۱۴۰۴/۱۰/۲۲ - ۰۹:۱۸

مردم یادشان نرفته چقدر خون دادیم!

این روزها که داعش صفتان افتاده‌اند به جان مردم، خونی که برای این امنیت، در جنگ ۱۲ روزه داده بودیم جاری‌تر از همیشه خودش را به جداره قلب ملت ایران می‌کوبد. مردم یادشان نمی‌رود چقدر شهید دادیم...

مردم یادشان نرفته چقدر خون دادیم!

به گزارش سراج24؛ تک پسر بود. از آن پسرها که باقیات الصالحات است و همه خوبی‌ها را یکجا دارد. اما جنگ، خیلی زود آقا مهدی شعبانی را با خودش برد و کاری کرد خاکسترش بشود آخرین خاطره مادر.

مادر شهید می‌گوید: «آن روزهایی که می‌رفتیم آزمایش دی‌ان‌ای می‌دادیم خیلی سخت بود.» پدرش ادامه می‌دهد: «در آن چند روز حدود سی تا پیکر شهید نشانم دادند که هیچ‌کدام حاج مهدی نبود. این هم که دادند من قبول نکردم که خودش است. آخرش از روی انگشت شست پاش شناختم. همیشه سر به سرش می‌گذاشتم که: «شست پات شبیه قابلمه‌اس!» باز هم سر به سرش گذاشتم. خاکستر پیشانی‌اش چسبید روی پیشانی‌ام. چقدر سبک شده بود پسرم!»

خنجر اسرائیل از جیب اغتشاشگر بیرون زده

پسری که قاری قرآن بود از بچگی، اهل ورزش و بلندبالا، حالا شده بود خاکستر، خاکستر بهشتی که با آزمایش‌دادن برگشته بود به آغوش پدر و مادرش، آن‌وقت همین بی‌وجودهایی که حاج مهدی شعبانی را از پدر و مادرش این‌طور گرفتند، دهان کثیفشان را باز کرده‌اند که پشت ملت ایران هستند. اما مردم ایران خنجر زهرآلود دشمن را خوب می‌شناسند‌ و بوی فتنه را از ده‌کیلومتری می‌شنوند.

خادم‌الرضای شهید...

نمی‌دانم بعضی آدم‌ها چطور باخدا حساب‌کتاب دارند که همه چیزشان مال خود خداست. حاج مهدی خادم امام رضا بود. نشان به آن نشان که چند روز قبل از شهادت هم سر شیفت خادمی بود. سایه جنگ که روی آسمان کشور افتاد با مادر برگشته بود تهران، و توی راه، در همان جاده آخر، قول داده بود مادر را شفاعت کند اگر شهید شد. اما هم‌چین مادری، شفاعت نمی‌خواهد انگار، مادری که تنها جگرگوشه‌اش را برای دین خدا و کشورش فدا می‌کند، روسفیدِ دو دنیاست.

هیچ جا نگی پسر منی!

روایت پدر شهید از پسر شهیدش، دل همه ما را می‌سوزاند، این روایت را فائضه غفار حدادی نقل کرده است: پا سفت کرده بود هر جور شده وارد هوافضا شود. یک روز کشیدمش کنار و گفتم: «یادت نیست من نبودم چقدر سخت بود براتون؟ سپاهی شدن یعنی در‌به‌دری. از این‌ور به اون‌ور رفتن! بشین سر درس‌ت و معلم شو پسر.» سرش را انداخت پایین و چیزی نگفت.دوباره شروع کردم و از در دیگر وارد شدم: «مهدی تو‌ حافظ قرآنی! مدرک بین‌المللی سه‌زبانه داری! می دونی یعنی چی؟ مثل برگ برنده است برای استخدام. تا قوانین عوض نشده ازش استفاده کن.» اخمی روی صورتش آورد و گفت: «من قرآن را برای دل خودم حفظ کردم نه برای استخدام و استفاده.» خواستم گربه را دم حجله بکشم. گفتم : «باشه پس اگه تصمیمتو گرفتی، نباید روی من هیچ حسابی بکنی. فکر کن پدرت هیچ کاره است. از پارتی‌بازی خبری نیست، والسلام.» بدون این‌که سرش را بالا بیاورد گفت: «بله بابا، چشم»تا آخرش هم هیچ‌جا نمی‌گفت پسر من است و هیچ‌کس نفهمید حافظ قرآن است.

خون چندصدهزار آدم شریف، یادمان نرفته

این شهید بلندبالا ورزشکار بود‌. تنیس و شنایش سر جا بود و بسکتبال هم جدا. اما اینکه رفته بود سمت هوافضای سپاه قصه‌اش جداست. آدم عاشق جایی می‌رود که محبوبش راضی باشد... حاج مهدی هم دنبال رضایت امام‌زمان، رفته بود دنبال سردار حاجی‌زاده و آرمان‌هایش.این روزها که رهبری فرمودند همه بدانند: جمهوری اسلامی با خون چند صدهزار انسان شریف روی کار آمده؛ انگار که خون شریف حاج مهدی، دوباره از خاک ایران می‌جوشد. هنوز هم جوانانی مثل مهدی شعبانی، پرپر می‌شوند تا دشمن نتواند امنیت این خاک را خدشه‌دار کند و این مردم شریف، یادشان نرفته است چه جوانانی را مثل حاج مهدی پای لانچر به خدا هدیه کردیم، تا امنیت در آسمان و زمین ایران پابرجا ماند.

حافظان امنیت، دستمریزاد...

حاج مهدی زیر خاک نه در گلزار شهدای قلب این ملت خوابیده است. جایی که سردار حاجی‌زاده، حاج‌قاسم و خیلی‌های دیگر آرام گرفته‌اند.حالا که دشمن با بازی رسانه‌ای، حافظان امنیت را چه در میدان و چه در جنگ شناختی می‌کوبد، مردم با هر روشی که می‌شناسند قدردانی‌شان را نشان می‌دهند تا یاد همه باشد این خاک، با خون شهید پایدار مانده است. 
منبع: فارس
اشتراک گذاری
نظرات کاربران
capcha
هفته نامه الکترونیکی
هفته‌نامه الکترونیکی سراج۲۴ - شماره ۳۰۲
آخرین مطالب
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••
•••