۱۴۰۴/۱۱/۰۵ - ۱۱:۳۹
روایتی دلخراش از شهید مدافع امنیت؛

طاهای من در آتش سوخت!

اینجا خانه‌ی پدر و مادری در پاکدشت است که ثمره‌ی ۲۵سال زندگی‌شان را در آتش تروریست‌ها از دست داده‌اند.

طاهای من در آتش سوخت!

به گزارش سراج24؛ آن‌ها قلب‌شان سنگین از داغ جوان‌شان است اما بر لب‌شان شکر خداوند جاری‌ است؛ چراکه فرزندشان به آرزوی دیرینه‌اش یعنی شهادت رسید.
طاها عزیزی‌خواه، دانشجوی ۲۳‌ساله‌ای بود که از کودکی دل در گرو مسجد و معنویت داشت. 

از ده سالگی مکبر و مداح مسجد محل شد و چنان با اخلاق و پاک‌دامن بود که همیشه مورد تحسین همگان قرار می‌گرفت. 

پدرش اینگونه از جوان رعنای شهید خود با چشمانی اشک‌آلود یاد می‌کند: «طاها عصای دست من و مادرش بود. هیچ‌گاه از چارچوب شرع و اخلاق خارج نشد و همیشه به فکر مردم و فقرا بود.»

و مادرش با وجود غم از دست دادن فرزند رشیدش، استوار و مقاوم ایستاده است و درباره روزهای کودکی طاها می‌گوید: «از وقتی که طاها به مهدکودک می‌رفت، دل‌مهربان و چشم‌پاکش زبان‌زد بود. همیشه کنارم بود تا غم و ناراحتی را از چهره‌ام رفع کند.» 

اما آن روز آخر یعنی غروب روز حادثه، طاها مثل همیشه به باشگاه رفت و به مادر قول داد که «یک ساعت دیگر برمی‌گردد» اما این‌بار بدقول شد و هرگز بازنگشت.
وقتی خبر آتش‌سوزی مسجد به گوش مادر رسید با شتاب به آن‌جا رفت، اما با منظره‌ای هولناک روبه‌رو شد: سقف سیاه شده، قرآن‌های سوخته و بی خبری از طاها...
بیشتر از یک ساعت از قول‌ پسر گذشته بود و طاها به خانه نیامده‌بود و جستجو خانواده برای یافتن او آغاز شد.

بعد از گذشت چند ساعت دلشوره‌آور از جست‌وجوی بی‌امید برای یافتن طاها در بیمارستان‌ها و پایگاه‌های مختلف، آن‌ها در نهایت متوجه شدند که طاها در همان مسجدی که توسط تروریست‌ها به آتش کشیده شده بود به شهادت رسیده است. 

مادرش از حسرت آخرین دیدار می‌گوید که اجازه ندادند حتی صورتش را ببیند و فقط از روی لباس‌هایش او را شناسایی کردند.

و پدر طاها که سال‌ها پیش برای دفاع از وطن جانباز شده و حالا فرزندش را در همین راه تقدیم کرده، می‌گوید: «طاها بارها به من گفته بود که شهید خواهد شد. حالا که به آرزویش رسیده، خدا را شکر می‌کنم. بچهٔ ما ثمرهٔ ۲۵ سال زندگی‌مان بود؛ از دستمان رفت، اما با افتخار و سربلندی رفت.» 

در مسجد سیدالشهدا، هنوز ردپای آن حادثه دردناک و جنایت سازمان‌یافته مشهود است؛

حجت‌الله گودرزی، از بسیجیان حاضر در صحنه، آن‌شب را اینگونه تعریف می‌کند:« مردم نبودن، یه عده اغتشاشگر بودن. اغتشاشگران با لگد و چماق به در مسجد حمله کردند. ما که فقط چند جوان بسیجی بودیم، توان مقابله نداشتیم. آن‌ها داخل ریختند، شکستند و سوزاندند. مگر یک جوان بسیجی چه گناهی کرده بود که در خانهٔ خدا زنده‌زنده سوخت؟ وقتی اومدن داخل… زدن، شکستن… رفتن پایین مسجد، این کارِ مردم نیست. این مسجد با پول مردم ساخته شده؛ هزار تومن، هزار تومن. مردم شاید مستضعف باشن، ولی دلشون با مسجده، کسی که قرآن مسجد رو آتیش می‌زنه، مردم نیست. مردم نماز می‌خونن، قرآن می‌خونن، آتیش نمی‌زنن.» 

مادر که این روزها داغ سنگینی به دل دارد بازهم دل‌نگران مردم است و از مسئولان می‌خواهد به وضعیت معیشتی مردم رسیدگی کنند و میان اعتراض مسالمت‌آمیز و اغتشاش تمایز قائل شوند.
او تنها یک سوال دارد: «چرا باید مسجد، خانهٔ امن خدا، به آتش کشیده شود؟ چرا خون پاک جوانانی مثل طاها پایمال می‌شود؟»

منبع: فارس
اشتراک گذاری
نظرات کاربران
capcha
هفته نامه الکترونیکی
هفته‌نامه الکترونیکی سراج۲۴ - شماره ۳۰۱
آخرین مطالب
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••