ویژه نامه ولادت حضرت محد مصطفی(ص) و صادق آل محمد(ع)

گوش کن هفت آسمان در شور و حالی دیگرند/ عرشیان و فرشیان نام محمّد و صادق می‌برند+صوت و تصویر

به گزارش « سراج24» یکى از شاخصه هاى پر اهمیت در پیشرفت اسلام اخلاق نیک و پرجاذبه پیامبر اکرم (ص) با انسان‏ها بود،در قرآن مجید، به نقش اخلاق پیامبر (ص) درپیشرفت اسلام و جذب ‏دل‏ها تصریح شده است، آن جا که مى‏خوانیم: «فبما رحمة من الله‏لنت لهم و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک فاعف عنهم‏و استغفر لهم و شاورهم فى الامر; اى رسول ما! به خاطر لطف ورحمتى که از جانب خدا، شامل حال تو شده، با مردم مهربان‏ باش، و اگر خشن و سنگدل بودى، مردم از دور تو پراکنده‏ مى‏شدند، پس آن‏ها را ببخش، و براى آن‏ها طلب آمرزش کن، و درکارها با آن‏ها مشورت فرما.»

ازاین آیه استفاده مى‏شود که : 1- نرمش و اخلاق نیک، یک هدیه الهى است، کسانى که نرمش ندارند،از این موهبت الهى محرومند; 2- افراد سنگ‏دل و سخت‏گیر نمى‏توانند مردم‏دارى کنند، و به جذب‏نیروهاى انسانى بپردازند; 3- رهبرى و مدیریت صحیح با جذب و عطوفت همراه است; 4- باید دست‏شکست‏خوردگان در جنگ و گنهکاران شرمنده را گرفت وجذب کرد (با توجه به این که شان نزول آیه مذکور در موردندامت فراریان مسلمان در جنگ احد نازل شده است); 5- مشورت با مردم از خصلت‏هاى نیک و پیوند دهنده است که موجب‏انسجام مى‏گردد.


پیامبر اسلام (ص) علاوه بر این که ارزش‏هاى اخلاقى را بسیار ارج‏مى‏نهاد، خود در سیره عملى‏اش مجسمه فضایل اخلاقى و ارزش‏هاى والاى‏انسانى بود، او در همه ابعاد زندگى با چهره‏اى شادان و کلامى‏دلاویز با حوادث برخورد مى‏کرد.
به عنوان مثال، درتاریخ آمده‏است:در سال نهم هجرت هنگامى که قبیله سرکش طى بر اثر حمله‏قهرمانانه سپاه اسلام شکست ‏خوردند، عدى بن حاتم که از سرشناسان‏این قبیله بود به شام گریخت، ولى خواهر او که «سفانه‏» نام‏داشت‏ به اسارت سپاه اسلام درآمد.

سفانه را همراه سایر اسیران به مدینه آوردند و آنان را درنزدیک مسجد در خانه‏اى جاى دادند، روزى رسول خدا (ص) از آن‏اسیران دیدن کرد، سفانه از موقعیت استفاده کرده و گفت: «یا محمد هلک الوالد و غاب الوافد فان رایت ان تخلى عنى، و لا تشمت ‏بى احیاء العرب، فان ابى کان یفک العانى، و یحفظ الجار، و یطعم‏الطعام، و یفشى السلام، و یعین على نوائب الدهر;

اى محمد!پدرم (حاتم) از دنیا رفت، و نگهبان و سرپرستم (عدى) ناپدید شدو فرار کرد، اگر صلاح بدانى مرا آزاد کن، و شماتت و بدگویى‏قبیله‏هاى عرب‏ها را از من دور ساز، همانا پدرم (حاتم) بردگان‏را آزاد مى‏ساخت، از همسایگان نگهبانى مى‏نمود، و به مردم غذامى‏رسانید، و آشکارا سلام مى‏کرد، و در حوادث تلخ روزگار، مردم‏را یارى مى‏نمود.»


پیامبر اکرم (ص) که به ارزش‏هاى اخلاقى، احترام شایان مى‏نمود، به‏سفانه فرمود: «یا جاریة هذه صفة المؤمنین حقا، لو کان ابوک مسلما لترحمناعلیه; اى دختر! این ویژگى‏هایى که برشمردى، از صفات مؤمنان‏راستین است، اگر پدرت مسلمان بود، ما او را مورد لطف و رحمت‏قرار مى‏دادیم.» آنگاه پیامبر (ص) به مسؤولین امر فرمود:«خلوا عنها فان اباها کان یحب مکارم الاخلاق; این دختر را به‏پاس احترامى که پدرش به ارزش‏هاى اخلاقى مى‏نمود، آزاد سازید.».

آن گاه پیامبر (ص) لباس نو به او پوشانید، و هزینه سفر به شام‏را در اختیار او گذاشت، و او را همراه افراد مورد اطمینان به‏شام نزد برادرش رهسپار کرد.

نمونه ‏هایى از اخلاق پیامبر (ص)

در سیره عملى پیامبر (ص) صدها نمونه از اخلاق نیک و زیبا وجوددارد که هر کدام نشانگر قطره‏اى از اقیانوس عظیم حسن خلق آن‏حضرت است، همان گونه که خداوند با تعبیر «و انک لعلى خلق‏عظیم; و همانا تو اخلاق عظیم و برجسته‏اى دارى‏» به این مطلب‏اشاره فرموده است.
نظر شما را به چند نمونه از آن‏ها جلب‏مى‏کنیم: 1- عدى بن حاتم مى‏گوید: «هنگامى که خواهرم سفانه به اسارت‏سپاه اسلام درآمد و من به سوى شام گریختم، پس از مدتى خواهرم‏با کمال وقار و متانت ‏به شام آمد و مرا در مورد این که‏گریخته‏ام و او را تنها گذاشتم سرزنش کرد، عذرخواهى کردم، پس‏از چند روزى از او که بانویى خردمند و هوشیار بود، پرسیدم:«این مرد (پیامبر اسلام) را چگونه دیدى؟» گفت: «سوگند به‏خدا او را رادمردى شکوهمند یافتم، سزاوار است که به اوبپیوندى که در این صورت به جهانى از عزت و عظمت پیوسته‏اى‏».

با خود گفتم به راستى که نظریه صحیح همین است، به عنوان پذیرش‏اسلام، به مدینه سفر کردم، پیامبر (ص) در مسجد بود، در آن جا به‏محضرش رسیدم، سلام کردم، جواب سلامم را داد و پرسید:کیستى؟ عرض کردم عدى بن حاتم هستم، آن حضرت برخاست و مرا به‏سوى خانه‏اش برد، در مسیر راه با این که مرا به خانه مى‏برد،بانویى سالخورده و مستضعف با او دیدار کرد، اظهار نیاز نمود،پیامبر (ص) به مدتى طولانى در آنجا توقف کرد و آن بانو را درمورد تامین نیازهایش راهنمایى فرمود. با خود گفتم:«سوگند به خدا این شخص پادشاه نیست.»


سپس از آن جا گذشتیم وبه خانه رسول خدا (ص) وارد شدم، پیامبر (ص) از من استقبال وپذیرایى گرمى نمود، زیراندازى که از لیف خرما بود، نزدم آوردو به من فرمود: بر روى آن بنشین. گفتم: بلکه شما بر آن‏بنشینید. فرمود: نه، شما بر آن بنشین، خود آن حضرت بر روى‏زمین نشست، با خود گفتم: این نیز نشانه دیگر که آن حضرت،پادشاه نیست. سپس مطلبى از دینم را که راز پوشیده بود بیان‏فرمود، دریافتم که او بر رازها آگاهى دارد، و فهمیدم که‏پیامبر مرسل مى‏باشد، بیانات و پیشگوییها و مهربانى‏هایش مراشیفته‏اش کرده و همانجا مسلمان شدم.»

2- در جنگ خیبر که با حضور شخص پیامبر (ص) در سال هفتم هجرت‏رخ داد، پس از پیروزى سپاه اسلام بر سپاه کفر، جمعى از یهودیان‏به اسارت سپاه اسلام درآمدند، یکى از اسیران، صفیه دختر حى بن‏اخطب (دانشمند سرشناس یهود) بود.بلال حبشى، صفیه را به همراه زنى دیگر به اسارت گرفت و آن‏ها رابه حضور پیامبر (ص) آورد، ولى هنگام آوردن آن‏ها اصول اخلاقى رارعایت نکرد، و آن‏ها را از کنار جنازه‏هاى کشته‏شدگان یهود حرکت‏داد، صفیه وقتى که پیکرهاى پاره پاره یهودیان را دید بسیارناراحت‏شد و صورتش را خراشید، و خاک بر سر خود ریخت، و سخت‏گریه کرد.

هنگامى که بلال آنها را نزد پیامبر (ص) آورد،پیامبر (ص) از صفیه پرسید: «چرا صورتت را خراشیده‏اى و این‏گونه خاک‏آلود و افسرده هستى؟! » صفیه ماجراى عبورش از کنارجنازه‏ها را بیان کرد، رسول اکرم (ص) از رفتار غیر انسانى و خلاف‏اخلاق اسلامى بلال حبشى ناراحت‏ شده و بلال را سرزنش کرده و فرمود: «ا نزعت منک الرحمة یا بلال حیث تمر بامراتین على قتلى‏رجالهما; اى بلال! آیا مهر و محبت و عاطفه از وجود تو رخت‏بربسته که آن‏ها را از کنار کشته‏شدگانشان عبور مى‏دهى؟! چرابى‏رحمى کردى؟»

جالب این که پیامبر اکرم (ص) براى جبران رنج‏ها و ناراحتى‏هاى‏صفیه، با او ازدواج کرد، سپس او را آزاد، و بار دیگر باپیش ‏نهاد صفیه با او ازدواج نمود و به این ترتیب، ناراحتى‏هاى اورا به طور کلى از قلبش زدود.

3- در ماجراى جنگ حنین که در سال هشتم هجرت رخ داد، شیماءدختر حلیمه که خواهر رضاعى پیامبر (ص) بود، با جمعى از دودمانش‏به اسارت سپاه اسلام درآمدند، پیامبر (ص) هنگامى که شیماء را درمیان اسیران دید، به یاد محبت‏هاى او و مادرش در دوران‏شیرخوارگى، احترام و محبت‏شایانى به شیماء کرد. پیش روى اوبرخاست و عباى خود را بر زمین گستراند، و شیماء را روى آن‏نشانید، و با مهربانى مخصوصى از او احوال‏پرسى کرد، و به اوامر فرمود: «تو همان هستى که در روزگار شیرخوارگى به من محبت‏کردى...» (با این که از آن زمان حدود شصت‏سال گذشته بود).

شیماء از پیامبر (ص) تقاضا کرد، تا اسیران طایفه‏اش را آزادسازد، یامبر (ص) به او فرمود:«من سهمیه خودمرا بخشیدم،و در مورد سهمیه سایر مسلمانان،به تو پیشنهاد مى‏کنم که بعد از نماز ظهر برخیز و در حضورمسلمانان، بخشش مرا وسیله خود قرار بده تا آنها نیز سهمیه خودرا ببخشند.

شیماء همین کار را انجام داد، مسلمانان گفتند: «ما نیز به‏پیروى از پیامبر (ص) سهمیه خود را بخشیدیم.»

سیره‏نویس معروف‏ابن هشام مى‏نویسد: «پیامبر (ص) به شیماء فرمود: اگر بخواهى باکمال محبت و احترام، در نزد ما بمان و زندگى کن، و اگر دوست‏دارى تو را از نعمت‏ها بهره‏مند مى‏سازم و به سلامتى به سوى قوم‏خود بازگرد؟» شیماء گفت: مى‏خواهم به سوى قوم خود بازگردم.پیامبر (ص) یک غلام و یک کنیز به او بخشید و این دو با هم‏ازدواج کردند، و به عنوان خدمتکار خانه شیماء به زندگى خودادامه دادند.

4- مهربانى و اخلاق نیکوى پیامبر (ص) در حدى بود که امام صادق (ع)فرمود:روزى رسول خدا (ص) نماز ظهر را با جماعت‏خواند، مردم بسیارى به‏او اقتدا کردند، ولى آن‏ها ناگاه دیدند آن حضرت بر خلاف معمول‏دو رکعت آخر نماز را با شتاب تمام کرد (مردم از خودمى‏پرسیدند، به راستى چه حادثه مهمى رخ داده که پیامبر (ص)نمازش را با شتاب تمام کرد؟!) پس از نماز از پیامبر (ص)پرسیدند: «مگر چه شده؟ که شما این گونه نماز را (با حذف‏مستحبات) به پایان بردى؟» پیامبر (ص) در پاسخ فرمود:«اما سمعتم صراخ الصبى; آیا شما صداى گریه کودک رانشنیدید؟» معلوم شد که کودکى در چند قدمى محل نمازگزاران‏گریه مى‏کرده، و کسى نبود که او را آرام کند، صداى گریه او دل‏مهربان پیامبر (ص) را به درد آورد، از این رو نماز را با شتاب‏تمام کرد، تا کودک را از آن وضع بیرون آورده، و نوازش نماید.

5- عبد الله بن سلام از یهودیان عصر پیامبر (ص) بود، عواملى ازجمله جاذبه‏هاى اخلاق پیامبر (ص) موجب شد که اسلام را پذیرفت ورسما در صف مسلمانان قرار گرفت، او دوستى از یهودیان به نام‏«زید بن شعبه‏» داشت، عبدالله پس از پذیرش اسلام همواره زیدرا به اسلام دعوت مى‏کرد، و عظمت محتواى اسلام را براى او شرح‏مى‏داد بلکه به اسلام گرویده شود، ولى زید هم چنان بر یهودى‏بودن خود پافشارى مى‏کرد و مسلمان نمى‏شد.

عبدالله مى‏گوید: روزى‏به مسجدالنبى رفتم ناگاه دیدم، زید در صف نماز مسلمانان نشسته‏و مسلمان شده است، بسیار خرسند شدم، نزدش رفتم و پرسیدم «علت‏مسلمان شدنت چه بوده است؟» زید گفت: تنها در خانه‏ام نشسته‏بودم و کتاب آسمانى تورات را مى‏خواندم، وقتى که به آیاتى که‏در مورد اوصاف محمد (ص) بود رسیدم، با ژرف‏اندیشى آن را خواندم‏و ویژگى هاى محمد (ص) را که در تورات آمده بود به خاطر سپردم،با خود گفتم بهتر آن است که نزد محمد (ص) روم و او رابیازمایم، و بنگرم که آیا او داراى آن ویژگى‏ها که یکى از آنها«حلم و خویشتن‏دارى‏» بود هست‏یا نه؟ چند روز به محضرش رفتم،و همه حرکات و رفتار و گفتارش را تحت نظارت دقیق خود قراردادم، همه آن ویژگى‏ها را در وجود او یافتم، با خود گفتم تنهایک ویژگى مانده است، باید در این مورد نیز به کند و کاو خودادامه دهم، آن ویژگى حلم و خویشتن‏دارى او بود، چرا که درتورات خوانده بودم: «حلم محمد (ص) بر خشم او غالب است، جاهلان‏هرچه به او جفا کنند، از او جز حلم و خویشتن‏دارى نبینند.»

روزى براى یافتن این نشانه از وجود آن حضرت، روانه مسجد شدم،دیدم عرب بادیه‏نشینى سوار بر شتر به آنجا آمد، وقتى که‏محمد (ص) را دید، پیاده شد و گفت: «من از میان فلان قبیله به‏اینجا آمده‏ام، خشکسالى و قحطى باعث‏شده که همه گرفتار فقر ونادارى شده‏ایم، مردم آن قبیله مسلمان هستند، و آهى در بساطندارند، وضع ناهنجار خود را به شما عرضه مى‏کنند، و امید آن رادارند که به آنها احسان کنى.»


محمد (ص) به حضرت على (ع)فرمود:آیا از فلان وجوه چیزى نزد تومانده است؟ حضرت على (ع) گفت: نه،پیامبر (ص) حیران و غمگین شد، همان دم من به محضرش رفتم عرض‏کردم اى رسول خدا! اگر بخواهى با تو خرید و فروش سلف کنم،اکنون فلان مبلغ به تو مى‏دهم تا هنگام فصل محصول، فلان مقدارخرما به من بدهى، آن حضرت پیشنهاد مرا پذیرفت، و معامله راانجام داد، پول را از من گرفت و به آن عرب بادیه‏نشین داد.

من‏هم چنان در انتظار بودم تا این که هفت روز به فصل چیدن خرمامانده بود، در این ایام روزى به صحرا رفتم، در آنجا محمد (ص)را دیدم که در مراسم تشییع جنازه شخصى حرکت مى‏کرد، سپس درسایه درختى نشست و هر کدام از یارانش در گوشه‏اى نشستند، من‏گستاخانه نزد آن حضرت رفتم، و گریبانش را گرفتم و گفتم:«اى پسر ابو طالب! من شما را خوب مى‏شناسم که مال مردم رامى‏گیرید و در بازگرداندن آن کوتاهى و سستى مى‏کنید، آیا مى‏دانى‏که چند روزى به آخر مدت مهلت ‏بیشتر نمانده است؟»

من با کمال‏بى‏پروایى این گونه جاهلانه با آن حضرت رفتار کردم (با این که‏چند روزى به آخر مدت مهلت‏باقىمانده بود) ناگاه از پشت‏سر آن‏حضرت، صداى خشنى شنیدم، عمر بن خطاب را دیدم که شمشیرش را ازنیام برکشیده ، به من رو کرد و گفت: «اى سگ! دور باش.» عمرخواست ‏باشمشیر به من حمله کند، محمد (ص) از او جلوگیرى کرد وفرمود:«نیازى به این گونه پرخاش‏گرى نیست، باید او (زید) را به حلم‏و حوصله سفارش کرد، آن گاه به عمر فرمود:«برو از فلان خرمافلان مقدار به زید بده.»

عمر مرا همراه خود برد و حق مرا داد،به علاوه بیست پیمانه دیگر اضافه بر حقم به من خرما داد. گفتم: این زیادى چیست؟ گفت:چه کنم حلم محمد (ص) موجب آن شده است، چون تو از نهیب وفریاد خشن من آزرده شدى،محمد (ص) به من دستور داد این زیادى‏را به تو دهم، تا از تو دلجویى شود، و خوشنودى تو به دست آید.

هنگامى که آن اخلاق نیک و حلم عظیم محمد (ص) را دیدم مجذوب اسلام‏و اخلاق زیباى محمد (ص) شدم، و گواهى به یکتایى خدا، و رسالت ‏محمد (ص) دادم و در صف مسلمانان درآمدم.

این‏ها چند نمونه از سلوک اخلاقى پیامبر اسلام (ص) بود، که هرکدام چون آیینه اى شفاف ما را به تماشاى جمال زیباى اخلاق نیک‏آن حضرت دعوت مى‏کند، و یکى از راز و رمزهاى مهم پیشرفت اسلام‏در صدر اسلام را که بسیار چشمگیر بود، به ما نشان مى‏دهد. در فرازى از گفتار حضرت على (ع) در شان اخلاق پیامبر (ص) چنین‏آمده:«رفتار پیامبر (ص) با همنشینانش چنین بود که دائما خوش‏رو،خندان، نرم و ملایم بود، هرگز خشن، سنگدل، پرخاشگر، بدزبان،عیبجو و مدیحه‏گر نبود، هیچ کس از او مایوس نمى‏شد، و هر کس به‏در خانه او مى‏آمد، نومید باز نمى‏گشت، سه چیز را از خود دورکرده بود; مجادله در سخن، پرگویى، و دخالت در کارى که به اومربوط نبود، او کسى را مذمت نمى‏کرد، و از لغزش‏هاى پنهانى مردم‏جستجو نمى‏نمود، جز در مواردى که ثواب الهى دارد سخن نمى‏گفت،در موقع سخن گفتن به قدرى گفتارش نفوذ داشت که همه سکوت نموده‏و سراپا گوش مى‏شدند... .»

فرا رسیدن ماتم جانسوز رحلت کامل‏ترین انسان، حضرت ختمى مرتبت‏و شهادت سبط اکبرش حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام را در این‏روز و هم چنین شهادت امام على بن موسى الرضا علیه السلام را درآخر این ماه به فرزند دلبندش حضرت ولى الله الاعظم ارواحنافداه، مقام معظم رهبرى و به جهان بشریت، و مسلمانان دنیا وشیعیان و به ویژه امت پاسدار اسلام و پیروان اهل بیت عصمت وطهارت تسلیت عرض مى‏کنیم به این امید که ان شاء الله پیروى ازثقلین را سرلوحه اعمال خود قرار دهیم تا پیامبر و خداى پیامبراز ما خشنود و به شفاعت آن ذوات پاک در روز «وا نفسا» نایل‏آییم.

 

علم غیب پیامبر (ص)

قرآن پیامبر گرامى را انسان آگاه از غیب معرفى مى‏کند، به طور مسلم این آگاهى از درون ذات او نجوشیده بلکه مانند دیگر علوم و آگاهى‏هاى او، از برون بر او القا شده؛ و به وسیله وسائل، از پس پرده غیبت - به اذن الهى - گزراش مى‏دهد.


از آنجا که گروهى از بى‏خبران از مقام اولیاء آگاهى پیامبر از غیب ، یک نوع الوهیت تصور کرده‏اند و چنین وانمود مى‏کنند که آگاهى از غیب ازآن خدا است و کسى در این وصف شریک و همتاى او نیست، لازم است قدرى در این مورد به صورت موجز سخن بگوییم تا حقیقت روشن گردد ولى اجمالاً یادآور مى‏شویم : آنچه که از آن خدا بوده و نشانه الوهیت است علم نامحدود و بى‏پایان اوست، نه علم محدود و مکتسب از دیگرى ! و علوم اولیاى الهى از مقوله دوم است نه از مقوله اولى.


نخست به توضیح سه شاهراه معروف مى‏پردازیم :


به طور مسلم هر زندگى بشرى از ناآگاهى شروع شده و کم کم وارد به محیط آگاهى مى‏گردد و به تدریج روزنه‏هایى به دنیاى خارج از ذهن پیدا مى‏کند.
نخست از طریق حواس ظاهرى به حقایقى دست مى یابد، سپس بر اثر تکامل دستگاه تعقل و تفکر، کم کم با حقایقى که از قلمرو حس و لمس بیرون مى باشد آشنا مى گردد، و در نتیجه یک فرد عقلانى و استدلالى گشته و از یک رشته حقایق کلى وقوانین علمى آگاه مى‏شود.


گاهى ازمیان افراد بشر «اَبَر آگاهانى » پیدا مى‏شوند که از طریق الهام، ازمطالبى آگاه مى‏گردند که هرگز از طریق استدلال راهى به کشف آنها وجود ندارد از این جهت دانشمندان ، ادراک بشر را به سه نوع ادارک تقسیم کرده‏اند: «ادراک توده مردم » ، «ادراک استدلال گران و متفکران» و «ادراک عارفان وروشن بینان».


تو گویى ظاهر بینان به کمک حس، متفکران به مدد استدلال، و روشن بینان به یارى الهام و اشراق از جهان بالا، به کشف حقایق مى‏پردازند.


نوابغ جهان، فیلسوفان و دانشمندان تأیید مى‏کنند که یافته‏ها و ساخته‏ها و پرداخته‏هاى بى‏سابقه آنان، بیشتر بر اثر جرقه‏هاى روشنى بخش و الهام آمیز، به ذهن آنان خطور کرده و سپس آنها به یارى شیوه‏هاى تجربى و یا روش استدلالى به پرورش و تکمیل و تحقیق آنها مبادرت جسته‏اند.


شاهراه‏هاى سه گانه معرفت


از این بیان استفاده مى شود که بشر براى نیل به مقصود، سه شاهراه در اختیار دارد، توده مردم غالبا از طریق نخست ،و گروهى از راه دوم، و افراد انگشت شمارى بر اثر تکامل روحى از راه سوم استفاده مى‏کنند:
1- راه تجربى و حسى:مقصود از این قسم، آن رشته ادراکاتى است که از طریق حواس برونى وارد قمرو ذهن مى‏گردند مثلاً هر یک از دیدنیها و چشیدنیها و بوئیدنیها و ... از طریق ابزار ویژه خود، در محل ادارکات ما قرار مى‏گیرند و امروز اختراع تلسکوپ و میکروسکوپ و رادیو و تلویزیون و... کمک‏هاى شایان تقدیرى به ادراکات بشر نموده و او را بر دو ر و نزدیک مسلط ساخته است .

2- راه استدلالى و تعقلى :متفکران جهان با به کار انداختن دستگاه تعقل واندیشه، از یک رشته مقدمات بدیهى و روشن و ثابت در علوم ، یک سرى قوانین کلى خارج از حس را کشف مى‏کنند و قله‏هائى از معرفت و کمال را تسخیر مى‏نمایند.
قوانین کلى علوم به قید کلیت، مسائل فلسفى و آگاهى‏هاى مربوط به خدا و صفات و افعال او و مسائلى که در علم عقائد و مذاهب مطرح مى‏گردد، همگى مولود دستگاه تفکر و نتیجه به کار افتادن نیروى عقل انسانى است .

3- راه الهام و اشراق :این راه، واقعیت شناسى سومى است که در وراى دستگاه حس و تعقل قرار دارد، یک نوع واقعیت شناسى خاصى است که امکان آن از نظر علم و دانش قابل انکار نیست ، البته نظام جهان بینى محدود مادى، نمى‏تواند یک چنین ادراک غیر حسى و تعقلى را بپذیرد، اما ازنظر اصول علمى راهى براى انکار آن وجود ندارد.
به گفته یکى از روان شناسان: جنبه‏هاى تجربى به وسیله حواس شناخته مى‏شود و جنبه‏هاى عقلانى به واسطه اندیشه منطقى و ریاضى به مرحله ادراک مى‏رسد و سرانجام بر اثر اشراق و الهام، جلوه‏هائى از جنبه‏هاى ماوراى حس و استدلال - روشن بینى‏هاى برق آسا، و جرقه‏هاى روشنگر که ذهن حساس نوابغ از آنها برخوردار است - به مقام رؤیت مى‏رسند.
پرفسور «سوروکین» روانشناس معروف یکى از آن افرادى است که وجود سه شاهراه حقیقت شناسى را به روشنى تصدیق کرده و براى ادراک عرفانى و به اصطلاح الهام، مقام و منزلتى ویژه قائل است و صریحاً مى‏گوید:
«نمى‏توان این راه را تخطئه و تحقیر نمود، مگر مى‏توان آموزش گسترده ادیان بزرگ را یک سره به تقلید کوته بینان نظام مادى ناچیز و بى حکمت شمرد و براى آن ارزشى قائل نگشت؟!».
بنا بر این مى‏توان معرفت‏هاى سه‏گانه را به شرح زیر نام‏گذارى کرد:
1- راه حس یا حس آگاهى.
2- راه عقل یا خرد آگاهى.
3- راه الهام یا دل آگاهى.

امروز علم روانشناسى ، الهام رابه صورت یک واقعیت روانى پذیرفته و آن را چنین توصیف مى‏کند: «ادراک ناگهانى، آگاهى بخش توضیح دهنده یکباره و بدون مقدمه که چون برقى لامع در صفحه ذهن مى‏درخشد بى آن که حتى غالباً پیشاپیش درباره آن اندیشیده باشد.»


اهمیت و نفوذ الهام در اکتشافات علمى مورد تأیید دانشمندان قرار گرفته است «البرت اینیشتین » (1879 - 1955م،) با بسیارى از فلاسفه و عرفا هم آهنگ گشته و بسان برخى از دانشمندان اسلامى که الهام را کلید معارف مى‏دانند، وى الهام را عامل پر ارج در اکتشافات علمى مى‏داند.


در سال 1931 م دو دانشمند شیمى دان امریکایى به نام یلات و پیکر پرسش نامه‏اى براى تحقیق درباره اهمیت الهام در کشف و حل مشکلات علمى، میان گروهى از دانشمندان شیمى پخش کردند و نتایج بسیار ارزنده آن را منتشر کردند.


یکى از دانشمندان ، مورد سؤال را اینطور پاسخ داده است : «درباره حل مسأله‏اى کار و فکر مى‏کردم ولى در اثر اشکالات و ابهامات فراوان آن، تصمیم گرفتم که دیگر به کلى آن کار و تمام افکار مربوط به آن را کنار بگذارم ، فرداى آن روز در حالى که سخت مشغول کارى دیگر بودم یک باره فکرى ناگهانى مانند جهش برق، در خاطرم خطور کرد و آن همان حل مسأله‏اى بود که مرا به کلى مأیوس کرده بود.»


نظیراین گزارش ازهانرى یوانکاره (1912 - 1854 م) ریاضى دان نامى فرانسه و بسیارى دیگر از دانشمندان طبیعى ، ریاضى و فیزیک نقل شده است .
جالب توجه این است که بسیارى از الهام‏هاى علمى که سبب کشف واقعیتى پرارج شده است نه تنها با اشتغال و تمرکز فکرى دانشمندان در زمان فعالیتشان ارتباط نداشته است، بلکه حتى با رشته تخصصى آنان نیز داراى رابطه نزدیک نبوده است شاهد گویاى این مطلب این است که مثلاً لوئى پاستور (1822 - 1895 م) با اینکه متخصص در علم شیمى بوده، با این حال بیشتر اکتشافات و خدمات ارزنده او به جامعه بشریت، در زمینه علم زیست شناسى و پزشکى بوده است !.

گواهى دادن به بندگى و رسالت پیامبر(ص)

گواهى دادن به بندگى و رسالت پیامبر(ص) در کنار گواهى به یگانگى خداوند سبحان، اهمیت و فضیلتى استثنایى دارد، تا آنجا که امیرمؤمنان فرمود: و اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله شهادتان ترفعان القول و تضاعفان العمل خف میزان ترفعان منه و ثقل میزان توضعان منه.

گواهى دادن به یگانگى خداوند متعال [همان گونه که در متن حدیث آمده] و بندگى و رسالت محمد(ص) دو گواهى دادنى است که سخن را بالا و عمل را دو چندان مى‏سازند. ترازویى که این دو از آن برداشته شوند سبک و ترازویى که این دو در آن نهاده شوند سنگین خواهد بود.

بعلاوه که گواهى دادن به بندگى و رسالت پیامبر صلى الله علیه و آله در تشهد نماز واجب است.


احترام به پیامبر(ص)

شخصى به حضور امام صادق(ع) رسید. حضرت(ع) حال او را جویا شد. گفت: خداوند به من فرزندى داده است. امام پرسید: نامش را چه گذاشته‏اى؟ گفت: محمد! امام(ع) با شنیدن این نام صورتش را به عنوان احترام نزدیک زمین آورد و گفت: محمد، محمد، محمد! آنگاه ادامه داد: خودم، فرزندانم، پدرم، مادرم و تمام اهل روى زمین به فداى رسول خدا(ص) .

مالک امام مالکیان مى‏گوید: جعفر صادق(ع) هنگامى که نام پیامبر(ص) را مى‏برد رنگ چهره‏اش تغییر مى‏یافت. تا آنجا که بازشناخته نمى‏شد من کسى را چون او اینچنین نیافتم.
پاسداشت‏ حرمت پیامبر(ص)

بزرگداشت پیامبر(ص) تا بدانجاست که اعتکاف در مسجد پیامبر(ص) به ویژه در سه روز چهارشنبه، پنجشنبه و جمعه از اعتکاف در دیگر مساجد ثواب بیشترى دارد.و آن که پس از سه روز اقامت و روزه در مدینه حاجتى از خداوند بطلبد حاجتش روا شود.

و به موجب پاره‏اى از روایات اقامت در شهر آن حضرت (مدینه) بر اقامت در مکه ترجیح دارد.

بر پایه احادیث‏براى ورود به مدینه منوره و خروج از آن و وداع با پیامبر صلى‏الله علیه و آله یا زیارت آن حضرت و نیز ورود به مسجد پیامبر مستحب است غسل کنند.

همچنین مسافرى که قصد اقامت در مدینه نکرده و باید بر طبق قاعده نماز را شکسته بخواند مى‏توان در مسجد پیامبر صلى الله علیه و آله نماز را به اختیار خود شکسته یا تمام بخواند.

البته سه مکان دیگر نیز داراى این حکم‏اند: مسجد الحرام، مسجد کوفه و حائر سیدالشهداء.

نیز به احترام آن حضرت روزه گرفتن در میلاد پیامبر (هفدهم ربیع الاول) ثواب یک سال روزه دارد. و روزه در عید مبعث ثواب دو سال.

بعلاوه در این روز شاد کردن مؤمنان و دادن صدقه یکى از آداب شمرده شده است.

 


 ولادت صادق آل محمد صلی الله علیه و آله


امام صادق علیه السلام : ریا کار سه نشانه دارد ؛ وقتی در زمان عبادت مردم او را ببینند به نشاط آید و هرگاه تنها باشد کسل شود و در هر هر کاری دوست دارد که او را بستایند . ( اصول کافی ، ج 3، ص 402 )

امت اسلام درهفدهم ربیع الاول، یکصد و سی و ششمین سالگرد ولایت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله را جشن گرفته بودند . در همین زمان درخانه رسالت موجی از سرور و شادی جریان داشت: این خانه چشم به راه آمدن کرامت و افتخاری بود تا او را چون گوهری در برگیرد .

در آن شب و در آن فضای مبارک، امام صادق علیه السلام چشم به جهان گشود. او شراره درخشانی بود که آسمان سخاوت ، او را به زمینیان بخشیده بود تا از پرتو آن نور گیرند و در زیر درخشش تابناکش راه خود را به سوی خیر و نیکی و صفا باز یابند.

جعفربن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن ابی طالب علیهم السلام، ششمین امام شیعیان است. کنیه ایشان "ابوعبدالله" و لقب مشهورشان "صادق" است. القاب دیگر ایشان عبارتند از : صابر، طاهر و فاضل. اما چون فقیهان و محدثان معاصر ایشان که شیعه امام هم نبوده اند، حضرت را به درستی حدیث و راستگویی در نقل روایت، بدین لقب ستوده اند، لقب " صادق" شهرت یافته است.

از آغاز ولادت تا هنگام شهادت این امام بزرگوار، ده تن از امویان و دو تن از عباسیان بر حوزه اسلامی حکومت داشتند. آغاز امامت ایشان با حکومت هشام پسر عبدالمک و پایان آن، با دوازدهمین سال از حکومت ابوجعفر منصور مشهور به دوانیقی مصادف بود.


 
اوضاع اجتماعی- سیاسی زمان امام

پس از رحلت رسول اکرم صلوات الله علیه و دوران خلافت خلفا، هر گاه در مسأله ای فقهی ، کار بر خلیفه یا صحابه پیامبر اکرم (ص) دشوار می شد، به حضرت علی علیه السلام رجوع می کردند و ایشان مشکل آنان را می گشود. چون امام علی (ع ) به شهادت رسید، دشمنان کار را بر فرزندان و شیعیان ایشان تنگ کردند و میان مردم و آنان جدایی افکندند. از سوی دیگر، دین به دنیا فروختگان نیز برای خشنودی حاکمان وقت و یا سود خود، به ساختن روایتهای جعلی پرداختند، تا آنجا که شناخت حدیث صحیح از غیرصحیح بر فقیهان دشوار گردید.

می توان گفت از سال چهلم هجری تا نزدیک به پایان سده نخستین هجرت، جز معدودی از صحابه و تابعان از فقه درست- فقه آل محمد(ص)- بی بهره بودند.

در زمان امام باقر علیه السلام اندکی گشایش پدید آمد و سالیان 148-114 ( دوران امام صادق علیه السلام) عصر انتشار فقه آل محمد یا به تعبیر دیگر، روزگار تعلیم و تدریس فقه جعفری بود. در این سالها بود که مدینه چهره دیگری یافته بود.

توضیح اینکه که پس از قتل عام در شهر مقدس مدینه به دست سربازان مسلم پسر عقبه ، در بازماندگان این حادثه ، حالتی شبیه به نومیدی پدید آمد، تا آنجا که سست اعتقادان برای زدودن این حالت از خویش، به خنیاگری روی آوردند و مدینه در سالهای 80-65 هجری مرکزی برای صدور آواز خوانان شد و گرفتار تباهی اخلاق و فساد عمومی گشت. اما با گذشت زمان آن حالت از میان رفت و دیگر بار مردم به مذهب روی آوردند و محدثان و فقیهان روی کار آمدند.

تتبع در اخبار فقه شیعه نشان می دهد که روایتهای رسیده از امام صادق علیه السلام در مسائل مختلف فقهی و کلامی ، مجموعه ای گسترده و متنوع است و به این علت است که مذهب شیعه را مذهب جعفری خوانده اند. گشایشی که در آغاز دهه سوم سده دوم هجری پدید آمد، موجب شد مردم آزادانه تر به امام صادق علیه السلام روی آورند و گشودن مشکلات فقهی و غیر فقهی را از او بخواهند.

تکیه اصلی شیعه، از نظر فکری و عقیدتی، بر امام صادق علیه السلام بوده و بخش بزرگی از احادیث و علوم اهل بیت توسط این امام گسترش یافته است. امام صادق حد فاصل فرقه هایی قرار گرفته بود که در شیعه به وجود آمد و وظیفه مهم حفظ و صیانت شیعه از انحرافات را در رأس برنامه خود قرار داد و آن را از تاثیر پذیری در برابر انحرافات موجود عصر خود، که خلوص فکری وعقیدتی و استقلال مکتبی آن را به طور مداوم مورد تهدید قرار می داد، بازداشت.


دانشگاه حضرت صادق علیه السلام


دانشمندان از هیچ یک از اهل بیت رسول خدا به مقدار آنچه از ابوعبدالله روایت دارند نقل نکرده اند و هیچ یک از ائمه، متعلمان و شاگردانی به اندازه شاگردان او نداشته اند وروایات هیچ یک از ایشان برابر با روایتهای رسیده از امام صادق نیست. نشانه آشکار امامت ایشان ، خردها را حیران می کند و زبان مخالفان را از طعن و شبهه به لکنت می اندازد. اصحاب حدیث، نام راویان و شاگردان امام را تا چهار هزار تن نوشته اند و مقصود کسانی هستند که در مدت افاضه امام ، به تناوب و تفریق از امام علم فراگرفته اند نه آنکه این تعداد همه روزه در محضر ایشان حاضر بوده اند.

مؤلف کشف الغمه نام شماری از راویان حدیث از امام صادق علیه السلام را ذکر نموده است. از آن جمله: یحیی بن سعید انصاری، ایوب سختیانی، ابان بن تغلب، سفیان ثوری، حاتم بن اسماعیل، جابربن حیان کوفی.

 


در میان اصحاب و پیروان امام، کسانی بودند که شیعه واقعی آن حضرت به حساب آمده و در حفظ آثار علمی و روایی حضرتش تلاشهای مداوم و خستگی ناپذیری از خود نشان می دادند.

امام صادق علیه السلام خود در این رابطه می فرماید:

"جز زراره و ابو بصیر لیث مرادی و محمد بن مسلم و برید بن معاویه عجلی کسی ولایت ما و احادیث پدرم را زنده نکرد. اگر اینها نبودند کسی از ما و احادیث ما اطلاع پیدا نمی کرد. اینها حافظان دین و اشخاص محل اعتماد پدرم بر حلال و حرام خدا هستند، همانگونه که در دنیا به طرف ما پیشی گرفتند در آخرت نیز به سوی ما سبقت خواهند جست."

در جای دیگری حضرت فرمود: " خداوند زرارة بن اعین را بیامرزد، اگر زراره و امثال او نبودند، احادیث پدرم از میان می رفت."

شخصیت اخلاقی و فقهی امام صادق علیه السلام

درباره شخصیت علمی امام صادق (ع) شواهد فراوانی وجود دارد. حضرت در میان اهل تسنن، از نظر روایت حدیث و فقاهت و افتاء از موقیعت شامخی برخوردار بوده، به طوری که ایشان را از شیوخ مسلم ابو حنیفه و مالک بن انس و شمار فراوانی از محدثان بزرگ زمان خود به شمار آورده اند.

مالک بن انس از جمله کسانی است که مدتی در محضر امام تلمذ کرده و درباره شخصیت آن حضرت چنین می گوید:

" مدتی خدمت جعفر بن محمد مشرف می شدم. آن حضرت اهل مزاح بود و همواره تبسم ملایمی بر لبهایش نقش می بست. هنگامی که در محضر او نامی از رسول خدا صلوات الله علیه برده می شد رنگش به سبزی و سپس به زردی می گرایید . در مدتی که به خانه آن حضرت رفت و آمد داشتم او را خارج از سه حال ندیدم. یا نماز می خواند یا روزه بود و یا به قرائت قرآن مشغول بود . ایشان از آن دسته از علمای زاهدی بود که ترس از خدا سراسر وجودش را فراگرفته بود. هرگز به خدمت او شرفیاب نشدم جز این که زیر اندازش را از زیر پای خود بر می داشت و زیر پای من می گذاشت."

جاحظ از علمای مشهور قرن سوم درباره آن امام چنین می گوید:" جعفر بن محمد کسی بود که علم و فقهش عالم را فرا گرفته و گفته می شود که ابوحنیفه از شاگردان ایشان بود و همچنین ثوری و تلمذ این دو نزد آن حضرت در عظمت علمی او کافی است.

شهرستانی نویسنده کتاب مشهور" ملل و نحل" درباره شخصیت علمی و اخلاقی آن حضرت می نویسد:" ایشان در امور و مسائل دینی از دانشی بی پایان و در حکمت از ادبی کامل و نسبت به امور دنیا و زرق و برقهای آن از زهدی نیرومند برخوردار بود و از شهوتهای نفسانی دوری می گزید.

ابوحنیفه در باره امام می گفت:" من هرگز فقیه تر از جعفربن محمد ندیده ام، ایشان مسلم اعلم امت اسلامی است.

شیخ مفید درباره آن حضرت می گوید:" علمای اسلام از احدی به اندازه آن حضرت حدیث نقل نکرده اند.

و بالاخره ابوزهره در مورد شخصیت امام می گوید:

" بالاتر از همه علوم، امام صادق علیه السلام در زمینه اخلاق و علل و انگیزه های فساد آن، آگاهی های بسیار ارزنده ای داشت.

 


 

اخبار مرتبط

رضایی: سازمان سراج، نهادمردمی است/«مسجد محوری» با جدیت پیگیری می‌شود

در شرایط کرونایی هم می‌توان به تکلیف حسینی عمل کرد

اعزام 350 مبلغ بومی در ماه محرم به مناطق ایلام

0 نظر

ارسال نظر

capcha