درآمد میلیونی با یک وانت و بلندگو

درآمد میلیونی با یک وانت و بلندگو

به گزارش سراج24،نوع تجارتش رنگ و بوی دیگری دارد. هر چند که مثل هم وقتی چشمشان به جنس دست دوم یا سوم می افتد شروع می کنند به قول معروف تو سر مال مردم زدن تا با قیمت نازل تری ببرند و وقتی چشمشان به خریدار اصلی می افتد شروع می کنند با آب و تاب از همان جنس تو سری خور تعریف کردن. اما هر چه باشد کارشان فرق دارد اصلا جنس کارشان یک نوع دیگر است. این گروه به قول خودش واسطه گری می کنند و آن گروه دلالی. این گروه جنس از نفس افتاده را از دست فروشنده بی رغبت می گیرند و با کمک یک تعمیرکار خبره، ...آقا معروف خودشان در ورامین، نو نوارشان می کنند و می رسانند دست مال خر یا خریدار مشتاق. ین تفاوت کارشان است و تنها راه تشخیص این گروه از آن گروه جمله هایی است که پشت بلندگو فریاد می زنند. همان فریادهایی که اغلب با خواب روزهای تعطیل دشمنی می کنند.

کار من کجا و کار آنها کجا!

صورتش کاملا آفتاب سوخته است. از دور معلوم اهل تهران نیست، اما پلاک ماشینش از فاصله دور و نزدیک داد می زند که پایتخت نشین نیست. از سمت جنوب آمده است. یواشکی دور از چشم خریداران خبره آهن پاره تهرانی در خیابان ها چرخ می زند و معامله گری می کند. می گوید در شهرش خیلی مشتری ندارد و بازار کار کساد است، اما تهران، فرق دارد. تهران فرصتی طلایی است برای خریدن یک عالمه وسایل قراضه و از کار افتاده تا تعمیر کند و دوباره بفروشد. هر کوچه و خیابانش پر از جنس های به درد نخور، اما پول ساز است.

«کار ما با کار آهن قراضه بخرها فرق دارد. من فقط ئسایل دسته دوم و کهنه می خرم. چوبی باشد یا آهنی، برقی باشد یا دستی فرقی ندارد. مهم این است که بلااستفاده در گوشه خانه ها مانده است تا من بروم سراغ شان و از پستوی خانه ها بیرون بیاورمشان. آن وقت می دانم چه کنم تا تازه نفس شود و دوباره بفروشم شان.» این جمله را در حالی می گوید که بلندگویش همچنان روشن است و جمله های از پیش ضبط شده را تکرار می کند. می پرسم: «از کجا مشخص می شود که شما با آهن قراضه بخرها فرق دارید؟» می گوید: «آنها پشت بلندگو می گویند آهن پاره، آهن قراضه، دیگ و شوفاز کهنه و آهن آلات دست دوم خریدارم. اما ما می گوییم وسایل دست دوم، یخچال، گاز، تلویزیون، لباس شوییف فریزر، فرش و گلیم پاره خریدارم. این فرق ما است.» با چنان جدیتی توضیح می دهد که رد خنده شناخت این تفاوت نامحسوس را روی لب هایم خشک می کند. تقریبا 50 ساله است. هرچند که تیزی پنجه آفتاب به قدری روی صورتش خط انداخته که ممکن است جوان تر باشد، اما پیرتر به نظر برسد.

_ «درآمدتان هر ماه چقدر است؟»  

_ «بستگی به میزان باری که می خرم دارد. اگر در شهرستان کار کنم ماهیانه به زور می شود حدود 2 میلیون تومان، اما اگر تهران کار کنم فرق دارد. معلوم نمی کند. یک وقت ممکن است بهماهی ده میلیون تومان هم برسد. اینجا با همه شهرها فرق دارد. برایهمین دو ماه در سال با خانواده به تهران می آیم تا برای کل سال پس انداز کنم.»

تهران، قلک دربسته شغل‌های ناآشنا

باور کردنش سخت است، اما اگر نگاه دقیقی به آدم هایی که در کوچه و خیابان ها از کنارمان می گذرد بیاندازیم، مشخص است که این روزها تهران میهمان های بسیاری دارد. مردمی که به امید کسب درآمد از سرتاسر کشور به پایتخت می آیند تا اندک پولی جمع کنند به شهرشان بازگردند و کم نیستند افرادی که این پول زیر دندان شان مزه می کند و قید برگشتن را می زنند و ماندگار می شوند.

آقا هاشم از دو هفته قبل از عید تا چند روز پس از تعطیلات نوروز به همراه همسر و دو دختر و تک پسرش به تهران می آید. می گوید خانواده اش هم در آستانه شب عید حسابی کار می کنند و برای کل ستال پول پس انداز می کنند. می پرسم ه کار می کنند، می گوید: «همسر و دو دخترم که یکی 15 ساله و دیگری 14 ساله هستند در تولیدی یکی از آشنایان خیاطی می کنند. خانمم خیاط ماهری است. اگر می توانست از دو ماه قبل از عید به تهران می آمد، آخر برشکار شناخته شده ای است. خیاطی ها برای کارش سر و دست می شکنند. اما نمی شود بچه ها را به حال خودشان رها کنیم. پسرم هم به همراه پسران دوستم ماهی قرمز می فرسوند. یا با کمک خواهرهایش سفره های هفت سین کوچک تهیه می کنند و می فروشند. هرچه باشد خرج زندگی را در می آوریم.»

باورش حتی برای خودم هم سخت است که به جز خانواده آقا هاشم، چند خانواده دیگر با همین شرایط به سمت تهران می آیند. اما انچه مسلم است تعدادشان کم که نیست، هیچ، روز به روز در حال افزایش است. می پرسم این یک ماه را در کجا می مانند. خانه دوستان و آشنایان؟ «سال اول ودوم خانه یکی از دوستانم ماندیم. اما سال های بعد به محض انکه به تهران می آییم می رویم به مسافرخانه ... اطراف راه آهن، هم قیمت اش مناسب است و هم صاحبش منصف و چشم پاک است. همسر و فرزندانم که آنجا هستند خیالم راحت است. نگران شان نمی شوم.»

_ «مگر ند سال است که اینطوری تهران می آیید؟»

_ «تقریبا 5 سالی می شود که نزدیک های عید به تهران می آیم.»

مرد همسایه با یک تکه فرش نخ نما و یک بخاری برقی قدیمی که المنت هایش جابه جا لک های سیاه از شیطن بچه ها به یادگار دارند از دور نزدیک می شود. یک دفعه نگاه مردم رنگ می گیرد و حرف تمام نشده می رود. در سایه تکرار جمله های خریدارانه بلندگوی وانت سفیدرنگ، خرید و فروشی رنگ می گیرد. یکی می گوید فرش یادگار مادرزنش بوده و دیگری می گوید حاج آقا این بدبخت که نه تار دارد نه پود دیگر فروختنش ه حکمتی است. بدهید یه بدبخت بیاره ای استفاده اش کند. معامله تمام می شود. 20 هزار تومان برای دو قلم جنس پوسیده رد و بدل می شود و مرد خداحافظی کرده و نکرده پشت فرمون می نشیند و به سرعت می رود. شاید از ترس اینکه پیرمرد از فروختن یادگاری ها پشیمان شود و به دنبال شان بیاید.

یک شهر و این همه مشتری

تهران چند وقتی است که پذیرای مهمان های فصلی است. مهمان هایی که در زمان های مشخصی می آیند، پولی جمع می کنند و می روند. اما یک تلنگر به بدن شهر می زنند. زندگی خرج دارد و این خرج در شهرستان به سختی کسب می شود. خیلی جاها نیز اصلا کسب نمی شود. درامد صفر است و ه جایی بهتر از تهران؟

منبع:فارس

اخبار مرتبط

حواشی تازه پرونده قتل همسر دوم شهردار سابق

ماموران شهرداری پرونده های شخصی و محرمانه مرکز اسوه را به جای نامعلومی انتقال دادند!

حواشی قتل همسر شهرار سابق تهران

0 نظر

ارسال نظر

capcha