یادداشتی درباره مجادله «عدالت‌خواهی عوامانه» و «عدالت‌خواهی خواصانه»!

علیه پیچیده‌سازی عدالت

علیه پیچیده‌سازی عدالت

سراج24، سید علی سیدان/ می‌خواهم چند گزاره بدیهی بگویم: ما وجود داریم. سن ما از پدرمان کمتر است. انسان خرچنگ نیست. راست‌گویی خوب است. ما روزی می‌میریم. باید به استاد احترام گذاشت. جزء یک چیز از کل آن کوچکتر است. ضعف با قدرت متضاد است. ظلم بد است. کسی که پول ندارد نمی‌تواند به کسی پول قرض دهد. حق باید به حق‌دار برسد. عدالت متعلق به همه مردم است.
بدیِ گزاره‌های بدیهی این است که اگر بخواهی برای اثباتش استدلال بیاوری کار را خراب‌تر کرده‌ای و بدتر، شک ایجاد می‌کنی. مثلا اگر 10 دقیقه برای انسانی استدلال کنی که تو خرچنگ نیستی، ممکن است کم‌کم به شک بیفتد که «نکند من خرچنگ هستم!» یا مثلا ما می‌دانیم که عدالت متعلق به همه مردم است و انحصاری نیست، مردم از آن جهت که مردم هستند با هم برابرند، هر کدام از مردم حقی دارند که می‌توانند آن را طلب کنند و باید حقشان اعطا شود. عدالت‌طلبی هم انحصاری نیست؛ قرآن می‌فرماید «لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ». مردم باید قیام به قسط کنند.
بدیهیات فطری و ساده هستند. اشراف (که ذاتاً مخالف عدالت و برابری هستند) تمایل دارند که امور ساده و بدیهی را پیچیده و نظری جلوه دهند. اولین قدمشان هم آن است که بی‌خود و بی‌جهت برای امور بدیهی فلسفه‌بافی می‌کنند و استدلال می‌آورند! وقتی می‌گویم اشراف، لزوماً «لردهای انگلیسی» با آن شمایل خاص مدنظر نیست. هر کس ممکن است به میزانی در وجودش خوی اشرافی داشته باشد؛ اشرافیت مالی، اشرافیت سیاسی، اشرافیت فکری، اشرافیت فرهنگی و ... . حتی ممکن است کسی ساده‌زیست باشد اما تمایل به نوعی از اشرافیت داشته باشد.
پیچیده‌سازان عدالت، طوری برای عدالت استدلال می‌کنند که اصل بدیهی عدالت فراموش شود. عدالت و عدالت‌خواهی اساساً متعلق به «عوام» است. عامه مردم حقوقی دارند که اگر زیر پا گذاشته شود، به طور فطری و طبیعی فریاد می‌کشند و طلب عدالت می‌کنند. به یک اعتبار، عدالت‌خواهی امری «عوامانه» است. ما عدالت‌خواهی «خواصانه» نداریم. مثلا اگر به‌زور سقف خانه‌ای را بر سر صاحبش خراب کنند و او داد بزند و حقش را مطالبه کند، خواصِ پیچیده‌ساز نمی‌توانند او را ریشخند کنند و بگویند: خاک بر سرت ای آدم عامی!
ایران امروز شاهد چنین پیچیده‌سازانی است. عده‌ای عدالت‌خواهی را با برچسب عوامانه به حاشیه می‌رانند. دسته‌ای طلب عدالت را موقوف به یک نظریه یا مانیفست کامل و جامع عدالت می‌دانند. بعضی در موارد بی‌جا نگران آب به آسیاب دشمن ریختن و تضعیف نظام هستند. برخی هم آن‌قدر غرق در استراتژی‌بازی هستند که اصل قضیه را فراموش کرده‌اند.
نویسنده واقف است که عرصه حیات اجتماعی پیچیده است و باید نسخه‌های تخصصی برای عرصه‌های گوناگون اجتماعی پیچید تا عدالت به طور کامل محقق شود؛ می‌داند که باید طرح و نظریه‌ای جامع (در حد وسع) برای عدالت داشت؛ اذعان دارد که مراعات نکردن برخی ملاحظات و توازن‌ها در اظهار نظرها و اعمال ممکن است موجب تضعیف نظام شود، تایید می‌کند که باید اولویت‌ها را در نظر گرفت و با نگاهی راهبردی به مسائل نگریست؛ اما،
اولاً: این‌ها هیچ‌کدام بداهت و سادگی عدالت را خدشه‌دار نمی‌کند. نه تنها در مقام تصور که در مقام تصدیق هم اغلب مصادیق عینی عدالت و بی‌عدالتی قابل تشخیص است.
ثانیاً: مواردی دهشتناک بی‌عدالتی واضح و بدیهی در جامعه ما آن‌قدر زیاد هست که اولویت ما رفع آن‌هاست و اینها اغلب هیچ ربطی هم به دشمن بیرونی ندارد. البته در مواردی هم ربط دارد! ربطش این است که همان دشمن بیرونی مشوق و مروج بی‌عدالتی و ظلم است.
ثالثاً: همان مصادیق بدیهی بی‌عدالتی، در یک بافت پیچیده با روابط ناعادلانه اقتصادی و سیاسی پیوند دارد. واضح‌تر اینکه، وقتی می‌بینیم «کاخواره‌ای» ساخته می‌شود، همه ما می‌فهمیم این مصداق ظلم است؛ اما ممکن است نتوانیم دقیقا تحلیل کنیم که چه مفاسدی موجب شده است که فردی بتواند چنین کاخی بسازد.
انبیا و اولیای دین هم برای رهایی مردم از اشراف پیچیده‌ساز قیام کرده‌اند. به همین دلیل اغلب با زبان فطرت و زبان عامه مردم سخن می‌گویند. ابتدای آیه‌ای که قیام به قسط را وظیفه مردم می‌داند آمده است: لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ. پیامبران با «بینه» مشوق و محرک و مربی «مردم» برای قیام به قسط هستند. پیامبرانی که همواره با اشراف قوم خود درگیر بوده و جانب «فطرت‌الناس» را گرفته‌اند.
گرفتاری امروز ما فقط پیچیده‌سازی عدالت نیست. پیچیده‌سازی ولایت هم هست که درباره آن هم خواهم نوشت.
انتهای پیام/

اخبار مرتبط

قلاده را به گردن اشراف بیندازید

موسیقی اعتراض یا باد معده‌ی سرمایه‌داری؟

بداهتِ ولایت

0 نظر

ارسال نظر

capcha