«سراج 24» گزارش می‌دهد؛

عدم توجه به ظرافت ایده پردازی در «بیمار استاندارد»/سریالی فاقد جذابیت و چفت و بست مناسب/ بیماری واقعی در متن و اجرای سریال

عدم توجه به ظرافت ایده پردازی در «بیمار استاندارد»/سریالی فاقد جذابیت و چفت و بست مناسب/ بیماری واقعی در متن و اجرای سریال

گروه فرهنگی «سراج24»- مرتضی اسماعیل دوست: فیلمنامه نوشته شده توسط بهرام توکلی که زمانی او را به عنوان سینماگری متفکر می شناختم، آنقدر جذاب بود تا پس از مدت ها به طور کامل رغبت کنم و تا این جای سریال «بیمار استاندارد» را از شبکه سوم تماشا نمایم؛ سریالی که در ابتدا قرار بود از شبکه سه پخش شود و در آخرین تغییرات صورت یافته در مجموعه های تلویزیونی به 2 کانال زیرین نقل مکان کرد! اما آن چه در ساخته سعید آقاخانی به عنوان سریالی نوروزی با همه مختصات آثار طنازانه نمی توان یافت، عدم وجود قابلیت های جاذبه گرایانه و یا سرگرم کننده سریالی نوروزی است که بدون وجود هر گونه چفت و بست موقعیت پروری و شخصیت پردازی تنها به دنبال پُر کردن قسمت ها است! از این رو بسیاری از وضعیت های ناکوک و کاراکترهای بی نشان سوار بر دیده جست و جوگر مخاطبان شده و خرده روایت های گسسته ای را در روایت سریال رقم زده است.

سریال «بیمار استاندارد» به ظاهر داستانی در مایه های کمدی رمانتیک با پیش زمینه ای روانکاوانه بوده که در واقع به هیچ کدام قابل چسباندن نیست، چرا که نه موقعیت های طنازانه بشاشی برای مخاطب می گشاید و نه عاشقانه قابل پذیرشی از مواجهه بیمار احتمالی! با پزشک زن جوان می توان تصور کرد و نه اصولا روانی به هم ریخته از سوی نویسنده خلق شده و حتی به بازنمایی در موقعیت های نمایشی درآمده است و تنها یک سری داستانک های بیهوده ای شکل می گیرد که از همان اولین قسمت ها می توان پایانش را به راحتی حدس زد که در نهایت عاشقانه ای تصنعی از بازی های تکراری بیمار و دکتری پیش خواهد آمد. از این رو عدم بهره مندی نویسنده از خلاقیت های پرداخت کاراکتری با نام بهنام(بابک حمیدیان) که درگیر پروژه بازی درمانی شده تا توانایی های بازیگری خود را در ایفای نقشی استاندارد از بیماری روانی ایفا کند، موجب برون رفت از جاذبه های درام پردازی برای شخصیت شده و در جهت جبران این مافات، خرده روایت هایی به زنجیره اصلی به شکلی بی منطق وصل می شود که هیچ گونه کارایی در نمایان سازی زوایای مختلف کاراکتر اصلی ندارد و تنها اِشغالگر زمان در سریالی با مختصات مرسوم آب بندی شده است! این در حالی می تواند قابل توجه مخاطبان این یادداشت شود که امروزه در عالم واقع روش S.P یا بیمار استاندارد شده به عنوان آزمونی با نتایج پُربار در علم روانکاوی و شناخت توانایی های روانکاوان مورد توجه قرار دارد و نویسنده و سازنده می توانست از این قابلیت جهت ایجاد موقعیت های دراماتیزه در متن و اجرا استفاده نماید که همگی در حد همان ایده خام باقی ماند.

وجود کاراکترهای بسیار که به شکل ناجوری به دل روایت پرتاب شده و فاقد هر گونه شناسنامه رفتاری و یا موقعیت سازی برای شخصیت اصلی سریال و معضلات درگیرانه اش با مفهوم کار، عشق و زندگی شود، عملا سریال «بیمار استاندارد» را از داخل تهی ساخته و تابع هیچ گونه قراردادی برای پیشبرد روایت نمی سازد. از این رو انواع پرسوناژهای بیهوده از جمله مسعود(جواد عزتی) تا شعبده باز و مهرداد(نیما شاهرخ شاهی) و گروهی مجهول که سیمای پدرخواندگی به سرکردگی علیرضا خمسه دارند، واقعا جای ابهام باقی می گذارد، چرا که وجود یا عدم وجود آن ها تغییری در پیشبرد هسته اصلی روایت نداشته و در بهترین حالت نقش تزئین کنندگی در ویترین فریفتگی سازندگان در نگاه مخاطبان را ایفا خواهند کرد.

بهرام توکلی در ادامه علاقمندی اش برای ایجاد پرسوناژهایی با روان هایی پریشان و دل هایی لرزان که فیلم به فیلم از «پا برهنه در بهشت» به «پرسه در مه» و «اینجا بدون من» و «آسمان زرد کم عمق» به «بیگانه»- در نام و در پرداخت- رسید و اوج آن دیوانگی های پرداخت شده نزد کاراکترهای جنون زده و نگاه سرخوشانه فیلمساز در «من دیه گو مارادونا هستم» بود، در سریال «بیمار استاندارد» نتوانسته آن نگاه جذاب و همراه با تفکر را به سرانجام رساند و با توجه به تجربه نویسندگی صرف برای فیلمسازی دیگر در فیلم به اکران درآمده «نزدیک تر» که منتهی به شکست گردید، باید اذعان کرد که این فیلمساز باهوش به دلایلی قابل ردیابی مانند دخالت کارگردان ها در متن و یا گسست فکری نویسنده با کارگردان نمی تواند در آثاری نگارش یافته و اجرا نشده توسط خود کارنامه موفقی به بار بنشاند.

انتخاب مجدد بابک حمیدیان در نقش بیماری روانی بعد از تجربیاتی چون «قدمگاه»، «هیس! دخترها فریاد نمی زنند» و «من دیه گو مارادونا هستم» در سریال «بیمار استاندارد»، تکراری و بدون ظرفیت های اضافه سازی شخصیت در بازی بوده و همه چیز در ساده ترین شکل برخورد با ایده اولیه اجرا شده است. از سویی ظرافت های همسویی بازی در نقشی روان پریش و دچار اختلالاتی مانند وسواس فکری، اضطراب حاد و شیزوفرنی با روان پریش شدن واقعی شخصیت و افتادن در چرخه جنون حقیقی به کل نادیده گرفته شده و در سطحی ترین برخورد روایت می شود.

اخبار مرتبط

اهمیت «نون. خ» توجه به گویش‌ها، آداب و رسوم و اقوام ایرانی است

تصویر دیده نشده از فیلم سینمایی «به وقت شام»

بابک حمیدیان: «بیمار استاندارد» شبیه فارگو نوشته شده است/نگران پیشنهادهای سینمایی‌ام هستم/ می‌خواستم خودم را محک بزنم

0 نظر

ارسال نظر

capcha