علی محققی- ابوالحسن بنی صدر که توانسته بود با بهره گیری از فرصت ها خود را در صف انقلابیون جای دهد و با زیرکی در مصدر امور انقلاب قرار گیرد، در اولین انتخابات ریاست جمهوری پس از انقلاب اسلامی در میدانی که برخی علل و عوامل (نظیر منتفی شدن حضور جلال الدین فارسی کاندیدای اصلی حزب جمهوری اسلامی) برای وی بی رقیب ساخته بودند موفق به کسب رای شد. اما از همان آغاز به کار تعارضات بنیادین دیدگاه های وی با جریان اصلی و اصیل انقلاب و امام خمینی (ره) آشکار گردید که نمونه آن حول محور انتخاب نخست وزیر اتفاق افتاد. به هر تقدیر بیش از یک سال از انتخاب وی به ریاست جمهوری سپری شد که واقعه ای رخ داد و چهره بی نقاب وی را بیش از پیش برای همگان آشکار ساخت؛ غائله 14 اسفند 1359.
به گزارش سراج24 ریشه های این غائله را باید در سخنرانی 17 شهریور رئیس جمهور در میدان شهدا جستجو کرد. جایی که وی، اولین برخورد آشکار غیر مکتبی و ضد انقلابی خود را در یک اجتماع عمومی به نمایش گذاشت. اما حادثه قریب تر به غائله 14 اسفند در میدان آزادی و در سخنرانی روز 22 بهمن بنی صدر اتفاق افتاد. در این روز وی وعده سخنرانی و ملاقاتی دیگر با مردم را در سالروز در گذشت دکتر محمد مصدق در 14 اسفند داد.
.jpg)
از همین روز بود که گروهک های طرفدار رئیس جمهور در هماهنگی با دفتر او برای شرکت در این روز اعلام آمادگی کردند و به تجهیز اعضای خود پرداختند. این گروه ها که به سبب هم فکری و توافق سیاسی با بنی صدر اعلام آمادگی کردند عبارت بودند از: الف) دفتر همکاری های مردم و رئیس جمهور، ب) دفتر بنی صدر، ج) گارد ریاست جمهوری، د) جبهه ملی به همراه گروه های وابسته به آن (حزب ملت ایران، جاما، گروه ایران امروز، جمعیت دانشگاهیان ملی)
ه) گروه های ضد امام، ضد روحانیت و ضد ولایت فقیه، ح) گروه های شبه انقلابی که به علت وجود برخی اختلاف ها اکنون به جرگه طرفداران بنی صدر پیوسته بودند مانند گروه طرفداران بنی صدر، صادق قطب زاده، سیاه جامگان، داریوش فروهر و شریعتمداری.
جدا از دسته فوق، می توان از گروه هایی نیز به عنوان دسته دوم نام برد که در ظاهر به طرفداری از
بنی صدر و در باطن جهت دریافت پاره ای مقاصد سیاسی و ایجاد بلوا و به هم زدن هر چه بیشتر جو سیاسی کشور شرکت نمودند این گروه ها عبارت بودند از: 1ـ مجاهدین خلق و میلیشیا (نیروهای شبه نظامی)، 2ـ رنجبران، 3ـ پیشگام، 4ـ پیکار، 5ـ اتحادیه
کمونیست ها و توفان و فداییان اقلیت، 6ـ راه کارگر، 7ـ سازمان چریک های فداییان خلق (اکثریت)

اما جدا از دو دسته فوق می توان از دسته سومی هم نام برد که در آن روز در حادثه دانشگاه حضور یافتند. این گروه ها دسته انقلابیون مذهبی و خط امامی که دارای مشی مخالف رئیس جمهور و گروه های طرفدار او بودند این دسته عبارت بودند از: الف) حزب اللهی ها، ب) فداییان اسلام، ج) پاسداران و اعضای نهادهای انقلابی1.
در 14 اسفند سه دسته فوق در پاسخ به دعوت رئیس جمهور در این مراسم شرکت کردند اما با اهدافی متضاد. در این میان گروه انقلابیون مذهبی در این روز در داخل و خارج دانشگاه با در دست داشتن پلاکارد هایی که بر روی آن شعارهای ضد طرفداران
بنی صدر نوشته شده بود و چاپ عکس های مصدق به صور مختلف ـ از جمله عکس وی در حال بوسیدن دست ثریا ـ همچنین توزیع عکس هاشم صباغیان که در مراسمی در حال دست دادن با هویدا بود و با شعارهایی از قبیل «حزب فقط حزب الله، رهبر فقط روح الله»، «مرگ بر لیبرال»، «بنی صدر مرگت باد» به شعار دادن علیه مخالفان خود پرداختند. گروه های طرفدار بنی صدر نیز با شعارهایی که بر ضد روحانیون مخصوصاً آیت الله بهشتی و روحانیون حزب جمهوری می دادند نیروهای حزب الله و انقلابی را مورد حمله قرار می دادند. مهم ترین شعار آنان در این روز، «درود بر مصدق سلام بر بنی صدر» بود.2
بنی صدر در میان بلوایی که میان طرفداران او و نیروهای انقلابی شکل گرفته بود سه ساعت سخنرانی کرد و از همان آغاز سخنانش از مصدق نام برد و گفت: «مصدق مردی که امروز به خاطر بزرگداشت او شما مردم تهران در این اجتماع شکوهمند گرد آمده اید، بیانگر و مجری راه و رسمی است به ترتیبی که خود در این باره می گوید: از مسلمانی و آداب آن برای برحق بودن اسلام نه برای میل این و آن پیروی کنیم و به لوازم آن از ترس خدا و معاد و نه مقتضیات دنیوی و سیاسی عمل نماییم ... من ایرانی و مسلمانم و بر علیه هر چه ایرانیت و اسلامیت را تهدید کند تا زنده هستم مبارزه می نمایم. با این بیان، مصدق میان استقلال و آزادی میان ایرانیت و اسلامیت
رابطه ای می بیند و این دو را مستقل از یکدیگر
نمی خواهد ... آنچه اصل و اساس است از دید مصدق، ایرانیت در همان حد استقلال و آزادی بیرون از اسلامیت به معنای طرز فکر و روش و دینی که به ملت امکان می دهد با وحدت در پایه و با تکیه بر خود از هر بیگانه بی نیاز باشد.»
وی در ادامه سخنرانی افزود: «در اینجا گرد نیامده ایم تا از مصدق بتی سازیم که او خود بنا بر برنامه ای که نوشت از بت سازی بیزاری جست ... در این روز مایلم به این امر تأکید مجدد بکنم از نظر من خط عمومی که مصدق بر ضد انقلاب عمل کردن بیرون از فلسفه زندگی است و کسانی که چنین گفتند
آنها هستند که می خواهند از نام مصدق برای پیشبرد مقاصد خود استفاده کنند.»
اما بنی صدر از تحریک طرفداران خود نیز غافل نبود لذا در لا به لای سخنانش مکرر این جمله را تکرار می کرد «عده ای برای اخلال اینجا آمده اند اگر دست از اخلال برندارند من از شما مردم خواهم خواست چماق به دستانی را که می خواهند جمهوری را به لجن بکشند، تنبیه کنید.»
در این روز گارد ریاست جمهوری به همراه میلیشیای سازمان مجاهدین خلق (منافقین) به همراه عده ای که با پوشیدن لباسی شبیه لباس پاسداران و افراد حزب اللهی در حالی که از چند روز قبل آماده شده بودند به نیروهای انقلابی مخالف رئیس جمهور حمله بردند و آنان را مورد ضرب و شتم قرار دادند. در این میان حتی تعدادی از آنان را نیز بازداشت کردند.
به نظر می رسد حوادث این روز توطئه ای بود در متن جریانات و واقعیات سیاسی و اجتماعی جامعه انقلابی ایران زیرا بنی صدر در زیر سایه میلیشیا و گارد و به اصطلاح اتحاد بزرگ ملی توانست بی خطر و سالم از جریان 14 اسفند بگذرد و برنامه خویش را اجرا نماید، سخنان خود را بگوید و حتی تعداد زیادی از مخالفین را مجروح، مضروب و یا بازداشت کند و سالم از معرکه بگریزد. می توان گفت حوادث این روز نقطه بحران هایی بود که بنی صدر با تحریک هواداران خود آغاز کرده بود.3
اما این حادثه با عکس العمل شدید امام و سایر شخصیت ها و گروه ها و روحانیون انقلابی مواجه شد. در این میان امام به عنوان اعتراض به این حادثه در پاسخ تلگرام آیت الله گلپایگانی مبنی بر جلوگیری از درگیری ها و تشنجات، فرمودند: «... به جنابعالی و عموم ملت شریف اطمینان می دهم که با خواست خداوند تعالی با این گونه مخالفت های با اسلام برخورد شدید خواهد شد ... باید گروه ها و دسته های منحرف سیاسی و غیر سیاسی بدانند که من با احساس تکلیف با آنان برخورد اسلامی می کنم و به شرارت های ضد اسلامی خاتمه می دهم ...»4
یک روز پس از این حادثه آیت الله خامنه ای در ضمن خطبه نماز جمعه در 15 اسفند، این گروه های ضد انقلاب را، گروه هایی ضد اسلام و سیاستمدارانی ورشکسته، که از دستگاه اداره کشور رانده شده اند توصیف کرد و گفت: «همه این گروه ها با هم یک طیف واحد را به وجود آورده اند برای اینکه در اجتماعات بی نظمی ایجاد کنند تا بدین وسیله بتوانند
صدای شان که همراه با اهانت به مقدسات مردم و انقلاب است از رادیو به گوش مردم برسانند.»5
آیت الله بهشتی در 22 اسفند 1359، در نامه ای خطاب به امام خمینی (ره) دوگانگی موجود میان مدیران کشور را ناشی از وجود دو بینش متفاوت میان آنها معرفی و ضمن توضیحاتی درباره این دو بینش نوشت: «...شاید برای شنیدن، این خبر تلخ و دشوار باشد که بسیاری از کسانی که در طول این سال ها به مقتضیات طبیعت و ماهیت نظام اداری و رژیم شاهی، در همه سازمان های لشکری و کشوری همواره در اقلیت بوده و زیر فشار اکثریت غرب گرا یا شرق گرا بر این سازمان ها به سر می برده اند، هم اکنون در جمهوری اسلامی.... دوباره تحت همان اکثریت قرار گرفته اند ولی این بار زیر حمایت همه جانبه رئیس جمهور و فرمانده نیروهای مسلح ... امروز در جمهوری اسلامی با حمایت رئیس جمهور و همفکران ایشان در جبهه ملی و نهضت آزادی و با همدستی خلقی ها همه جا سرکوب می شوند که به سرنوشت مؤمنان در جنگ اصحاب اخدود دچار گردند.»
محمد علی رجایی، نخست وزیر وقت نیز در مقابل این واقعه واکنش نشان داد. وی در ضمن پیامی که در تاریخ 18/12/59 انتشار یافت، حرکت هایی نظیر غائله 14 اسفند را حرکت هایی جهت دار دانست که به دنبال یک سخنرانی و مراسم جامعه را به هم می ریزد و حتی به نهادهای انقلابی نیز حمله می کنند. وی در ادامه این سئوال را مطرح کرد که «چرا ما حرکتی کنیم که دولت تضعیف شود و آیا جنگ فقط جنبه نظامی اش مطرح است؟» سپس اظهار داشت: «اخیراً ضد انقلاب جایگاه جدیدی پیدا کرده تحت عنوان حمایت از رئیس جمهور و هر جا که رئیس جمهور یک سخنرانی به پا می کند علاوه بر کسانی که به رئیس جمهوری معتقدند عده بسیاری هم از ضد انقلابیون شرکت می کنند بخصوص در این مراسم اخیر که رسماً شرکت کردند ما کم کم شاهد این هستیم که ضد انقلاب پایش را از گلیم خود فراتر گذاشته است ... بدانید کسانی که برادران پاسدار ما را چماق دار معرفی کنند محکومند ...»6
علاوه بر مقامات رسمی، جامعه روحانیت مبارز نیز طی اعلامیه ای که در تاریخ 17/12/59 منتشر شد حوادث دانشگاه را محکوم کرد. در بخشی از اطلاعیه مزبور آمده بود: «...حملات و شعارهای تند و زننده ای که قبل از سخنرانی ریاست جمهوری و یا همزمان یا بعد از آن علیه شخصیت های مملکتی، ریاست جمهوری، ... و احزاب اسلامی که از طرف افراد مشکوک و وابسته به گروه های منافق، ملی گرایان ضد اسلام و روحانیت و یا منتقدین به اسلام منهای روحانیت و یا افراد مجهول الهویه ای که در صدد تضعیف نهاد های انقلابی هستند و یا کسانی که نا آگاهانه تحت تأثیر تبلیغات مسموم مغرضین و مفسدین قرار گرفته اند موجب تأثر بوده شدیداً محکوم می گردد.»7
به هرتقدیر، براساس تحقیقاتی که از سوی دادگستری پس از این واقعه انجام گرفت، محرز گردید که واقعه 14 اسفند دانشگاه تهران حرکتی سازمان یافته و از پیش طراحی شده علیه انقلاب اسلامی و خط امام بوده است. هر چند نشانه هایی از تقابل و تعارض جدی بنی صدر با خط اصلی انقلاب اسلامی که همان خط امام بود قبل از این واقعه نیز بروز یافته بود اما میتوان غائله 14 اسفند 1359 را روز تقابل آشکار و دشمنی محرز بنی صدر و اذنابش با نظام جمهوری اسلامی و رهبری امام قلمداد کرد.
البته بعد از این ماجرا نیرو های انقلابی بویژه نمایندگان متعهد مجلس شورای اسلامی با جدیت در مقابل زیاده خواهی ها و انحصار طلبی های بنی صدر ایستادند.
آنها طرح عدم کفایت سیاسی را تصویب کردند امام نیز آن را تایید کرد به این ترتیب بنی صدر که خود را صاحب 11 میلیون رای و بیش از این تعداد هوادار می دانست از ریاست جمهوری خلع و چندی بعد در لباس زنانه در حالی که رهبر منافقین وی را همراهی می کرد از کشور متواری شد.
پی نوشتها:
1 - همان منبع، ص442.
2 - همان منبع، صص 4-493 و 489.
3 - همان منبع، صص11-509 و 503.
4 - امام خمینی، صحیفه امام، ج14، ص194.
5 - همان منبع، ص620.
6 - غائله 14 اسفند 59، ص624.
7 - غائله14 اسفند59، ص627.



2 نظر