به گزارش سراج24؛ سیدرضا هاشمی، دیپلمات سابق و تحلیلگر ارشد حقوق و روابط بین الملل، نوشت: تحولات یمن بهعنوان یکی از اصلیترین عناصر تحولات منطقه غرب آسیا، وارد مراحل تعیین کنندهای شده است.پس از شکست قطعی دشمن در رسیدن به اهداف اعلامی درجنگ همه جانبه و ترکیبی علیه ایران و مشارکت همه جانبه کشورهای عرب جنوب خلیج فارس،گزاره مهمی برای کشورهای منطقه، خصوصا برای عربستان سعودی مطرح شد که پایگاههای نظامی آمریکا نه تنها امنیت کشورهای میزبان را تامین نکرده، بلکه حتی نتوانست امنیت و منافع صاحب اصلی پایگاههای نظامی را نیز تامین نماید.به احتمال قوی، آنها اکنون اینگونه میاندیشند که چه بسا اگر پایگاههای نظامی آمریکا وجود خارجی نداشتند، اکنون امنیت کشورهای میزبان بیشتر تامین بود.
اما در هم تنیدگی اقتصاد این کشورها با آمریکا و سیاست سرسپردگی و منافع حکام آنها، احداث این پایگاه های نظامی را اجتناب ناپذیر مینمود.علیرغم وجود چنین گزاره مهمی، اما حکام عربستان سعودی برای موفقیت در پروژه یمن، همواره خواستار ورود و کمک آمریکا به جنگ بوده و هستند.مقامات و کارشناسان آمریکایی در پاسخ به این درخواست عربستان، باتوجه به تجربه منفی خود از جنگ با ایران و پیش از آن در جنگ با یمن، منفعتی را برای خود و رژیم صهیونی در مقطع کنونی نمیبینند.بلکه برعکس، آمریکاییها در پی آن هستند تا خود را پشت کشورهای هم پیمان مسلمان منطقه پنهان کنند تا ضمن مدیریت آنها، کلیه هزینههای تضاد منافع منطقهای توسط خود کشورها و بنفع آمریکا تامین شود.هرچند اساسا بوجود آمدن نیروی سنتکام در سال ۱۹۸۳ میلادی و در پی آن احداث پایگاه های نظامی آمریکا در منطقه، با هدف مقابله با به اصطلاح بلند پروازی های ایران اعلام شده بود.
به نظر میرسد، اکنون مقامات آمریکایی قصد ترک منطقه را ندارند، اما می خواهند هزینه های مادی و انسانی درگیری های آینده را تا مساعد شدن شرایط، به گردن کشورهای منطقه بیاندازند.درهمین راستا «پیمان سه جانبه عربستان، پاکستان و ترکیه» را میتوان مولود و نتیجه ناکامی عربستان از جلب حمایت آمریکا برای ورود مستقیم از یک طرف و از طرفی دیگر، پنهان شدن آمریکا و رژیم پشت کشورهای هم پیمان و مسلمان منطقه دانست.
به عبارتی دیگر «پیمان به اصطلاح مکه» با درخواست عربستان و از سر ناچاری و در نتیجه اراده و مدیریت آمریکا بر کشورهای ترکیه و پاکستان تشکیل گردیده و این پیمان به لحاظ ذاتی یک «پرچم دروغین» ارزیابی میگردد.عموما رخدادهای سیاسی و بین المللی در پایتخت عربستان سعودی (ریاض) برگزار میشود، اما انعقاد این پیمان در شهرمکه مکرمه با هدف همان پرچم دروغین و برای انحراف افکار عمومی و تحریک احساسات دینی مسلمانان جهان و منطقه و خصوصا مردم کشورهای عضو پیمان صورت گرفته است.وقتی این پیمان، خود در ذات، یک پرچم دروغین بزرگ باشد، باید در آینده شاهد تحریک افکار عمومی مردم مسلمان علیه مسلمانان و آزادگان یمنی بعنوان یک طرف منازعه و همچنین جمهوری اسلامی ایران باشیم.
بعنوان نمونه میتوان به ادعای چند روز پیش عربستان مبنی بر حمله پهپادی یمن به شهر مکه مکرمه اشاره کرد.نزدیکی اخیر امارات متحده عربی و عربستان سعودی در موضوع یمن نیز علیرغم تمامی اختلافات عمیقی که میان آنهاست، میتوان نتیجه فشار آمریکا بر امارات و استیصال عربستان ارزیابی کرد.سفر منطقه ای فرمانده تروریست سنتکام به کشورهای عضو پیمان مکه و سفر معاون رئیس امارات متحده به ریاض و ملاقات با محمد بن سلمان ولیعهد عربستان، دقیقا با همین هدف صورت گرفته است.
هرچند پس از تشکیل این پیمان عده زیادی از ناظران سیاسی منطقه و جهان، این پیمان را بیشتر نمایشی و یک بیانیه سیاسی ارزیابی کردند، اما با تشکیل دبیرخانه پیمان در ریاض و انتصاب یک ژنرال پاکستانی در رأس دبیرخانه و اعزام یکی از فرماندهان میدانی مزدور امارات (که در حبس خانگی و در عربستان به سر میبرد) به شهر عدن و زمزمه اعزام تجهیزات و نیروهای نظامی پاکستانی به عدن(جنوب یمن)، عملا باید گفت که این پیمان نه تنها یک بیانیه سیاسی نیست، بلکه یک ساختار نظامی بسیار خطرناک برای محور مقاومت به حساب می آید که تکیه گاه آن بر افکار و احساسات مسلمانان استوار بوده و منافعش برای آمریکا و رژیم صهیونیستی است.



