یادداشت؛

نامه‌ای به مسئولان

نامه‌ای به مسئولان

سراج24، با سلام و احترام

خواستم نامه ای برایت بنویسم نه از سر دل تنگی نه از سر گلایه...
از سر تپیدن قلبی می نویسم که عاشقانه میزند، دراین مرز و بوم خالصانه می تپد و با هر تپش در سرتاسر شریان های وطنم خونی تازه می دمد، من یک پدرم، من یک مادرم، یک پزشکم، یک معلمم، یک استاد دانشگاه، یک کارگردان، یک بیکار، یک تو لید کننده، یک مستاجر، من یک معلولم، اصلا من یک ایرانی ام. می خواهم  درد دلی با شما بکنم این نامه از سرکنایه نیست از سر گرفتاریست که چند سال منتظر ماندم تا حل شان کنی،، و به امید اینکه بتوانی آ ن ها را حل کنی به تو رای دادم، با هزار امید پای صندوق رای آ مدم، کلی حرف خوردم و با بعضی ها جنگیدم.
گوش کن، همان طور که من به تو گوش دادم گوش کن...

دردی در انتهای وجودم آمیخته شده با روحم که انتظارم بر این بود تا درمانش کنی، فکر می کردم که توانایی اش را داری، اصلا من به توانایی های تو ایمان داشتم، به توانایی های این مملکت هم، به استعداد تو ایمان داشتم، به استعداد بی دریغ جغرافیای خدادای این مملکت هم..
درد من دانستن است، من میدانم که این سرزمین می تواند بهترین سرزمین دنیا باشد، چون من بهترین ملت را دارم و غنی ترین فرهنگ را، کشورم سرشار از منابع و معادن خدادی است، کشورم لبریز از قدرت جوانانی است که آماده اند تا این منابع را به آسایش و رفاه برای ملتشان تبدیل کنند، اما افسوس که تو....

با من موافق نیستی؟!
اما من با تو همراه شدم.. به امید اینکه میتوانم اصالت های ایرانی خود را به رخ جهان بکشم با همین حکومت با همین انقلاب و درکنار همین مردم... به تو رای دادم چون تو را سزاوار نشستن بر مسندی دیدم که جای من برای من تصمیم بگیری،،
آ قای ایکس، خانم ایگرگ من به تو اعتماد کردم، با خیلی ها جنگیدم حرف خیلی ها را خوردم،، برای من آ سان نبود، فکر نکن که من فقط از سر بیکاری جمعه روزی آ مدم وکاغذی را در صندوقی انداختم تا تو بر کرسی بنشینی، با این همه اعتمادی که به تو کردم تو را برگزیدم که کمکم کنی، به آ ینده ام به وطنم به فرزندانم.. و باعث شادمانی ما شوی..
تو وعده های بسیاری به ما دادی، قرار بود عروسک خیمه شب بازی بیماری به نام اقتصاد را بزک کنی، درمان کنی نه اینکه هرکه سازی برایش زد تو هم نخ هایش را تکانی دهی وبرقصانی اش،، بعد از 6سال از تو می پرسم چه شد؟
باشد، اصلا سخت بود نشد!
آیا اصلا منِ جوان آماده به کار را دیدی؟
این همه منابع و معادن بینظر کشور را دیدی؟
اصلا صدای من «هم می توانیم ِ» تولید کننده ایرانی را شنیدی؟

یا اینکه گمان کردی دستی از خارج از این کشور باید مشکلات ملت تو را حل کند و هنر خودت هم این است که باید این دست را بفشاری....
حقیقتا نمی دانم در برابر این حجم راکد و بلا استفاده ماندن و حتی حدر رفتن منابع و سرمایه های ملی در ازای انتظار برای دست های مثلا فرشتگان خارجی چگونه قضاوتت کنم....
نمیدانم، انگار سالهاست که تو در این کشور زندگی نکرده ای و یک صفحه از کتاب تاریخ را هم نخوانده ای....
اما میدانم که برای برداشتن گامهای استوار در آینده، باید گذشته را درست شناخت و از تجربه‌ها درس گرفت؛ اگر از این راهبرد غفلت شود، دروغها به جای حقیقت خواهند نشست و آینده مورد تهدیدهای ناشناخته قرار خواهد گرفت.

تاریخ را خودت بخوان و با جهان کثیف استعمارگران آشنا شو، ولی کشورت را، نه نه اصلا همن چهل سال گذشته را من دوباره به تو معرفی می کنم.

آقای رئیس جمهور! تو بعد از شش سال در چشمان منی که تو را انتخاب کرده ام نگاه می کنی و می گویی؛ «من بلد نیست»؟؟
حالا تو کمی گوش کن تا من برایت حرف بزنم:  می دانستی؟! ۳۶ میلیون نفر در سنین میانه‌ی ۱۵ و ۴۰ سالگی، نزدیک به ۱۴ میلیون نفر دارای تحصیلات عالی، رتبه‌ی دوّم جهان در دانش‌آموختگان علوم و مهندسی، یعنی چه؟؟

انبوه جوانانی که با روحیه‌ی انقلابی رشد کرده و آماده‌ی تلاش جهادی برای کشور، و جمع چشمگیر جوانان محقّق و اندیشمندی که به آفرینشهای علمی و فرهنگی و صنعتی و غیره اشتغال دارند؛ ثروت عظیمی برای کشور است که هیچ اندوخته‌ی مادّی را نمیتوان با آن مقایسه کرد. آقای رئیس جمهور چنین سرمایه عظیم انسانی می تواند متور محرک هر جامعه ای برای رسیدن به قله های پیشرفت و عزت و عظمت باشد.

آن سرمایه انسانی را در نظر داشته باش و اینها را بشنو؛ ایران با یک درصد جمعیّت جهان، دارای ۷ درصد ذخایر معدنی جهان است: منابع عظیم زیرزمینی، موقعیت استثنائی جغرافیایی میان شرق و غرب و شمال و جنوب، بازار بزرگ ملّی، بازار بزرگ منطقه‌ای با داشتن ۱۵ همسایه با ۶۰۰ میلیون جمعیّت، سواحل دریایی طولانی، حاصلخیزی زمین با محصولات متنوّع کشاورزی و باغی، اقتصاد بزرگ و متنوّع، بخشهایی از ظرفیّتهای کشور است؛ بسیاری از ظرفیّتها دست‌نخورده مانده است. آقای مسئولی که منتظری تا یک نفر از غیب یا یک خَیر خارجی بشود پدر مملکت و از ما نفت و منابع و امتیازات است.

راتژیک بگیرد و در عو ضش خرج کشور را بکشد و مشکلات را حل کند، ای کسی که فکر میکنی ارتباط با دنیا یعنی ارتباط با کشور های مثلا قدرتمندی که تاریخشان سرشار از سرکوب سرمایه های انسانی و غارت سرمایه های مادی دیگر ملت ها است، تو را به جان عزیزت در خلوت خودت فکر کن و ببین چرا ایران از نظر ظرفیّتهای استفاده‌ نشده‌ی طبیعی و انسانی در رتبه‌ی اوّل جهان است.

ایکس ها و ایگرگ هایی که به انتخاب ما قدرت و منابع و امکانات در دستتان است. این ملت را خوب بشناسید، ما آن روز که جهان میان شرق و غرب مادّی تقسیم شده بود و کسی گمان یک نهضت بزرگ دینی را نمیبُرد، انقلاب کردیم، با قدرت و شکوه پا به میدان گذاشتیم ؛ چهارچوب‌ها را شکستیم؛ کهنگی کلیشه‌ها را به رخ دنیا کشیدیم؛ دین و دنیا را در کنار هم مطرح کردیم و آغاز عصر جدیدی را اعلام نمودیم. پس حواستان را جمع کنید که اگر قرار باشد منافع محورانه همچون سکولارها به دور از شرافت ها و ارزش های دینی، فقرا را فراموش کنید و نا عادلانه به فکر قبیله گرایی سیاسی و جناحی خود و کسب قدرت های نامشروع باشد، قطعا در انقلاب های جدید این ملت تاوان سختی خواهید داد، چرا که ما برای رسیدن به اوج قله ها نیازمند انقلاب های زیادی هستیم.

عظمت ملت تان را بشناسید، انقدر در برابر دزدان و تروریست های کت و شلواری ملت را تحقیر نکنید، با شما هستم، با شما مسئولی که گرد پیری بر تمام وجودت نشسته و حاضر نیستی فضا را برای حضور و نقش آفرینی جوانان باز کنی، تو که سال های طولانی از عمرت میگذرد باید خوب یادت باشد که این ملت چگونه مسیر جهان را تغییر داد، ولی باز من برایت تکرار میکنم:
یادت بیاید آ‌نگاه که انقلاب ملّت ایران، جهان دوقطبی آن روز را به جهان سه‌قطبی تبدیل کرد و سپس با سقوط و حذف شوروی و اقمارش و پدید آمدن قطبهای جدید قدرت، تقابل دوگانه‌ی جدید «اسلام و استکبار» پدیده‌ی برجسته‌ی جهان معاصر و کانون توجّه جهانیان شد.

ایران مقتدر، امروز هم مانند آغاز انقلاب با چالشهای مستکبران روبه‌رو است امّا با تفاوتی کاملاً معنی‌دار. اگر آن روز چالش با آمریکا بر سر کوتاه کردن دست عمّال بیگانه یا تعطیلی سفارت رژیم صهیونیستی در تهران یا رسوا کردن لانه‌ی جاسوسی بود، امروز چالش بر سرِ حضور ایران مقتدر در مرزهای رژیم صهیونیستی و برچیدن بساط نفوذ نامشروع آمریکا از منطقه‌ی غرب آسیا است. اگر آن روز، مشکل غرب جلوگیری از خرید تسلیحات ابتدایی برای ایران بود،‌ امروز مشکل او جلوگیری از انتقال سلاحهای پیشرفته‌ی ایرانی به نیروهای مقاومت است. و اگر آن روز گمان آمریکا آن بود که با چند ایرانی خودفروخته یا با چند هواپیما و بالگرد خواهد توانست بر نظام اسلامی و ملّت ایران فائق آید، امروز برای مقابله‌ی سیاسی و امنیّتی با جمهوری اسلامی، خود را محتاج به یک ائتلاف بزرگ از ده‌ها دولت معاند یا مرعوب میبیند و البتّه باز هم در رویارویی، شکست میخورد. ایران به برکت انقلاب، اکنون در جایگاهی متعالی و شایسته‌ی ملّت ایران در چشم جهانیان و عبورکرده از بسی گردنه‌های دشوار در مسائل اساسی خویش است.

مسئول محترم، در این چند ساله زمانی که در دولت برای من تصمیم می گرفتی یا دکمه های تصویب در صحن مجلس را فشار می دادی اصلا به من و توانایی های من فکر کرد ه ای؟
یا حداقل در چرت زدن های از سر پیری و خستگی ات مرا در رویای صادقه ات دیده ای؟

یا اینکه نه، به فکر این بودی تا با کدام سلبریتی طرح دوستی بریزی و با هیجانات تو خالی منِ جوان را بجای تفکر و اندیشه به سمت سطحی نگری و زود باوری سوغ دهی.
به هر حال من یک مادرم، من یک پدرم، من یک دانشجو ام، من یک ایرانی آ زاده ام که دلم برای کشورم می تپد و منتظر شفافیت سازی از سوی تو هستم،، این بار تو به من اعتماد کن و به حرف هایم فکر کن.

انتهای پیام/

اخبار مرتبط

سهم خواهی؟!

تغییر اولویت؛ نه تعطیل مشارکت

چه صحنه ای دید؟ چه تصویری نشان داد؟!

0 نظر

ارسال نظر

capcha