فکر کردیم نذری می‌دهند؛ نگو صف خرید کاست «مثنوی شهادت» است

فکر کردیم نذری می‌دهند؛ نگو صف خرید کاست «مثنوی شهادت» است

به گزارش سراج24 ، روزنامه وطن امروز گفت‌وگویی با قادر طهماسبی، شاعر «مثنوی شهادت» انجام داده است که بخش‌هایی از آن از نظرتان می‌گذرد.

«مثنوی شهادت» حاصل ۴۰ شب عشق‌بازی بر سر مزار شهداست

- به‌خوبی خاطرم هست که در همان سال ۷۱ همراه با ۲ پدر شهید و یک برادر شهید ۴۰ شب پشت سر هم به گلزار شهدا می‌رفتیم و تا نیمه‌های شب با حضور بر مزار شهدا با این عزیزان نجوا و عشق‌بازی می‌کردیم. پس از پایان آن ۴۰ شب تا چند روز از حال و هوای خاصی برخوردار بودم و در همان حال و هوا آثار مختلفی را نوشتم که به‌زعم خودم به بهترین آثار بدل شد. «مثنوی شهادت» هم متاثر از همین فضا نوشته شد.

خود شهدا در همان ۴۰ شب این شعر را سرودند

- این موضوع را بارها گفته‌ام که اگر «مثنوی شهادت» به دل خیلی از مردم نشست صرفا به خاطر برکت عنایت شهدا به این اثر بود و قویا می‌گویم خود شهدا در همان ۴۰ شب این شعر را سرودند و بنده هم صرفا یک وسیله بودم که از آن رونمایی کنم.

تمام لحظاتی که «مثنوی شهادت» را می‌خواندم، حاج‌صادق اشک می‌ریخت

- اوایل سال ۷۱ شهید سید‌مرتضی آوینی مدیریت ماهنامه‌ای در حوزه هنری را برعهده داشت که همان روزها بنده به دیدار شهید آوینی رفتم و در آن دیدار شعر«مثنوی شهادت» را به ایشان دادم تا در ماهنامه به چاپ برساند. فردای آن روز در یک محفل شعرخوانی حضور پیدا کردم که در آن جلسه این شعر را خواندم. از قضا در آن محفل حاج صادق آهنگران هم حضور داشت و به گفته یکی از دوستانم در تمام لحظاتی که شعر «مثنوی شهادت» را می‌خواندم، حاج‌صادق اشک می‌ریخت.

نمی‌خواهی این شعر را بدهی من بخوانم؟!

- پس از محفل، آهنگران سراغم آمد و با خنده گفت: «شما نمی‌خواهی این شعر را بدهی من بخوانم». از آنجا که متن مکتوب این شعر همراهم نبود، به حاج‌صادق گفتم اگر ممکن است به حوزه هنری نزد آقامرتضی بروید و متن کامل و مکتوب را از ایشان بگیرید و حاج‌صادق هم این کار را انجام داد که در نهایت آن نوحه ماندگار را خواند. اگر صادقانه بخواهم بگویم، آن روزی که حاج‌صادق آهنگران خواستار شعر «مثنوی شهادت» شد، تصورش را نمی‌کردم که نوحه حاج‌صادق از این شعر به موجی عجیب در میان مردم بدل شود.

فکر کردیم نذری می‌دهند؛ نگو صف خرید کاست «مثنوی شهادت» است!

- هیچ وقت فراموش نمی‌کنم در همان روزهای انتشار این اثر، با یکی از دوستان در کرج قدم می‌زدیم که دیدیم در مقابل یک کتاب‌فروشی صف عظیمی شکل گرفته است. ما به تصور اینکه نذری می‌دهند جلو رفتیم و آنجا متوجه شدم این صف برای خرید کاست جدید «مثنوی شهادت» با صدای حاج‌صادق آهنگران است.

به گزارش خبرنگار گروه دیگر رسانه‌های خبرگزاری فارس، قادر طهماسبی فرزند علی متخلص به «فرید» به سال ۱۳۳۱ ه. ش در شهرستان «میانه» دیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدایی تا قسمتی از متوسطه را در زادگاه خود و دنباله آن را تا سطح دیپلم در استان سیستان و بلوچستان گذراند و تحصیلات عالیه خود را در رشته روانشناسی ادامه داد. وی فعالیتهای شعری خود را از دوران دبیرستان آغاز کرد. وی دارای سه فرزند به نام های زینب(عاطفه) یاسر و مولود(ترانه) می باشد قادر طهماسبی فعالیتهای مختلف فرهنگی و ادبی و مطبوعاتی را در شکل همکاری با سازمانها، کانونها و مراکز دانشگاهی بویژه در جهاد دانشگاهی اصفهان را در کارنامه خود دارد و هم اکنون همکاری نزدیکی با حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی دارد.

وی شاعری است که در تمام قوالب شعری طبع آزمایی کرده است در کلاسیک تمایلش بیشتر به غزل و غزل مثنوی و چهار پاره است ولی در شعر نو در قالب نیمایی و سپید نیز بخوبی شعر می‌سراید.

از قادر طهماسبی تاکنون سه مجموعه شعر به چاپ رسیده است: «عشق بی‌غروب» که مجموعه غزلیات وی است، «گزیده ادبیات معاصر شماره ۹۴» و «روزی به رنگ خون» که مجموعه اشعار عاشورایی ایشان است دو کتاب غیر منظوم نیز از ایشان آماده چاپ است: «شعر و زیبا شناختی» و «اخلاق هنری، مباحث نظری و عملی در شعر».

 قادر طهماسبی «مثنوی شهادت» را سال ۷۱ سرود و همان ایام توسط حاج‌صادق آهنگران خوانده شد. فراگیری و درخشش این اثر در آن زمان چنان بالا بود که مردم برای خرید نوار کاست این مداحی بسیار مشتاق بودند؛ اتفاقی که پس از گذشت چند دهه شاهد آن حتی برای آثار موسیقایی نیستیم. از سوی دیگر نمی‌توان بسادگی از شعر فوق‌العاده خاص و منحصر‌به‌فرد قادر طهماسبی مشهور به «فرید» گذشت؛ شعری که در آن طهماسبی به‌خوبی بینش و تفکر عمیق خود نسبت به فرهنگ شهادت را نشان داده است. بدون شک یکی از مهم‌ترین دلایل ماندگاری «مثنوی شهادت» همین ویژگی‌های اعتقادی و شخصی شاعر به حساب می‌آید. بخشی از این مثنوی ماندگار را در ادامه می‌خوانید:

سبک‌بالان خرامیدند و رفتند
مرا بیچاره نامیدند و رفتند
اگر دیر آمدم مجروح بودم
اسیر قبض و بسط روح بودم
در باغ شهادت را نبندید
به ما بیچارگان زان سو نخندید
مرا اسب سپیدی بود روزی
شهادت را امیدی بود روزی
من آخر طاقت ماندن ندارم
خدایا تاب جان کندن ندارم
بیا باز امشب ‌ای دل در بکوبیم
بیا این بار محکم‌تر بکوبیم
مکوب ‌ای دل به تلخی دست بر دست
در این قصر بلور آخر کسی هست
بکوب ‌ای دل که اینجا قصر نور است
بکوب ‌ای دل مرا شرم حضور است
بکوب ‌ای دل که غفار است یارم
من از کوبیدن در شرم دارم

اخبار مرتبط

«پیربابا» فرهنگ نذری دادن را به بچه‌ها یاد می‌دهد

سایت نذری یاب کجا را نشانه رفته است/تمسخرفرهنگی محرم در یک سایت

0 نظر

ارسال نظر

capcha