به گزارش سراج24،«چرخ فلک» از معدود سریالهایی است که تلویزیون به دلیل ساختار اپیزودیک اقدام به ساخت آن کرده است. در جامعه ای که مردمش بنا بر فرهنگی دیرینه اغلب طالب داستانهای ادامه دار و مجموعههایی چندین قسمتی با روایت آدمهایی مشخص هستند، ساخت سریال اپیزودیک یک ریسک تمام عیار است. این مسئله در تلویزیونهای مهم دنیا و همین تلویزیون خودمان نیز همیشه مدنظر بوده و بر همین اساس نیز تعداد سریالهای اپیزودیک که عمر آدمها و قصههایشان کوتاه است، بسیار اندک بود و این قاعده در سینما نیز مصداق دارد. باید توجه داشت که شخصیتها در «چرخ و فلک» وحدت رفتاری را با بازی در هر اپیزود رعایت کردهاند گویا یک تماژ شخصیتی در چندین اپیزود مختلف با داستانهای مختلف بازی میکند.
سازندگان «چرخ فلک» اما بی تفاوت به این قضیه، سریال خود را بر مبنای داستانهایی مجزا جلوی دوربین بردند و هرچند وقتی پای قلم نویسندهای همچون علیرضا طالب زاده وسط باشد که سریالی در حد و اندازه «صاحبدلان» را نوشته، ماجرا فرق میکند. اصولا در چنین سریالهایی حساسیت وظیفه نویسنده چند برابر سریالهایی با یک خط داستانی واحد است؛ چرا که باید در طول یک یا حداکثر دو قسمت، داستانی جذاب بیافریند و کاراکترهایش را بشناساند. طالب زاده یک قدم بیشتر نیز برداشته است و با قلم سهل و ممتنع خود تلاش کرده طوری در راستای دغدغههایش و در حیطه خطوط قرمز صدا وسیما گام بردارد که هیچ یک، دیگری را تحت الشعاع خود قرار ندهد.در واقع قصههای «چرخ فلک» در عین جسارتهای مضمونی و رجوع آسیب شناسانهای که به مسائل مبتلا به اجتماع و خانواده دارد، حریم تلویزیون و مخاطبش را نیز حفظ کرده و پرده دری و وقاحت نمیکند.
از همان اپیزود نخست سریال با نام «کامران» که ماجرای عروسی زوجی جوان بود، داستان روی محور ازدواجهای گران و پرهزینه به عنوان یکی از معضلات امروز مانور داد. نویسنده با حذر از غلتیدن به دام شعارزدگی کوشید در قالب رفتارهای خودآگاهانه شخصیت کامران در توجه به طبقات فرودست جامعه و گریز از تجمل گرایی، تلنگری به ذهن مخاطب وارد کند. البته مشکلی که در ابتدای مطلب حاضر به آن اشاره شد، در باب فرصت کوتاه سریالهای اپیزودیک برای ارتباط گرفتن با تماشاگر،گریبان اپیزود کامران را گرفت، چرا که قصه درست در زمانی که احساسات بیننده را تحریک کرد و بزنگاه جالبی نزدیک شد، به پایان رسید و مدخلی شد برای ورود آدمهای جدید و روایتهای دیگر؛ خللی که موجب گسست ارتباط بیننده با داستان می شود و علاقه او با کاراکترهای تازه را کمرنگ می سازد.

هرچند این گسستگی ربطی به اقتدار نویسنده در روایتگری اش ندارد، اما در زمینه اجرا در سریال با توجه به حضور سه کارگردان دیده نمیشود. کارگردانی این سریال را عزیزالله حمیدنژاد، بهرام عظیم پور و احسان عبدی پور به طور مشترک به عهده داشته اند، اما این سلیقه های متعدد و جنس نگاه و کارگردانی مجزای هر یک لطمهای به ساختار واحد و میزانسن مشخص سریال نزده و اپیزودها به موازات یکدیگر حرکت میکنند. اهمیت این نکته آنجا بیشتر میشود که بدانیم بازیگران اپیزودهای قبلی جسته و گریخته در اپیزودهای بعدی شرکت دارند و کارگردانان باید در کنترل بازیهای آنان و جلوگیری از ایجاد تفاوت با اپیزودهای قبلی ریزبینی به خرج دهند.
به طور مثال بازیگری با بازی بیرونی همچون اندیشه فولادوند که در اپیزودهای کامران و مینا بازی دارد، روی یک خط مشخص و هدایت شده گام برمیدارد و بازیاش بیرون نمی زند. در اپیزود «عالیه» با بازی شبنم مقدمی نیز شاهد حضوری متفاوت از این بازیگر هستیم که در سه قسمت به اندازه یک سریال چند قسمتی خود را اثبات میکند و به بیننده میقبولاند.
در واقع بازیگران نیز در این سریال همپا با وسواسهای کارگردانی به ارائه بازیهایی تکان دهنده و تاثیرگذار آن هم در فرصتی اندک توجه داشتهاند و در صدد اثبات تواناییهای خویش برآمده اند. به ویژه اینکه ترکیبی از بازیگران نام آشنا از جمله امیر آقایی، حمیدرضا آذرنگ، لیلا اوتادی، میلاد کیمرام ،آشا محرابی، شبنم مقدمی، کیهان ملکی، بهناز جعفری، حسین سلیمانی، لیندا کیانی، فتانه ملک محمدی، عباس غزالی، بهرام ابراهیمی، مهوش صبرکن، علیرضا جعفری، ترلان پروانه، فرزانه نشاط خواه و … حضور دارند که اندیشه فولادوند در کسوت این سریال دیده می شود که هر یک برای جلب توجه تماشاگر عجول این روزها به پیگیری داستانها تاثیر زیادی دارند. هر چند شاید این مسئله به نوعی لطمه هم به مجموعه بزند، چرا که هربار تا فرصت کوتاهی می یابد تا با بازیگر مورد علاقه خویش و قصه مربوط به او ارتباط برقرار کرده و همذات پنداری کند، بلافاصله اپیزود پایان یافته و داستان جدیدی آغاز می شود. یعنی همان معضلی که مجموعهها و فیلمهای اپیزودیک اصولا با آن دست به گریبان هستند.این نکته را در نقد مجموعه «شاید برای شما هم اتفاق بیفتد» شبکه تهران به عنوان یکی از طولانیترینها در نوع خود نیز شاهد بودیم؛ هر چند مجموعه مذکور بیشتر از ناحیه کیفیت متن ها و بازیها مورد نقد قرار میگرفت.

«چرخ فلک» که ابتدا با نام «ز کردارها تا چه آید به چنگ» قرار بود روی آنتن رود،از همین نامهایش نیز بر این نکته اذعان دارد که در تلاش است تا نگاهی دوباره به مناسبات جامعه امروز ایران بیندازد؛از مشکلات نگران کننده ای همچون اعتیاد در میان قشر کم سن وسال (اپیزود داود) گرفته تا حرص و ولع برای کسب درآمد بیشتر به هر قیمتی (اپیزود عالیه) و در سوی دیگر تحول انسانی یک پزشک و تجدید نظر او در نگاهش به اقشار ضعیف (اپیزود کامران) و لزوم توجه به روابط خانوادگی و حفظ حرمت والدین (اپیزود مینا) و نیز بازنگری در مسائل مربوط به مهاجران افغانستانی (اپیزود خالد).
تمام قصههای«چرخ فلک» با تاکید روی مناسبات انسانی ساخته و پرداخته شدهاند و به نظر می رسد سرمایهگذاری روی این دست مجموعهها می تواند عادت تماشاگران که صرفا روی پیگیری آثار بلند داستانی اصرار دارند را تغییر دهد و ذائقهای جدید را پیش روی آنان قرار دهد.
منبع:تسنیم



