در خان طومان چه گذشت؟

در خان طومان چه گذشت؟
به گزارش سراج24، سردار سرتیپ دوم پاسدار ابوالقاسم شریفی بیان کرد: پیکر هفت تن از شهدای مدافع حرم منطقه خان طومان سوریه در عملیات تفحص شناسایی و تایید هویت شدند.
 
پس از تطبیق نمونه DNA در مرکز ژنتیک سپاه، هویت پیکر هفت تن از شهدای مدافع حرم استان‌های مازندران، البرز، قزوین و خوزستان شناسایی و تایید شد و پیکرهای مطهر شهدا به میهن اسلامی بازگشت.
 
شهید رضا حاجی‌زاده
 
شهیدان والامقام رضا حاجی زاده، علی عابدینی، محمد بلباسی و حسن رجایی فر از استان مازندران، شهید زکریا شیری از استان قزوین، شهید مجید سلمانیان از استان البرز و شهید مهدی نظری از استان خوزستان از شهدای تفحص شده منطقه خان طومان  هستند. 
 
مدافع حرم عمه سادات(س) محمد بلباسی
 
ماجرای شهادت ۱۳ مدافع حرم استان مازندران در خانطومان
حسن بهاری، رزمنده مدافع حرم مازندرانی حماسه خان طومان را اینگونه توضیح می‌دهد: «منطقه خان طومان به لحاظ جاده کمربندی‌ای که 8 کیلومتر است موقعیت استراتژیکی برای تروریست‌ها محسوب می‌شود. در واقع داعش از این راه به ترکیه نفت می‌فروشد و تجهیزات نظامیاش را تهیه می‌کند، 
 
ما درحال پیشروی و گرفتن این جاده بودیم و درصورت پیروزی قوای ما، حلب به صورت کامل در محاصره‌مان قرار میگرفت. ترکیه به تروریست‌ها خبر داد که باید هر چه زودتر تکلیف این کمربندی و شاهراه روشن شود، چون در صورت بسته شدن آنجا توسط ایرانی‌ها دیگر ارسال سلاح، مهمات و نیرو از این مسیر امکان پذیر نیست که در این صورت خیلی دوام بیاورید ده روز است.
 
روسیه شبانه‌روز در حال بمباران این منطقه بود تا اینکه آمریکا به روسیه اعلام کرد دو روزی دست نگه دارد، در واقع آتش بس شود و حملات توپخانه ای و هوایی اش را متوقف کند تا کشته ها و زخمی ها جمع آوری شوند.
 
آمریکا با این امر به نوعی دو روز روسیه را از بازی نظامی خارج کرد. گروه‌های مختلف تروریستی هم که بعضا با هم مشکل داشتند در این قضیه متحد شده و تصمیم گرفتند وضعیت خان طومان را مشخص کنند و بعد راجع‌به مشکلاتشان بحث کنند.
 
در این ایام، عربستان تمام زندانی‌های خاورمیانه را می‌خرید و به عنوان مجاهد به مرزها می‌فرستاد تا سه ماه برایشان بجنگند، بعد از سه ماه اگر زنده بودند، آزادند و در این مدت هم حقوق خود را به روز می گیرند. در این بین دو هزار نیرو هم برای هجوم تزریق شد و تمام سلاح هم از مرز آمد.
 
نیروهای جبهه مقاومت در این طرف درگیری قوایی متشکل از 70 رزمنده مازندرانی از ایران، 850 رزمنده از تیپ فاطمیون، 400 رزمنده نجبا عراقی و 280 رزمنده سوری بود.
 
من از روز چهارشنبه با دوربین ترمالی که داشتم، متوجه شدم دشمن کاملا در حال آماده شدن است و اطلاع هم دادم اما گفتند چون آتش بس اعلام شده و بچه های سازمان ملل اینجا هستند، دشمن حمله نمی کند. با این حال بچه‌های نیروی قدس به این اکتفا نکردند و گفتند شما آمادگی داشته باشید.
 
شهید رادمهر 15 فروردین با نیروهایش رسید، چهار روز بعد این درگیری آغاز شد که رزمنده‌هایی مثل سالخورده و بواس در این جریان شهید شدند و خط عمار شکست خورد اما نیم ساعت بعد دوباره خط پس گرفته شد. واقعا باید به مازندرانی بودن‌مان افتخار کنیم چون جانانه جنگیدند. شهید خلیلی که با آرپیچی نفربر میزد، خودش مجروح شد و تروریست‌ها چند روز بعد اعلام کردند او را اسیر کردند و کشتند.
 
دشمن چهارشنبه نیرو آورد و پنجشنبه ساعت یک بعدازظهر آتش تهیه شروع شد. ما هنوز اطلاعات دقیق از منطقه نداشتیم. رزمنده‌هایی که در دفاع مقدس بودند می‌گفتند: در کربلای 4 هر یک متر یک متر خمپاره می‌آمد اما در خان‌طومان آن روز هر یک وجب یک وجب، یک خمپاره می خورد، حتی بچه‌هایی که در سنگر هم بودند، زخمی می‌شدند.
 
خان‌طومان را سال گذشته(94) در برج 9 گرفته بودیم، به خاطر همین دشمن تمام نقاط را از جمله ساختمان فرماندهی، مخابرات و آماد را ثبت شده داشت و نیاز نبود چهار تا خمپاره بزند، بعد تصحیح کند و گلوله پنجم درست بخورد به هدف. همان اولین گلوله مستقیم می‌خورد به هدف. حالا با توجه به دو هزار نیروی تکفیری که وجود داشت همه دست به دست هم دادند تا خان‌طومان را پس بگیرند.
 
جنگیدن در سوریه سخت است. آنجا دیگر جنگ با کلاش و تیربار نیست. دشمن برای زدن یک نفر، توپ 23 که مختص هواپیما است می‌آورد و با کُرنت آدم می‌زنند در صورتی که این سلاح فقط تانک را منفجر می‌کند. عربستان آنقدر سلاح می‌دهد که برایش مهم نیست چه سلاحی کجا مصرف می‌شود.
 
ساعت یک تا یک و نیم آن روز آتش تهیه شروع شد. در ساعت سه یا سه و نیم بعد از ظهرتانک پی ام پی انتحاری و پر از مهمات منفجره را به طرف خان‌طومان فرستادند اما قبل از اینکه تانک پی ام پی به وسط شهر برسد، یکی از رزمنده‌های زرهی فاطمیون با تانک، تانک بی ام پی را زد.
 
اگر تانک آن‌ها وسط شهر می‌آمد و منفجر می‌شد آمار شهدا زیاد می‌شد. حتی رزمنده‌ای که راننده تانک بود و تانک پی ام پی را هدف قرار داد، خودش شهید شد. وقتی پی ام پی منفجر شد، به قدری موجش زیاد بود که زمین از هم پاشید، هرکس نزدیک بود، شهید شد و آنکه دورتر بود، موج انفجار او را گرفت.
 
با این انفجار عظیم خیلی از رزمنده‌های فاطمیون و دیگر گروه‌ها مجبور شدند به عقب برگردند و عده‌ای هم مجروح و زخمی بودند. ماندیم 70 نفر مازندرانی و 100 تا 150 نفر هم سایر نیروها (جمعاً 200 نفر)  در مقابل دو هزار تروریست.
 
بعد از این انفجار، از طریق بهپاد و هلی‌شات خبر دادند که خط خالی شده و نیروهای آن‌ها در حال عقب نشینی هستند، تانک‌ها را حرکت بدهید. از هر خطی که 150 متر هم نمی‌شد، 5 یا 6 تانک آمد. بدنه تانک‌ها هم سُر بود و وقتی آرپیچی به آن می‌خورد، سُر می‌خورد و رد می‌شد. جلوی چشم ما یکی از رزمنده‌ها با آرپیچی زد به تانک و تانک دشمن منفجر نشد، فقط گلوله آرپیچی روی تانک سُر خورد و رد شد.
 
آن‌ها 4 خط و چهار مدل مختلف نیرو داشتند و دائم هم بهشان نیرو تزریق می‌شد. سری اول آن‌ها موادی به بدنشان می‌زنند که چیزی نمی‌فهمند و خوشحالی زایدالوصفی به آن‌ها دست می‌دهد و هر چیزی جلویشان بیاید را نابود می‌کنند. پشت سر مهاجمین‌شان، نیروهای اعتقادیشان بود، سومین گروه مزدورها و پولکی‌ها بودند و در ردیف چهارم نیروهایی بودند که فقط تیر خلاصی می‌زدند. این گروه آخر که می‌آیند بقیه نیروها می‌دانند اگر بخواهند زنده بمانند باید خط را بگیرند در غیر این صورت کشته می‌شوند.
 
شهیدان سید طاهر و حسین مشتاقی در این مرحله شهید شدند و شهید قنبری دیده‌بان ما هم چون در همان ساعت اول به شهادت رسید، توانستند پیکرش را به پشت جبهه برگردانند اما بقیه ساعت 4 به بعد شهید شدند و پیکرشان در دست نیروهای داعش ماند. قبلا به راحتی با گرفتن مبلغی پیکرها را می‌دادند اما الان عربستان آنقدر در گوششان خواند که جسدها را ندید تا خانواده‌های آن‌ها تا قیام قیامت در ذهنشان باشد که پیکر عزیزان‌شان آنجا ماند. مانند پیکر شهید حبیب الله‌پور که سال قبل(94) شهید شده بود.
 
از بعدازظهر اوضاع به گونه‌ای شد که نبرد کوچه به کوچه شده بود و دیگر کلاش را انداختیم و با نارنجک می‌جنگیدیم، جنگ تن به تن شده بود که اعلام کردند، برگردید عقب. عقب برگشتن برای ما که رفیقانمان را که سر یک سفره با هم نشسته بودیم و حالا دیگر شهید شدند بسیار سخت بود که بدون پیکرشان برگردیم. نمی‌دانستیم باید جواب خانواده‌شان را چطور بدهیم. بچه‌های مازندران در آن وضعیت و در شرایطی که آب و غذا هم نداشتیم تصمیم گرفتیم بمانیم و بجنگیم. در این موقعیت سردار رستمیان قصد داشت به خط برود که گذاشتیم گفتیم حاجی اگر صدای شما پشت بی‌سیم قطع شود دیگه کار بچه‌ها تمام است. ما خط به خط، کوچه به کوچه عقب آمدیم.
 
در فاصله 4 تا 5 متری خانه، دیده‌بان آن‌ها مرا دید و خمپاره 120 را زدند که با موج انفجار پرت شدم به طرف دیوار و بیهوش شدم و از دید دیده‌بان خودی خارج شدم که او هم فکر کرد به شهادت رسیدم و در بی‌سیم اعلام کرد که محسن بهاری نیز به شهادت رسید.
 
بعد از 3 یا 4 ساعت که به هوش آمدم، بدنم سست بود، کشان کشان خودم را به ماشین رساندم، فندکی که در جیب داشتم روشن کردم، دستم را از آیینه انداختم پایین زیر چرخ جلو، مسیر دو کیلومتری را آرام آرام با ماشین یک ساعت و نیم آمدم تا نیروهای دشمن ماشین را نبینند و نزنند.
 
سمت راست ما ارتفاعی بود که بالایش چند تا خانه بود. ما اگه قرار بود دور نخوریم باید حتما آن خانه‌ها که چون دیوارش زرد بود، معروف به خانه‌ی زرد بود را نگه می‌داشتیم که به آن ارتفاع تل‌اربعین می‌گفتند. تا ورودی آن خانه رسیدیم، پهباد ما اعلام کرد در خانه کسی نیست اما اطلاعات غلط بود. سید رضا طاهر با رعایت احتیاط دیوار به دیوار و ستون به ستون رفتند، تا سید رضا در را باز کرد، یک خشاب کامل بر سینه سید رضا طاهر خالی شد که با همان حال در لحظات آخر با زبان مازندرانی گفت «دله نه این وشون دله درنه» مشتاقی با بی‌سیم پشت دیوار شنید و مجالی هم به او ندادند پشت خانه به شهادت رسید.
 
شهید کابلی هم با اصابت خمپاره به شهادت رسید. شهید بلباسی که در مناطق عملیاتی راهیان نور همیشه با او بود، رفت که شهید کابلی را بیاورد، شهید بریری هم برای کمک به بلباسی رفت تا در میان تیر و ترکش تنها نباشد. وقتی پیکر کابلی را روی ماشین گذاشتند، با قناسه هر دو را از پشت زدند. عکس‌های شهید بلباسی را اگر ببینید صاف دراز کشیده و پشت سرش خون جاری شد. این‌ها واقعا مردانه ایستادند. من خط به خط عقب می‌آمدم و شاهد این قضایا بودم.
 
شهید رادمهر رفت به سمت ساختمان فرماندهی تا اطلاعات را امحا کند اما سید جواد اسدی می‌دانست که ساختمان در محاصره است رفت تا کمک رادمهر شود. سید جواد دوید داخل کوچه تا وارد ساختمان فرماندهی شود، وسط راه دوازده هفت به اوخورد و پرت شد خورد به دیوار و افتاد پایین. آتش سنگین بود و هر دو به شهادت رسیدند.با توپ 23 هر چی آمد، می دوختنش!
رزمنده‌های ما مظلومانه به شهادت رسیدند. خان‌طومان در 40 کیلومتری حلب بود. خان‌طومان بهانه بود، هدف آنان حلب بود، اگر مقاومت نمی‌کردیم و تا یک روز آن‌ها را در خان‌طومان متوقف نمی‌کردیم، تکفیری‌ها به راحتی به حلب می‌رسیدند، مثل قضیه منافقین که قصد داشتند به تهران برسند اما در کرمانشاه متوقف شدند. اما ما 200 نفری در مقابل دو هزار نفر ایستادگی کردیم. بچه‌ها در خان‌طومان با چنگ و دندان ایستادگی کردند.
 
شهید علی عابدینی
 
خدا اگر بخواهد کسی را ببرد به او شجاعت و نیروی زائدالوصفی می‌دهد. علی عابدینی، سید رضا طاهر و حسین مشتاقی از این دست بودند. من13 سال در کردستان و دو سال در زاهدان بودم و این دومین سری بود که به سوریه می‌رفتم، با این چیزها بیگانه نبودم، اما در طول عمرم اینگونه آتش تهیه ندیده بودم. واقعا بچه‌ها مردانه ایستادگی کردند جلوی 2000 نفر. وقتی حاج قاسم آمد و فهمید دویست نفر جلوی دو هزار نفر ایستادگی کردند، گفت مازندران کارش را به خوبی انجام داد. به برکت خون شهدا ورودی شهر دست ما بود.
 
تکفیری‌ها ازآن نیروی دو هزار نفره اعلام کردند 700 کشته دادند. بعد از این اتفاق روسیه تازه متوجه شد که در این آتش بس چه دوری خورده و حالا از زمین و هوا می زند. چقدر به آن‌ها گفتیم در این جریان آمریکا نقش دارد و هر جا آمریکا نقش داشته باشد، قطعا مسئله‌ای در آن هست و حواستان باشد».

اخبار مرتبط

برگزاری مسابقه آنلاین، از زندگینامه شهید مجید عسگری

«گلستان یازدهم» به چاپ سی‌ و سوم رسید

تشییع روی دستان غیرت

0 نظر

ارسال نظر

capcha