به گزارش «سراج24»، در مراقبات ماه مبارک رمضان عنوان شده است که یکی از اعمال مهم این ماه، شناخت حقیقت این ماه است و فهمیدن روزه و روزه اری خود مقدمهای بر شناخت ماه رمضان است. وقتی ابعاد مختلف آن شناخته شد انجام اعمال ویژه ماه نیز سهل و مخلصانه میشود و در نتیجه اعمال نیز بیشتر مورد توجه خداوند قرار خواهد گرفت. مرحوم آیت الله حاج میرزا جواد ملکی تبریزی در کتاب نفیس «المراقبات» خود از دوست داشتن و دشمن داشتن برای خدا میگوید.
دوستى براى خدا
باید توجه داشت که منشاء این کار ولایت و محبت باشد نه تحمل این عمل بر خود بخاطر سرعت اجابت که در این صورت فایده چندانى ندارد. آنچه مهم است دوست داشتن براى خداست و در قرآن و احادیث تاکید زیادى روى آن شده است. در روایات معتبر مىخوانیم: «آیا ایمان چیزى جز دوست داشتن براى خدا و دشمن داشتن براى خدا است؟»، «مطمئنترین دستگیره هاى ایمان دوست داشتن براى خداست»، «خداوند متعال بین دو دوست که مصافحه کنند وارد شده و با کسى که رفیقش را بیشتر دوست دارد، مصافحه مىکند» و «هنگامى که مؤمن در نهان، براى برادر مؤمنش دعا مى کند، فرشتهاى او را از آسمان ندا مىدهد: و صد هزار برابر آنچه براى برادر مؤمنت خواستى، به تو عطا شد. فرشته دومى بیش از این مقدار ندا مىدهد و همینطور هر کدامشان صد هزار برابر زیاد مىکنند، تا این که فرشته هفتم ندا مىدهد: هفتصد هزار برابر براى تو مىباشد. سپس خداى متعال ندا مىدهد: من بىنیازى هستم که فقیر نمىشوم. بنده خدا! یک میلیون برابر آنچه خواستى به تو عطا شد».
حیف است در این مختصر روایت "حسن بن یقطین" را نیاورم . گرچه این روایت معروف است، ولى بخاطر علاقه به عمل این عمل کننده با ولایت، دوستدار، مجاهد و یاور، آن را در اینجا مىآوریم : «امام صادق(ع) نامهاى به حاکم اهواز درباره (حسن بن یقطین) بدین مضمون نوشت :
بسم الله الرحمن الرحیم. خداوند در عرش خود، سایهاى دارد که در آن سایه کسى قرار نمىگیرد؛ مگر کسى که اندوهى را از برادرش برطرف کرده، یا به او کمک کند، یا به او خوبى کند، گرچه با نصف دانه خرمایى باشد. و این برادر تو است؛ والسلام. مىگوید: هنگامى که به شهرم باز گشتم به در منزل او رفته، اجازه خواستم او را ببینم و گفتم: من فرستاده امام صادق (علیه السلام ) هستم. پس از اطلاع ناگهان پا برهنه خارج شد، به من سلام کرد و مابین چشمانم را بوسید؛ سپس گفت : تو، آقاى من ! فرستاده مولایم صادق (علیه السلام ) هستى؟ گفتم: بله گفت: اگر راست بگویى مرا از جهنم آزاد کردهاى. دستم را گرفته، به اطاقى برد، مرا در جایگاه خود نشانده و در مقابلم نشست. آنگاه پرسید حال مولایم چگونه بود؟ گفتم: خوب. گفت : تو را به خدا؟ گفتم: به خدا - و تا سه بار سخن خود را تکرار کرد. سپس نامه را به او دادم، آن را خواند و بر روى چشمانش گذاشت. سپس گفت: امر بفرما، برادر! گفتم: در نامه ات هزار درهم مالیات از من خواستهاند که با دادن این مبلغ هستیم از بین مىرود. او از آن مالیات صرف نظر کرد. سپس صندوقهاى اموالش را خواست. نصف اموالش را خود برداشت و نصف دیگرش را به من داد. سپس چهارپایانش را خواست. یک چهارپا را براى خود برمى داشت و یکى را به من مىداد. سپس غلامهایش را خواست. یکى را به من مى داد یکى را خود بر مىداشت. سپس لباسهایش را خواست. یک لباس را براى خود برمىداشت و یک لباس را به من مىداد. و بدین ترتیب نیمى از تمام اموال و املاک خود را به من داد. و مرتب مىگفت: آیا تو را خوشحال کردم؟ و من مىگفتم: بله، به خدا قسم و بیشتر از خوشحالى به من دادى. هنگامى که موسم حج فرا رسید به حج رفته و براى او دعا کردم. و از راهى رفتم که بتوانم مولایم امام صادق(علیه السلام ) را زیارت کنم. وقتى خدمت او رسیدم، خوشحالى را در سیماى او مشاهده کردم. فرمود: از فلانى چه خبر؟ آنچه اتفاق افتاده بود را براى او نقل کردم. او نیز با شنیدن سخنان من خوشحال مى شد و سیمایش مىدرخشید. گفتم : آقایم! از رفتار او با من خوشحال شدید؟ فرمود: بله، بخدا قسم مرا خوشحال کرد و حتما پدرانم را نیز خوشحال کرد. و بخدا قسم قطعا امیرالمؤمنین (علیه السلام) را خوشحال کرد؛ و بى تردید رسول خدا را خوشحال کرد و به خدا قسم، حتما، خدا را در عرش خود خوشحال کرد.
و در روایت است:«کسى که بدنبال خواسته برادرش براه افتد و با تمام توان بدنبال خواسته اش نباشد، حتما به خدا و رسولش و مؤمنین خیانت کرده است.» و «کسى که یک خواسته برادر مؤمنش را برآورد، مانند کسى خواهد بود که نُه هزار سال خدا را عبادت کرده باشد بگونهاى که روزهایش را روزه و شبهایش به عبادت ایستاده باشد.»
حسینبنابى العلاء مىگوید: «ما بیست نفر و اندى بودیم که بطرف مکه حرکت کردیم هر جا که براى استراحت توقف مى کردیم گوسفندى را ذبح مىکردم. وقتى به خدمت امام صادق(علیه السلام ) رسیدم فرمود: افسوس، حسین ! آیا مؤمنین را خوار مىکنى! گفتم : پناه مى برم به خدا از این. فرمود: شنیدهام در هر منزلى گوسفندى براى آنان ذبح مىکردهاى. گفتم: مولاى من! این کار را فقط براى رضاى خداى متعال انجام مىدادم. فرمود: آیا نمىدیدى که عده اى از آنان هم مىخواستند این کار را انجام بدهند ولى نمىتوانستند و احساس حقارت مىکردند. گفتم: فرزند رسول خدا(درود خدا بر تو)! از خدا آمرزش خواسته و این عمل را تکرار نمىکنم.»
این مقدار روایت براى اشاره بود والا در این مورد روایات بقدرى زیاد است که کتاب ها را پر و انسان را به شگفتى وا مىدارد.
بلند کردن کف دست ها هنگام دعا: «رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم) هنگام دعا و گریه و زارى و تضرع به درگاه خدا دستهاى خود را طورى بلند مىکرد که فقیر براى در خواست غذا دست هاى خود را بلند مىکند.»
از امام صادق (علیه السلام) درباره دعا و بلند کردن دست ها سؤال شد؛ حضرت فرمودند: پنج نوع است: اما تعوذ این است که کف دستهایت را رو به قبله قرار مىدهى . هنگام دعا براى رزق، کف دستهایت را بطرف آسمان قرار داده و دست هایت را بالا مى برى و اما در تبنّل با انگشت سبابهات اشاره مىکنى . و اما ابتهال این است که دستهایت را به اندازهاى که از سرت بالاتر بیاید بلند مى کنی. و اما تضرع این است که انگشت سبابه ات را نزدیک صورتت حرکت دهى و این دعاى ترس است.
و از او (علیه السلام) روایت شده است : در "رغبت" دستانت را طورى باز کن که کف دست پیدا باشد و در "رهبت" بگونه اى که پشت دست پیدا باشد؛ در "تضرع" انگشت سبابه خود را به طرف چپ و راست حرکت داده و در "تبتل" انگشت سبابه چپ را به آهستگى بطرف بالا و پایین حرکت بده و در "ابتهال" دست ها و ساعدهایت را بطرف راست چپ به حرکت در آورد؛ "تبتل" اینگونه است و انگشت خود را بطرف بالا و پایین حرکت داد؛ و "ابتهال" نیز اینگونه است و دستان خود را باز و در برابر صورت خود قرار داد. و فرمود: تا زمانى که اشک جارى نشده "ابتهال" نکن . در روایتى آمده است : "استکانت" در دعا این است که دستهایش را روى شانههایش بگذارد.



