یه استکان طنز «سراج 24»

رنجنامه صندلی مجلس ششم

رنجنامه صندلی مجلس ششم
یه استکان طنز «سراج24»- علی سلطانی وش: بعد از نزدیک به 15سال بالاخره صندلی مجلس ششم که در اختیار یک اصلاح طلب بود به درد آمد و با زبان طنز و جد خود برایمان از احوالات خویش سرود: 
 
پر است حافظه ام از هزار راز مگو
هزار درد نگفته که خفته کنج گلو
.
شنیدم از لب نجار خسته و مفلس
قرار شد که شوم صندلی یک مجلس
.
به هفته ای نکشید و مرا درستم کرد
شدم محل جلوس مرفهی بی درد
 
خلاصه آمد و جان را بروی ما انداخت
وچند سال به هر مشکلی که شد پرداخت
.
چنان سوارشود با ولع ٰ،شبیه اسب
گمان کنم که شبی بین ما بریزد چسب
 
گمان کنم که به من او شدید دل بسته
که ول نمی کندم مثل عاشق خسته
 
به مدتی که شدهٰٰ، او وکیل مردم شهر
فقط به راه سیاست دوید و جام زهر
 
درست خاطر من نیست مجلس چندم
که رفت در نخ طرح گرانی گندم
 
به لطف رای رفیقان در جهان نادر
به هفته ای نکشید و شدند میلیاردر
.
گهی به فکر قیام و تحصنٰٰ وآشوب
و گاه فکر  زمین و مراتع مرغوب
 
به وقت رای گرفتن خزیده در محراب
و بعد آن پی اخلال  و حذف استصواب
.
گهی به فکر حمایت ز فتنه گر افتاد
و فکر رإی جماعت به نعره و فریاد
 
شعار هر دم   او  اعتراض و  اصلاح است
و مدعای تسلط به هر چه مفتاح است
 
به لب شعار "تمدن وگفتوگو" دارد
و با کتاب  کدیور، سروش خو دارد
 
گمان کنم که همان مجلس ششم بوده 
چهار سال تلف شد به هیچ  و بیهوده
 
خدا کند که دوباره نبینمش یکبار
که خسته گشته دل  و جان ز صندلی آزار
 

اخبار مرتبط

مقصر شکست استقلال چه کسی بود؟

روایت ندیده حسن روحانی در سال 1450

آمار هواداران نوه "نه‌نه جون"

0 نظر

ارسال نظر

capcha