته سینما هستند، من شیفته تلویزیون بودم. تلویزیون من را می توانست جذب و جادو کند. احساس می کردم چیزی که از سینما می آید، خیلی تخیلی است و این تخیل من را اذیت می کرد. در دهه ۶۰ تلویزیون با اینکه برنامه هایش محدود و در ۲ شبکه بود، می توانست خیابان ها را به کل خلوت کند. شب های جمعه بدون استثناء، من روایت فتح را می دیدم. یعنی اینطور برایتان بگویم که از یک ساعت قبل، مقابل تلویزیون می نشستم تا روایت آقا مرتضی آغاز شود چون که من درگیر کاراکتر ایشان بودم. حتی بعد از شهادت آقا مرتضی هم، این سنت در شب های جمعه ادامه داشت و پخش می شد.

یک چیزی شنیده بودم به نام هنرستان روایت فتح و برادر بزرگتر من که پزشک هست، روزی تماس گرفتند و گفتند که چنین آگهی را این هنرستان منتشر کرده است. در واقع اینجا بود که مطمئن شدم، می خواهم مستندساز شوم.

فاش نیوز: سینمای انقلاب و دفاع مقدس و مقاومت از کجا در مسیر فیلمسازی تان قرار گرفت؟

- شهید مرتضی آوینی یک "فتح خون" دارد که توصیه می کنم همه ی دوستان مطالعه کنند. "فتح خون" یک گریز و فلاش بک هست به سال ۶۱ هجری و سفری که آقا مرتضی آن را از مکه به کربلا روایت کرده است. لحظات جادویی در این اثر هست که تو را یک آن فریز می کند و نگه می دارد و باعث می شود، حتی ساعت ها به چیزی که خواندید فکر کنید. می گوید: «هر شهیدی، کربلایی دارد و عاشورایی، که تشنه خون اوست و زمان انتظار می کشد که پای او به آن کربلا رسد». همه آدم ها آن لحظه را دارند و این شانس برایشان به وجود می آید و آن موقع هست که باید بفهمند چه تصمیمی بگیرند و آن لحظه را تشخیص دهند. من همیشه نگران این بودم که مبادا آن لحظه بیاید، برود و من آن را در نیافته باشم. همین ماجرا برای پیدا کردن آن لحظه باعث شد که کار در این حوزه را ترجیح دهم. خیلی تلاش کردم که با شروع بحران در منطقه و در عراق و سوریه آن وضعیت را تجربه کنم و اگر توفیق داشته باشم، خدمتی در این حوزه به انجام برسانم. متاءسفانه در این حوزه تا سال ۹۶-۹۵ یک انحصار در اختیار مجموعه ای بود و آن ها تشخیص می دادند که یک آدم هایی به منطقه بروند و یک آدم هایی هم نروند. ولی از سال ۹۶ به بعد این انحصار خارج شد و سازمان اوج و تلویزیون هم توانستند مستندسازها را در واقع به منطقه بفرستند و من هم این شانس را داشتم.

فاش نیوز: از آن تاریخ به بعد چه اتفاقی در مسیر کاری شما افتاد؟

- من به طور تخصصی، تاریخ معاصر کار می کنم. با تمرکز بر سال های دهه ۵۰ و ۶۰. اینکه چه اتفاقاتی منجر به پیروزی انقلاب شد و چه اتفاقاتی منجر به جنگ تحمیلی و بعد هم پذیرفتن قطعنامه شد. درگیر این مقطع از تاریخ مملکت و درگیر فضاهایی هستم که باعث می شد به آدم هایی پیوند بخورم که جور دیگری زندگی می کردند و من تلاش می کردم که بتوانم حتی اگر شده، ادای آن ها را دربیاورم.

فاش نیوز: فکر ساخت "هجده هزارپا" از کجا آمد؟

- دورانی بود که می خواستم به سوریه بروم و موفق نمی شدم تا اینکه سازمان اوج توانست این موضوع را هندل کند و جزء اولین مستندسازهایی بودم که از طرف این سازمان توانستم به سوریه اعزام شوم. "سلیم غفوری" روزی به من گفت تو که آنقدر می گفتی می خواهم بروم و بروم، حالا بیا برو! یک موضوعی هست که تا به این لحظه کار نشده و حاج قاسم به آقا احسان! گفتند خیلی زود باید کار شود. مسئله هم این بود که دو روستای شیعه نشین "فوعه" و "کفریا" داخل محاصره بودند و نیروهای هوابرد ایران در دمشق چند سال بود که این ها را از طریق امدادرسانی و غذارسانیِ هوایی زنده نگه داشته بودند. حاج قاسم به آقا احسان گفته بودند که تا به الان ورود به این نوع مجموعه سازی ممنوع بوده است و تا چند وقت دیگر محاصره اتمام می پذیرد و این بار ریزی هوایی که خیلی کار خاصی هست و دارد توسط بچه های ما صورت می پذیرد، پایان می گیرد و خوب است که خیلی سریع فیلم مستندی از این عملیات ساخته شود. آقا احسان هم به آقا سلیم گفته بودند و من را پیشنهاد دادند و پذیرفتند. این زمانی بود که من نام "فوعه" و "کفریا" را نشنیده بودم. اسم " نُبل" و "الزهراء" را شنیده بودم، فرودگاه "کویرس" را شنیده بودم و اتفاقات منطقه را دنبال می کردم اما "فوعه" و "کفریا" در ذهنم نبود. بعدها که انفجار "راشدین" در تبادل اسراء "راشدین" پیش آمد، درگیر این مسئله بودم. وقتی به آنجا رفتم، اولین کاری که کردم اتفاقی که به من سفارش شده بود را ثبت کردم. بار ریزی های هوایی را به آن شکل که حاج قاسم و دوستان می خواستند، جلوی دوربین ثبت کردم.

فاش نیوز: پس تصاویر بار ریزی که در فیلم می بینیم، آرشیوی نبود؟

- خیر اصلا. این تصاویر بار ریزی را در بیست روز اول متمرکز شدیم و چه نیروهای ای- ۳۳۰ ارتش و چه نیروهای آنتونف سپاه با ما همکاری خوبی انجام دادند و خودشان هم میل به این کار داشتند؛ چرا که چند سال بود آن کار وحشتناک سخت و عجیب و غریب را انجام می دادند و یک رکورد جهانی را ثبت می کردند و کسی هم نباید خبردار می شد. برای اولین بار به جهت ثبت تصاویر توسط ما ۲ فروند ای- ۳۳۰ بلند شد تا یک بار از داخل این هواپیما از آن یکی تصویر بگیریم و دیگر بار از داخل آن یکی هواپیما از این فیلم بگیریم.

یک عملیات خاص بود با نام "فُرمِیشِن" که ۲ تا هواپیمای غیرشکاری باهم بلند می شدند و بِریف می زدند و به منطقه می رفتند و در یک لاینِ پروازی باشند. کاپیتان های ای- ۳۳۰ می گفتند که بعدِ انقلاب، عملیات "فُرمِیشِن" انجام نشده بود و ممنوع بود ولی در شرایط ویژه ی آنجا ما توانستیم این اجازه را بگیریم و با ما همکاری کردند. اینکه چطور ۲ هواپیمای غیرشکاری از زمین با هم بلند شوند و چگونه با هم پرواز کنند و در کانال هوایی صحیحی قرار بگیرند، بسیار خاص است. یک تصویری در فیلم استفاده شده است از داخل "فوعه" که این ۲ هواپیما با هم در کادر دوربین قرار دارند. آن را تکفیری ها گرفته بودند که بعدها بیرون آمد و ما از آن استفاده کردیم. آن ها به خاطر ما با هم بلند شدند که ما خروجیِ بار را از هر کدام تصویربرداری کنیم. ولی داخل "فوعه" چه زمانی که تکفیری ها بیرون از "فوعه" محاصره کرده بودند و چه زمانی که محاصره شکسته شده بود، مردم "فوعه" فکر می کردند چه اتفاقی افتاده است که آنروز ۲ هواپیما با هم بلند شده اند. چون تا پیش از آن هواپیما را تکی می دیدند.

ما در آن یک هفته تا بیست روز ابتدایی، تصاویر هوایی را که سفارش شده بود، به طور کامل ثبت کردیم. خیالم راحت شد. آن چیزی را که به خاطر آن آمده بودیم، آنجا انجام دادیم. ویدئو کلیپ ها و عکس ها و فیلم ها آماده شد و گزارش را تحویل دادیم. این دستور حاج قاسم بود و باید ثبت می شد و اتفاق می افتاد.

اما وقتی من آنجا با این مسئله ی امدادرسانی هوایی روبرو شده بودم، حالا تصمیم گرفتم که خودم یک فیلم مستند از این عملیات بسازم. نیروهای هوابرد می گفتند ساختی دیگر چه فرقی دارد!!!

می گفتم آن تصاویر گزارشی جذاب فرق دارد با کاری که من می خواهم انجام دهم و قصه ی شما شنیده شود. از آن لحظه، فیلم مستند "هجده هزارپا" را کلید زدم و یک طراحی داشتم که بر اساس آن سوژه انتخاب کردیم و مبتنی بر سوژه، تصاویری را ضبط کردیم و یک فیلمبردار که گزارشگر شبکه تلویزیونی "العالم" بود را با زحمت فراوان از داخل محاصره پیدا کرده و با وی ارتباط برقرار کردم و تصاویری که نیاز داشتم را به او سفارش دادم و این بنده خدا هم تصویربرداری می کرد و برای من می فرستاد. حتی زمان ارسال بار ریزی آن بسته های امدادی که با چتر به داخل "فوعه و کفریا" سر ریز می شدند، ایشان آن تصاویری که ما نیاز داشتیم را ضبط می کرد و می فرستاد. من دو تا دوربین گوندورف به بارها بستم و این بارها را از لحظه ارسال تا پایین، رِکورد (ضبط) کرد و تصاویرِ آن ها را برای من ارسال کرد که در ابتدا و انتهای فیلم، از آن استفاده کردم. خیلی ها فکر می کنند این ها بازسازی است در صورتی که واقعی و در لحظه ثبت شده است.

فاش نیوز: شرایط ضبط لحظات بار ریزی چگونه بود؟

- خیلی ویژه و خاص و سخت بود. شاید در تصویر، یک آسمان زیبا با ابر دیده شود و درب هواپیما باز و یک سری پالِت های بزرگ با چتر از آسمان "فوعه" به پایین بیایند. ولی اتفاقی که ما داشتیم تجربه می کردیم بی اندازه وحشتناک بود. اولین نکته این بود که وقتی درب هواپیما باز می شد دمای هوا منفی 30 درجه سانتیگراد بود. در آن ارتفاع 18000 پا، سرمای هوا تصاعدی زیاد می شد. حتی منفی 25 درجه با منفی 30 درجه خیلی تفاوت داشت. تازه از پایین هم داشت به شما شلیک می شد و شما هم برای آن وضعیت که درب هواپیما باز می شود، آموزش ندیدید.
یک اصطلاحی هست به نام اتاق فشار که کاپیتان ها و نیروهای هوابرد آن را تجربه کردند که فشارِ داخل کابین با بیرون کابین خیلی متفاوت است. حال، مهندس پرواز یک عملیاتی با فرآیندی در ۱۵ دقیقه انجام می دهد که فشار داخل و بیرون کابین را آرام آرام به هم نزدیک می کند و به نقطه ای می رسد که حالا درب کابین می تواند باز شود. چون اگر یکباره درب هواپیما باز شود همه ی مویرگ های سر آدم می ترکد و هرچه داخل کابین هست را می کَند و با خود به بیرون می بَرد. اکسیژن هم در آن وضعیت برای ما نبود. چون برای کلید خوردن آن اتفاق، نیاز به اکسیژن هست. اکسیژن به تعداد نیروهای پرواز 330 بود. البته در آنتونف، اکسیژن به تعداد کافی بود. نیروهای 330 که ۵ تا ۶ نفر بودند به ما ۲ تا ۳ نفر اعضای گروه فیلمسازی، در هر ۱ دقیقه به مدت ۱۵ ثانیه ماسک اکسیژنِ خودشان را می دادند. من، "عبدالحسین بدرلو" یک فیلمبردارم و "محمد بابایی" دستیارم آنجا بودیم. اکسیژن هم اگر مصرف نکنید، از یک زمانی به بعد سرگیجه شروع می شود و چشمانت سیاهی می رود و وضعیت عجیب و غریبی می شود.

فکر کنید در آن ارتفاع 18 هزار پا اکسیژن نیست، دمای هوا هم منفی 30 درجه است و تکفیری ها هم از پایین دارند به سمت شما شلیک می کنند.

یک خاطره همینجا برای شما تعریف کنم. روزهای اول از کابینِ خلبان که آسمان را نگاه می کردم، بسیار زیبا بود. من هم سوالات زیادی داشتم که از کاپیتان می پرسیدم. در جایی ابرهایی را می دیدم که خیلی قشنگ به شکل گُل باز می شدند؛ به کاپیتان گفتم این ها چیست که آنقدر زیباست!؟ دیدم همگی زدند زیر خنده و گفتند این ابر نیست موشک هست!!! دقیقا زیر پا منفجر می شدند و به هواپیما نمی رسیدند. پرواز در 18 هزارپا به همین دلیل است که مهماتِ آن ها نرسد.

فاش نیوز: انتخاب نام "هجده هزارپا" را می توانیم به این دلایل بدانیم که هم هجده هزار پای افرادی است که در محاصره بودند و هم 18000 پا به ارتفاع پرواز برای عدم اصابت موشک اشاره دارد؟

- دقیقا. هر دوی این هاست. هجده هزارپا خیلی مهم هست.

کاپیتان می گفت مهماتی که تکفیری ها دارند می دانیم فلان چیز است؛ با 23، با دوش پرتاب که می زنند تا 16000 پا می آید و کارآیی اش را بین 16000 تا 17000 پا از دست می دهد. خرجشان تمام می شود که حالا یا می افتند یا منفجر می شوند. گفتم حالا اگر فردا صلاحی داشته باشند که 18000 پا را بزنند چی!!!؟ گفت هیچی!!!! خب می زنند دیگه!!! فهمیدم که آن روشِ فیلمسازی و تصویربرداری هم خیلی مطمئن نیست.

ضمن اینکه در آن ۵ سال امدادرسانی هوایی، ۳ سالِ آن با هواپیما ساپورت می شد و بقیه ماجرا با هلی کوپتر بود که خیلی از این هلی کوپترهای روسی را که از سوریه می گرفتیم، تکفیری ها زده بودند. اما ۲ هواپیمای ای- ۳۳۰ و ۱ هواپیمای آنتونوف سپاه از پاگاه هوایی خودمان بلند می شدند و عملیات بار ریزی را انجام می دادند. ۳ تا تیم پروازی داشتیم که این ها همیشه آماده بودند و شیفت داشتند و تغییر می کردند‌.

فاش نیوز: چه تاریخی به منطقه تشریف بردید؟

- آخر پاییز ۹۶ تا ۲۷ اسفند ۹۶ در سوریه بودم.

فاش نیوز: محاصره ی "فوعه" و "کفریا" در چه بازه ی تاریخی بود؟

- از 2014 تا اواسط 2018. ما در سال 2017 آنجا بودیم. تصاویری که می بینید را در سال 2017 از مناطق جنگی گرفته تا در پرواز و چه از روی زمین و از مردم "فوعه" و "کفریا" در بیرون از محاصره، ما گرفتیم. قبل از این تاریخ، هر تصویری در فیلم می بینید، آرشیوی هست که توسط خود تکفیری ها گرفته شده و بعدا به دست ما افتاده است. آرشیو را به سختی جمع و جور کردیم و آسان از کنار هیچ پلانی نگذشتیم و راجع به هرچیزی که صحبت می کردیم، می رفتیم فیلم آن را پیدا می کردیم.

 

فاش نیوز: این تصاویری که از گروه "مسلحین" در فیلم موجود است، چطور به دست شما افتاده است؟

- یک بخش آن اینطور بود که نیروهای مقاومت، کسی را اسیر گرفته بودند و به این وسیله بخش عمده ای از تصاویر محاصره ی "فوعه" و "کفریا" را توانسته بودند به دست آورند و بعد ما در فیلممان از آن استفاده کردیم. یک حجم تصاویر فوق العاده را "مسلحین" گرفته بودند.

به غیر از این، تمام شاخه های "مسلحین" چه "جبهه النصره" چه "داعش" چه "جیش الاسلام" چه "جیش الفتح" همگی سایت دارند و تصاویرشان را با کیفیت خیلی بالا به اشتراک می گذارند. به راحتی می توانید دانلود کنید.

ما خیلی از آرشیوها را وقتی سوریه بودیم، از گوشی موبایلِ مردم "فوعه" و "کفریا" که از محاصره بیرون آمده بودند و برای ما ارسال کردند یا در همان زمان محاصره از "جمیل شیخ" به دست آوردیم.

تکفیری ها از تمام عملیات های هوایی و انتحاریشان با چند دوربین تصویربرداری کرده بودند. در مورد "مسلحین" هرچقدر که می خواستیم "راش" وجود داشت و برعکس از نیروهای مقاومت، تصویری وجود نداشت.

 

فاش نیوز: مواردی هست که در فیلم نتوانسته باشید از جنایت های تکفیری ها و همچنین سختی های مردم در محاصره بازگو کنید؟

- در بخش جنگ های مدافعان حرم، من آدم مناسبی نیستم که صحبت کنم؛ چون آنقدر بچه های فیلمساز و مستندساز بودند که رفتند و رشادت ها را ثبت کردند و قصه های زیادی برای تعریف دارند.

اما چیزی که من از مردم "فوعه" و "کفریا" دارم این است که یک جنایتِ بسیار بسیار عجیب و غریب و گسترده در مقیاسِ بشریت اتفاق افتاد و عجیب تر برای من این بود که چرا همه ساکت هستند!!! چطور اتفاقی همچون "راشدین" افتاده است و ۱۲۰ کودک و زن که ۸۰ تن از آن ها بچه های زیر ۱۰ سال بودند، در یک لحظه کشته شدند و خبرِ آن در هیچ یک از رسانه های اروپا نیست.

موضوع هم از این قرار بود که در سال ۲۰۱۶ یک نیسان آبی رنگ که داخل آن پُر از چیپس و پفک بود، به میان بچه ها می آید و وقتی همه ی بچه ها دور ماشین جمع می شوند عاملِ انتحاری، آن را منفجر و این تعداد انسان بی گناه و بی خبر از همه جا را قطعه قطعه می کند.

از ابتدا که ۱۸۰۰۰ نفر در "فوعه" و "کفریا" در محاصره بودند، دولت سوریه "حلب" را محاصره می کرد و از خانواده های تکفیری ها و داعش و جبهه النصره حدود ۲۰۰۰۰ نفر داخل محاصره می رفتند. حالا این ها می آمدند با هم مذاکره می کردند و یک نقطه ای تعیین می شد و ۱۰۰ اتوبوس پر از خانواده ها را می آوردند و به جایش جمعیت "فوعه" و "کفریا" از محاصره خارج و به "ادلب" می رفتند و آن ها هم از "ادلب" خارج و در شهرهای دیگر ساکن می شدند. این تبادل چند بار اتفاق افتاد که بزرگ ترین شان در نزدیکی "حلب"، تبادل "راشدین" بود که ۱۱۰۰۰ نفر از مردم فوعه و کفریا در قبال ۴۰۰۰۰ نفر از خانواده های تکفیری ها تبادل شدند. در این نگهداری و هماهنگی های تبادل، زمانی که اتوبوس های مردم "فوعه" و "کفریا" هنوز در اختیار "مسلحین" بود، این اتفاقِ انفجار می افتد.

 

فاش نیوز: اگر اشتباه نکنم این صحنه در یک فیلم مستند دیگر از سینمای مقاومت که در سیزدهمین جشنواره سینماحقیقت هم نمایش داده شد وجود داشت؟

- بله. فیلم "با صبر زندگی". این فیلم فقط در مورد خودِ آن اتفاقِ "راشدین" کار شده بود. به "فوعه" و "کفریا" نمی پرداخت.

 

فاش نیوز: به سختی های کار در طول فیلمسازی که واقعا شرایط خاصی داشت، اشاره بفرمایید؟

- ما از فرودگاه دمشق بارگیری و بلند می شدیم و عملیات بار ریزی در آسمان "ادلب" بر روی "فوعه" و "کفریا" انجام می شد و دوباره در فرودگاه دمشق می نشستیم.

ما هر بار که برمی گشتیم روی زمین، آنقدر اتاقِ فشار، حین پرواز برایمان سنگین بود که طبق قاعده پروازی تا ۴۸ ساعت حق پرواز ندارند. چون بدن خیلی تحلیل می رود و نیاز به ریکاوِری دارد. ما آنقدر بدنمان آثار کوفتگی و خستگی داشت که نمی توانستیم از جا برخیزیم. به لحاظِ هوازی خیلی اتفاق عجیبی برای بدن می افتاد.

یک بار مشکلی فنی برای درب هواپیما پیش آمد و بسته می شد. یعنی به این صورت برایتان بگویم که ما داشتیم به دمشق می رسیدیم و در بسته نشده بود و کاپیتان هم نمی توانست ارتفاع هواپیما را کم کند. بالاخره مشکل به هر شکلی که بود، حل شد و مهندس پرواز، عملیات اکسیژن گیری داخل کابین را به جای ۱۵ دقیقه در ۲ دقیقه انجام دادند.

آن لحظات، من آنقدر درد احساس می کردم و آنقدر فریاد زدم که از بینی و گوش من خون جاری شد و من در اثر این اتفاق، شنوایی گوش چپ ام را از دست دادم. هنوز هم ۴ سال است که گوش ام صوت می کشد.

آن زمان تازه درگیری ها در "بوته شرقی" در حومه ی دمشق آغاز شده بود و دمشق را با خمپاره می زدند. یک روز که از سر تصویربرداری به دفتر اوج برگشتیم، دیدیم که یک خمپاره به نزدیکی دفتر اوج اصابت کرده و تمام شیشه ها را شکسته است. در منطقه جنگی شرایط را به لحاظ امنیتی می دانید که قدم به قدم پست ایست بازرسی هست.

کارکردن در سوریه خیلی سخت است و بسیار بیشتر از زمان عادی در ایران طول می کشد. الویت، آنجا، زنده نگه داشتنِ جان آدم هاست.

فاش نیوز: شما در سوریه و خانواده در ایران بودند. ایشان در این میان چه احوالاتی داشتند؟

- (می خندد) والا من به هیچ کسی نگفته بودم. ۲ سفر داشتم که قطعا به مادرم نگفتم و سفر دوم را به پدر گفتم. همسرم در جریان بودند. موقعی که ما در دمشق بودیم، شرایطِ کار، مخاطراتِ خودش را داشت. فرزندانِ من اطلاع نداشتند. سفر اول من ۴۰ روز و سفر دوم من ۵۰ روز طول کشید.

 

فاش نیوز: با چند دوربین کار را ضبط می کردید؟

- ۲ دوربین داشتیم. تصاویر بخش آسمان را چون اتفاقات خیلی سریع پیش می آمد، با ۳ دوربین ضبط می کردیم. صدا را هم خودمان ضبط می کردیم. حضور بیشتر از ۲ نفر اعضای فیلمسازی، افرادِ حاضر در گروه پرواز را به لحاظ کاری و عملیاتی اذیت می کرد. تصاویرِ داخلِ زینبیه را هم خودمان گرفتیم.

 

فاش نیوز: با توجه به اینکه سوژه ها، اهل کشور دیگری بودند چطور به آن ها نزدیک می شدید؟ شیوه مستندسازیتان به چه شکل بود؟

- راوی من "احمد شیخ"، فارسی زبان بود و نقش راهنما و مترجم و ارتباطات را هم ایفا می کرد. من به عنوان مستندساز وقتی با این موضوع مواجه شدم، اول یک پژوهش کلی انجام دادم بعد تصمیم گرفتم از یک کاراکتر استفاده کنم که قصه ی جذابی داشته باشد تا به واسطه آن کاراکتر بتوانم مسئله "فوعه" و "کفریا" را تعریف کنم. بین خانواده های مردم "فوعه" و "کفریا" رفت و آمد می کردم و همان اول برای اینکه بتوانم با ایشان ارتباط برقرار کنم، شخصی را به من معرفی کردند و گفتند ایشان فارسی زبان هست چون در تهران، درس پزشکی خوانده است. همین "احمد" آقا که راوی فیلم است را به من معرفی کردند و باهم رفیق شدیم و قصه زندگی او، خیلی جذاب بود. با این وجود با "احمد"، مدتی دنبال سوژه گشتم و چند نفری را هم کاندیدا کردم اما در نهایت مطمئن شدم که خود "احمد" جذاب ترین سوژه برای این ماجرای محاصره "فوعه" و "کفریا" است. نیمی از خانواده "احمد" یعنی پدر و برادر و فرزندانِ برادرش در محاصره بودند اما خودش و همسرش و دو فرزندش و مادر و مادربزرگ و پدربزرگش توانسته بودند از محاصره خارج شوند.

 

فاش نیوز: " الان از سوژه فیلم تان "احمد" و خانواده ایشان خبر دارید؟

- بله الان همه گی آمده اند در زینبیه و کنار هم زندگی می کنند.

 

فاش نیوز: موانع و مشکلات بر سر راه ساخت این فیلم چه بود؟

- من هنوز نفهمیدم الویت در این مملکت چه هست. هیچ ادعایی هم ندارم. آنقدر به من، آدم های مختلف و چهار نفر بزرگ تر گفته اند این فیلم خوب و تاثیرگذاری شده است که برایم کافی است. حتی گفتند این بهترین کاری هست که ما از سوریه دیدیم. این دیالوگ برای من بسیار ارزشمند است. اما مدلی هم بود که با این فیلم مواجه شدند گویی با پول دزدی ساخته شده است!!! خیلی برخوردهای این شکلی بود!. من هزینه ای که برای فیلم شد خیلی راحت بگویم مطلقا هیچ عوایدی برای من نداشت؛ ۴ سال از بهترین روزهای زندگی ام را برای آن گذاشتم و از جیب ام بودجه گذشته ام و این را با افتخار می گویم چون بهترین و سخت ترین کاری بود که ساختم چون با همه ی وجودم و با همه ی اعتقادم این فیلم را ساختم و پوست ام هم کنده شد و پای آن ایستاده ام. بیشتر، از اهالی مستند، این برخورد با من شد.

حتی نگذاشتند یک پخش کننده ی خوب داخلی برای فیلم من پیدا شود. حتی کسی را پیدا کردم و توافق کردیم و ۲ هفته بعد زنگ زد و پوزش خواست و گفت معذورم!!! مسئولین هم به من گفتند قطعا عده ای رای او را برای پخش فیلمی از شاخه مقاومت زده اند. الان دنبال پخش کننده خارجی هستم که فیلم سینمای حوزه مقاومت ما را پخش کند!!!

اگر در حوزه ای غیر از جبهه مقاومت، فیلم می ساختم، این را به من نمی گفتند؛ کما اینکه ۲ تا از بزرگ ترین جایزه هایم را برای فیلم های اجتماعی ام گرفتم!!! اگر چه به اعتقاد من، این فیلم به لحاظ ساختاری، قوی تر است اما نمی فهمم چرا با آن آثار، آن طور برخورد شد و با این اثر این طور! عینِ بچه ی زنِ صیغه ای با آن مواجه می شوند و آنقدر مغفول می ماند و با تمام فیلم های شاخه مقاومت، این طور برخورد می کنند و اصلا این فیلم ها را نمی بینند!!! خیلی دیالوگِ تلخی به من گفتند مبنی بر اینکه بَسِ تان نیست؟!!! می روید پول های میلیاردی می گیرید و فیم های این شکلی می سازید!!! دیگر جشنواره و جایزه هایش را رها کنید و بگذارید برای ما!!! حال من به آن طرف بگویم که وقتی از سوریه برگشتم، شنوایی یک گوش ام را از دست دادم و حتی بیمه نبودم که آن را درمان کنم؟!!!

خیلی حرف ها دارم که بگویم! بلایی که بر سر این فیلم، در جشنواره سینما حقیقت آوردند و جشنواره فجر و اینجا تا به آخر!... مسئله این هست که در جشنواره فیلم مستند سینما حقیقت که من خودم چند بار در آنجا جایزه بزرگ گرفتم و مسئولیت داشتم، دیگر می دانم فضا چگونه است و داوران با فیلم های شاخه مقاومت چطور برخورد می کنند!!! البته اینکه هیئت انتخاب و داوری چه کسانی باشند، خیلی فرق می کند! متاسفانه این سینمای مقاومت، سینمای مظلومی هست. وقتی می بینم یک تعداد بچه حزب اللهی می روند سوریه فیلم می سازند، بعد مجبورند با گِرِیدِر راهشان را باز کنند حق دارند! برای اینکه این شکلی با "هجده هزارپا" برخورد می شود! حتی علیه این فیلمِ من یک تعدادی مستندساز، کمپین تشکیل دادند تا فیلم به جشنواره فجر نرود!!! حتی آدم هایی که از من پول و دستمزد گرفتند و فیلم ساحتند، بعد کمپین علیه من تشکیل دادند!!!

راحت راجع به این مسائل صحبت نمی شود اما من هم بچه ی شاه عبدالعظیم هستم و هم لر می باشم! یک ترکیب عجیب و غریب است! مسئله این است که یک تعداد آدمی وجود دارد که با حضور ما در سوریه مخالف هستند و ای کاش حاضر می شدند حتی توریستی می رفتند آن منطقه و جانشان را جمهوری اسلامی تضمین می کرد تا از نزدیک، وضعیت را ببینند. بفهمند که چرا ما باید در عراق و سوریه و یمن و لبنان حاضر باشیم. خیلی ها در این موقعیت ها که به طور اتفاقی قرار گرفتند، نظرشان عوض شده است!. ای کاش می توانستیم برای کلیت این تفکر، این کار را بکنیم فیلم به فیلم! آن وقت خودشان متوجه می شدند. یک جماعتی هستند که خیال می کنند حقشان خورده شده و فیلم سازانِ حوزه مقاومت که به زعم این ها به حکومت وصل هستند، حق این ها را خوردند!!! از آن طرف، تعدادی مستندساز که شاید سوء استفاده کرده باشند و به مسئولینی که بودجه فیلم های حوزه مقاومت را پخش می کنند، نزدیک می شوند و می روند فیلم های خودشان را می سازند و در جشنواره های خارجی نمایش می دهند!!!. منکر این ها نیستم و وجود دارد. اما چرا همه را به یک چوب می رانند؟!

 یک خانم مستندسازی فیلم من را دید که جزء اپوزسیون ترین آدم هایی بود که من در عمرم دیدم. در این حد که وقتی اتفاقی در کشور می افتد و لازم است که ۲ تا ۳ مستندساز دستگیر شوند، یکی این خانم هست!. حال ایشان فیلم من را دیدند و بعد از تماشا این دیالوگ را گفتند: من می دانستم موضوع فیلم تو این هست که به مردم سوریه ما داریم کمک می کنیم! با موضع آمده بودم و اطلاعات جمع آوری کرده بودم که بگویم چه مقدار آدم گرسنه در سیستان و بلوچستان داریم و آمده بودم وقتی فیلم ات تمام شد به تو بگویم چرا برای این ها فیلم نمی سازی!!! اما الان که فیلم را دیدم و تمام شد به نظرم می رسد که چقدر برایشان کم کار کردیم و کاش برایشان بیشتر انجام می دادیم و ای کاش من هرچه دارم بتوانم به دستِ این مردم و بچه های "فوعه" و "کفریا" برسانم!!!.

 من خیلی خوشحالم که این کامنت را شنیدم. اگر بتوانم ذهن ۱۰ نفر را که به این شکل فکر می کنند، تغییر دهم برایم بس است. خیلی ها بعد از آن به من این پیام را دادند که نظر من راجع به سوریه تغییر کرده است. کاش این کار در مقیاس بزرگ تر صورت بگیرد. کاش فیلم "هجده هزارپا" بیشتر دیده می شد. کاش کارِ درست و درمان در این حوزه سینمای مقاومت بیشتر انجام می دادیم. کاش یک مستندساز را با بودجه ای که شبیه شوخی است، رها نمی کردیم برود سوریه فیلم بسازد و بعد، خروجی کار هم برایمان مهم نباشد و بسپاریم به امان خدا.

 هرجا مظلومی در عالم باشد، من برای او فیلم می سازم. من کارم را دارم می کنم و همین الان هم روی موضوع فاجعه ی کلینیک "سینا اطهر" دارم فیلم می سازم. جان ۱۹ نفر آدم و جوان از بین رفت و روی آن سرپوش گذاشتند، همان مسئولینی که به تعدادی پزشکِ زیبایی با درآمد میلیاردی مجوز دادند!!! آنقدر عمق فاجعه ی ماجرا فجیع است و آن چیزی که من الان در روند تحقیقاتِ موضوع به آن رسیدم، وقتی در فیلم دیده شود مشخص می شود کنار گوش ما برای سودجویی چه اتفاقی افتاده است.

فاش نیوز: آیا از بابت آسیب به گوش چپ شما، بنیاد برایتان جانبازی در نظر گرفت و یا اصلا اقدام کردید؟

- بچه های روایت فتح تا یک جایی این مسئله را خوب پیش بردند که تعدادی مستندساز می باشند و در سوریه و عراق آسیب جدی دیدند. پیگری های مفصلی صورت پذیرفت. اما چون شرایط به شکل همان آنقدر ثمن بود که یاسمن در آن گم شد!!! دیگر پیگیری های بعدی انجام نشد و اگرچه تماسی با من گرفته شد و رفتم و از گوش ام رادیوگرافی گرفتم و همراه با برگه ماموریت ضمیمه پرونده کردم ولی راست اش را بخواهید، خودم هم پیگیر نشدم چون برای ساخت فیلم به آنجا رفته بودم و این اتفاقی که برایم افتاد را هم پذیرفته ام.

من مستندساز می شناسم که هنوز ترکش در بدن دارد و یا مستندساز دیگری که تیر مستقیم کلاش خورده است و دو بند انگشت دست چپ اش رفته است و بسیاری اشخاص و اتفاقات دیگر.

 

فاش نیوز: پاسختان به این نقد که در فیلم، ایدئولوژی زدایی و ایران زدایی دیدند، را بفرمایید.

- خیلی برای من عجیب هست که این همه وجوه مثبت فیلم و تمام تلاش ما که توانسته است بر افرادی تاثیر بگذارد که نگاهشان به جریان حضور ما در سوریه یک نگاه اپوزیسیونی بوده و آن وقت این مسئله را کنار می گذارند، این موضوع فیلم که تاکید بر مظلومیت شیعه در جهان دارد را نادیده می انگارند، آن هم در مقابل هجمه ی داعش و تکفیری ها و پول صعودی ها و قطر و امپریالیسم غرب، این ها را نمی بینند و در مقابل روی یک موضوعی دست می گذارند که در حقیقت، نقد من به تمامی فیلم های ساخته شده در سوریه هست؛ این پروپاگاندا بی تاثیر.

ما برای ساختن فیلم مستند راجع به فیلم های منطقه نیاز نداریم این قشر ۳۰ تا ۴۰ میلیونی کشور را جذب نماییم که همراه این نگاه هستند. نگاه آن ها به مانند من و شماست و نیاز نداریم که با ساختن فیلم برای آن ها خوراک تولید کنیم. برای ایشان باید چیزهای دیگری تولید کرد و فراتر برویم.

ما برای ساختن فیلم در بخش عمومی، نیاز به جلب نظر آدم هایی داریم که با ما هم نظر و هم نگاه نیستند. بر اساس این قاعده، قطعا باید پروپاگاندای فحش دادن به طرف مقابل و اینکه ما خوب هستیم را کنار بگذاریم!!! بر این اساس مهم نیست آن کسی که دارد آن امدادرسانی و بار ریزی را انجام می دهد، چه کسی است؛ بلکه مهم آن کسانی هستند که در آن وضعیت محاصره می باشند و آن کمک ها را دریافت می کنند تا حقانیت آن ها ثابت شود.

بلا تشبیه و بی مقایسه عرض می کنم، روزگاری به شهید آوینی گفتند: که چرا در فیلم های شما آمار اینکه چه جاهایی را فتح کردیم، موجود نیست! این شهید بزرگوار فرمودند: که این کار گزارش رادیو و تلویزیون است و کار من چیز دیگری است!.

من هم متاسفم برای کسانی که به نظر همسو می آیند ولی کلا کارشان نقد است و هیچ چیزی را الحمدالله قرار نیست در این مملکت مثبت ببینند و ما را با این نوع نگاهشان می خواهند برای همیشه جهان سومی نگه دارند! این ها هرچقدر هم همسو و هم جهت باشند اما برای من با آن جریانی که تمام تلاشش را می کند تا در جشنواره های داخلی و فستیوال های خارجی فیلم های مثبت ما در خصوص سوریه و مقاومت به جایی نرسد، هیچ فرقی نمی کنند. همگی برای من در یک دسته بندی جای می گیرند. برخی هاشان متاسفانه از روی تنگ نظری و بعضی دیگر نیز از قبل برنامه ریزی شده است!

 

فاش نیوز: احساستان از دریافت جایزه جشنواره فیلم مستند سینماحقیقت برای "هجده هزارپا" را بفرمایید.

- من اگر مستندساز شدم که یک فیلم بسازم، آن "هجده هزارپا" است و مشخص است برای چنین کاری که ۴ سال زندگی ام را گذاشتم، وقتی دیده شود خیلی خوشحال می شوم و حسم فوق العاده است.

اما از طرفی خودتان شاهد بودید که با این فیلم در جشنواره فجر و سینماحقیت چه کردند!!! حتی گفتند چون شما در بخش شهید آوینی، جایزه اصلی را گرفتید، ما گفتیم دیگر لزومی ندارد و بگذاریم بچه های کمتر دیده شده به چشم بیایند!!! متاسفانه از دیالوگ های این شکلی زیاد شنیدم. من برای فیلم های دیگرم آنقدر جوایز بخش های اصلی، جشنواره های فجر و سینماحقیقت را گرفتم که این مسئله برایم اهمیت چندانی نداشته باشد اما بعضی حرف ها و اتفاقات، دل آدم را می شکند که خیلی ناراحت کننده و دلسرد کننده است و این را نمی شود کاری کرد. ان شاالله که خیر است.

 

فاش نیوز: به عنوان صحبت پایانی، اگر از همکارانتان در این فیلم می خواهید قدردانی کنید، بفرمایید.

- تدوین فیلم دو سال و نیم، شبانه روزی زمان برد و با "محمد بابایی" به طور شبانه روزی روی آن وقت گذاشتیم. موسیقی فیلم را هم "افشین عزیزی" ساخت که پیش تر موسیقی فیلم های بلند سینمایی همچون "تختی" و "روز صفر" را ساخته است و می گوید بیست برابر یک فیلم سینمایی برای آن وقت گذاشتم. برای ضبط سازِ "عود" حتی به عراق رفت. جان کند تا موسیقی این فیلم را ساخت و هزینه بسیار بسیار زیادی کرد و دانه به دانه، سازها را به استودیو برد و ضبط کرد و ۴۸ دقیقه برای فیلم موسیقی ساخت، چون موزیک خورِ فیلم زیاد بود. "کالِریست" هم خیلی برای این حجم از فیلم های آرشیوی و حذف آن تعداد آرم های آزار دهنده، وقت گذاشت. تمام مراحلِ پست پروداکشن با وسواس خیلی خیلی بالایی انجام شد.

از همه و همه حقیقتا ممنونم.

فاش نیوز: ما هم از شما ممنونیم که در این گفت و گو شرف حضور داشتید.

- خواهش می کنم. از شما هم ممنونم که تلاش های ما فیلمسازان شاخه مقاومت را پوشش رسانه ای می دهید.

اخبار مرتبط

0 نظر

ارسال نظر

capcha