به گزارش سراج24؛ به گواه برخی از داده های تاریخی- که در ادامه به آن اشاره خواهد شد- دونالد ترامپ در دور نخست ریاست جمهوری خود نیز بدلیل باتلاق های که امروز در آن گرفتار است، خواهان جنگ مستقیم نظامی با ایران نبود و برخی از موضع گیری و کنش های سیاسی جماعتی در داخل کشور او را به جنگ با ایران در دور دوم ریاست جمهوری ترغیب کرد.
همان جریان امروز و در شرایطی که ترامپ حتی از بازگشایی تنگه هرمز نیز عاجز است با موضع گیری های نسنجیده، ترامپ را ناخودآگاه به تشدید تحریم ها و جنگی ویرانگرتر از رمضان سوق می دهند.
رئیس جمهور امریکا در 30 اردیبهشت ماه 98 در گفتگو با فاکس نیوز تاکید می کند که گزاره جنگ نظامی علیه ایران روی میز نیست و هدف تمرکز بر گزینه «جنگ اقتصادی» است: «من کسی نیستم که با ایران وارد جنگ شوم... من به دنبال جنگ با ایران نیستم، اما ما همچنین نمیخواهیم ایران سلاح هستهای داشته باشد... اگر من بخواهم با ایران وارد جنگ شوم آن جنگ اقتصادی خواهد بود».
دونالد ترامپ در مناظرات انتخاباتی ایالات متحده نیز بارها از جنگ افروزی برخی از سیاستمداران امریکا در منطقه غرب آسیا در کشورهایی همچون عراق، افغانستان، لیبی و حتی سوریه انتقاد و قول میدهد تا امریکا را درگیر جنگ مشابهی نکند.
وجود عواملی مانند غیرقابل پیش بینی بودن نتیجه جنگ نظامی با ایران با توجه به توان گسترده نظامی-دفاعی کشورمان و هزینههای سرسامآور اقتصادی، تجاری و سیاسی و بین المللی برای امریکا و دلایل دیگر، باعث شد که دونالد ترامپ همانند باراک اوباما «فروپاشی ایران با تشدید فشارهای اقتصادی به مردم» را با بهکارگیری گزارههایی مانند «اتهام زنی اقتصادی به مسئولان ارشد کشور» و «بدبین کردن مردم به توانایی نظام با هدف دوقطبی سازی مردم- حاکمیت» ترجیح بدهد اما افراد و نهادهای بودند که هزینه های حمله به ایران را برای او ناچیز و قابل اغماض عنوان کردند.
با آغاز دور دوم ریاست جمهوری ترامپ، ارسال پالسهای معنادار رفتاری-گفتاری یک طیف سیاسی به مقامات امریکا و «القای دو قطبی سازی مردم-حاکمیت» کاخ سفید را به امتیازگیری و حتی حمله نظامی متقاعد کرد به طوریکه از همان روزهای نخست ریاست جمهوری او، شخصیت ها و رسانه های جریان رفرمیست داخلی به صورت انبوه از یکسو تلاش کردند با نقاب هواداری از مردم، نارضایتی های اجتماعی را تشدید کنند و وقایعی مانند حوادث دی ماه سال گذشته را رقم زده و به تقابل مردم با حاکمیت بدل کرده و از سوی دیگر از ضرورت آغاز مذاکرات با ترامپ برای ممانعت از جنگ نظامی سخن به میان بیاورند.
به بیان بهتر دو قطبی سازی مردم-حاکمیت و جنگ-مذاکره بواسطه عملیات گسترده روانی- رسانه ای این جریان به صورت فشرده طی 2 سال اخیر صورت گرفت و ترامپ را به این باور رساند که حمله به ایران با توجه به شرایط داخلی جامعه ایرانی، می تواند مردم را به کف خیابان ها کشانده، حاکمیت را دچار فروپاشی کند و تمام اهداف سیاسی و نظامی را رنگ تحقق ببخشد.
این جریان داخلی بعد از جنگ رمضان نیز همچنان معتقد است تئوری «مذاکره بهترین روش برای اداره کشور» است و نباید چنین ابزاری بیخاصیت شود؛ به همین دلیل تاکید می کنند برای جلوگیری از جنگی دوباره باید به مفاد توافقنامه اسلام آباد حتی در شرایطی که ترامپ اعتباری برای آن قائل نیست پایبند بمانیم و نباید با بستن تنگه هرمز به امنیت تجارت بین المللی ضربه بزنیم!
پافشاری روی گزاره مذاکره با این ادبیات تنها جامعه ایرانی را به دو قطب «طرفداران مذاکره» و «حامیان جنگ» بدل می کند و با ایجاد انشقاق اجتماعی بستر جری تر شدن دوباره ترامپ را فراهم می کند.
اینکه گفته شود «بگوییم مردم! قرار ما این است که با قدرتهای بزرگ جهانی ۲۰ سال دیگر بجنگیم، اگر مردم گفتند ما قبول داریم خیلی هم خوب است، برویم ادامه بدهیم، اما اگر مردم نپذیرفتند و راه دیگری را نشان ما دادند آیا ما نمیخواهیم بپذیریم؟» در وهله نخست به این معناست که ایران جنگ طلب است و به یک کشور دیگر تجاوز ارضی صورت داده است! یعنی کوچک نمایی تجاوز آمریکا و اسرائیل. مضاف بر آن کارکرد این سخنان آن است که جامعه ایرانی را علیه سیاست حاکمیت مبنی بر «مقاومت در برابر جنگ افروزی غرب» دچار تشکیک کرده و مقابل حکومت قرار دهیم.
ابراز چنین سخنانی تنها به چندپاره سازی اجتماعی و ایجاد تخاصم بین مردم و حاکمیت کمک خواهد کرد و تنها کارکرد آن ترغیب ترامپ به تنگ تر کردن حلقه محاصره است چرا که معتقد است فشار جماعت داخلی به حاکمیت از درون و تحریم و تهدید از بیرون قطعاً نتیجه بخش خواهد بود.



