به گزارش سراج24؛ دلیل اصلی تاکید معظم له برای حفظ انسجام ملی آن است که ایالات متحده و اسرائیل با کمک سرویس جاسوسی سیا، موساد و ام آی سیکس طراحی های مختلفی را صورت داده اند تا جامعه ایرانی به عنوان پیاده نظام غرب وارد کارزار مقابله با حاکمیت شده و شکست های پیاپی آنها را به یکباره جبران کند!
اینکه رهبری می فرمایند «دشمن دو نقطه را هدف گرفته: وحدت ملی و امنیت ملی. اگر وحدت از بین برود، امنیت نیز از بین میرود» یعنی «وحدت ملی» و «امنیت ملی» لازم و ملزوم یکدیگرند و چنانچه وحدتی که یکی از عوامل مهم شکست دشمن در جنگ رمضان قلمداد می شود مورد بی مهری دولت، سیاسیون و رسانه و سایر اقشار مردم قرار بگیرد حتماً امنیت ملی نیز دچار آسیب های غیر قابل جبران خواهد شد. برای تشریح این دو کلید واژه و تاثیرات متقابل این دو باید از زوایه دوربین آمریکایی ها به وضعیت کنونی کشور نگاه کرد و به این پاسخ رسید که نقاظ ضعفی که می تواند آمریکا را بعد از 6 ماه از آغاز جنگ به مراد دل برساند کدام است.
تورم، رکود، بیکاری و گرانی مستمر موجود، دشمن را ترغیب و امیدوار کرده تا با اعمال محاصره دریایی و به تبع آن تشدید تحریم های اقتصادی-معیشتی، محصولی شبیه آنچه در سالهای 96، 98 و دی ماه سال گذشته کِشت کرد را دوباره برداشت نماید.
آمریکا طرح قبل از آغاز جنگ رمضان را یکبار دیگر مورد ارزیابی قرار خواهد داد به طوریکه با ادامه ناتوانی دولت در مدیریت بازار و ایجاد نارضایتی عمومی، تلاش می شود پروژه «نافرمانی مدنی» و لشکرکشی خیابانی آغاز شود. گام بعد از آن ناامن سازی مرزهای غربی، شرقی و حتی شمال غرب کشور است که با ورود نیروهای تروریستی از قبل مسلح شده به خاک کشور وارد فاز اجرایی می شود؛ موازی با چنین شرایطی آمریکا و اسرائیل مراکز حساس و استراتژیک کشور را مورد حمله هوایی قرار می دهند و در گام نهایی با برهم زدن توازن اجتماعی و ایجاد آشوب های شهری و مرزی، تشدید حملات نظامی منتهی به سقوط حاکمیت خواهد شد.
یکی از عوامل برهم زننده ثبات اجتماعی و نظم کنونی جامعه، گرانی و تورم های کم سابقه ای است که باید قوه مجریه و دستگاههای متولی در جهت کاهش آن تمرکزی دوچندان به خرج دهند. ترمیم نشدن پاشنه آشیلی که بارها منجر به جراحت عمومی شده است باید اولویت شماره یک قرار بگیرد تا یکبار دیگر مهمترین طرح آمریکایی-اسرائیلی خنثی سازی شود.
علیرغم وضعیت نامطلوب معیشتی مردم آمریکایی ها حساب ویژه ای را نیز روی تحریک شکاف های قومیتی، حزبی، مذهبی و سیاسی نیز باز کرده اند و طبیعی است موضع گیری شخصیت ها و رسانه های حزبی که به دوقطبی سازی کاذب دامن می زند، می تواند همگرایی ملی را تضعیف کند.
طبیعی است، سخنان برخی از سیاستمداران مبنی بر «چشم پوشی از نقض مفاد توافقنامه اسلام آباد توسط آمریکا»، «تغییر پارادیم حاکمیت سیاسی کشور»، «مذاکره و توافق پایان بخش مشکلات اقتصادی و معیشتی مردم است»، «ضرورت بازگشایی فوری تنگه هرمز» «برگزاری رفراندوم برای ادامه جنگ»، «مردم علاقه ای به مقاومت ندارند» و امثالهم بازی کردن در پازل آمریکاست چرا که چنین مواضعی تنها به ایجاد چند دستگی میان مردم خواهد انجامید و این تصویری بیرونی را ایجاد می کند که راس حاکمیت برای تصمیم گیری در مسائل حیاتی مانند ادامه مقاومت یا صلح (تسلیم) دچار تردید است و پیامد عینی چنین تصوری منجر به دو و چنددستگی میان مردم عامه جامعه نیز خواهد شد.
بنابراین تاکید معظم له مبنی بر اینکه ارتکاب «هر آنچه» به انسجام ملی ضربه می زند می تواند شامل هر رفتار، گفتار و رویکردی شود که امروز برخی از مصادیق آن توسط برخی از رهبران حزبی و شخصیت های سیاسی دنبال می شود که نمودی جز القاء «حاکمیت دوگانه در راس حکومت» و «جامعه چند پاره در بطن اجتماع» ندارد و نتیجه ای جز تنگ تر شدن حلقه محاصره و تشدید حملات نظامی توسط امریکایی ها را به همراه نخواهد داشت. چرا که همانطور که عنوان شد آمریکایی ها در صورتی که احساس کنند بستر «چند قطبی بودن در درون حاکمیت» و «در اقشار مختلف اجتماع» وجود دارد، به تشدید فشارها ادامه می دهد تا به شورش های اجتماعی و چندپاره سازی جغرافیای ایران و سقوط حاکمیت سیاسی منتهی شود.



