به گزارش سراج24؛ سیدعلیرضا آل داوود نوشت: اگرچه نارضایتی اقتصادی ریشه در مشکلات معیشتی دارد، اما دادهها نشان میدهد که جریانهای معاند نقش اصلی را در سیاسیسازی و جهتدهی برای ایحاد شورش و کودتا به این نارضایتی ایفا کردهاند، نه در ایجاد اصل آن.
میدان نبرد، ذهن مردم است
چکیده:
تحلیل احساسات نشان میدهد که غم و خشم بهعنوان احساسات غالب در افکار عمومی شکل گرفتهاند. خشم عمدتاً ناشی از بیثباتی قیمتها و ناتوانی در برنامهریزی معیشتی است. سه جریان اصلی روایتپردازی در این دوره شناسایی شدهاند: جریان معاند با رویکرد تخریبی و تلاش برای تبدیل نارضایتی اقتصادی به کنش خیابانی، جریان اصولگرا با رویکرد انتقادی-حمایتی و تأکید بر برخورد با دلالان، و جریان اصلاحطلب با رویکرد انتقادی و تأکید بر ضرورت مذاکره و توافق با آمریکا.
نکته کلیدی: اگرچه نارضایتی اقتصادی ریشه در مشکلات معیشتی دارد، اما دادهها نشان میدهد که جریانهای معاند نقش اصلی را در سیاسیسازی و جهتدهی برای ایحاد شورش و کودتا به این نارضایتی ایفا کردهاند، نه در ایجاد اصل آن.
میدان نبرد، ذهن مردم است
دادههای رصد شده در بازه ۳۰ تیر تا ۳۰ مرداد ۱۴۰۵، واقعیتی تلخ و انکارناپذیر را آشکار میسازد: فشار معیشتی به هسته اصلی حساسیتهای عمومی بدل شده و ذهنیت جمعی جامعه در مرز هشدار قرار دارد. با این حال، آنچه این گزارش را از یک تحلیل صرفاً اقتصادی خارج و به یک سند راهبردی در حوزه جنگ شناختی تبدیل میکند، این است که گرانی صرفاً یک مسئله اقتصادی نیست؛ بلکه بستری است برای نبرد روایتها، مدیریت ادراک و بازتعریف هویت سیاسی جامعه.
جریان معاند دریافته که بیثباتی قیمتها ناشی از جنگ، یک نقطه درد عاطفی و ملموس است که میتوان از آن به عنوان اهرمی برای تخریب سرمایه اجتماعی نظام و ایجاد یک واقعیت جایگزین مبتنی بر ناامیدی مطلق استفاده کرد. در مقابل، غفلت از ابعاد شناختی این پدیده، به معنای واگذاری میدان تفسیر به دشمن است.
فصل اول: تحلیل تهدیدات شناختی (مکانیسمهای عملیات روانی دشمن)
بر اساس یافتههای این گزارش، جریان معاند با بهرهگیری از سه تاکتیک شناختی پیشرفته، تلاش دارد شکاف معیشتی را به یک شکاف وجودی در باور مردم به آینده تبدیل کند:
نخست: راهاندازی اپیدمی ناامیدی از طریق قیاسسازی القایی.
استراتژی دشمن، فراتر از گزارش افزایش قیمتهاست؛ آنها به دنبال شکلدهی به یک ادراک عقبماندگی هستند. با برجستهسازی گزینشی کشورهای همسایه و نادیده گرفتن ساختارهای متفاوت اقتصادی، یک قاب ذهنی میسازند که در آن، وضعیت ایران نه فقط بد، بلکه تحقیرآمیز و بیبازگشت توصیف میشود. این تاکتیک، نارضایتی مقطعی را به یأس ساختاری تبدیل میکند؛ جایی که مردم نه به خاطر یک کالای گران، بلکه به خاطر جایگاه خود در قیاس با دیگری، احساس شکست میکنند. دادههای توییتر که مملو از ارجاعات به رضا پهلوی و ایرانِ قبل از انقلاب است، دقیقاً در همین چارچوب معنا مییابد.
دوم: دکترین شوک و التهاب انتظاری از طریق آیندهپردازی فاجعهبار.
بزرگترین پیروزی دشمن، پیش از وقوع هر تصمیم اقتصادی، رقم میخورد. شایعهسازی گسترده درباره قیمت بنزین و تخممرغ، یک موج پیشدستانه از انتظارات تورمی ایجاد کرده است که خود به تنهایی، هزینه معیشتی را بدون دخالت دولت، افزایش میدهد.
این تاکتیک، سیستم تصمیمگیری کشور را در حالت واکنش اضطراری قرار میدهد و بستر را برای هرگونه تغییر قیمت، حتی اگر کارشناسی و ضروری باشد، به یک بحران اجتماعی بدل میکند. احساس انتظار که در تحلیل دادهها به عنوان سومین حس غالب شناسایی شد، یک منطقه خاکستری است که دشمن در آن، بذر هراس از فردای مبهم را توزیع میکند.
سوم: تبدیل مسئله اجتماعی به مسئله امنیتی از طریق همنشینی کلمات.
دادههای توییتر به وضوح نشان میدهد که واژه تورم و گرانی در کنار کلماتی همچون اعدام، کشتن و شورش قرار گرفتهاند. این همنشینی عمدی، تلاش دارد تصویر یک حکومتِ سرکوبگر را در مواجهه با یک ملتِ گرسنه ترسیم کند. این سطح از عملیات روانی، به دنبال مشروعیتزدایی است؛ یعنی القای این گزاره که مشکل، سیاستِ بد نیست، بلکه ذاتِ نظام است که هرگز نمیتواند رفاه را به ارمغان آورد و تنها ابزارش برای مواجهه با مطالبات، خشونت است. این روایت، مرز میان اعتراض صنفی و خیزش سیاسی را هدف قرار داده است و بخشی از جامعه را برای پذیرش کنشهای فراقانونی آماده میکند.
فصل دوم: آسیبشناسی رویکرد کنونی (شکاف استراتژیک در جبهه خودی)
در مقابل این هجمه شناختی منسجم، دادهها نشان از یک شکاف راهبردی در جبهه مقابل دارد که اگر اصلاح نشود، تمامی اقدامات اقتصادی را بیاثر خواهد کرد:
شکاف میان حقیقت عینی و ادراک عمومی. رسانههای رسمی همچنان بر محورهای امنیت، مقاومت و دشمنشناسی متمرکز هستند، در حالی که ابرکلمات در ذهن مردم، صرفاً حول گرانی و فقر میچرخد.
این شکاف، یک خلأ تفسیری ایجاد کرده است. وقتی مردم در تلگرام و اینستاگرام با آمار سبد معیشت ۹۰ میلیونی روبهرو میشوند و در رسانههای رسمی با تأکید بر جنگ روایی روبهرو میشوند، این تناقض به جای ایجاد امید، به تأیید اعتماد به نفس دشمن منجر میشود. جامعه به دنبال درک شدن است، اما گویی روایت های داخلی، رنج معیشتی را نه یک مسئله ملی، بلکه یک موضوع کماهمیت تلقی میکند. این رویکرد، مدیریت افکار عمومی را به جریانهای معاند واگذار میکند.
غفلت از مؤلفه امید در بستههای حمایتی.
در تمامی دادههای تحلیل شده، نشانهای از یک روایت غالبِ راهگشا در مورد آینده اقتصادی دیده نمیشود. جریانهای مختلف (اعم از اصولگرا و اصلاحطلب) عمدتاً در نقد وضع موجود همصدا هستند، اما بر سر تصویر فردای مطلوب، اختلاف و سردرگمی دارند. این خلا، بزرگترین سرمایه دشمن است. تا زمانی که تصویر روشنی از یک نظریه اقتصادی کارآمد و قابل باور ارائه نشود، مردم در دریای منفیگراییِ تولید شده توسط معاندین، شناور خواهند ماند. واکنشهای صرفاً تکذیبی نیز به تنهایی کارساز نیست؛ چراکه ذهنیت انسان، جای خالیِ یک روایت مثبت را با تأیید بدگمانیهای خود پر میکند.
فصل سوم: راهبردهای دفاع شناختی و طراحی اقدام (بازپسگیری میدان روایت)
برای عبور از وضعیت کنونی، نباید صرفاً به دنبال کنترل تورم بود، بلکه بایستی مدیریت ادراک را در سطح راهبردی با استفاده از تکنیکهای جنگ شناختی دنبال کرد. پیشنهادات مقتضی به شرح زیر است:
راهبرد اول: اجرای تاکتیک پیش انتشار خبری به جای تکذیب پسا انتشار.
شبکههای معاند با شایعهسازی، زمانِ واکنش را از ما میگیرند. راهکار این است که سناریوهای محتمل را پیشبینی کرده و چارچوب تحلیل آن را پیش از انتشار شایعه، در اختیار افکار عمومی قرار دهیم. به عنوان مثال، به جای اینکه بعد از شایعهسازی بنزین بگوییم قیمت بالا نمیرود، باید پیش از آن، گزارش کارشناسی از چرایی و چگونگی سیاستهای قیمتگذاری و تاثیرات آن بر دهکهای مختلف را به زبان ساده و شفاف منتشر کرد. این روش، همانند واکسن کرونا، ذهن مردم را در برابر شوکهای اطلاعاتی آینده ایمن میکند.
راهبرد دوم: طراحی روایت مقابله با فساد، نه صرفاً مدیریت تورم.
دادهها نشان میدهد که مطالبه برخورد با دلالان و مفسدان اقتصادی(مطالبهای فراگیر در جریانهای مختلف) یک نقطه اشتراک عاطفی و هویتی قوی است. جریانهای معاند میخواهند بگویند نظام نمیتواند؛ اما رویکرد هوشمندانه این است که بگوییم دشمن، فساد را ابزار فشار خود کرده و ما در حال جنگ با شبکههای پنهان فساد هستیم. با برجستهسازی اقدامات قاطع نظارتی (با ارائه آمار و ارقام قابل لمس)، میتوان خشم مردم را از نظام به سمت عوامل اخلالگر هدایت کرد و در عین حال، موجبات افزایش سرمایه اجتماعی نهادهای اجرایی را فراهم آورد.
راهبرد سوم: بهرهگیری از بسترهای جایگزین برای تغییر روایت.
با توجه به سلطه جریان معاند بر توییتر، اینستاگرام و تلگرام، میبایست سرمایهگذاری جدی بر روی بسترهای داخلی صورت گیرد، اما با رویکردی متفاوت. این بسترها نباید صرفاً محلی برای اخبار رسمی باشند، بلکه باید به کانون گفتمانهای تخصصی اقتصادی، مشارکت مردمی در نظارت بر قیمتها و ترویج الگوهای اقتصاد مقاومتی تبدیل شوند.
طراحی روایتهای امیدآفرین و ملموس فرصتی طلایی برای تغییر اولویتهای ذهنی جامعه از گرانی صِرف به همبستگی ملی و عزت اسلامی فراهم میآورد.
راهبرد چهارم: گسستن زنجیره اقتصاد = سیاست داخلی و پیوند زدن آن به تابآوری ملی.
دشمن تلاش دارد مشکلات اقتصادی را به عدم کارآمدی نظام گره بزند. پاسخ راهبردی، ارائه یک روایت تاریخی-مقاومتی است که نشان دهد هر بار کشور با تحریمهای ظالمانه مواجه شده، نه تنها متوقف نشده، بلکه به لطف خلاقیت جوانان و تکیه بر توان داخلی، به دستاوردهای بزرگی رسیده است. این روایت باید با شاخصهای امید (مانند رشد علمی، پیشرفتهای دفاعی، و خودکفایی در برخی کالاها) قابسازی شود تا فشار اقتصادی، نه به معنای شکست، بلکه به معنای مقطع گذار و تلاش برای جهش تفسیر گردد.



